خانم شیرین عبادی، چه کسانی خطا کردند؟

در این برهه از زمان که مردم میهن سخت ترین و بحرانی ترین روزهای زندگی را می گذرانند و از ناملایمات زیادی رنج میبرند، تورم وگرانی مردم زحمتکش و تهیدست و حتی طبقه متوسط را به ستوه آورده و خانواده های کشته شدگان جنبش آبان ماه و هواپیمای اوکراینی همچنان داغدار عزیزانشان هستند، ناگهان شبیخون ویروس کرونا بر رنج های مردم افزود، درحین تحمل این همه درد و رنج خانم شیرین عبادی برنده جایزه نوبل از مردم بخاطر "خطایی" که کردیم و در انقلاب شرکت کردیم، از جوانان پوزش خواست که آینده آنان را خراب کرده است، و دریک مصاحبه در پاسخ به پرسشگر که می پرسد:"شما چه کم داشتید که انقلاب کردید؟" پاسخ میدهد: "عقل کم داشتیم!"

خانم عبادی در این نوشته فقط دو رژیم را با هم مقایسه می کند و به علل و عوامل و ریشه های انقلاب اشاره ای نمی کند؛ این برخورد سطحی با انقلاب از جانب برنده جایزه نوبل تأسف بار است. البته بخشی از مردم و به ویژه جوانان، پدران و مادران خود و جریان های سیاسی و روشنفکران را باعث انقلاب می دانند، اماعلل انقلاب را در نظر نمی گیرند؛ نیروهای سیاسی و روشنفکران آرمانی جز بهروزی مردم و استقزار آزادی و عدالت نداشتند و تاکنون برسر آرمان های انسانی شان هزاران نفر جان باخته اند و ده ها هزار نفر زندان و شکنجه را تحمل کرده اند.

انقلاب گسترده ترین و فراگیر ترین حرکت جامعه است که ساختار های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را دگرگون می کند پیامدها و نتایج و عوارض و جهت گیری انقلاب به عوامل متعددی بستگی دارد که معمولاً چندین عامل نقش تعیین کننده دارند، در انقلاب سال 57 در ایران نیز عوامل متعددی دخالت داشتند که مؤثرترین این عوامل عبارت بودند از:

۱- حاکمیت فردی: پس از کودتای 28 مرداد شاه بتدریج خودکامگی خود را مستقر و تثبیت کرد و تمام تصمیم های کلان را در امور داخلی و خارجی به تنهایی می گرفت، یادداشت های علم وزیر دربار و نزدیکترین دولت مرد به شاه نشانگر خودکامگی شاه است که حتی با نخست وزیر و وزیران نیز مشورت نمی کرد.

۲- عدم فعالیت احزاب سیاسی و نهادهای صنفی" پس از کودتای 28 مرداد تمامی احزاب و جبهه های سیاسی سرکوب شدند و اعصای رهبری این جریانات به اعدام و زندان محکوم شدند و فقط احزاب وابسته به دولت فعالیت داشتند که فعالیتی جز مجیزگویی شاه نداشتند؛ تمامی سندیکاه های کارگری و کانونها و نهادها نیز از استقلال برخوردار نبودند و ساواک بر انتخاب روسای این نهادها دخالت می کرد و عملکرد آنان را به دقت زیر نطر داشت روسای نهادها نیز وابسته به دولت بودند چنانکه رئیس کانون وکلا سناتور  ورئیس نطام پزشکی معاون وزیر بود، کانون نویسندگان ایران نیز اجازه فعالیت نداشت.

۳ - تأسیس حرب رستاخیز: در روز 11 اسفند 1353 شاه بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و تأسیس حزب رستاخیز را اعلام کرد و شهروندان را ملزم به عضویت دراین حزب نمود و اعلام کرد هرکس نمی خواهد عضو حزب شود باید از کشور خارج شود، حوزه های زیادی دزشهرها مناطق و محلات ایجاد شد اما چون حزب با دستور ایجاد شده بود، و صرورت تشکیل آن در جامعه وجود نداشت از کارآئی برخوردار نبود و مردم حق دخالت در سرنوشت خود را نداشتند این حزب نتوانست نقش موثری در تحولات سیاسی ایفا کند، شاه برای تأسیس حزب رستاخیز با هیچ کدام از دولت مردان مشورت نکرده بود، شکست حزب رستاخیز در عدم کسب اعتماد مردم یکی از موجبات سقوط رژیم بود.

۴ - حاشیه نشینی: پس از اصلاحات ارضی تحولاتی در ساختار روستاها پدید آمد و چون برنامه مشخصی برای رشد تولیدات کشاورزی و توسعه دامپروری در روستاها و استفاده از نیروی روستائیان وجود نداشت روستائیان برای زندگی بهتر و استفاده از امکانات شهری بتدریج به شهرهای بزرگ کوچ کردند و چون فاقد سرمایه و تخصص بودند در حاشیه شهرها در آلونک ها سکنی گزیدند که فاقد امکانات و خدمات ضروری شهرنشینی مانند آب لوله کشی، برق و دیگر امکانات بود در سال های دهه ۴۰ و ٥۰ این آلونک ها مانند قارچ از زمین روئیدند که همرمان با این آلونک ساختمان های مجللی در تهران و در شهرهای بزرگ برپا می شد و شهرها دارای دو چهره متفاوت شدند حاشیه نشین ها به کارهایی مانند دستفروشی، کارگری ساختمان و بلیت بخت آزمایی فروشی می پرداختند و برخی از جوانان نیز طعمه های مناسبی برای باندهای تبهکار بودند. در تابستان ٥۶ شهرداری شرق تهران اقدام به تخریب آلونک ها کرد که موجب درگیری چند روزه بین ماموران شهرداری و حاشیه نشین ها شد و این مقاومت انعکاس زیادی در افکار عمومی داشت. این مقاومت یکی از عوامل گسترش اعتراصات عمومی بر علیه رژیم شد.

٥ - عدم توازن توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی: از اوائل دهه ۴۰ توسعه اقتصادی با ایجاد کارخانه ها، بانک ها، جاده ها و فرودگاه ها در کشور آغاز شد و در دهه ٥۰ به علت افزایش قیمت نفت شتاب بیشتری گرفت اما در سال ٥٥ با پائین آمدن بهای نفت، بسیاری از پروژه ها ناتمام ماند. توسعه اقتصادی این سال ها دو اشکال عمده داشت اول اینکه توسعه اقتصادی در سطح کشور متوازن نبود استان های سیستان و بلوچستان ایلام و استان های حاشیه خلیج فارس از این توسعه اقتصادی چندان بهره ای نبردند؛ اشکال دوم اینکه توسعه اقتصادی با توسعه سیاسی همراه و هماهنگ نبود زیرا در این سال ها جریانات سیاسی اجازه فعالیت نداشتند. وانتخابات مجالس نیز کاملا فرمابشی بود.

۶ - اختلاف طبقاتی: در دهه ۴۰ و بویژه ٥۰ هر چند طبقه متوسط از زندگی نسبتا مناسبی برخوردار بود اما اختلاف طبقاتی بین دو طبقه ثروتمند وسرمایه دار و زحمتکشان و تهیدستان روز بروز بیشتر می شد. در حالیکه ساختن کاخ های مجلل و کاباره ها وکازینوها و هتل ها در تهران و دیگر شهرها افزایش می یافت آلونک ها نیز بیشتر می شد، و در حالی که اتومبیل های آخرین مدل در شمال شهر تهران در حرکت بودند در روستاهای دور افتاده مردم ساعت ها باید پیاده می رفتند تا به جاده برسند. در آستانه انقلاب بعضی از تهیدستان برای احتمال زندگی بهتر به صفوف اعتراض کنندگان پیوستند.

۷ - خشونت ساواک: در هر کشوری وجود سازمان امنیت از ضروریات است اما در کشورهائی که با شیوه خودکامگی اداره می شوند حاکمیت برای تداوم سلطه خود به خشونت و سرکوب متوسل می شود، ساواک با سه شیوه ارعاب مردم، شکنجه و زندانی کردن مخالفین و نظارت بر تمام سازمان ها ونهادهای دولتی و غیر دولتی تلاش می کرد تا کنترل خود را بر جامعه اعمال کند، ساواک در افکار عمومی مقبولیت نداشت بطوری که مرگ طبیعی مخالفان را به ساواک نسبت می دادند مانند مرگ زنده یادان صمد بهرنگی و غلام رضا تختی، رؤسای ساواک از میان فرماندهان ارتش که وفاداری آنان به شاه اثبات شده بود، انتخاب می شدند در دهه ٥۰ با اوج گیری مبارزات جریانات مخالف، ساواک برای سرکوب و نابودی نیروهایی که مبارزه مسلحانه می کردند، سبعیت را در شکنجه کردن از حد گذراند و گشت های ساواک در خیابان ها جوانان مظنون را دستگیر می کردند و از سال ٥۳ خانه گردی ها شروع شدند، به طوری که شبانه یک محله را قرق میکردند و تمام منازل را تفتیش می کردند. در یکی از این گشت های شبانه از خانمی پرسیده بودند همسرتان کجاست، ایشان پاسخ داده بود، در زندان شماست.

٨ - سترون بودن دولت مردان: هیچ کدام از نخست وزیران و وزیران و نمایندکان مجلس جرات کوچک ترین انتقاد از اقدامات شاه را نداشتند و همه در خدمت اجرای اوامر ملوکانه بودند و اگر مانند عاملی نماینده مجلس و یا آرامش رئیس سابق سازمان برنامه و بودجه انتقاد می کردند بلافاصله کشته می شدند. در تمام سال های بعد از کودتا یک شخصیت وجیه المله در میان دولت مردان و نمایندگان وجود نداشت و همه مجیزگوی شاه بودند از این رو هنگامی که شاه در حال سقوط بود هیچ کدام از مقامات رژیم محبوبیتی در میان مردم نداشتند تا با توسل به آنان بتواند مردم را آرام کنند و ناچار دست به دامان دو عضو برجسته جبهه ملی و از یاران زنده یاد مصدق شد و از زنده یادان دکتر صدیقی و شاپور بختیار برای پست نخست وزیری دعوت کرد. عدم وجود یک چهره ملی و محبوب در میان دولت مردان شاه یکی از عوامل سقوط شاه بود.

در چنین فضایی که امکان فعالیت احزاب و نهادهای مستقل نبود، و سانسور کتاب وجود داشت و روزنامه ها کوچک ترین انتقادی از دولت نمی کردند مذهبیونی که به اسلام سیاسی باور داشتند زیرکانه به سازماندهی تجمع های خود مشغول بودند. هزاران مسجد، صدها حسینیه، هیات های عزاداری، جلسات قرائت قرآن و برگزاری مراسم عزاداری و جشن های مذهبی امکاناتی بودکه مذهبیون سیاسی از آن بهره می بردند، بازاریان متمول نیز با تأسیس مدارس در محلات سنتی و جنوب شهربه تربیت دانش آموزان مذهبی را پرداختند. این کلاس ها با مدیریت ملایان اداره می شد. دروس با صلوات آغاز می شد و با صلوات خاتمه می یافت. پس از انقلاب عده زیادی از این دانش آموران به کمیته ها و بسیج و وزارت اطلاعات پیوستند، حسینیه ارشاد وسخنرانی های علی شریعتی روزهای پنج شنبه صدها دانشجو را جذب می کرد وکتاب های شریعتی در همه جا پخش می شد، در دانشگاه سید حسین نصر استاد فلسفه و رئیس دانشگاه صنعتی که رتیس دفتر فرح پهلوی بود در دانشگاه ها مسجد می ساخت و شاگرد ایشان حداد عادل از ملایانی مانند مطهری، مفتح و فلسفی برای سخنرانی دعوت می کرد در حالیکه بارها دانشجویان از شاملو، اخوان و آریانپور برای سخنرانی دعوت کردند که اجازه برگزاری داده نشد. ساواک تمام فعالیت مذهبیون را زیر نطر داشت اما برای مبارزه با عقاید کمونیستی و روشنفکری دست آنها را باز گذاشته بود در زمانی که کتاب های شریعتی در ابعاد وسیع پخش می شد زنده یاد علی اکبر اکبری کتابی در نقد دیدکاه های شریعتی نوشت؛ که کتاب توفیف شد و خود زندانی گردید، تمامی نهادهای مذهبی در آستانه انقلاب به عنوان یک نیروی بالقوه در خدمت انقلاب برآمد کردند.

خانم شیرین عبادی گرامی، مسلماً خدمات ارزنده شما به کودکان و زنان خیابانی و دیگر آسیب دیدگان اجتماعی هرگز فراموش نخواهد شد؛ اما ایکاش اندکی هم به علل وقوع انقلاب می پرداختید؛ شما که مدافع خستگی نا پذیر حقوق بشر هستید، شاید اطلاع نداشته باشید که عده ای از جوانان اندیشمند ما که آرمانی جز بهروزی مردم نداشتند، در زیر شکنجه های ساواک گل زندگی شان پرپر شد و قلب پر مهرشان از کار ایستاد این اسامی را برای شما می نویسم شاید روزی برای آرشیو شما لازم باشد این فرزندان شریف میهن از سال ٥۰ تا ٥۷ در زیز شکنجه جان باختند: بهروز دهقانی، هوشنگ تیزابی، پرویز حکمت جو، مراد نانکلی، فاطمه امینی، هوشمند خامنه ای، ابراهیم خلبق، محمود نمازی، منصور فرشیدی، و شاهرخ هدایتی. ضمناً دستگاه شکنجه آپولو و زندانهای اوین و قزالحصار و گوهردشت را این جنایتکاران نساختند، بلکه میراث رژیم پیشین بود و پایه های اولیه وزارت اطلاعات را فردوست و دیگر همکارانش بنیاد نهادند.

خانم عبادی گرامی، نمی توان با مقایسه دو نظام، جنایت کار کوچکتر را تبرئه کرد، غارت و جنایت در این رژیم با رژیم پیشین قابل قیاس نیست؛ ظلم و ستم رژیم کنونی بر مردم ستمدیده ما بی حد و حصر است، اما نظفه عوامل این همه بیداد در آن رژیم بسته شده بود؛ این خطای شما و دیگر شهروندان نبود، این خطای رژیم پیشین بود که این هیولا در کشور محنت زده ما برآمد کرد.

امیدواریم از تجربیات گذشته بیآموزیم و بتوانیم جامعه ای انسانی عاری از فقر و تبعیض و شکنجه برپا کنیم.

افزودن نظر جدید