جهانی شدن، در مختصاتی دیگر

در بحث مربوط بە جهانی شدن، زمانی از جهانی شدن بشیوە آمریکائی گفتە می شد، اینکە گلوبالیزاسیون عمدتا پدیدە آمریکائی کردن یا شدن جهان است.

در اینکە جهانی شدن بطور عمدە بر اساس ایدەهای لیبرالی و اخیرا و بویژە بعد از دهە هشتاد با ایدەهای نئولیبرالی بە پیش بردە می شد، جای تردیدی نیست. جهانی شدن با خود قدرت دولتهای ملی را بویژە در بعد اقتصادی ضعیف کرد و امر بازار و حضور شرکت های چند ملیتی را تشدید. و این در ادامە خود، بنوعی حتی بە پلورالیسم فرهنگی و یا گسترش نفوذ فرهنگ غربی (لیبرالی) انجامید، و سنت، جایگاە اولیە و محکم خود را نسبت بە قبل از دست داد. البتە با اذعان بە شدت و ضعف این پروسە در اقصا نقاط جهان.

حال در جلو چشم جهانیان با ظهور ترامپ و پیشە کردن سیاستهای ناسیونالیستی، شاهد آن هستیم کە همین جهانی شدن (یا بە بیان بعضی ها آمریکائی شدن) با مقاومت حکومتگران از درون خود ایالات متحدە مواجە می شود! پدیدەای غریب، زیرا کە کشوری، خود، در مقابل تسری قدرت و فرهنگ خود بە اقصا نقاط دنیا ایستادە است! و همین آیا ما را بە این نتیجە نمی رساند کە دوران پدیدە ترم 'آمریکائی شدن' در پهنای گلوبالیزاسیون خاتمە یافتە است و ما با جهانی شدن در مختصات دیگری روبرو هستیم؟ آیا پدیدە ترامپ این را نمی رساند کە در جهانی شدن، نیروها و خصوصیات دیگری بروز کردەاند کە جایگاە اولیە ایالات متحدە را بە زیر سئوال بردەاند؟

بی گمان چنین است. آلترناتیو چپ ها در مقابل جهانی شدن، جهانی شدنی با عدم مختصات سرمایەداری بود و یا لااقل آلترناتیو آنها طرح مقابلە با نیروی ارزان کار و عقب راندن جنبش کارگری توسط دولتها برای جذب سرمایە بود. و حال طرح ترامپ یک طرح ناسیونالیستی با خصوصیات بازگشت بە ایدە ملی است. طرحی ارتجاعی کە حتی ارزشهای لیبرالی را هم نشانە گرفتە است.

در اوایل دهە نود میلادی قرن گدشتە، در سال ١٩٩١، 'چارلز کراتاممر' نویسندە آمریکائی در مقالەای بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و بلوک شرق بەاسم 'لحظە تک قطبی'، علیرغم تک قطبی شدن جهان، اما از موقتی بودن آن گفت و از اینکە باید ایالات متحدە آمریکا باید برای مقابلە با آن برنامە داشتە باشد. بسیاری، پدیدە نئوکانیسم و ظهور جورج بوش پسر را تلاشی در این راستا ارزیابی کردەاند. و حال با جرات می توان گفت کە ترامپیسم هم در ادامە همان نئوکانیسم، اما با خصوصیات منحصر بفرد خود است کە از جملە ناسیونالسیم خصوصیت برجستە آن است. اگر بوش با راە انداختن جنگ و روبروکردن کشورها با وضعیت موجود تلاش می کرد موقعیت آمریکا را در تسلط بر ارگانهای بین المللی تامین کند، اما بعد از شکستهای بزرگ ایالات متحدە در چیدن میوە جنگها و مواجهە با بحرانهای مالی، ترامپ سعی می کند از طریق خروج از آنها بە هدف ادامە هژمونی آمریکا دست یابد.

البتە از هم اکنون نشانەهای عدم موفقیت چنین راهبردی عیان اند. بر خلاف دوران بوش، جهان و بویژە اروپا تنها تماشاچی وضع موجود نیستند و بە مقابلە برخاستەاند. این علاوە بر موضع کشورهای دیگری از قبیل چین و روسیەاند.

بی گمان موضع حاکمان نوین آمریکا و وضیعت موجود جهان، بر امر خوانش دوبارە پدیدە جهانی شدن بی تاثیر نیستند. در حقیقت حال ما با جهانی روبرو هستیم کە عمدتا در گفتمان پست مدرن خود را باز می یابد، گفتمانی کە بر خلاف مدرنیسم از تسلط بی چون و چرای گفتمان مدرنیستی خارج شدە است و خود را در پلورالیسم گفتمانی البتە کماکان با حضور قوی گفتمان لیبرالی باز می یابد. و در این مسیر ضد لیبرالی، گفتمان ترامپیستی تنها یکی از گفتمان هاست. ترامپ می تواند بدور خود حصاری بچیند، اما نمی تواند این حصار را بە دنیا صادر کند.

البتە تضعیف گفتمان لیبرالی می تواند در مقابل سربرآوردن گفتمانهای غیر لیبرالی مانند گفتمان اقتدارگرای چینی و یا مذهبی، خطری محسوب شود، اما تقابل با گفتمانهای ضد لیبرالی واپس گرا را نمی توان از طریق ناسیونالیسم آنگونە کە ترامپ مدعی آن است، بە پیش برد.

برای تقابل با گفتمانهای واپس گرا باید جهان لیبرال بیشتر بە ایدەهای چپ بویژە در خصوص تسری دولت رفاە بە اقصا نقاط جهان متکی شود، و امر سود و بازتوزیع ثروت را در سطح جهانی مورد توجە قرار دهد. وقت آن رسیدە است کە لیبرالیسم بیشتر بە ایدەهای چپ آغشتە شود همانطور کە در خود غرب چنین پدیدەای مدتهاست در شکل دولت رفاە و حضور نیروهای چپ در قدرت شکل گرفتە است.

لیبرالیسم و لیبرال دمکراسی اگر بە این تغییر در سطح جهانی تن درندهد، قافیە را بیشتر در مقابل نیروهای اقتدارگرا و ناسیونالسیتی خواهد باخت. وقت آن است کە رقابت ها بیشتر بە سمت همکاری ها تغییر مسیر بدهند.

افزودن نظر جدید