انگار گم شده بودیم

کجا پرتاب شده بودیم ؟

دنیایی که نام دیگرش قرنطینه است؛
و دنیایی است کوچک،
چونان گنجشکی باران خورده بودیم،
در پاییزی بی رحم،
به سان سکته ای در هوشیاری،
غرق دردنیای فراموشی

انگار گم شده بودیم؛
از یاد رفته بودیم؛
فریاد می زدیم؛
پرده سیاهی جلو پنجره ها کشیده بودند؛
نور هم مهجور،
در تاریکی فرو رفته بود؛

پیدا شدیم،
در گرگ و میش امروز
من نام همه را دوباره به یاد می آورم
گلدانها،
ردیف سر جایشان هستند
و عاشق نور،
پرده ها را کنار می زنم

رحمان

1/9/98

بخش: 

افزودن نظر جدید