جمهوری اسلامی شکست ترامپ و پیروزی جو بایدن


1- ترور در تهران شرنگی شد که شهد پیروزی جوبایدن را از کام زدود  
بالاخره جنجالی‌ترین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به پایان رسید و « جو بایدن » نامزد دموکرات‌ها پیروز کارزار انتخاباتی 2020 شد و دونالد ترامپ در راهیابی به دور دوم ریاست جمهوری ناکام ماند و باید در بیستم ژانویه 2021 قبای ریاست جمهوری را از تن در آوَرد و از کاخ سفید خارج شود. جهان و منطقه و ایران سرخوش از پیروزی جو بایدن بر ترامپ فاشیست بودند و می رفت تا امیدوار به ذوب یخ رابطه ایران و آمریکا بیشتر شود. اما در حالی که نوشته حاضر هنوز به انتها نرسیده بود، در جمعه 7 آذر خبر غافلگیرکننده ترور محسن فخری زاده دانشمند یا مدیر برنامه های هسته ای ایران روی آنتن رفت و موضعگیری دولتمردان را رونمایی کرد. بطور نمونه « برنی سندرز» ترور «فخری زاده» را اقدامی تحریک آمیز و غیرقانونی ارزیابی کرد و آنرا اقدامی نابخردانه، تحریک آمیز و غیرقانونی دانست. سناتور مستقل کنگره آمریکا در ادامه عنوان کرد، نظر به اینکه دولت جدید در آمریکا قدرت را در دست می‌گیرد، روشن بود که قصد و نیتی برای تضعیف روند دیپلماسی ایالات متحده - ایران وجود دارد. از سوی دیگر، « جان برنن » رییس سابق سیا ترور در آبسرد دماوند را عملی جنایتکارانه تلقی کرده، و آن را یک عمل جنایتکارانه و بسیار بی پروا معرفی نمود. قطعا این بی پروایی برونداد دولت های حامی تروریسم است. خلاصه کنم ترور مزبور دال بر آرام ننشستن ارتجاع منطقه بشمول محافل و لابی ایران ستیز در تثلیث غربی – عبری - عربی می باشد که سبب نگرانی شده است.                                                                           
نگرانی که آیا ترور مزبور نقطه آغاز دیگری در فصل تروریسم و تنش زایی در منطقه نخواهد بود؟ ترور اخیر محسن فخری زاده بنا به ارزیابی ها احتمالا از سوی اسراییل و متحدانش با این هدف انجام گرفته است تا ضمن کشاندن ایران به باتلاق جنگ، از شکل گیری گفتگوهای مجدد برجامی در دوران جو بایدن راهبند ایجاد کنند و نهایتا فلج سازی برنامه هسته ای ایران را رقم بزنند تا ثابت کنند پیگیری بی‌سابقه این انتخابات توسط مردم ایران یک سرگرمی هیجان‌انگیز بوده و بر اساس اراده تثلیث مزبور، انتخابات آمریکا بر حال و آینده‌ ایران تاثیرگذار نخواهد بود. این اقدام امیدواری مردم به نتیجه انتخابات آمریکا بیش از هر چیز گواه بر این امر است که گستره وسیعی از مردم ایران از فرآیندهای داخلی برای اثربخشی بر وضعیت خود ناامید شده و چشم امید به فرآیندهای انتخاباتی آمریکا دوخته‌ و خواستار پیروزی ترامپ یا بایدن بودند. چنانچه گروهی از ایرانیان بیشتر براساس القائات بخش‌هایی از اپوزسیون برانداز خارج از کشور، پیروزی ترامپ را به منزله پایان وضع موجود تصور می‌کردند و گروهی دیگر نیز پیروزی بایدن را موجب بهبود وضع موجود می دانستند. اینکه کدام یک از گرایش ها در میان ایرانیان دست بالا را داشت، کاملا روشن نبود، اما عقبه اجتماعی گروه دوم که پیگیر منافع عینی بودند از گروه نخست که پیگیر منافع فرضی بودند، بیشتر باشد. بهر حال بایدن ظاهرا مایل است که تا اندازه ای که برایش مقدور باشد، روابط ایران و آمریکا را به آنچه اوباما آغاز کرده بود برگرداند. اما آیا واقعا درصد احتمال تحقق منافع ملی ایران توسط دولت جدید امریکا امیدوار کننده است؟ بدین خاطر نوشته حاضر پیگیر یافتن پاسخ متقن و مستدل است.

2- بازگشت به برجام، بدعهدی تاریخی آمریکا و لابی ایران ستیز.
مصاحبه رادیو « پی.آر.آی » آمریکا با خانم « وندی شرمن » بعد از پیروزی جو بایدن بر ترامپ با پرسشی آغاز می شود که آیا دولت جو بایدن رئیس جمهور منتخب آمریکا چگونه در صورت بازگشت احتمالی به توافق هسته‌ای [برجام] با ایران تعامل خواهد کرد؟ وندی شرمن پاسخ می دهد که ما در سال 2016 نیستیم، در سال 2020 ترامپ هم نیستیم، تقریبا در سال 2021 هستیم. زمان گذشته است و اوضاع تغییر کرده است. وی می افزاید اگر چه این توافق توسط متحدان اروپایی ما و کشورهای روسیه و چین زنده نگهداشته شده است. ولی می خواهم بگویم که کمی از هم گسیخته ست. بنابراین مشکل خواهد بود و کار سخت می شود. به گمانم جو بایدن و گروه او ابتدا کار را با مذاکره با متحدان اروپایی – فرانسه ، انگلیس و آلمان – و اتحادیه اروپا و سپس با روسیه و چین شروع کنند تا ببینند که بهترین مسیر رو به جلو چیست؟ قطعا در برابر این موضع، سیاستمداران تهران نیز می کوشند تا با فرونشستن تنش زایی ترامپیسم، به فکر چاره اندیشی برخیزند تا مسیر رو به جلو را بیابند. بنابراین آیا آنچه که جو بایدن از برجام می خواهد با خواسته ایران مطابقت دارد یا فرق دارد؟ آیابسیاری از تحریمها برداشته میشود؟ یا بعضی از تحریمها پا برجا نخواهند ماند؟

3- میزان کامیابی و ناکامی دولت جوبایدن در بازگشت به برجام.                                               
در برابر پرسش های رازآلود بالا فرض کنیم که دولت آینده یا آمریکای پساترامپ در 20 ژانویه 2021 می خواهد به تعهدات برجامی خود بازگردد. اما آیا تعهدات قبلی خواهد بود؟ آیا احتمال نمی رود بایدن می خواهد برجام را به عنوان قدم اول برای تدوین قرارداد وسیعی با ایران پیش ببرد، قراردادی که شامل مهارکردن قدرت دفاعی و بازدارندگی ایران می شود تا از این طریق از قدرت نظامی ایران بکاهد. قطعا نگاهها به این مسئله یکسان و از یک جنس نخواهد بود و موانع و راهبندهایی بر سر راه قرار خواهند داد. نگاه جناح ها و ساختارحاکمیت ایران به گونه های متفاوت است و قطعا قبول چنین درخواستی را برای ایران مشکل و بعضا خطرناک می دانند. اینکه جهان از کابوس 4 سال دیگر با ترامپ فاشیست رهایش یافت حرفی نیست. اما آیا جوبایدن می تواند قاچ های خربزه منافع را عادلانه توزیع کند؟
در حالی که عملکرد دولتهای آمریکا دال براین واقعیت هستند که جهان سرمایه داری اخلاق مدار نیست و سمبل آن ها می تواند ترامپ و یا حتی جوبایدن هم باشد. چنانچه اولین برگ تحریم ایران به مهر و امضاء جیمی کارتر دمکرات رسید. پس تاریخ دیپلماسی آمریکا مملو از عدم احترام به حقوق کشورهای پیرامونی یا در حال توسعه، قلدری و زور گویی، و خروج یا عدم پایبندی کامل به قوانین وتعهدا ت بین المللی بوده است. با وجود پیشینه مزبور باز منطقی ست که امیدوار باشیم، بایدن بتواند شعارهای انتخاباتی خود را متحقق کند؟ ظاهرا بایدن مایل است که تا اندازه ای که برایش ممکن باشد روابط ایران و آمریکا را به آنچه اوباما آغاز کرده بود، برگرداند. البته نباید امیدوار شد و خام خیال گشت که تحریم ها کاملا حذف می شوند، ممکن است برخی از تحریم ها بخصوص آنهائی را که ترامپ با دستورهای اجرائی اعمال کرده بود را جوبایدن در صورت تمایل بتواند حذف کند، ولی امیدواری کاذب است که تصور کنیم، اکثر تحریم های موجود توسط دمکراتها به سادگی قابل حذف هستند. چون حذف آنها توسط رئیس جمهور دمکرات امکان پذیر نیستند و نیاز به تمایل و تصمیم آمریکا دارد. تاریخ یادآور می شود در 100 سال گذشته سیاست خارجیِ آمریکا در قالب گلوبالیست یا غیرگلوبالیستها، دمکرات ها و محافظه کاران، و همۀ رئیس جمهورها و دولت امریکائی در رابطه با ایران مشخص بوده است. آمریکا هیچ‌گاه درصدد مدیریت بحران منطقه‌ای جهت رفع آن نبوده‌ و عمدتا تلاش کرده‌ تا الگوی رفتاری آمریکایی بقرار قلدرمابی جهان تک قطبی را در راستای گسترش بحران و تصاعد بحران شکل بدهد و تاکنون بر این اساس با ایران و برخی کشورهای مستقل، برخورد کرده است.                                                                           
درست است که جو بایدن به این موضوع اشاره دارد که من می‌خواهم روابط با ایران را در فضای کاهش تنش قرار دهم؛ اما نکته‌ای که باید به آن اشاره داشت، این است که کاهش تشنج نیازمند موازنه منطقه‌ای یا توازن قوا در منطقه خاورمیانه است. موازنه منطقه‌ای در شرایطی حاصل می‌شود که ایران نیز بخشی از راه‌ حل بحران امنیتی منطقه محسوب شود.

اما وقتی که آمریکا بطورکلی و ترامپ، اسرائیل، عربستان و امارات به‌ گونه ‌ای یک‌ صدا، تمام تلاش خودشان را برای مقابله و تضعیف ایران در مقام یک کشور با تاریخ کهن، با ژئوپلیتیک عمق‌‌یافته، صرف می کنند، طبیعی است که ایران، نه ‌تنها در این دوران تاریخی، حتی یک ایران تحت قدرت ناسیونالیستها، یا یک ایران تحت رهبری سکولارها، هم نمی‌تواند سیطره جبهه متحد آمریکا، جهان عرب و اسرائیل را بپذیرد.‌ آمریکایی‌ها در طول 40 ساله اخیر نشان داده اند که همواره تلاش دارند، فضایی ایجاد کنند که امنیت را در ایران به خطر اندازند. بنابراین عامدانه می کوشند ایران را در فضای بحران امنیت در سطوح داخلی و منطقه‌ای قرار دهند، اما نمی دانند که به‌ گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر، این بحران به حوزه منطقه‌ ای گسترش پیدا می‌کند. مردم ایران و بخش عمده ساختار جمهوری اسلامی برای جهان غرب وآمریکا و برای جهان عرب، کشور شناخته ‌شده‌ای است. اگر انصاف رعایت گردد و دچار حب و بعض نگردیم، خواهیم پذیرفت که مردم ایران به‌هیچ ‌وجه سود و منافعی در ارتباط با برجام عایدشان نشد؛ اما دولت ایران همچنان خود را با برجام تطبیق داد، و مردم ایران نیز در برابر بدعهدی امریکا هم اعتراضی نکردند. این مسئله نشان می‌دهد که رویکرد مردم ایران مصالحه‌ گرایی ست. البته واقعیت حاکی از آن است که متاسفانه برجام شکلی از مصالحه نبود و کاملا نامتوازن بود.
به‌همین‌دلیل هم از ویژگی تداوم برخوردار نشد. با این وجود هرگونه کوتاهی دولت جو بایدن در بازگشت به برجام که سبب شود بهره‌گیری از سازوکارهایی که موازنه را علیه ایران طراحی کند، طبعا تبعات چالش‌هایش تنها ایران نبوده و کشورهای منطقه و ایالات متحده نیز از آن منتفع خواهندشد.
شواهد بسیار نشان می دهد، ایران بدنبال پرهیز از تنش در منطقه و حفظ موقعیت استراتژیک خود است و خواستار اخذ تضمین جهت امنیت خود از طریق توازن یا موازنه قوا بوده و خواستار پذیرش ایران قدرتمند توسط جهان تک قطبی چندقدرتی می باشد که می تواند در مقام قدرت مطرح منطقه خاورمیانه، قابلیت مبنی بر حافظ صلح و امنیت را ثابت کند. بنابراین باوجود اسرائیل اتمی در خاورمیانه و نقش مخرب آن در تنش زایی، ایران تا حصول تضمین و اخذ آن، اگر به افزایش قدرت نظامی خود سرعت بیشتر نبخشد، در کاهش توسعه نظامی نیز پیشقدم نخواهدشد و قاعدتا این برگ برنده را به آسانی معاوضه نخواهد نمود. با این وجود آیا دیوار قطور بتونی بین ایران و آمریکای جوبایدن به آسانی فروپاشیده می شود؟ پاسخ به این پرسش به آسانی طرح آن نیست. زیرا در راه ذوب شدن یخ رابطه ایران و آمریکا یا برداشتن دیوار بلند بتونی بی اعتمادی موانع و عوامل ایذایی بسیارند. عوامل ایذایی و بازدارنده تداوم جنگ سرد بین ایران و آمریکا در یک نقطه جغرافیایی متمرکز و مستقر نیستند. جریان های ایران ستیز وابسته به رژیم های ارتجاعی منطقه – اسرائیل ، عربستان و امارات، به شدت لابی ها و بنگاه های نزدیک به خود را فعالتر خواهند کرد تا رویکرد و سیاست دولت بایدن به موضوع بازگشت به برجام و نسبت به مولفه تحریم ها را آنطور که می خواهند شکل و جهت ببخشند. چنانچه دقیقا سه روز بعد از سفر پمپئو به امارات و دیدار شبانه نتانیاهو و بن سلمان ترور در آبسرد دماوند اتفاق میآفتاد.

4- مسئولیت تاریخی اپوزوسیون چپ.                                                                                   
نوشته ام را در پایان رو به نیروهای جریان چپ متمرکز کرده  وآنان را به چالش مثبت و سیاست ساز  دعوت نموده تا به پرسش هایی پاسخ مناسب بدهند.
اینکه چه ابتکاری به خرج دهد که جریان‌های ایران‌ستیز در درون حاکمیت امریکا را منزوی و لابی‌های متخاصم را غافلگیر کند؟ به ایران تفهیم کند به‌عنوان یک قدرت مؤثر و طرف طلبکار و حق ‌به‌ جانب در ماجرای برجام، چه نقشه راه و چه پیشنهادی روی میز قرار دهد تا جامعه جهانی را همسو، توجه نیروهای معتدل را جلب و در نتیجه سیاست های محصول میلیاردها دلار هزینه لابی‌های متخاصم را نقش بر آب کند؟ همچنین چگونه موانع روانی‌ ای را که جریان ایران‌ستیز بر سر راه لغو تحریم‌ها و اجرای برجام قرار می‌دهد برچیند تا راه برای جریان معتدل در درون دستگاه سیاست خارجه دولت بایدن هموار گردد؟
با توجه به پیشگفته ها، جریان چپ باید پیش از نگاه به آینده ی رابطه بایدن با ایران در راستای خنثی سازی تلاش این جریان ایران ستیز بکوشد که متاسفانه در حالی که هنوز تا حضور بایدن در کاخ سفید چند هفته باقی ست، ترور دانشمند هسته ای ایران را طراحی و اجرا کردند، تروری که بنا به ارزیابی « مارک فیتز پاتریک » دیپلمات سرشناس آمریکایی جلوگیری از پتانسیل نظامی ایران نبود، بلکه جلوگیری از دیپلماسی بود. از سوی دیگر جریان چپ همچنین باید جهت وادارسازی دولت بایدن به لغو تحریم ها کارزار تبلیغاتی وسیع براه انداخته و همزمان نیز افراطی گری درون ساختار جمهوری اسلامی را مهار تا روند انزوای افراطیون را تسریع نماید. در چنین حالتی تلاش های گوناگون دولت ایران نیز باید عزم مستحکم و خلل ناپذیر خود را در برابر جهانیان قرار دهد، عزمی که حامل چنین پیامی باشد که ایران قصد دارد در مقام یک قدرت مطرح و بزرگ منطقه در ترسیم نقشه راه و جهت دهی به سیاست های دولت بایدن در منطقه نقش فعال مایشاء مدام داشته باشد تا نقش محوری و اصلی را در حل منازعات منطقه ای ایفا نماید.
جمهوری اسلامی نیز نظیر اپوزوسیون باید ابتکاری به خرج دهد تا با اتخاذ سیاست های منطقی و تصمیمات دیپلماتیک جریان های ایران ستیز در درون حاکمیت آمریکا را منزوی کرده و لابی های های متخاصم در تثلیث غربی – عبری – عربی را خنثی کند و همچنین در راه افراطیون پیرامون خود نیز را همبندهای بلند ایجاد نماید.
ایران در چنین وضعیت ست که می تواند هم به عنوان قدرت مطرح منطقه و هم در مقام دولت طلبکار در ماجرای برجام، نقشه راه و پیشنهادهایی روی میز مذاکره قرار دهد تا بتواند جامعه جهانی را همسو و توجه نیروهای معتدل را به سوی خود جلب کرده و بدین ترتیب محصول میلیارها دلار هزینه های لابی های ایران ستیز متخاصم را نقش بر آب کند.                                                                       
و در پایان اینکه در عین حال که دل بستن به بایدن مترادف بی هراسی از سیاست های ترامپ نبود ولی در رابطه با بایدن باید خوش خیالی پیشه نکرد و سیاستی معقول اتخاذ کرد تا هم ‌منافع ایران تامین شود و هم بختک تحریم ها از میان برداشته شود و از سوی دیگر سبب خارج شدن غول افراطی گری ترامپیستها از شیشه نشویم.

مهرزاد وطن آبادی

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

تحلیلی همه جانبه و تأمل برانگیز! باشد که سازمان هم بر نکات آن درنگ کند.