سرشار از شور و اراده

 به بهانه سالگشت حادثه سیاهکل

امسال پنجاە سال از تولد جنبشی در تاریخ مدرن سیاسی ایران می گذرد کە ارکان دیکتاتوری پهلوی را بەلرزەدرآورد و مبشر دوران نوینی از مبارزە علیە استبداد و سرکوب برای رهائی مردم میهن ما، بویژە کارگران و زحمتکشان، از قید بی عدالتی بود.

بە همین مناسبت گروە بزرگداشت پنجاه سال جنبش فدائیان خلق ایران سلسلە مصاحبەهائی را با فعالین طیفهای مختلف سیاسی و مدنی ترتیب دادەاست کە بتدریج در اختیار خوانندگان کارآنلاین قرار خواهندگرفت. متن پیش رو مصاحبەای دیگر از سلسلە مصاحبات نامبردە می باشد کە در آن با رفیق اکبر دوستدار (بهرام) از نسل فدائیان قبل انقلاب کە پنج سال از عمر خود را در زندانهای شاە گذراند و در جریان میتینگ بزرگ سازمان در اول ماە مە ١٣٦٠ یک پای خود را بعلت یورش مسلحانە ارتجاع از دست داد، بە گفتگو نشستەایم.

***

ـ بارزترین خصلت فداییان از نظر شما چه بوده یا چیست؟ 

آنان نسلی آرمان خواه و سرشار از شور و اراده برای ایجاد تحول و دگرگونی سیاسی در کشور بودند که شجاعانه و از جان گذشته سد اختناق را در هم شکسته و نیرویی توانمند و پر آوازه در جنبش چپ ایران پدید آوردند.

برآمد فداییان خلق ایران پاسخی بود به نیازهای برخاسته از التهاب درون جامعه روشنفکری و بویژه نسل جدید پدید آمده در دگرگونی های آن دوره که سکون جزیره ثبات شاه را بر نمی تابید، خواستار آزادی و تشنه برآمد سیاسی بود.

 در پی سالها تجربه مبارزه سیاسی سرکوب شده و ناموفق، برای در هم شکستن استبداد، پایه گذاران جنبش فدایی روی به مشی مسلحانه آوردند. راهی که زیر تاثیر مبارزات آن دوره، از جنبش‌های آزادیبخش الجزایر و فلسطین تا نبرد ویتنام و بخصوص تحولات انقلابی آمریکای لاتین قرار داشت. دو گروه جزنی - ظریفی و احمدزاده - پویان پایه گذاران چریک های فدایی خلق ایران، هر یک با نگاه و تحلیلی کم و بیش متفاوت راهبرد مبارزه مسلحانه را به عنوان راه خروج از سد استبداد و بسیج مردم برای سرنگونی رژیم شاه و پایان دادن به سلطه نیروهای بیگانه بر سرنوشت کشور برگزیدند. 

حمله به پاسگاه سیاهکل نخستین جرقه شعله ای بود که رزمندگان از جان گذشته فدایی بر پیکر استبداد افکندند و به سرعت شور و همدلی با آنان دامن گرفت. دیگر نه اعدام و نه به خون غلتیدن چریک ها در نبردهای سهمگین و نابرابر و نه لبریز شدن زندان ها، یارای بازگرداندن سیطره سکون پیشین نشد. فداییان با از سر گذراندن ضرباتی تا پای نابودی موفق شدند تا نخست بخشی از ایده خود در به میدان آوردن نیروی پیشتاز انقلابی را محقق سازند. پشتیبانی از مبارزه چریکهای فدایی خلق در دانشگاهها و مراکز آموزشی وسعت سراسری یافته و از جمله بخش مهمی از جامعه روشنفکری کشور را در بر گرفت. از سال ۵۳ ضرورت پیوند با لایه های مردمی هر چه بیشتر خود را نشان داده و در دستور سازمان قرار گرفت. در این مرحله وظیفه پیچیده و سنگین سازماندهی نیرو و سیاست گذاری برای بسیج جنبش تودەای پیش روی آنان بود. هم زمان رژیم نیز وارد آوردن ضربات هلاکت بار بر فداییان را دنبال می‌کرد. ضربه نهایی سهمگین تیر ماه سال ۵۵ و کشته شدن همه دستگاه رهبری، کاری ترین لطمه علیه سازمان بود. 

 ادامه حیات سازمان به تلاش بازماندگان فدایی این امکان را فراهم ساخت تا در تلاطماتی که به فاصله ای اندک سراسر جامعه را فراگرفت سازمان نیز حضور خود را نشان دهد. انقلاب بی آنکه امواجش با مشی و قیام مسلحانه توده‌ای برخاسته باشد از راه رسید. فداییان تنها توانستند مستقل از توهم انبوه توده ها که به دنبال شعارهای خمینی روان بودند، شعارها و خواسته‌های مردمی خود را ابزاردارند و به اعتبار آوازه شکوهمند آزادگی و ایثار قهرمانانه چریکی و نیز حضور پر شور هواداران در آن جلوه گر و حاضر باشند.

پس از انقلاب نیز با وجود همه محدودیت ها و سرکوبگری حکومت جدید، فداییان هنوز چنان جایگاهی داشتند که جمهوری اسلامی به آسانی قادر به کنار زدن و محو آنان نبود.

نیروهای وسیع سازمان برای سمت دهی انقلاب در راستای اهداف مردمی در سراسر کشور فعال بودند. اوج حضور سیاسی و برآمد فداییان خلق ایران اکثریت گردهمایی پرشکوه میدان آزادی در اول ماه مه سال ۶۰ بود که تصمیم حاکمیت برای یورش بعدی به سازمان نیز بی ارتباط با هراس آنان از این نیروی عظیم نبود.

 

-  چه انتقادی به این جنبش دارید؟ 

از آنجا که در سوال از جنبش نام آورده شد، پاسخ نیز روی به دوره پیشین آن دارد.

در همان سالهای نخست آغاز مبارزه مسلحانه نقد جهات مهم دیدگاهی؛ از جمله مضامین نظری ضرورت مبارزه مسلحانه «هم استراتژی هم تاکتیک» و نیز اهداف و راهبردهای جاری آن در زندان پیگیری و با سمت گیری های تند در تایید یا رد وجوه مختلف آن همراه بود. 

پیوستن نیروی‌های پرشمار به صفوف سازمان و سمت گیری برای حضور و تاثیرگذاری در مراکز کارگری و تودەای، الزامات و مباحث جدید تری را به میان آورد. طرح ضرورت اشکال سیاسی فعالیت و توجه به ناروشنی چشم انداز گسترش و توده ای شدن مبارزه از نگاه تنگ «مشی مسلحانه تنها ره رهایی» در برخی نظرات دوران زندان و مشخصا توسط بیژن جزنی  دنبال می شد. اندیشه های جزنی به بازبینی در برخی مضامین و جهات اصلی مشی چریکی انجامید. تعدیل جایگاه «هم استراتژی، هم تاکتیک» مبارزه مسلحانه به «تبلیغ مسلحانه» تاکید بر نبرد با دیکتاتوری، توجه به فعالیت سیاسی به مثابه پای دوم مبارزه یا تلفیق اشکال مختلف مبارزه و بالاخره سازماندهی متفاوت نیروهای وسیع توده ای، وجوه مهم نظرات بیژن بود.

انتقال این دیدگاهها و راهکارها به بیرون از زندان، همراه با تامل بر تجارب و داده های راه طی شده در خود سازمان، به بازبینی قابل توجه جهاتی از پراتیک و برنامه های سازمان منجر می‌شود. بطوریکه در سال ۵۴ وظایف و ساختار تشکیلاتی عملا با دگرگونی های جدی همراه شد. این تغییرات ای بسا می توانست آغاز راهی باشد که در صورت لزوم و در پاسخ به نیازهای عینی گسترش مبارزه سیاسی به تجدید نظرهای مهمی در پراتیک و مشی سازمان منجر گردد (فرض و امکانی که نه چالش بزرگ جایگزینی مشی مسلحانه و نه مجال حوادث و تنگی زمان، نمی توانست آنرا فراتر از این رویا ببرد.)

در عمل نیز با کشتار هدفمند جزنی و ظریفی و... رهبران زندانی فدایی در فروردین ۵۴ و ضربات پی در پی همان سال بر شبکه های سازمانی و نهایتاً جان باختن حمید اشرف و تمامی رهبری فدایی در تیر ماه ۵۵ چنان روندی متوقف شد.

نبرد نابرابر سازمان چریکی در شرایطی که نشان و چشم اندازی از بسیج خلق زیر پرچم مبارزه مسلحانه دیده نمی شد، امکان تداوم نداشت. تنها در صورت فراگیر شدن این مبارزه و به میدان آمدن نیروی عظیم توده ای بود که تحقق اهداف بلند پروازانه فداییان خلق میسر می شد.

در پی ضربات سهمگین، علیرغم زیر سوال رفتن آشکار بنیان مبارزه مسلحانه در بخشی از تیم ها و نیز افراد بیشتری در زندان، سازمان از ادامه حیات خود باز نماند. در همین حال طرفداری از جنبش فدایی در مراکز آموزشی و بخشی از اقشار روشنفکری و بازتاب مبارزه قهرمانانه آنان در جامعه همچنان وجود داشت. در حقیقت دستاورد دوره کوتاه فعالیت فداییان در برپایی و ایجاد چنان پرستیژ گرانقدری برای یک نیروی چپ در کشور، چه بسا با کوشش های متعارف سیاسی مقدور نبود. اما لازمه ایجاد تحول بنیادی در کشور نه فقط فعالیت نیروی سیاسی در لایه‌های اگاه، بلکه به حرکت درآوردن قوای عظیم درون جامعه می توانست باشد. همچنان که بزودی و در شرایط ظاهر شدن تنش‌های انباشته در لایه زیرین جامعه، روحانیت با چنگ زدن بر امیال توده ها و به اتکا شبکه های وسیعی که همیشه در اختیار داشت به میدان آمد و دستگاه سرکوب رژیم شاه را یارای رویارویی با آنان نبود. 

نیروی چپ امکان هماوردی با خمینی که توانست با اغوای مردم انقلاب را بر پا سازد نداشت، و میدان انقلاب برای او بی رقیب ماند.

پس از انقلاب پیچیدگی اوضاع و روند ها، سازمان برون آمده از جنبش چریکی را در برابر آزمونهایی بزرگ برای ایفای نقش در تحولات بشدت دگرگون شونده آن قرار داد.

عبور از بقایای نگرش اراده گرایانه مشی پیشین و به دنبال آن جابجایی پایه‌های نظری، تحلیل ها و راهبردهای سیاسی و چگونگی مشارکت در روندهای سیاسی کشور، رخدادهای بزرگی در حیات فداییان اکثریت هستند که موضوع این نوشته نیست. جا دارد دستاوردها و پیامدهای همه آنان عمیقاً و با واقع بینی مورد نقد و بررسی قرار گیرد.

 اکنون اما به مناسبت ۵۰ سالگی بنیان گذاری جنبش فدایی تصور میکنم که جا دارد تا مجدداً ضرورت مراجعه به نقد نیمه رها شده مشی مسلحانه را به یاد آوریم. چرا که تا حال تنها در نفی آن سخن رفته و هیچ کار تحقیقی و پژوهشی در وجه اثباتی اش انجام نیافته و پاسخ به بسیاری سوالات همچنان باز مانده است. کدام راهبرد های سیاسی می توانست در سال های پیش از آغاز مبارزه مسلحانه جایگزین مبارزه مسلحانه گردد تا توسعه سیاسی و نبرد با دیکتاتوری شاه را بطوری نتیجه بخش هدف قرار دهد ، برای نمونه :

آیا چه جهات و مضامینی از مبارزه و فعالیت سیاسی؛ از رفرمیستی تا انقلابی، در دوره استبداد شاه ضروری و امکان برگزیدن و  گسترش داشت. اشکال علنی و مخفی مبارزه سیاسی در چارچوب فعالیت قانونی یا غیر قانونی، از جمله در درون سیستم حکومتی یا اپوزیسیون آن چه می‌توانست باشد.

 

 ـ کدام چهره های فدایی را که اینک در میان ما نیستند بیشتر بیاد می آورید؟

یاد پر شور رفقای بسیاری از بنیانگذاران و جان باختگان مبارزه چریکی و اعدام ها در خاطرم نفش بسته است. در اینجا مایلم یکی از خاطرات را بیاورم. اسفند ۵۳ که همه زندانیان فدایی و بویژه تمامی گروه جزنی را به اوین منتقل کردند، بخش بزرگ آن در سلولهای نوساز بتنی و تک نفره کاملاً ایزوله جای گرفتند. به زودی کشف کردیم که کف یکپارچه بتنی امکان زدن مورس به سلولهای دورتر و حتی ردیف دیگر را میدهد. 

دو سلول آن سوتر زنده یاد عزیز سرمدی بود. با ویژگیهای شخصیتی گرانقدری که مشخصه بارز و هر یک متمایز در گروه جزنی بود. یکباره روزی رسید که از صدای حرکت و ایستادن گاری پخش صبحانه متوجه خالی بودن تعدادی سلول در هر ردیف شدم. سکوت و بی خبری در فضا موج میزد و سرزدن همراه با عربده بازجویان ناروشن و بی معنا. دو روز بعد جابه‌جایی شد و من به سلولی که پیش تر عزیز در آن بود منتقل شدم، گویی بوی آشنای او آنجا بود. هر گوشه دنبال نشانه ای از عزیز بودم. روی برزنت کنار شوفاژ دراز کشیدم و شعر زیر را در قاب زیرین یافتم، نوشته شده با گوشه تیوب آلومینیومی خمیر دندان. بی تردید ما نخستین زندانیان وارد شده به این سلولها بودیم و شک نداشتم که نوشته متعلق به عزیز است. شعری سرشار از شور زندگی که هیچگاه ندانستم سراینده اش آیا خود اوست؟ 

روزی دیگر مورس فرخ خبر هولناک و شوک آور کشتار جزنی و یاران را می دهد. جنایت بزرگی که در سحرگاه آن روز خالی بودن سلول ها رخ داده بود. بیژن جزنی و همه یاران او را همراه با ذوالانوار و خوشدل در تپه ای پشت اوین به رگبار بسته شدند. آخرین لحظه تعویض لباس و ریختن وسایل در کیسه ها کنار بیژن بودم. به من جمله ای گفت بدین معنی که؛ این بار موضوع جدی است. چنین جنایتی، اما غیر قابل تصور بود. فضای رعب انگیز و سرکشی های بازجویان جنایتکار در دوره طولانی سلول ادامه داشت و نگاه خشمگین ما پاسخ بدانان. در هر گوشه سلول چهره عزیز سرمدی را می دیدم و با او عهد می بستم. حتی روی برزنتی که می‌خوابید عطر وجود او می جستم . مرور هر باره این نوشته اش در من ایستادگی و امید می آفرید:

می شکفد غنچه سپید سحری بر فراز قله های سرکش دور

می تراود عطر جان پرور او بر دشتهای سرد و نمور

می سراید نغمه ها بلبل شوریده کوه

می نشاند خنده ها بر لب گل های بهار

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها