در گرامیداشت یاد زهرا حب الوطنی اصل «مادر اسدالهی»

“درد عشقی کشیده ام که مپرس،
زهر هجری چشیده ام که مپرس!”

زهرا حب الوطنی اصل «مادر اسدالهی» که پیش خانواده، رفقا و آشنایان به “زن عمو” شهرت داشت، دیروز دوشنبه ۱۸ فروردین ماه ۱۳۹۹ درگذشت. زن عمو انسان بسیار متواضعی بود که از سالهای اوایل دهه پنجاه در ارتباط با فرزندانش درگیر مسائل سیاسی شد؛ زنی که ۴ سال تمام از مرده و زندهء پسرش رفیق رحیم اسدالهی (علی چریک) در چهار سال پیش از انقلاب که به جنبش چریکی پیوسته بود خبر نداشت. روزهای بعد از انقلاب که طلوع خورشید انقلاب، ظهور همزمان پسرش را نوید می داد، شاید خوشبخت ترین روزهای زندگی وی بود که دیری نپائید. مصادره کنندگان انقلاب که وجود انقلابیون اصیل را بر نمی تافتند، رحیم را در اردیبهشت ۱۳۶۲ در اهواز دستگیر کردند. ۵ سال دوره زندان، ضمن اینکه دوره مقاومت و از جان گذشتگی رحیم بود، ۵ سال آزگار رفت و آمد دور و دراز زن عمو از تبریز و تهران به اهواز برای ملاقات فرزندش، شکوه عشق مادری وی را بیش از پیش نمایان ساخت. زن عمو در راه ملاقات مشقت بار با فرزند زندانی اش در اهواز که دژخیمان بارها از ان به بهانه های گوناگون ممانعت بعمل می آوردند، خم به ابرو نیاورد؛ برعکس نجات فرزند از سیاه چال های رژیم در وی تلاش و امید بسیاری را بوجود آورد. افزون بر این دهه شصت، سال های دربدری همه خانواده ها و رفقای مبارز بود؛ زن عمو هم نمی توانست نسبت به این موضوع بی تفاوت باشد، او کمر همت بست و با اینکه فرزند دلیرش زندانی دژخیمان بود، با فرزندان دیگرش راهی دیار غربت شد. او که تمام عمر خود را در تبریز گذرانده بود، اکنون مجبور بود راهی تهران شود. تهرانی که در آن کمترین رفیق و آشنایی نداشت. بدینگونه روزهای ملالت بار زندگی در غربت رقم خورد.

روزهایی را بیاد دارم که زن عمو درد قلب بزرگ اش را پیش من باز کرده و گفته بود که رحیم در اهواز زندان است و منهم زندانی این چهار دیواری هستم. از صبح منتظرم که عصر بشود تا بچه ها از سر کار برگردند. زن عمو زن درد کشیده ای بود که خم به ابرو نمی آورد، دل بزرگی داشت که همه دردهای عالم را در درون اش جای می داد و هرگز و پیش هیچ کس آنرا بروز نمی داد.

در آخرین دیدار با فرزندش در زندان اهواز، وقتی از وی خواست که به خواست زندانبانان تن در داده و خود را نجات دهد و دل اندوهگین وی را بیش از این نیازارد، در مقابل گفته فرزندش که: “زن عمو دل ات می خواهد که تنها تو عزادار من باشی یا اینکه دهها مادر دیگر عزادار فرزندانشان باشند؟” با سر تصمیم فرزندش را مبنی بر عدم مصاحبه تلویزیونی و قبول اعدام تأیید کرد. او با وجود حس عمیق مادرانه، از اینکه پسرش به خاطر حفظ باورهای سیاسی و لو ندادن رفقایش اعدام را پذیرفته بود، همواره بر خود می بالید. جنایتکاران وقتی در زمستان ۱۳۶۷ رفیق رحیم (علی چریک) را گلوله باران کردند، زن عمو بقیه سالهای عمر خود را با آن زخم عمیق و کاری دشمن زیست.

او زنی خود ساخته بود که سالهای طولانی زندگی از وی انسانی دوراندیش، صبور، مهربان، اجتماعی، یار و مددکار دیگران و بیش از همه مادری فداکار ساخته بود. او رفقای زیادی را در دامن خود پرورانده و بر گردن خیلی رفقای دیگر نیز حق مادری داشت. او بین فرزندان خود و رفقای آنها فرقی قائل نبود و به همین سان بود که همه وی را “زن عمو”ی خود می دانستند.

زن عمو تا چند ماه پیش تمام کارهای خود را خود انجام می داد، در مجموع تنی سالم و هوشی سرشار داشت، تنها در چند ماهه اخیر و خصوصا” بعد از فوت خواهرش “خاله مرحمت” احوال اش دگرگون شد و حال اش رو به وخامت گذاشت. تا اینکه روز دوشنبه ۱۸ فروردین ماه ۱۳۹۹ برای همیشه ما را وداع گفت. قلبی که حسرت و فراق ابدی فرزند شجاع و مبارز خود را بیش از سی سال کشید، دیروز از طپش باز ایستاد‌ و به سوی وی پر کشید. زن عمو طبق خواسته خود در آرامگاه “عمو”- شوهرش – که ۴۳ سال پیش فوت کرده بود، آرام گرفت، در حالیکه پیراهن گلگون پسرش رحیم را که در هنگام اعدام بر تن داشت، (طبق خواسته خود) با خود به درون مزار می برد. این آخرین درس زندگی بود که “زن عمو” حتی بعد از مرگ اش به اطرافیان و دوستداران خود می داد.
احد واحدی

افزودن نظر جدید