هیولایی ترین فرزند سرمایه داری!

ولادیمیر ایلیچ لنین جایی گفت که ناسیونالیسم – یکی از هیولایی ترین پدیده نظام سرمایه داری است. حق کاملا با لنین بود. ناسیونالیسم توسط نظام سرمایه داری یا مالکیت خصوصی زاده می شود، سرمایه بطور اجتناب ناپذیر مردم را به آپارتمانهای ناسیونالیستی تقسیم می نماید. 

رقابت پیوسته میان بورژوازی ماهیت ناسیونالیسم است. در این راستا، اقداماتی از نوع، نفاق ملی، جنگ، درگیریهای محلی، توسط "اربابان"، که ماهرانه از روحیه ملی گرایی در راستای اهداف خودخواهانه بهره برداری می نمایند، بهربرداری می گردد. این عوامل شر، بمثابه ابزاری بر بستر دشمنی و ناسازگاری میان مردم، بی احترامی به سایر ملیتها می باشد.

 در امر ایجاد نفاق ملی و تحریک یک ملت علیه دیگری، انگلستان موفقیت های بزرگی داشته است. بر پایه چنین رویکردی، سرمایه داری انگلیس، با خریدن مشتی از رهبران خودفروش ملیت های گوناگون توانسته است مناطق بسیاری را متصرف شود، بدین طریق ملل زیادی را چپاول نماید و به "بریتانیای بزرگ" تبدیل شود. بر پایه چنین رویکردهایی ضرب المثل "آفتاب در بریتانیا غروب نمی کند" ساخته شده است.  

ناسیونالیسم ویرانگر تمامیت ارضی دولتها است، این امر مسبب ناسیونال- شوینیزم و برآیند آن، موجب تنش درجامعه و نارواداری به طبقه کارگر و سایر ملیت ها می گردد. به همت و کارکرد ناسیونالیسم، اتحاد شوروی و بسیاری از کشورها از صفحه تاریخ حذف شدند.     

پس از فروریزی اتحاد شوروی، چندین دولت تازه به قلمرو جغرافیای جهان افزوده شد. در یک نگاه اجمال چه از دید اقتصادی و سیاسی و حتی فرهنگی دولتهای نوبنیاد فوق در وضعیت نزدیک به فاجعه بسر می برند. برای نمونه به وضعیت اقتصادی- اجتماعی و سیاسی اوکرائین بنگریم. فقر، بیکاری، بی خانمانی با نمک جنگ در استانهای آن فاجعه امیز است. وضعیت اقتصادی – اجتماعی ترکمنستان، با رشد اولیگارشی، بستن مرزها و اخراج خارجیان، ایجاد فقر و سرکوب آزادی، توسط ترکمن باشی (نیازوف) ادامه همان رویه تا به حال یکی از بالاترین دستاوردهای استقلال ترکمن ها می باشد. وضع در ازبکستان و قزاقستان، تاجیکستان، اذربایجان، کرجستان... نیز بهتر از ترکمنستان نیست. هر یک از این کشورها با روسای دائم العمر خود، بسط و گسترش هر نوع اندیشه ای را سرکوب، خود مالک جان و مال همه اقوام ساکن در ان کشور شده اند. بر پایه اصول زندگی اقتصادی – اجتماعی و سیاسی این مدل حکومتها، ناسیونالیسم بقدرت رسیده، مابقی ملیت ها را در راستای تامین منافع فامیلی و یا گروهی خود، غارت بی سرو صدای منابع ملی، بشدت سرکوب نموده است.

کشور روسیه نیز در دستان اولیگارشی روس با اهداف امپریالیستی دخالت در امور همسایگان و کشورهای دور در راستای باز تقسیم منابع جهان در رقابت با امپرالیسم غرب- امریکا، فقر و زندگی دشوار را برای شهروندان خود به ارمغان اورده است. با پرورش حس ملی گرایی بی پایه براحتی دست غارتگر خود را بر کل روسیه گذاشته، با حمایت و تقویت شونیزم روس، در مسکو و بازارهای سایر کلان شهرها هر روز به تجارتهای خرد، و کارگران مهاجر از سایر کشورهای همسایه با نظمی خاص یورش می شود. حتی در جمهوری بلاروس که هنوز به ظاهر برخی دستاوردهای سوسیالیستی در کلان برنامه های دولتی "حفظ" شده اند، شرایط تنها برای زندگی "بخور و نمیر" مهیا می باشد.

آرزوی دیرینه ناسیونالیسم برهم زدن یکپارچکی ملی، ایجاد "کشور"های مستقل در ایران است. ناسیونالیسم های وطنی، از ستم مضاعفی که بر همه ملت ها و مردم زحمتکش ایران توسط فرادیکتاتوری ولایی اعمال می گردد، هدفمندانه بمثابه اعمال ستم یک قوم بر تمامی اقوام ایران جلوه می دهند. هدفمند برنامه های ویرانگر رژیم را نادیده می گیرند.

واقعیت این است، که  در ایران اسلامی، همه ملیتها یکسان از مزایا و منابع ملی محروم هستند، اما اخوند شیعه مذهب، ستم ویژه ای در راستای تفاوت های فکری دینی نیز اعمال می دارد. در همین راستا ملیت های سنی مذهب تحت ستم ویژه ای نیز قرار دارد، که در این میان بلوچ ها ترکمن ها... جایگاه ویژهای را به خود اختصاص داده اند. محروم ساختن این بخش از ملیت ایران چه از دید فرهنگی (فقدان مراکز اموزشی)، بویژه اقتصادی (عدم احداث کارخانجات، کشاورزی مدرن، نابودی محیط زیست) بر مبنای تنفر آخوند شیعه مذهب به باورمندان غیر شیعه صورت می گیرد، ربطی به ستم ملتی خاص بر دیگر ملتها ندارد. 

ناسیونالیستها وطنی، با اشکال گوناگون حکومت بر پایه فدرالیسم خشنود نیستند، چراکه، در این سامانه دولتی، تمامیت ارضی کشور حفظ، دولت های فدرال سهم مستقیمی در اداره منطقه خود داشته، نیازمند و دست دراز کرده مرکز نمی باشند. هیاهوی آقایان ناسیونالیست در راستای تلاشی کشور، سپردن ان به اربابان سفارش دهنده است، برای این حضرات کشور، شکل زندگی آتی مردم معنی ندارد، بل تلاش دارند، سهم بیشتری از این خان یغما ببرند.

امروزه تبلیغات ناسیونالیستی از سوی برخی کشورهای ارتجاعی همسایه و کشورهای امپریالیستی تامین، هدف عمده ان فروریزی ایران بمثاب کشوری یکپارچه است. برای این مراکز، خریداری یک کشور چند میلیونی بمراتب راحت تر، غارت منابع ان سهل تر می باشد. در این میان فرادیکتاتوری ولایی نیز در راستای تداوم بقای خود و سرکوب اندیشه های عدالت طلبانه جای ویژه ای را به خود اختصاص داده است. ایجاد نتفر میان کرد و ترک، فارس و عرب... یکی از شگردهای خطرناکی است، که این رژیم انیرانی، در راستای مهار و سرکوب جداگانه ملتها براه انداخته است. اصولا فرادیکتاتوری ولایی از یکپارچکی مردم ایران بیم دارد، با استفاده از ابزار دینی جنگ شیعه و سنی، شیعه و بهایی... توانسته است تا این بازه از زمان بغارت منابع کشور ادامه دهد. 

از طرفی نیز باید گفت، که ایرانی از قدیم با هر فرهنگ و اداب و رسم خود در برابر چنین تلاش و تبلیغات مخربی خود را ایرانی دیده، فعالانه علیه ان برخواسته است. در شرایطی که کشور در تب و تاب فقر و بلایای اقتصادی-اجتماعی سیاستهای رژیم ولایی میسوزد، دشمن ایرانیان؛ فرادیکتاتوری ولایی و کشورهای امپریالیستی، ارتجاعی، چشم طمع به منابع ایران دوخته اند، به تقویت ناسیونالیسم روی آورده اند. بروز ناسیونالیسم در این بازه از زمان را باید تنها از همین دریچه دید. 

افزودن نظر جدید