نقدی بر نوشته دکتر علیرضا نوری زاده و کنفرانس واشنگتن

مقاله دکتر علیرضا نوری زاده تحت عنوان "اندر احوالات خسن و خسین، دختران المغاویه" در مورد چگونگی برگزاری کنفرانس واشنگتن نکات قابل تامل و پرسش برانگیزی را مطرح کرده است. اگرچه تم اصلی آن، شوربختانه نشان داد علیرغم اینکه حرفه ایشان روزنامه نگاری و طبیعتا نقد موضوعات سیاسی و تنقید سازمانها و یا اشخاص حقوقی و حقیقی می باشد، که در این حیطه تبحر فراوانی نیز دارند، اما تحت هیچ شرایطی خود را سزاوار انتقاد دیگران نمی داند؛ و هر نوع بینش انتقادی حتی خیرخواهانه  در مورد عملکرد خویش را بصورت "توطئه پندارانه" و با  اعتقادی راسخ و با قطعیت کامل کار وزارت اطلاعات و یا مجاهدین خلق  و یا دیگر به اصطلاح "مزدوران"  تحت عناوینی نظر حزب اللهی ، مسعود اللهی و شاه اللهی می داند که شبانه روز در فرنگستان کارشان به زعم وی با خزعبلات و جعلیات در پی بی اعتبار کردن چهره های سرشناس و با نفوذ رسانه ای و یا اپوزیسیون همانند ایشان است.

شاید یکی از دلایل بر آشفته شدن ایشان، علاوه بر مقالات ف.م.سخن و مهرداد سلطانی مقدم، در میان بقیه انتقادات از نحوه برگزاری کنفرانس واشنگتن، انتشار ویدئوی ده دقیقه ای و ظاهرا مستند از گفته های بظاهر متناقض خود ایشان تحت عنوان "علیرضا نوری زاده ،مردي برأي تمام فصول" که در یویتوب منتشر شده (لینک به ویدئو ۱) می باشد. اگرچه نگارنده با تمام محتویات این ویدئو  همسویی و همخوانی ندارد. اما سوالات و نکات بسیار مهم و قابل تاملی در آن مطرح شده که امیدوارم جناب دکتر نورری زاده بجای تکفیر مخالفان و منتقدان در برنامه های خویش با سعه صدر، متانت و خونسردی پاسخ بدهد. علاوه بر بوسیدن دست آیت الله خمینی که خود ایشان ظاهرا در ویدئو اعتراف می کنند و حمایت بی قید و شرط از محمد خاتمی در گذشته و حمایت بی چون و چرا  و تمام قد از دکتر  صادق زیباکلام در حال حاضر (علیرغم اینکه ایشان علنا تهدید کرده اند که در صورت قیام ملت بر علیه نظام، وی با اسلحه از نظام دفاع خواهد کرد) و اینکه در پایان ویدئو دکتر نوری زاده بصراحت تاکید می کند: "بگذارید اعتراف بکنم و صادقانه بهتون بگم، اپوزیسیون هم امروز نمی دونه چه کار می خواهد بکند! خیلی جالبه! در ایران انقلابی الان رخ نمی ده، اعتراف کنیم! مردم نگرانند چون عراق و لیبی و سوریه را نگاه می کنند".

حال سوال اساسی اینجاست که اگر بر طبق گفته ایشان مردم نگران هستند و حاضر نیستند در ایران انقلاب بکنند و نظام را تغییر بدهند چون ممکن است فروپاشی نظام به فروپاشی کشور و یا سوریه ای شدن ایران بیانجامد، پس چرا ایشان کنفرانس ائتلاف اپوزیسیون را برای براندازی نظام در واشنگتن برگزار کردند. نقش ارتش آمریکا در تغییر نظام در عراق و لیبی و تلاش برای تغییر رژیم بشار اسد در سوریه بر کسی پوشیده نیست. پس چرا با نوعی خرسندی و مباهات از دعوت به جلسه و یا مذاکره و گفتگو با اعضای کنگره امریکا، دیپلماتهای قدیمی و دوست ، و ژنرال های سابق آمریکا سخن می گویند؟ و علنا تلاش می کنند تا در رقابت با مجاهدین در جلب حمایت سیاستمداران و ژنرال های آمریکایی، یا بقول خودشان "در رساندن پیام خویش به گوش دولت ترامپ ، اهالی کنگره،  اتاق فکرها و رسانه های أمریکائی" برای خودشان یارگیری کنند. یعنی دقیقا همان کاری را می کنند که مجاهدین می کنند. اما چگونه است که شما کار مجاهدین را بقول خودتان "وطنفروشی" می خوانید، و کار مشابه خود را "وطنپرستی"؟ در ضمن استدعا می کنم، بنده را بخاطر طرح این پرسش های بدیهی و خیرخواهانه به مجاهدین منتسب نکنید، که این "انگ" به بیرنگی ما نمی چسبد. آخرین باری که بنده با یک مجاهد صحبت کردم، آنهم تصادفی، حدود ۲۲ سال پیش بود. وانگهی در مورد لابیگری در کریدورهای شلوغ کنگره و پنتاگون، بعقیده من، باید احتیاط کرد. زیرا از قدیم الایام گفته اند "آب انبار شلوغ، کوزه بسیار می‌شکند."

در مقاله خویش تاکید کرده اید که "مردم ایران یک چلپی مؤنث یا مذکر را به ایران راه نمی دهد". اگر واقعا نگاهتان بسوی مردم ایران و اپوزیسیون نظام می باشد پس چرا بجای دعوت از ژنرالها و سیاستمداران بازنشسته آمریکایی از بقیه گروه های اپوزیسیون دعوت نکردید؟ اما با مسرت و شعف فراوان نوشته اید: "نمایندگانی از شورای امنیت ملی آمریکا، وزارت خارجه، رسانه های و... أشکارا و با علم ما، و پنهانی با و بدون اطلاع ما در جلسه حاضر می شدند". اگر شما واقعا به دنبال چلبی سازی نیستید، پس چرا جلسه عیان و نهان با مقامات اسبق و فعلی آمریکا برگزار می کنید؟ و یا اینکه افتخار می کنید مقامات آمریکایی نظیر  ژنرال ریچارد سیکورد، ژنرال پل واله لی، سرهنگ مایک استیونز، سرهنگ اولیور نورت رئیس یکی از بزرگترین مؤسسات أمریکائی یعنی جمعیت سلاح داران با ۴۵ ملیون عضو، خانم شری راز، جورج کیو، جوکافمن، آقای فلنگن عضو سابق کنگره و... همراه ما بودند". نکته اصلی در مطلب من قضاوت اخلاقی یا سیاسی در مورد خوبی یا بدی حضور اینگونه مقامات در کنفرانس های اپوزیسیون نیست. بلکه حیرت من در این است که  چطور می شود اگر دیگران از جمله مجاهدین این کار را بکنند، خیانت به خانه پدری و مام میهن است، ولی اگر خودتان این کار را بکنید، میهن دوستی ناب و دلسوزانه است؟

دکتر علیرضا نوری زاده در مقاله خویش  در مورد اعتراض برخی به سخنان دکتر کریم عبدیان در کنفرانس واشنگتن با نوعی حس خوداعتمادی و توهین به خرد و سواد حضار و مستمعین می نویسد "بعضی به علت عدم آشنائی کامل به زبان انگلیسی دچار توهم شدند". با کمال احترام باید عرض کنم جناب دکتر، بنده آشنایی کامل به زبان انگلیسی دارم، و شنیدم آنچه را جناب دکتر عبدیان فرمودند، و هیچ توهمی هم درکار نیست. لطفا به مخاطبین خود و شعور و فهم شرکت کنندگان کنفرانس های خود احترام بگزارید. قضاوت بنده ابدا در مورد سخنان دکتر کریم عبدیان نیست، بلکه متوهم خواندن انسانهای با سواد و با شعور است که اکثرا استاد دانشگاه و شخصیت های برجسته و فرهیخته در آمریکا هستند و به زبان انگلیسی آشنایی کامل دارند. باور کنید جناب آقای دکتر نوری زاده گرامی، مخاطبین ناهمااندیش و مخالفین شما متوهم و مزدور نیستند. اینان به دعوت شما، و بقول خودتان برای عشق به وطن، به جلسه شما آمده بودند. رعایت احترام همه آنها از اوجبات سیاسی و الزامات اخلاقی است.

تا آنجایی که نگارنده در طی سالیان طولانی دکتر نوری زاده را در لندن می شناسم و "لطف هایشان" شامل حال بنده نیز بوده است، ایشان انسان بسیار لوطی منش و گشاده دستی هستند که در "رفیق بازی" و بذل و بخشش نسبت به "حلقه یاران" و مریدانش بمصداق ضرب المثل انگلیسی (Mutual Admiration Society) بسیار سخاوتمندانه عمل می کنند. جانبداری و تعریف ایشان از دوستانش جای تحسین دارد. حتی دوستانی را که فوق دیپلم دارند، همیشه و همه جا از جمله در رسانه ها با بلند نظری و دست و دل بازی "دکتر" می خواند، که قابل تمجید است. اما نقد نگارنده به بدخلقی و بخل ادبیاتی ایشان نسبت به منتقدان است که آنها را "جاسوسان، مزدوران، گندم نمایان جوفروش، ول معطل، و تحفه هائی به ظاهر مخالف" لقب می دهد. ایشان در مورد کنفرانس جنجالی و جدل برانگیز واشنگتن می نویسند: " کنفرانس بسیار موفق بود". گویا کنفرانس، بزعم ایشان، آنقدر موفق بوده که بلافاصله بعد از آن در برنامه تلویزیونی خویش که شمه ای از آن در ویدئو ده دقیقه ای نیز آمده است، برای آینده ایران رئیس جمهور و وزیر و مسئولین بلند پایه "دولت موقت" با نام و نشان تعیین کرده اند؛ و شغل ها را از همین اکنون به نوعی بذل و بخشش کرده اند. اما اگر ایشان خود را در چنان جایگاهی می بینند که رئیس جمهور و وزیر تعیین می کنند، باید با منتقدان خود با مدارا و رئوفت سیاسی بر مبنای "احترام به حق آزادی بیان برای مخالف" رفتار کنند. نه اینکه دوستان خود را شایسته ریاست جمهوری و وزارت، و مخالفان خود را  جاسوس و مزدور ولایت معرفی کنند.

در پایان باید تاکید کنم که هدف از این نقد مشفقانه، خیراندیشانه و مصلحانه  هرگز  قصد تخریب و لطمه زدن به اعتبار و حیثیت برگزار کنندگان و سخنرانان کنفرانس نبوده و نیست زیرا بنده برای آنها احترام بسیاری قائلم، و با بسیاری از آنها دوست هستم؛ و در کنفرانس بعدی حتما در کنار آنان خواهم بود. بنده چند روز پیش بیش از یک ساعت با جناب کیومرث نعیمی که انسان بسیار فرهیخته، میهن دوست و دلسوزی است صحبت کردم و سپس در همان مکالمه با جناب آقای دکتر شاهرخ میراسکندری نیز صحبت کردم. جناب نعیمی را سالهاست که می شناسم و همیشه نسبت به بنده لطف داشتند. برای آخرین بار نیز پنج سال پیش که برای یک کنفرانس پزشکی به میامی فلوریدا رفته بودم، ایشان با لطف فراوان و طی نمودن مسافت طولانی به ملاقات بنده آمدند. پس در نتیجه من با کمال احترام و آرزوی توفیق خواهان موفقیت آنها هستم، که موفقیت همه ما می باشد. عصاره کلام بنده در این نوشتار نقدگونه این است: اکنون که آقای دکتر نوری زاده برای خودشان مسئولیت خطیری را در جایگاه "بزرگان" بر عهده گرفته اند، شایسته است با مخالفان و منتقدان خود با زبان لعن و تکفیر و توهین و اتهام پراکنی برخورد نکنند. اجازه ندهند کینه شتری و نفرت عمیق نسبت به مجاهدین قضاوت و برخورد سیاسی ایشان را تحت تاثیر قرار بدهند. باید برای هدف والا و ارزشمند  از کینه توزی و عداوت شخصی  عبور کرد؛ زیرا برای این کار در جای بزرگان باید ادبیات و اسباب بزرگی همه آماده کنی. چون کار بزرگان سیاسی وصل کردن است و نی فصل کردن.

 

مراجع:

۱ ـ لینک به ویدئو ده دقیقه ایhttps://www.youtube.com/watch?v=zj-6oPaveJI

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

این روزها شاهد تلاش های بخش اپوزسیون نما هستیم که مستقیما به خدمت به نئوکان های جنگ افروز گمارده می کوشند. این قدرت طلبان بیخبر از نگاه مردم ایران به خودشان می پپندارند جان بولتون کاری می کند تا آنها بدون برخورادری از حمایت مردم در ترکیب قدرت آینده ایران قرار داده شوند. از جمله تلاش های بیحاصل یکی این است. روز شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷ اتفاق عجیبی در واشنگتن رخ داد که نه تنها عمق پریشان حالی برخی از اپوزیسیون نما را به نمایش گذاشت، اگرچه کمتر از دو هفته پیش از آن یعنی در روز ۶ خرداد ماه سال جاری، در استکهلم سوئد شاهد بودیم نشست مجمع عمومی کنگره ملیت‌های ایران فدرال برگزار شد. قابل توجه آن است خوشبختانه هیچ گروه سیاسی چپ و ملی معتبر و مردمی از جمله سازمان در آن شرکت نداشتند. گروههای چندنفره شرکت کننده نیز دارای پایگاه اجتماعی مهمی‌ در ایران نمی باشند. ظاهراً قرار است ماراتن تشکیل نشست های سریالی اپوزسیون نما ادامه داشته باشد. در محافل عنوان می شود گویل کنفرانس دیگری در ژنو برگزار می شود، و مدیریت آن مانند همیشه با نوریزاده است. البته وسائل ارتباطات جمعی‌ نظیر بخش فارسی‌ صدای آمریکا، بخش فارسی بی‌ بی‌ سی ‌، تلویزیون‌های ایران اینترنشنال، من و تو، ایران فردا، و تلویزیون‌های لوس آنجلسی، رادیو فردا و یکی‌ دو رادیو در لوس آنجلس، را که به تماشا می نشینی، مملوّ از کسانی هستند که یا تجزیه طلب هستند، یا صریحا طرفدار تحریم‌های اقتصادی و تهدید نظامی هستند، و یا علنا از جنگ حمایت میکنند. البته با وجود عدم استقبال مطلق از این نشست و کنفرانس ها ، پشت سر هم "همایش" تشکیل میشود: چناچه سلسله کنفرانس و کنگره های چند نفره در لندن، استکهلم، واشنگتن، برگزار شد. خوشبختانه هیچ گروه معتبر و مردمی که دارای پایگاه اجتماعی مهمی‌ در ایران باشد در این کنفرانس شرکت نکرد. ادعا شده بود که این کنفرانس و نتایج آن به تشکیل یک گروه برای جایگزینی جمهوری اسلامی منتهی‌ خواهد شد، ولی‌ شکست کنفرانس ها استکهلم و بویژه واشنگتن باعث شد تا تمامی نقشه‌های سلطنت طلبان، تجزیه طلبان و مریم رجوی نقش بر آب شود. بدین ترتیب در غیاب مطبوعات آزاد و رسانه‌های واقعا ملی‌ در داخل کشور، وظیفه چپ ایران دوست این است که خائنان به ایران را به مردم داخل ایران، بخصوص نسل جوان معرفی‌ کند. به عنوان مثال در نشست عمومی کنگره ملیت های ایران فدرال که مجموعه ای از خودنماینده خواندگانی در لباس کردی، بلوچ و عرب خوزستان لاطائلاتی سرودند و خواهان تقسیم ایران به شش ایالت فدرال براساس قومیت خودشان شدند. افرادی که خود را به اقوام شریف ایران می بستند گمان کردند که صدور بیانیه ای تحت عنوان " قطعنامه کنگره ملیتهای ایران فدرال درباره حدود و ثغور ارضی مناطق ملی در ایران" نمودند که خواهان برقراری یک نظام جمهوری و فدرال شدند. و کار تمام است. بنابراین مصطفی هجری، عبداله مهتدی، عبدیان بنی سعید و حسین بر به واشنگتن می شتابند تا جان بولتون از تیم ترامپ را آگاه کنند که خوشبختانه کنفرانس حدود 40 نفره متشنج شده و در صحن آن درگیری هایی اتفاق می افتد. این جماعت عاشق دانالد ترامپ نژاد پرست، ضد زن، ضد مهاجر، ضد مسلمانان، ضد ایرانیان، و یک مرتجع فرهنگی‌ به معنی‌ واقعی شده اند و می کوشند مجری منویات ترامپ در ایران باشند البته می گویند یارو را به ده راه نمی دادند سراغ خونه کدخدا را می گرفت. طرفدار تحریم اقتصادی، تهدید و حتی جنگ نظامی، "فدرالیسم" که مقدمه تجزیه ایران است، و حتی تجزیه رسمی‌ کشور است .این اپوزیسیون نماهای ضدایران هم همصدا با مثلث دانالد ترامپ -- محمد بن سلمان -- بنیامین نتانیاهو یا آمریکا عربستان و اسرائیل میباشد، و حتی نقش پادوی آنها را ایفا می کنند و از سوی دیگر باعث می شوند تا افراطیون درون حاکمیت از آمریکا ابزاری بسازند تا کاسبی تحریم ادامه دار تر شود. حالا این عناصر ضد مردم ایران، از پادوهای فرقه مجاهدین مریم رجوی تا طرفداران جنگ، تحریم، و تجزیه ایران درصددند تا در اسب تروای ترامپ به قدرت برسند. در مقابل چپ وطنپرست و حافظ تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران باید سیاست های ویرانگر تحریم ترامپی ماهیت ضدایران را افشا کنند و به موازات آن، ماهیت وطنفروشی این جماعت اپوزسیون نما را برملا سازد و چنان کنند تا این جماعت متوهم خودنماینده خواندگان بدانند که حتی در مناطق قومی فاقد کمترین ارزش و اعتبار می باشند.‌