روح دوران را دریابیم

موشک باران جنایتکارانە مقر احزاب کردی در اقلیم کردستان توسط سپاە پاسداران، فاجعەای دیگری را توسط جانیان در زندگی این احزاب رقم زد. جنایتی کە در جریان آن تعداد زیادی از اعضاء اپوزیسیون کردی کشتە و زخمی شدند.

اما فارغ از جنایت صورت گرفتە کە دل هر انسان آزادیخواهی را بە درد می آورد، بازخوانی شرایط حضور این احزاب در اقلیم کردستان و نوع تنظیم فعالیتهای آنان در رابطە با این شرایط، امریست کە باید مورد بحث قرار گیرد. باشد کە چنین امری بە کاهش امکانات رژیم در کشتن مبارزین پایان دهد.

چنانچە در مباحث کلاسیکی راجع بە مبارزە مسلحانە همیشە تاکید شدە است، وجود یک پشت جبهە قوی و قابل اعتماد برای پیشبرد مبارزە مسلحانە امری حیاتی و لازم بودە است، و اساسا بدون چنین پشت جبهەای نمی توان از مبارزە مسلحانە و امکان تدوام موفقیت آمیز آن گفت.

بعد از یورش جمهوری اسلامی بە کردستان، تسخیر دوبارە شهرها و راندن احزاب اپوزیسیون کردی بە آن سوی مرزها، این احزاب وارد فاز جدیدی شدند کە آن را از مرحلە قبل از خود جدا می کرد. اگر ابتدا و بعد از سقوط رژیم پهلوی، این امکان وجود داشت کە جنگ شهری ـ تودەای بە پیش بردە شود و این جنگ بیشتر متکی بە خود مردم و امکانات داخلی احزاب باشد، اگر آنگاە کە حتی شهرها از احزاب بازستاندە شدند و کماکان روستاها و مناطق وسیعی در اختیار آنها بود و در این شرایط باز کمابیش جنگ پارتیزانی از امکانات داخلی امرار امکان می کرد، اما با از دست دادن کلیە مناطق و کوچ بە آن سوی مرزها ما با شرایط کاملا جدیدی روبرو می شویم کە آن را از شرایط جنگ شهری ـ تودەای و پارتیزانی (با صفت حضور دائمی در مناطق روستائی)، جدا می کند. در این مرحلە دیگر نە شهر تحت کنترلی وجود دارد و نە مناطق روستائی تحت ادارە احزاب، و آنچە باقی می ماند وجود مقرات در آن سوی مرزهاست با حضور نظامی و پارتیزانی مقطعی و فصلی. در واقع جنگ پارتیزانی وارد مرحلە دوم خود می شود.

در شرایط جدید، بعلت وجود یک دولت قدرتمند منطقەای بە اسم دولت عراق با ریاست صدام حسین، پشت جبهە امنی برای احزاب کوچ کردە فراهم می شود، چنانچە امکان انجام عملیات نظامی مستقیم و قدرتمند را علیە آنان توسط جمهوری اسلامی بشدت دشوار می کند. در چنین شرایطی شاهد آن هستیم کە سالهای متمادی احزاب مسلح اپوزیسیون کردی این امکان را می یابند کە بشیوە فصلی حضور نظامی و پارتیزانی در داخل کردستان ایران داشتە باشند، و بە مبارزات خود ادامە دهند. یک پشت جبهە قوی با امکانات لجستیکی و درمانی و دیپلماتیک، امکان ادامەکاری را میسر می کند.

اما بعد از انتفاضە مردم کردستان و راندن نیروهای بعث از کردستان بە یکبارە معادلە برای احزاب کردی کردستان ایران عوض می شود، و این تغییر بویژە با سقوط رژیم صدام توسط نیروهای ائتلاف بە اوج می رسد. واقعیت این است کە احزاب مسلح کاملا وارد شرایط دیگری می شوند.

ابتدا بر اساس یک درک و بینش ناسیونال ـ رمانتیکی تصور بیشتر نیروهای کرد ایرانی مستقر در اقلیم این بود کە حال با ایجاد حکومت کردی، امکانات آنها برای پیشبرد مبارزە، از جملە مبارزە مسلحانە بیشتر خواهد شد، اما تجربە نشان داد کە چنین تصوری کاملا اشتباە بود. بە چندین دلیل: اولا اینکە حکومت اقلیم  و احزاب اصلی تشکیل دهندە آن با ایران رابطە تاریخی طولانی داشتند، و از امکانات این کشور در مبارزە خود علیە عراق برخوردار بودند. حتی نوع رابطە این احزاب با حکومت ایران بسیار نزدیکتر از رابطە احزاب کرد ایران با حکومت عراق بود، چنانچە شاهد آن بودیم کە احزاب کرد عراقی عملیاتهای مشترکی را با نیروهای ایران در داخل خاک عراق انجام می دادند (بعنوان نمونە مورد حلبچە). دوما، حکومت اقلیم بعد از تشکیل بە علت محاصرە اقتصادی عراق، نیاز بە ایران داشت و از همان زمان مراودات گستردە اقتصادی و بازرگانی میان دو حکومت برقرار شد. سوما اینکە حکومت اقلیم خود را دوست ایران معرفی کرد، و بە همزیستی مسالمت آمیز با ایران معتقد بود. دوستانی کە بە بینش ناسیونال ـ رمانتیکی از 'کوردایەتی' معتقدند متاسفانە درک درستی از موقعیت سیاسی و احزاب در کردستانهای متفاوت ندارند، و تمامی تجارب این سالها آنان را بە این نتیجە نرسانیدە است کە چنین بینشی عملا در احزاب کار نمی کند و احزاب کرد بیشتر یک درک پراگماتیستی از کار سیاسی و امر قدرت دارند، درکی کە بشدت وابستە بە منافع حزبی و شخصی است. شاید بتوان گفت کە ایدەهای سیاسی قبل از اینکە خود عامل شرایط باشند، بە معلول و یا تنها بە ابزار تبدیل شدەاند. در هیچ کجای جهان، سیاست تنها بر اساس تعلق قومی، اتنیکی و یا ملی پی ریختە نمی شود. عوامل، منافع و تضادهای دیگری کار می کنند کە بسیار قدرتمندتراند. 

در چنین شرایطی کاملا مشخص بود کە احزاب کرد ایرانی امکان پشت جبهە خود را در حدود بسیار زیادی از دست دادەبودند و کاملا در شرایط دیگری قرار گرفتە بودند، شرایطی کە تا بە امروز بشیوە درست درک نشدە است. در واقع آنچە ما هم اکنون شاهدش هستیم دوفاکتوی حضور این احزاب در اقلیم هست کە مشخصەاش این است کە آنان نە قادراند تصورات گذشتە خود را ترک کنند و نە قادراند در شرایطی کە در آن قرار دارند این تصورات را بە پیش ببرند. بە بیانی دیگر نە می توانند از پشت جبهە کشوری استفادە کنند کە خود را دوست همسایە می داند، و نە می توانند روش دیگری را در این شرایط برای ادامە مبارزە خود بیابند. 

در آن سوی مرزها اما در تمامی این سالها اتفاقات بسیاری روی دادە است. از جملە امکانات نظامی جمهوری اسلامی بە یمن پیشرفت های تکنولوژیکی بشدت افزایش یافتە است و بە امتداد آن نفوذ آن در عراق و اقلیم کردستان هم افزایشی قابل توجە. جمهوری اسلامی با پیشرفت در عرصە موشکی حتی غرب را هم بە چالش فراخواندە است، و روزبروز بیشتر قدرت خود را بە رخ جهانیان می کشد. همچنین مناطق روستائی در کردستان ایران بشدت با دهە شصت شمسی فرق کردەاند و جادەکشی، سیستم آب رسانی بهتر، برق، مدارس، سیستم تلفنی و غیرە سیمای دیگری از این مناطق نشان می دهد. در واقع دولت ایران بر خلاف دولتهای ترکیە و عراق از سیاست زمین سوختە در مقابلە با کردها استفادە نکردە و بکل در این مورد سیاست دیگری پیشە کردەاست. همچنین قراردادی کە حزب دمکرات با اقلیم کردستان در مورد عدم اعزام نیروی نظامی بە آن سوی مرزها امضاء کرد عملا از توان نظامی این حزب بشدت کاست و تقریبا تمام تجارب سالهای گذشتە بنحوی محو شدند.

اما در دو سە سال گذشتە با اعلام راسان توسط حزب دمکرات کردستان ایران، وضعیت بە سوی دیگری گرایش پیدا کرد. حزب دمکرات در یک پروژە مستقل و بدون گفتگو با دیگر احزاب کردی بە تشدید مبارزە مسلحانە دست زد، و همین وضعیت را پیچیدەتر کرد. در اینجا لازم نیست کە بە کلیە رویدادهائی کە بوقوع پیوستند اشارە کنیم، اما تلفات بالای نیروهای حزب نشان داد کە هم جامعە کردستان ایران واقعا متفاوت از گذشتە است، هم امکان مانور نظامی و امنیتی نیروهای جمهوری اسلامی بالاتر رفتە است، و هم حزب دمکرات از لحاظ پشت جبهە با مشکلات جدی مواجە است.١

شاید در این میان عدم بازخوانی چگونگی استقرار نیروهای کرد ایرانی در اقلیم کردستان بیشتر باید مورد توجە باشد. دقت داشتە باشتم کە آنان سالیان متمادی است کە دارای مقرات ثابت در نقاط شناختە شدەای هستند، مقراتی اصلی ای کە در اطراف کویسنجق، جیژنیکان، دیگەلە و زرگویز قرار دارند و می توانند کاملا در تیررس نیروهای جمهوری اسلامی قرار بگیرند. و با توجە بە پیشرفت بسیار بالای توان موشکی حکومت ایران، این مقرات نسبت بە سابق بە نسبت بسیار بالاتری در خطر قرار دارند. معلوم نیست حزب دمکرات کردستان ایران با اعلام راسان چگونە دست بە تغییرات اساسی در مقرات ثابت خود نزد، و کماکان نیروهای اصلی خود را در معرض حملات احتمالی باقی گذاشت!

در چنین شرایطی، با آغاز هرگونە تحرک پارتیزانی و نظامی توسط اپوزیسیون کردی احتمال واکنش جمهوری اسلامی بسیار بالا بود، و بنابراین این مقرات کاملا بعلت سرشت ثابت خود در معرض حملات شدید. و از یاد نبریم کە نیرو و بدنە اصلی این احزاب از سطح رهبری گرفتە تا پایین در این مقرات بودند.

هنوز هستند نیروهائی کە معتقدند اقلیم کردستان یا حکومت عراق باید از نیروهای اپوزیسیون کرد ایرانی محافظت کنند. باید گفت کە این حرف کاملا بشیوە پرینسیپی درست است، و چنانچە دیدیم حکومت اقلیم این حملات را محکوم کرد، اما در همان حال این دوستان فراموش می کنند کە احزاب کرد ایرانی نباید و حق ندارند از طریق خاک کشوری دیگر، و بر خلاف میل آنان، کشوری دیگر را مورد حملە قرار دهند. حزب دمکرات کردستان ایران کە همیشە خود را مفتخر بە خوانش قوانین بین المللی دانستە (مورد تسخیر سفارت آمریکا در تهران کە زندەیاد قاسملو آن را محکوم کرد و نافی قوانین بین المللی دانست)، باید بە این اصل پایبند باشد و بهانە دست جمهوری اسلامی برای تشدید اقدامات جنایتکارانەاش ندهند. و نیز حکومت اقلیم را در شرایطی قرار ندهند کە نتواند بطور جد از آنان دفاع کند. همچنین این دوستان فراموش می کنند کە حکومت اقلیم عملا وجود ندارد و اساسا فاقد قدرت نظامی برای دفاع از خاک خود. در چنین شرایطی تحرکات نظامی بیشتر از طرف احزاب مسلح، بە پیچیدەتر شدن اقلیم می انجامد.

در پایان باید گفت کە چنانجە هگل معتقد است هر دورانی روح خود را دارد، روح دوران دهە شصت مدتهای مدیدی است سپری شدە است و حال ما در دورانی دیگر و یا با روحی دیگر کە دارای مشخصات دیگریست روبرو هستیم. تغییر بافت اجتماعی کردستان ایران، توان بالای نظامی و امنیتی حکومت ایران، نفوذ آن در عراق و نیز عدم وجود یک پشت جبهە قابل اتکا برای احزاب کردستان ایران، مشخصەهای چنین دوران (روح) جدیدی اند. اتخاذ تصامیم درست سیاسی متناسب با این روح، همە ما را بە خود فرامی خواند. 

زیرنویس:

١ـ در این حملات بیشتر حزب دمکرات کردستان مورد یورش قرار گرفتە کە منتقد راسان بود و نسبت بە حزب دمکرات کردستان ایران بیشتر یک نیروی معتدل محسوب می شود، نیروئی کە توسط رهبر پیشین آن، خالد عزیزی، سعی می شد بیشتر در مسیر مبارزە مدنی ـ سیاسی قرار بگیرد تا مبارزە مسلحانە. تاکید سپاە پاسداران در حملە بە پلنوم این حزب جای سئوال بسیار دارد.

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

مقاله ای وزین و پر محتوایی بود. دست رفیق فرخ درد نکنه. شاید جا داشته باشد به این مساله هم اشاره بشود که اتخاذ چنین شیوه هائی تا چه اندازه تلاش های احزاب سیاسی اپوزیسیون سرتاسری را در پیشبرد مبارزاتشان دشوار میکند.
با سپاس از شما

ممنون دنیز عزیز، لطف دارید. بە نکتە مهمی اشارە کردەاید، باشد بتوان در آیندە بە این امر خطیر هم پرداخت. قربانت و زندە باشید. فرخ نعمت پور