گزارش مراسم حزب چپ ايران (فدائیان خلق) به مناسبت سی امین سالگرد بزرگداشت یاد جان باختگان تابستان ۶۷ در شهر کلن

جنایت علیه بشریت؛ نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم

شنبه 7 مهر 1397  مصادف با 29 سپتامبر 2018، سی امین بزرگداشت یاد و خاطره جان باختگان تابستان ۶۷ که توسط رژیم جمهوری اسلامی ایران در زندان های ایران اعدام شدند، در شهر کلن (آلمان) توسط حزب چپ ایران (فدائیان خلق) با حضور جمعی از فعالان سیاسی، کنش گران، خانواده جان باختگان و اعضای این حزب برگزار شد.

از بدو ورود به سالن برگزاری برنامه، سه پوستر بزرگ را می بینی که در سه سمت مختلف جا گرفته است، طرح آن حکایتی از اسارت تا مرگ را در زندگی انسان تداعی می کند و گل سرخی که در دستان از پشت بسته شده قربانی جای دارد، در پس زمینه این پوستر که با تصویر تعدادی از جانباختگان تابستان ۶۷ پوشش داده شده است، گویی فریادی رسا از عمق عشق به زندگی، در مقابل مرگ، به تصویر کشیده شده است.

سالنی بزرگ که سرتاسر آن ردیف به ردیف صندلی های یکسان چیده شده، اعضای کمیته برگزاری و گردانندگان برنامه هنوز مشغول فعالیت و تلاش هستند.

رفقای کمیته برگزاری یادمان، ماه هاست که برای این روز تلاش کرده اند و در این ساعت با هماهنگی انجام شده مابین مسئولان فنی، تصویربردار، انتظامات و ... سعی دارند، به نتیجه بهتر در برگزاری برنامه دست پیدا کنند.   

آرام آرام عقربه های ساعت به ۱۸ نزدیک می شود، با وجود این که راه ها و خیابان های شهر کلن، به واسطه حضور اردوغان و اعتراض های مختلف علیه او و تمهیدات مسائل امنیتی از طرف پلیس، تحت شعاع قرار گرفته و در بسیاری از خیابان ها ترافیک حمل و نقل عادی شهر مختل شده است، نگرانی از تاثیر منفی ترافیک بر حضور محدود میهمانان برنامه، بر نگرانی مجریان افزوده است. تعدادی از میهمانان با تماس تلفنی اعلام می کنند که به علت راه های بسته شده از حضور در برنامه معذور هستند، اما عده ای دیگر به ناچار ماشین خود را در بین راه پارک می کنند و با اوبان و اس بان (قطار های شهری) خود را به برنامه می رسانند.

برنامه با ۴۵ دقیقه تاخیر اما با حضور جمعی قابل توجه از دوستان و رفقا آغاز می شود.

ابتداء کلیپی به نمایش گذاشته می شود که خمینی در حال سخنرانی است، او می گوید: اگر انقلابی رفتار می کردیم، قلم ها را می شکستیم، روزنامه ها را تعطیل می کردیم، دارها برپا می کردیم ...

صدا و پیام او یاد آور ده ها سال جنایت و کشتار حکومت اسلامی در ایران است، در یک لحظه دوباره ذهن انسان مملو از ناملایمات و انزجار از چنین اندیشه ای می شود که در طول حیات خود، در ۴۰ سال گذشته برای کشورمان به جز  سفیر مرگ و جنگ، فقر، نابودی و اختلاس دست آورد دیگری نداشته است.

در ادامه این ویدیو نمایی از خاوران و حضور خانواده  جان باختگان همراه با شعر شاملو توجه حاضران را به خود جلب می کند:

 

تو را چه سود از باغ و درخت, که با یاس‌ها, به داس سخن گفته‌ای. 
عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرم‌سار ِ ترانه‌های بی‌هنگام ِ خویش.
    و کوچه‌ها 
بی‌زمزمه ماند و صدای پا.
    سربازان
شکسته گذشتند،
  خسته
      بر اسبان ِ تشریح،
  و لَتّه‌های بی‌رنگ ِ غروری
  نگون‌سار
      بر نیزه‌های‌شان.
    □
  تو را چه سود
      فخر به فلک بَر
      فروختن
  هنگامی که
      هر غبار ِ راه ِ لعنت‌شده نفرین‌ات می‌کند؟
  تو را چه سود از باغ و درخت
  که با یاس‌ها
      به داس سخن گفته‌ای.
    آن‌جا که قدم برنهاده باشی
  گیاه
      از رُستن تن می‌زند
  چرا که تو
  تقوای خاک و آب را
      هرگز
  باور نداشتی.
    □
    فغان! که سرگذشت ِ ما
سرود ِ بی‌اعتقاد ِ سربازان ِ تو بود
  که از فتح ِ قلعه‌ی روسبیان
      بازمی‌آمدند.
  باش تا نفرین ِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادران ِ سیاه‌پوش
ــ داغ‌داران ِ زیباترین فرزندان ِ آفتاب و باد ــ
  هنوز از سجاده‌ها
      سر برنگرفته‌اند!

در ادامه برنامه، بهرخ بابایی هنرمند نام آشنایی که ده ها سال است، صدای زیبای او در جای جای جنبش چپ ایران، همچون درفش سرخ به بهترین شکل ممکن بازگو کننده آرمان ها، سرگذشت و مرحله به مرحله تاریخ مبارزه این مرز و بوم بوده، سرود قسم خوردم بر تو من ای عشق را می سراید، شنیدن چنین سرودی با صدای بهرخ، بخشی از تاریخ زندگی تک تک مبارزانی را تداعی می کند که با این سرود پیشاپیش، سوی مرگ برای آزادی و عدالت اجتماعی مبارزه کردند و بارها و بارها به استقبال آن رفتند، طنین این سرود شوری از عشق و حماسه، یاد و خاطره را در بین رفقا زنده می کند.

بعد از اجرای سرود، رفیق فرزانه عظیمی گرداننده برنامه و یکی از مسئولان هیئت سیاسی - اجرایی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) متنی را به شرح زیر برای حضار قرائت و شرکت کنندگان در مراسم را به احترام هزاران انسان، انسان هایی که با سرافرازی جان باختند، به احترام هزاران خانواده داغدار، و هزاران مادر سوگ وار، به یک دقیق سکوت دعوت می کند:

 

این کشتار بمثابه مصداق "جنایت علیه بشریت"

به رسمیت شناخته شود

 

رفیق فرزانه عظیمی مجری برنامه در بخش هایی از صحبت خود رو به حضار بیان می کند:

امسال سی امین سالگرد جنایتی بزرگ است. سی سال پیش، در تابستان سال ۶۷،  هزاران انسان،  هزاران زندانی سیاسی، نه در دادگاه- به آن معنایی که جهان می شناسدش- در مکالمه ای چند دقیقه ای، بی توجه به جرم و میزان محکومیت، به جرم نپذیرفتن حقانیت رژیم، بجرم سر فرود نیاوردن در برابر استبداد، یا بجرم باور به اندیشه های غیر دینی، به جرم مهر ورزیدن به توده زحمتکش و تهی دست،  به خاطر باور به ضرورت جهانی آزاد و عدالت محور- یعنی سوسیالیسم، به مرگ محکوم و به جوخه های مرگ سپرده شدند. پیکر این چند هزار قهرمان با نام، یا بی نام و نشان شبانه یا پنهانی در گورهای دسته جمعی مدفون گشت. امسال سی امین سالگرد این جنایت است. جنایتی در ردیف بزرگترین جنایات تاریخ اخیر و هم طراز کشتارهای فاشیست های هیتلری.

 دوستان و رفقای عزیز!

   هر چند که فرمان این قتل عام بزرگ از سوی یکی از بدنام مان بزرگ تاریخ بشری، روح الله موسوی خمینی صادر شد، ولی تدارک مقدمات و انجام این فرمان، بدون وجود رژیمی، نهادهایی و افرادی خون خوار و جنایت پیشه ممکن نبود. بنابراین مسئولیت و ننگ ابدی این جنایت، نه تنها بر دوش خمینی  یا شریکان جنایت، بلکه بر عهده رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی ایران است، که هنوز بسیاری از متصدیان، آمران و عاملان مرگ، از صدر تا ذیل آن پراکنده و در مصدر امورند و با افتخار از جنایات خویش دفاع می کنند.

 وی در بخش دیگر از سخنانش ادامه داد:

گرد آمده ایم تا در کنار تاکید بر مجرمیت کل جمهوری اسلامی ایران، بر مجرمیت همه آمران و عاملان و شریکان این جنایت تاکید کنیم و بر ضرورت کیفر.  ما خواهان انتقام و کینه جستن نه، که خواهان کیفری عادلانه ایم. آنان که از صدر تا ذیل دستی در این جنایت داشته اند، باید محاکمه شوند و به فراخور عمل خویش کیفر بینند. به جرم کشتن هزاران انسان، به جرم جنایت علیه یک جامعه و علیه کل بشریت. می خواهیم این کشتار در جهان بمثابه مصداق "جنایت علیه بشریت به رسمیت شناخته شود".

 

در خاتمه، فرزانه عظیمی می گوید: اینک بپا می خیزیم تا به یاد و به احترام چند هزار انسان، چند هزاری که به سرفرازی جان باختند، به احترام هزاران خانواده داغ دار و هزاران مادر سوگ وار یک دقیقه سکوت کنیم.

-----------------------------
 

همراه دیگر جریان های سیاسی،

کارزاری علیه فراموشی را سازمان دهیم

سخنران اول محمد اعظمی از فعالان سیاسی پیش از انقلاب ۵۷ است،  وی از سال ۵۱ تا ۵۷ در ارتباط با چریک های فدائی خلق ایران، به جزء دوره ای کوتاه در ارتباط با گروه دکتر اعظمی در زندان بوده است.

بعد از آزادی از زندان با سازمان ارتباط خود را برقرار می کند و در تمام این دوران فعالیت خود را در جنبش فدایی ادامه داده است.

وی از بنیان گذاران و مسئولان اتحاد فدائیان خلق بوده و امروز عضو هیئت سیاسی- اجرایی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) است.

طی این سال ها چندین تن از خانواده و یا خویشان او در جریان مبارزه جان باختند یا در زندان به جوخه مرگ سپرده شدند.

او  در بخشی از سخنرانی خود می گوید:"

 زاویه استدلال و هسته اصلی فکری که در پشت شعار "می بخشیم" قرار دارد، سیاسی و نادرست است. امر دادخواهی ربطی به انتقام گیری ندارد. دادخواهی با اجرای عدالت گره خورده و برای جلوگیری از تکرار جنایت پی گرفته می شود. این شعار برگرفته از آفریقای جنوبی است. من پیش از این هم گفته ام که شعار "می بخشیم اما فراموش نمی کنیم" در دوره عقب نشینی و شکست آپارتاید طرح شده است. در آنجا پس از اینکه جنبش سیاهان به رهبری ماندلا چشم اندازی برای پیروزی بدست آورده بود، به دلیل تاریخ برخوردهای خشونت آمیز بین سفید پوستان و سیاهان، امکان و زمینه کشتار نژادی تهدیدی جدی و مساله حاد روز بود. از اینرو اهمیت داشت برای کاستن از دامنه خشونت در جامعه، در برابر آن سیاست اتخاذ کنند. رهبران سیاسی آفریقای جنوبی زمانی که روشن شده بود که چه نیروئی مرتکب جنایت شده است، این شعار را طرح نمودند. "می بخشیم" برای جلوگیری از استمرار خشونت در لحظه کاربرد داشت و "فراموش نمی کنیم" نیز دقیقا برای سد کردن استمرار خشونت و بیشتر ناظر بر آینده بود، تا با حساس کردن حافظه جامعه نسبت به جنایت، از تکرار آن جلوگیری شود. این شعار نمی توانست بیست سال پیش از شکست آپارتاید در آفریقای جنوبی، طرح شود و اگر هم طرح می شد، جایگاه نیرومندی پیدا نمی کرد. افزون بر این، موضوع "بخشش" در آفریقای جنوبی مشروط به افشای تمامی حقیقت از جانب متهمان بود. اگر متهمی حقایق را افشا نمی کرد بخشوده نمی شد. در آن مقطع، بخشش را وسیله ای برای کشف حقیقت نمودند. متهمان موظف بودند پرسش هائی مشخص را پاسخ دهند و با جزئیات کامل جرایم خود را همراه با ذکر نام و نشانه‌های قربانیان و...، شرح دهند. 

در کشور ما امروز این شعار، بی ارتباط با وضع کنونی جامعه است. اکنون در ایران قاتلان بر مسند وزارت و در راس امور قرار دارند. پورمحمدی، رئیسی، ری شهری که نقش مهمی در اجرای تصمیم خمینی داشتند، یعنی متهمان اصلی بیدادگری، در جایگاه داد و دادخواهی قرار دارند. امروز پرداختن به این موضوع، مسئله نخست و مقدم ما نیست. ابتدا باید حقیقت روشن شود پس از آن، اجرای عدالت در مورد مجرمین معنا دار خواهد بود. در چارچوب اجرای عدالت است که، شعار "می بخشیم" یا "نمی بخشیم" ملموس و قابل فهم می شود.

عضو هیئت سیاسی-اجرایی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) در ادامه سخنان خود بر نکات ضعفی تاکید می کند که بدل آن را در پیوند هر چه بیشتر احزاب سیاسی در حمایت از برگزاری مشترک بزرگداشت یاد جانباختگان می داند.

محمد اعظمی چنین ادامه می دهد: در داخل کشور خانواده های جانباختگان پرچم مبارزه علیه فراموشی را در زیر سایه سرکوب و در فضای خفقان و رعب برافراشته نگه داشته اند. در خارج کشور نیز، تلاش زیادی انجام گرفته و فعالان سیاسی و حقوق بشری خستگی ناپذیر مراسم بزرگداشت یاد عزیزان از دست رفته را برگزار کرده اند. در کمتر کشوری است که مراسم یادمان فراموش شده باشد. در برخی کشورها چندین مراسم برگزار شده است. اما در میان برگزار کنندگان یادمان، دو غایب بزرگ وجود داشته است. خانواده جان باختگان و سازمان های سیاسی. هر دو این ها، خودشان را در جمع های عمومی تجزیه کردند و به نام های عمومی بزرگداشت گرفتند و ماجرا را پیگیری کردند. اما با هویت خود -به جز استثناهایی-چنین نکردند. 


علت عدم حضور پررنگ خانواده جانباختگان، به شکل جمعی، نداشتن سازماندهی بوده است. اما سازمان های سیاسی ضعف حضورشان بیشتر تن دادن به فضای منفی بوده است که از رسانه های عمومی گرفته تا نهادهای دموکراتیک و حتی خود فعالان سازمان‌ها ایجاد کرده اند. این فضای منفی، آنچنان سنگین بوده است که سازمان های سیاسی نیز ناخودآگاه برای برگزاری یادمان ها و اقدامات دادخواهانه فراموش شان شده است که وظیفه دادخواهی، فقط بدوش پدران و مادران، خواهران و برادران و فرزندان جان باختگان نیست. احزاب و سازمان ها، خانواده سیاسی جانباختگان هستند و موظف به دادخواهی‌اند. این تشکل ها مسئولیت دارند به نام خود دادخواهی کنند. جانباخته ای که در برابر هیئت مرگ از جان پرچمی ساخته تا بر بام سازمان خود بیافرازد، سازمان سیاسی وظیفه دارد حرمت این رفتار را نگه دارد. البته هم خانواده ها و هم برخی سازمان های سیاسی، با هویت خود اقداماتی انجام داده اند، که ارزشمند است اما به هیچ وجه کافی نبوده و نیست.

می دانم به درست یا نادرست در ارتباط با برخی مسائل مهم سیاسی و نظری مرزبندی ها پر رنگ است. اما در رابطه با امر دادخواهی، اشتراکات بسیار زیادی داریم. برای این که دادخواهی به سرانجام برسد کار و وظیفه سنگینی بر دوش ماست. جمهوری اسلامی یاران جان باخته ما را بدون مرزبندی در گورهای جمعی به خاک انداخته است. نگذاریم فقط جسم بی جان ما در گورها و یا توسط خودمان، در قاب عکس ها، کنار یکدیگر قرار گیرند. می بایست صدای دادخواهان به یکدیگر گره بخورد تا بهتر شنیده شود.


عضو هیئت سیاسی- اجرایی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) در آخر پیشنهاد می کند حزب هر ساله مراسم یادمان عزیزان از دست رفته را برگزار کند و بکوشد به سهم خود همراه دیگر جریانات سیاسی به صورت مشترک، کارزاری را علیه فراموشی و برای دستیابی به حقیقت به منظور اجرای عدالت، تقویت کن

----------------------------------


پيام هيئت سياسی ـ اجرايی حزب چپ ايران (فدائيان خلق)

 

علیه فراموشی

برای دستیابی به حقیقت و اجرای عدالت

 

در ادامه برنامه، رفیق یدی بلدی، برای خواندن پیام حزب چپ ایران (فدائیان خلق) پشت تریبون می آید و آن را به شرح زیر به سمع حضار می رساند:

 سی سال از کشتار زندانیان سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی گذشت. در این سی سال تلاش های چشم‌گیری در سراسر دنیا جریان داشته تا نگذارد که گرد فراموشی بر این جنایت بی سابقه در زندان‌های جمهوری اسلامی، بنشیند. امروز در نتیجه‌ی مبارزه‌ی مجموعه‌ی نیروهای آزادیخواه و به‌ویژه خانواده های جانباختگان بسیاری از از اقدامات پنهانی حکومتیان، بر ملا شده است. اما مبارزه برای دستیابی به حقیقت ادامه دارد. اکنون برخی از خانواده‌‌های جانباختگان دیگر در میان ما نیستند. اما بسیاری دیگر، هم چنان برای زنده نگه داشتن یاد عزیزانشان خستگی ناپذیر در تلاش و مبارزه اند. در نتیجه‌ این تلاش ها نیز کارزاری برای کشف حقیقت به راه افتاده ‌است که تا دستیابی به عدالت از پا نخواهد نشست.

 کارزار دادخواهی از همان روز نخست تحویل صدها ساک جان‌باختگان به عزیزانشان آغاز شد. آغازگر آن  مادران، همسران و فرزندانی بودند که با دست خالی و ناخن های خونین، غبار از چهره های پرصلابت آرمیدگان در گورهای دسته جمعی خاوران زدودند و خطر کردند تا اسناد مصور کشتار تکان دهنده، به دست جهانیان برسد. دادخواهی کشتار ۶۷ از هزاران ابتکار برای پاسداشت حقیقت نیرو گرفت، از صدها اثر هنری و مستندسازی با ارزش، از تشکیل تریبونال برای رساندن صدای مظلومیت قربانیان به جهان، از کوشش جمعی سترگی که به جرأت می توان گفت فرهنگ یاد و یادبود در ایران معاصر را جانی تازه بخشیده است.

 این کارزار با ثبت اسناد تاریخی همراه بوده است، خاطرات ده ها شاهد زنده‌ی این فاجعه، بارزترین مورد نقض حقوق بشر در تاریخ معاصر ایران است. اگر تلاش پرثمر نویسندگان هزاران صفحه از مشاهدات زنده نبود، ما اکنون از دانستن بسیاری از حقایق زندگی و جاودانگی یارانمان محروم بودیم.

در مقابل این کارزار، تلاش حاکمان برای دفن حقیقت زیر آوار فراموشی، شکست خورده است. سی سال توطئه سکوت به پایانی مفتضحانه رسیده‌است. اکنون دیگر همه می دانند که هزاران زندانی بی دفاع در تابستان ۱۳۶۷ به دستور رهبر جمهوری اسلامی به قتل رسیده اند. بسیاری از هواداران پیشین حکومت، ‌از این جنایت اعلام برائت کرده اند. آن دسته از عاملان جنایت که دیگر توان حاشا ندارند، به این توجیه دروغ متوسل می شوند که کشتار ۶۷، جبهه ای از جنگ مسلحانه میان حکومت و بخشی از مخالفانش بوده است. این دروغ ها دیگر خریداری ندارد. عاملان فاجعه‌ی ملی دهه ۶۰ اینک در وجدان مردم کشورمان در جایگاه متهم ایستاده اند. آن‌ها را از این جایگاه، مَفَرّی نیست.

 مبارزه برای حقیقت، ادامه می یابد تا کار از داوری تاریخی،‌ به داوری حقوقی نیز برسد. بدون تشکیل دادگاه صالحه برای رسیدگی به موارد نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی، هرگونه سخن گفتن از جامعه‌ی مدنی، حقوق بشر و حکومت قانون در ایران بی معنی است. تنها تضمین نهادینه شدن این ارزش ها،‌ رسیدگی حقوقی و حقیقت یابی در مورد عوامل و ریشه های آن فجایع است.

نام و یاد جانباختگان تابستان خونین ۶۷، هرگز فراموش نخواهند شد. مردان و زنانی که در سیاه‌ترین سال های تاریخ معاصر ایران، جان، اين عزيزترين و گران بهاترین گوهر وجودشان  را فدای آرمان  های انسانی خود کردند. بذر گران بهای افشانده شده توسط یاران دلیر ما در دهه ۶۰، در ندای پرطنین مردم ایران طومار حکومت ظلم و جنایت را برخواهد چید.

 حزب چپ ایران (فدائیان خلق) با ارج گذاری به تلاش‌های خانواده‌ی جانباختگان، به فعالیت مستمر تمامی فعالان سیاسی و حقوق بشری، به رسانه‌هائی که بازتاب دهنده‌ی فعالیت‌های احزاب سیاسی و نهادهای حقوق بشری بوده اند، به همه‌ی آنان که جان در راه پیمان آزادیخواهانه‌ی خود گذاشته اند، درود می فرستد و متعهد می شود که در حد توان خود برای دستیابی به حقیقت به منظور اجرای عدالت از هیچ تلاشی دریغ نورزد. حزب چپ ایران (فدائیان خلق) می‌کوشد که هر ساله مراسم یادمان عزیزان از دست رفته را برگزار کند و به سهم خود همراه دیگر جریانات سیاسی، کارزاری را که علیه فراموشی و برای دستیابی به حقیقت جریان دارد، تقویت نماید.

 هیئت سیاسی ـ اجرايی حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

۵ مهر ماه ۱۳۹۷ (۲۷ سپتامبر ۲۰۱۸)

----------------------------------

شاهد و جان بدر برده قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷

 فاصله زندگی تا مرگ،

فقط یک پرسش بود

سخنران دوم امیر بهبودی عضو حزب چپ ایران (فدائیان خلق) است که در دهه ۵۰ فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد. او از دهه ۵۰ به جنبش فدائیان خلق پیوست  و تقریباً ۸ سال از  زندگیش را در زندان های رژیم  پهلوی و جمهوری اسلامی به سر برد.

او یکی از شاهدان و جان بدر بردگان، قتل عام زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت است، امیر در  کتاب «یه جنگل ستاره» داستان مبارزه و مقاومت زندانیان سیاسی با رژیم خمینی را به خوبی تصویر کرده، او سخنرانی خود را با خاطره ای از زندان گوهردشت کرج، در برخورد زندانیان با هیئت مرگ آغاز می کند، او می گوید:

۳۰ سال از روزي كه ما را به صف کردند و چشم بسته به اتاق "هيات سه نفره ي مرگ" بردند، مي گذرد.

نيري، اشراقي، رئيسي و مصطفي پور محمدي پشت ميز بزرگي نشسته بودند. از ما - البته جداگانه- مي پرسيدند: مسلماني يا كمونيست؟ سازمان را قبول داري يا محكوم مي كني؟ نماز مي خواني يا نه؟

اگر مي گفتيم، "مسلمان نيستيم و يا كمونيستيم"، مي گفتند: "ببرش سمت چپ".

همين پرسش و پاسخ ها يك ماه قبل هم يعني از اوايل مرداد ٦٧ از مجاهدين شده بود. منتها از آن ها مي پرسيدند:" اتهامت چيه؟ "اگر پاسخ مي داند مجاهد و يا سازمان...، به سمت چپ هدايت مي شدند...

همه ي كساني كه به سمت چپ فرستاده می شدند، همان روز و يا روز بعد سر به دار گشتند.

خميني و حكومت اسلامي اش، با کشتار هزاران انسان آزاده كه آرمان و آرزویشان، آزادي و عدالت براي مردم و سربلندي براي ايران بود، زخمي عميق بر سينه ي ايران نشاندند.

ابتدا از چگونگي كشتار مي گويم:

 اين قتل عام، سريع، مخفي و وسيع بود. پروژه ي بزرگي بود كه بعداً فهميديم اسم رمز هم داشت مثل عمليات نظامي.

مي گويم سريع چون در مدت دو ماه و چند روز هزاران زنداني سياسي را در زندان هاي سراسر كشور كشتند و اين در تاريخ جنايات سياسي معاصر، كم نظير و به لحاظ كشتار زندانيان حكم دار، بي سابقه بود.

مخفي بود، زيرا آن ها سعي مي كردند اين جنايت را از چشم ما پنهان نگه دارند اگرچه خيلي ها از روي شواهد و قرائن پي به قصد اين جلادان بردند.

 يكي از آن ها رفيق عزيزم كسري اكبري كردستاني بود، كه چند لحظه قبل از آن كه صدايش بزنند، فهميده بود كه مسئله ي اعدام در جريان است او به رفقاي هم بندش گفت: " اين ها مي خواهند ما را بكشند. من از آرمان هايم علنا دفاع خواهم كرد". ولي رفقا  در اين مورد هر كس خودش بايد تصميم بگيرد. بايد به گونه اي عمل كنيم كه وقتي طناب دار را به گردن مان مي اندازند، پایمان نلرزد"...

لحظه ای امیر سکوت می کند، سعی دارد بر اعصابش مسلط شود، حتی تکرار این ماجرا باز هم با درد و اندوه همراه است، سکوت سالن را برای چند لحظه در بر می گیرد و نگاه ها با اندوه و نگرانی به سوی اوست...

 وی در ادامه از یکی از رفقای توده ای یاد می کند و ادامه می دهد:

"احمد حيدري مطلق از رفقاي توده اي كه چندين سال با هم بوديم، ولي در آن روزها در بند ديگري بود، وقتي خبر رسيد كه دارند اعدام مي كنند، به رفقاي هم بندش گفته بود : " من از آرمان هايم  کاملا دفاع مي كنم،  ولي رفقا در اين مورد هر كس خودش بايد تصميم بگيرد".

خميني و تيم برنامه ريز و اجرایي اش، چون قصدشان كشتار وسيع بود، احتياج به معياري هر چند نادقيق داشتند. خميني گفته بود هر شخص عناد دارد، نابودش كنيد.

مجريان اعدام ترجمه كردند، چپ ها اگر بگويند كمونيستند و مجاهدين اگر بگويند مجاهد اند، بايد كشته شوند.

- چرا کشتند؟ من عمدا" ابتدا چگونگي اجرا را مطرح كردم تا شايد براي درك چرايي اش كمك كند.

غالبا" مطرح مي شود كه مسئله ي جنگ ٨ ساله با عراق، موضوع جانشيني خميني و مساله ي هزاران زنداني سياسي، سه مساله اي بوده كه بايد تا زماني كه خميني در قيد حيات بوده در مورد آن ها تصميم گيري مي شد. با

پذيرش قطعنامه ي ٥٩٨ و پايان دادن به جنگ با عراق رفتند سراغ مسئله ي اعدام وسيع زندانيان سياسي كه فقط با اتوريته و فرمان خميني قابل اجرا بود.

اين استدلال منطقي است ولي پاسخ اين را نمي دهد كه چرا نظام جمهوري اسلامي تصميم داشته بيش از ٥٠ درصد زندانيان سياسي را بكشد؟

- بعد از انتشار فايل صوتي آقاي منتظري بسياري از مجريان جنايت، از اعدام ها دفاع كرده و آن را دفاع از خود عنوان كرده اند، يعني ما اگر مجاهدين را نمي كشتيم آنها ما را مي كشتند.

اولأً هيچ كدام از زندانيان مجاهد در عمل نظامي نبودند (هركس بوده سال ها قبل اعدامش کرده بودند و كساني كه در ٦٧ اعدام شدند،  سال ها پيش دستگير  و پس از  بازجويي هاي وحشتناك در دادگاه هاي انقلاب اسلامی حكم زندان به آنها داده بودند، ثانياً چرا بيش از ٤٥ درصد  جریان های چپ را كه به عمل نظامي اعتقادي نداشتند، مثل توده اي ها، اكثريتي ها و بسياري از سازمان هاي چپ ديگر را اعدام كردند؟

اينجاست كه بايد به ماهيت و تاريخ برخوردهاي اين رژيم اسلامي با مخالفان و يا دگرانديشان مكث بيشتري كرد.

 رژيم جمهوري اسلامي هميشه ظرفيت و استعداد اين را داشته كه دگرانديشان را قتل عام كند، هركس روي هويت سياسي و نظري اش تاكيد داشته، حتي اگر نظرش نه بر ضد رژيم بلكه غير رژيم باشد، از نظر جمهوری اسلامی ایران دشمن است و بايد نابود شود، اگر امروز چنین نمي شود براي آن است كه بقول خودشان وقتش نرسيده.

در ادامه رفیق امیر بهبودی به یاد رفیق معینی و رفقایی که در زندان با هم بودند شعر «ستاره مرد» را با صدای زیبای خود می خواند که با تشویق حضار در برنامه روبرو می شود.

 

زمان ۲۰ دقیقه ای استراحت و تجدید دیدار با رفقا

در زمان استراحت کوتاهی که مجری برنامه اعلام می کند، فرصتی برای میهمانان و رفقایی که سال هاست هم دیگر را ندیده اند، پیش می آید. هر شخصی از موضوعی صحبت می کند، دیدارهای صمیمانه رفقا، گفت و گو های سیاسی، لحظه هایی به یاد ماندنی خاطراتی هستند که عموما در چنین مراسم هایی می توان شاهد بود.

در ادامه بخش دوم برنامه با سروده ای ازیک "کانتاتای آذربایجانی" توسط بهرخ کلید می خورد و بعد از آن مهدی ابراهیم زاده مسئول گروه روابط بین الملل حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، پیام حزب چپ آلمان را به سمع حضار می رساند:

--------------------------------------

پیام حزب چپ آلمان:

عاملان این جنایت باید شناسایی و محاکمه شوند

ابتدا می خواهم به نام حزب چپ آلمان از دعوت شما صمیمانه تشکر کنم. گرچه امروز به دلیل محدودیت زمانی نمی توانم در حضورتان باشم، اما مایلم از این طریق درود های رفیقانه و همبستگی خود را به شما اعلام کنم.  

امروز یادآور بخش تاریکی از تاریخ ایران است. اعدام دسته جمعی هزاران زندانی سیاسی در سال ۱۹۸۸ به دستور حکومت وقت.

 یک عمل سیاسی جنایتکارانه، که هنوز هم در ایران برای پنهان کردن آن تلاش می شود. با وجود مراجعات  متعدد به سازمان ملل و جامعه جهانی، هنوز تا امروز دلایل واقعی ارتکاب این جنایت توضیح داده نشده و مقام و ارگان پاسخگو به آن معرفی و مجازات نشده اند.

اطلاع داریم که، سازمان حقوق بشری، عفو بین الملل در آپریل امسال گزارش تکان دهنده ای انتشار داد. مطابق این گزارش در سال های گذشته حداقل ۷گور دسته جمعی، که در آن ها زندانیان اعدام شده را دفن کرده بودند، خراب و نابود شده است. گل ها و عکس ها و یادگار هایی که خانواده قربانیان بر روی این گور ها گذاشته بودند با بولدوزر شخم زده و با خاک یکسان شده است، بطوری که دیگر اثری از محل فن اجساد باقی نماند و بازماندگان مکانی به نشانه سوگواری و یاد عزیزانشان نداشته باشند، تا از این طریق آثار قابل اثبات جنایت را محو کنند. حقایقی که جامعه آلمان کمتر از آن اطلاع دارد.

ما ضمن همبستگی صمیمانه با بازماندگان، یاد قربانیان این فاجعه دردناک را گرامی می داریم و تاثر قلبی خود را به شما و بازماندگان ابراز می داریم.

 دیر زمانی است که وقت آن رسیده، تا سازمان ملل آمران و عاملان این جنایت را شناسایی کند و بر اساس حقوق بین المللی جزایی آنها را محاکمه نماید. ما به عنوان حزب چپ آلمان، خواهان عملی شدن این امر هستیم.

شما با بنیانگذاری حزب جدید، وظایف متعددی را پذیرا شده اید. ما امیدواریم، که شما در این راه طنین شایسته دادخواهی قربانیان و بازماندگان این کشتار باشید. ما در دوران پر تلاطم و ملتهبی زندگی می کنیم، بگذار دست در دست هم و شانه به شانه پیش رویم.

 

با درود های همبسته

هاینس بیربام

مسئول دفتر روابط بین الملل حزب چپ آلمان

برلین، ۲۶ سپتامبر

---------------------

 

عشق به زندگی،

شجاعتی که مرگ را از پای در می آورد

در ادامه برنامه رفیق جهانگیر اسماعیل پور، زندانی سیاسی و از فعالان جنبش فدائی پشت تریبون قرار می گیرد. او که در سال های ۵۸ و ۵۹ دو بار برای چند ماه دستگیر شده و برای سومین بار از سال ۶۱ تا نیمه دوم سال ۶۷ در زندان به سر برده است، شاهدی زنده و جان بدر برده از جنایات رژیم در تابستان ۶۷ است. او کتابی به نام «رنج ماندگار» را بعد از خروجش از کشور به رشته تحریر در می آورد، که سندی گویا از شرح و حال زندان سپاه و عادل آباد شیراز است.

او می گوید: آمار و ارقام تنها یک شماره اند، به تعداد این چند هزاران تن، هزاران چهره، هزاران خاطره، هزاران زندگی و هزاران عشق حذف شده اند.

نویسنده کتاب "رنج ماندگار" با توضیح شرایط رعب و وحشت در زندان های رژیم ادامه می دهد: حاکمان مذهبی با استناد به قانون خدا، شکنجه کردند و کشتند، جلادان از باب ستیز با روشن گری در آمده بودند و در چنین شیوه ای، به ناچار گفتن از حقیقت را غیر ممکن می ساخت.

وی به نقل از جمله ای از مردم مکزیک بیان می کند: «مردگان کسانی هستند که از آن ها در جایی نام برده نمی شوند» و ادامه می دهد: عشق به زندگی در ما چنان شجاعتی را بر می انگیزد که حتی مرگ را از پای در می آورد.

چنین است که عشق فریاد بر می دارد این بود زندگی.

من همیشه پرهیز کرده ام از تصویری دست نیافتنی از آن تابستان خونین.

زیرا آدمی مملو از کاستی ها و فراوانی هاست، ولی در یک نکته مهم آن ها با دیگران تفاوتی چشمگیر داشتند.

سه دهه از سلاخی هزاران انسان در زندان های جمهوری اسلامی ایران می گذرد. زمان بی وقفه و پیوسته سپری می شود، برای بسیاری باد، یاد آن ها را با خود برده، اما برای هم دمشان طور دیگری است، گویی جهان بی حضورشان تنها مانده، اما به هیچ بهایی، خاطرات آن ها به هیچ وجه از ذهن ها حذف نخواهد شد.

مرگ شان یغمایی نابهنگام بود، اما آن ها می توانستند در تنهایی و مهجوری، و از داوری دون مایگان هستی خود را بیافرینند...

آنان دریافته بودند هر جا زندگی پدیدار می شود، درد و تناقض پدیدار می شود، بدین خاطر به دلخواه زندگی کردند.

این انتخاب رفتن به سوی خطر بود.

آموختم که رنج لازمه زندگی، و راه معتبر حقیقت است.

آنان آزمودن را برگزیدند، هرچند که در کمین این راه مرگ نشسته باشد، مرگی با چشمان بیدار.

آنان دریافته بودند که همین ایام زود گذر، در اختیارشان است، باید نشان می دادند چرا و به چه مقصودی در این جا هستند. به این خاطر این شجاعت در آن ها فزونی گرفت که مطابق ملاک خود زندگی کنند. آن چه این زنان و مردان را والا می سازد، نه شدت، بلکه احساسات بالای آنان است، برای آنان همه چیز اصیل بود.

حاکمان و کار چاق کنان حکومت مذهبی، در برابر مخالفان تنها یک سلاح و یک پاسخ داشتند، و آن حذف بود. کلامشان روشن بود از هستی ساقط شان کن.

به کمک قانون و جهل مردم، شکنجه کردند، کشتند و متواری ساختند.

آن ها به تردید در یقین باور نداشتند و نمی دانستند مطلق اندیشی فاسد کردن امور است، آن چه می ماند نوعی از هستی تهی شده بشری است.

بی گمان خون صورت حقیقت نیست، شاید که بدترین گواه حقیقت باشد،

حقیقت قربانیان این جنایت به خون های ریخته شده آن ها نیست، گواه درستی آن ها،به هستی خود بنیان شان بود، به آفرینندگی آرمان های انسانی، به تایید و نفی حقیقتی که به آن ها عرضه می گردید. برای پاس داشت آن ها همین بس که مردم سرزمین ما، بر تجربه های خود مهر جاودانگی زدند، تا دیگر بار تاریخ تلخ مجاب و فرصتی پیدا نکند که تکرار گردد.

آن گاه سرانجام تحمل این بار سنگین سعادتی می آورد. ارمغانی که دغدغه آدمی تنها برای انسان زیستن است، شور او برای آفریدن و عشق او برای انسان ماندن.

 

فواد تابان سردبیر و مدیر سایت اخبار روز

«جنگ نرم» علیه اعدام و کشتارها

فواد تابان سردبیر و مدیر سایت اخبار روز آخرین سخنران این برنامه است، او که خود نیز از فعالان دانشجویی پیشگام در اواخر حکومت پهلوی و برادر وی از کادر های برجسته جنبش فدائیان خلق بوده و در سال ۶۷ اعدام شده است، محور صحبت خود را در رابطه با بررسی نحوه ی مواجهه ی نيروهای سياسی کشور با قتل های سياسی سال ۶۷ با تمرکز بر اصلاح طلبان و تاثير آن بر بخش هايی از اپوزيسيون می نامد و می گوید:

عنوان این بحث را «جنگ نرم» علیه اعدام و کشتارها گذاشته ام. جنگ نرمی که در همه ی این سال ها ادامه داشته و بخش هایی از حکومت جمهوری اسلامی وظیفه ی اصلی پیشبرد آن را برعهده گرفته است و متاسفانه برخی از نیروهای خارج از حکومت در مقاطع مختلف سربازان چنین جنگ نرمی شده اند.

من برای طرح این بحث، گذشته را مرور می کنم، سال های آغازین جنبش اصلاحات. بعد از دوم خرداد ۷۶ به تدریج ما شاهد طرح گفتمان های نوینی از سوی برخی از نیروهای سیاسی در این مورد هستیم. تاکید افراطی و انحرافی بر به اصطلاح سیاست ضد خشونت به طرح تزهایی انجامید مانند: ما هدفمان سرنگون کردن جمهوری اسلامی بود، و او هم زورش بیشتر بود و متقابلا ما را سرنگون کرد! با چنین استدلالاتی پایه نظریه ای گذاشته شد که خشونت دولتی و از جمله اعدام های گسترده سال ۶۷ را با سیاست های رادیکال و انقلابی همسان می گرفت. این سیاست بعدها در اشکال متفاوتی دنبال شد. طرح شعارهایی مثل می بخشیم و فراموش نمی کنیم، نقد غیرمنصفانه جنبش دادخواهی و مترادف گرفتن آن با خشونت و اعدام های انتقام جویانه، از جمله ی این موارد بود که در صفوف اپوزیسیون گسترش یافت.

وی در ادامه صحبت خود بیان می کند: اصلاح طلبان از یک سو با پیشه کردن سکوت نسبت به این اعدام ها و از سوی دیگر با دامن زدن به طرح گرایشات پیش گفته، اپوزیسیون را منشقق کرده و مانع شکل بستن یک سیاست واحد نسبت به کشتارهای سال ۶۷ می شدند. دامن زدن مداوم به این فکر که هر کس «نمی بخشد» و خواهان رسیدگی به این جنایت است، به دنبال اعدام و انتقام جویی و موج جدیدی از خشونت است، به طور مداوم از سوی اصلاح طلبان به داخل اپوزیسیون سرازیر می شد.

برخی از نیروهای غیر حکومتی و از جمله فعالان ملی – مذهبی در این تبلیغات با اصلاح طلبان هم داستان شدند. من در اینجا به نوشته ای اشاره می کنم که با نیتی در ظاهر خیرخواهانه، خواهان انحلال «مادران خاوران» به منظور جلوگیری از دور تسلسل خشونت، اعدام و انتقام جویی و پیوستن این مادران به «مادران صلح» شده بود. آقای تقی رحمانی در این نامه با طرح پیشنهاد انحلال مادران خاوران در مادران صلح می نویسد: «باور کنید همان گونه که تاکنون بوده و خواهد بود در صورت اصرار بر انتقام، باز فرزندان و نوه هایمان مرغان عروسی و عزا خواهند بود.»

اکنون در صحنه ی سیاسی ایران ما با مجموعه ای از انکار، سکوت، توجیه و بالاخره معامله گری سیاسی در مورد این اعدام ها و بر سر خون رفقای جان باخته مان روبرو هستیم. من در اینجا به سه مورد اشاره می کنم و نشانه هایی از «جنگ نرم» علیه جنبش دادخواهی در ایران را در آن ها نشان می دهم.

 

در مورد هاشمی رفسنجانی


نقش او در بسیاری از قتل های دو دهه ی اول انقلاب و از جمله در ترور دکتر قاسملو در وین و ترور دکتر شرفکندی و یارانش در میکونوس در برلین بر همه ی نیروهای اپوزیسیون آشکار است. دادگاه میکونوس در برلین رسما بر این نقش صحه حقوقی گذاشت. در ابتدای دوران اصلاحات اکبر گنجی با نهادن لقب عالیجناب سرخ پوش بر او، جزئیات بیشتری از جنایاتی را که او و وزارت اطلاعاتش در آن دست داشتند، فاش کرد. بعدتر وقتی اصلاح طلبان برای بالا رفتن از پلکان قدرت به او نیاز پیدا کردند، همه ی این قتل و کشتارها فراموش شد و رفسنجانی با توجیهانی نظیر این که آدم ها عوض می شوند و زمانه هم عوض شده است، تا حد یکی از رهبران اصلاحات در ایران عروج کرد.

انتخابات ۹۴ و ۹۶


اصلاح طلبان در همان زمانه ای که احتمالا اشکی هم بر کشته شدگان سال ۶۷ و دیگر قربانیان استبداد سیاسی در ایران می ریختند، در سال ۹۴ مردم را به رای دادن به کسانی دعوت کردند که نامشان در زمره ی آمران کشتارهای سال ۶۷ قرار داشت. بخشی از نیروهای اپوزیسیون با آن ها همراهی کردند. پیشتر از آن وقتی حسن روحانی، مصطفی پورمحمدی یکی از اعضای هیئت مرگ در سال ۶۷ را به عنوان وزیر دادگستری برگمارد، شاهد اعتراضی از جانب آن ها نبودیم و در حمایتشان از حسن روحانی تجدیدنظری صورت نگرفت.


کشتارهای اخیر


من می خواهم به مورد آخر و تازه تر که بسیار هشدار دهنده است اشاره کنم و نتیجه گیری این بحث را انجام بدهم. 


در یک ماهه ی اخیر شاهد دو جنایت بزرگ در سطح کشور بوده ایم. اول در کردستان، اعدام سه زندانی سیاسی کرد و سپس حمله ی موشکی سپاه پاسداران به مقر احزاب کردی در خاک کردستان عراق که به کشته شدن نزدیک به بیست نفر و مجروح شدن تعدادی دیگر انجامید. دوم جنایتی که همین اخیرا در اهواز صورت گرفت. آیا ما شاهد برخورد یکسان و بدون تبعیضی از سوی نیروهای سیاسی کشور با این دو جنایت بوده ایم؟ اصلاح طلبان در مورد جنایت اول و خشونت و تروریسم دولتی سکوت کردند. در مورد اهواز اما ما شاهد انتشار یک بیانیه با چهار صد و چند امضا هستیم. اگر نام بسیاری از فعالان چپ و رفقای ما از جمله از همین حزب چپ پای این اعلامیه نبود، می شد آن را حتی نخوانده به کناری گذاشت. روی سخن اینجا بیشتر با همین طیف از امضاکنندگان است که همچنان دارند در میدانی بازی می کنند که طول و عرض و کل مختصات آن را اصلاح طلبان حکومتی تعیین می کنند.


می توان پرسید چرا بیانیه ی مشابه ای از «طیف های مختلف سیاسی کشور با دیدگاه های متفاوت» در مورد جنایت و تروریسم دولتی در کردستان منتشر نشد؟ می توان پرسید چرا بیانیه ی مشترکی به مناسبت سی امین سالگرد اعدام های سال ۶۷ منتشر نشد؟ چنین نوعی از هم کلامی ها، هنوز هم که اصلاح طلبان موقعیت خود را در جامعه بسیار از دست داده اند، در میدان هایی برگزار می شود که آن ها می خواهند.


تبعیض یکی از بارزترین وجه سیاست اصلاح طلبانه در برخورد با قربانیان این حکومت و یکی از سلاح های جنگ نرم برای تضعیف جنبش دادخواهی در کشور است که همواره وجود داشته و بی وقفه از آن استفاده شده است.

اپوزیسیون به شمول احزاب سیاسی باید سیاست واحد و محکمی در برابر این گونه عوامفریبی ها بر عهده بگیرد. ما اگر می خواهیم، مبارزه با اعدام، حقوق بشر و آزادی های سیاسی در جامعه ی ما به یک ارزش واقعی تبدیل شود، باید بر این نرم خویی ها بر سوء استفاده کنندگان از همه ی این واژه ها و مفاهیم سخت بگیریم.

حوادثی که از دی ماه گذشته در کشور ما اتفاق افتاده است، موقعیت برتر و هژمون اصلاح طلبان در جامعه را از بین برده است. آن ها اکنون بسیار تلاش می کنند تا این موقعیت را دوباره به دست بیاورند و برای این منظور به همراهی و پشتیبانی نیروهای مخالف محتاج شده اند. نیروهای اپوزیسیون اگر می خواهند یاد جانباختگان سال ۶۷، قتل های زنجیره ای، ده ها قتل در خارج و داخل کشور را که تا همین امروز به رامین حسین پناهی و مرادی ها رسیده و به همین جا هم متوقف نخواهد شد، قدر بگذارند، اگر می خواهند مخالفت با اعدام و شکنجه و ترور و خشونت را در صدر سیاست در ایران بنشانند، باید همکاری با هر نیرویی در هر سطحی را به اتخاذ مواضع روشن علیه اعدام های سیاسی در ایران و شکنجه و ترور مشروط کنند و خود جبهه ای مشترک در همه ی این عرصه ها بگشایند.

 

ناگفته نماند، این برنامه با شعر خوانی  رفیق احد واحدی از اعضای حزب که خود شعری به زبان ترکی با نام "گولله لندی او قهرمان" به یاد زنده یاد رفیق رحیم اسداللهی و تمامی مبارزان راه آزادی و سوسیالیسم سروده بود، ادامه یافت. سپس مهدی فتاپور از اعضای شورای مرکزی حزب، شعری از احمد شاملو با عنوان «از عموهایت» خواند.

پس از آن عفت ماهباز یکی از شاهدان کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 67 که در رابطه با تشکیلات سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) در آن دوران زندانی بود، نیز با حضور در پشت تریبون، به خاطراتی از آن سال ها سیاه اشاره کرد و یاد رفقا سهیلا درویش کهن از اعضای سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) که زیر شلاق جلادان برای نپذیرفتن نماز اجباری جان باخت و فاطمه مدرسی از اعضای حزب توده که در فروردین ۶۸ به خاطر سر موضع بودن اعدام شد، را گرامی داشت.

برنامه با اجرای ترانه سرودهایی توسط  بهرخ بابائی و همراهی آقای جلیلی پایان یافت.

 

افزودن نظر جدید