نیم قرن پیش

باید حکومتی را تخطئه کرد که بهترین جوانانش را چنان از حکومت بیگانه کرد.

به بهانه سالگشت حادثه سیاهکل

   

امسال پنجاە سال از تولد جنبشی در تاریخ مدرن سیاسی ایران می گذرد کە ارکان دیکتاتوری پهلوی را بەلرزەدرآورد و مبشر دوران نوینی از مبارزە علیە استبداد و سرکوب برای رهائی مردم میهن ما، بویژە کارگران و زحمتکشان، از قید بی عدالتی بود.

بە همین مناسبت گروە بزرگداشت پنجاه سال جنبش فدائیان خلق ایران سلسلە مصاحبەهائی را با فعالین طیفهای مختلف سیاسی و مدنی ترتیب دادەاست کە بتدریج در اختیار خوانندگان کارآنلاین قرار خواهندگرفت. متن پیش رو مصاحبەای دیگر از سلسلە مصاحبات نامبردە می باشد کە در آن با عباس عبدی بە گفتگو نشستەایم.

***

سئوالات:

١ـ ارزیابی شما از جنبش فدائیان خلق چیست؟

٢ـ زمینەهای پیدایش آن را چگونە می بینید؟

 

 عباس عبدی:

 در ۱۵۰ سال گذشته و تاریخ جدید ایران، نقاط عطف مهمی وجود دارد که کنش سیاسی پس و پیش از آن را دگرگون می‌کند. یکی از این نقاط عطف، بهمن ١٣٤٩ و واقعه سیاهکل است. واقعه‌ای که امسال نیم قرن از آن گذشته است. واقعه‌ای که بعید است ردی از آن بر خاطره جمعی جوانان کشور حتی اهالی منطقه سیاهکل، وجود داشته باشد. در این یادداشت می‌کوشم که زاویه دید خودم را از خلال این رویداد به چگونگی معیاری برای درک و تحلیل رویدادهای گذشته بیان کنم.

سیاهکل فضای سیاسی کشور را به پیش و پس از خود تقسیم کرد. شاه که فاقد اعتماد به نفس و ترسیده بود فرصتی برای فکر کردن نگذاشت و در کمتر از یک ماه بعد از حادثه، ١٣ تن از افراد دستگیر شده را در صبح‌گاهان ٢٦ اسفند ١٣٤٩ به جوخه اعدام سپرد. چند تن از این ١٣ نفر و کشته‌شدگان آن رویداد از دانشجویان نخبه پلی‌تکنیک بودند. اسماعیل معینی عراقی، محمدهادی فاضلی، هادی بنده‌خدا لنگرودی، سیف دلیل صفایی، غفور حسن‌پور، رحیم سماعی، شعاع‌الله مُشیدی، احمد خرم‌آبادی. تصور شاه از کارکرد سرکوب اشتباه بود. گمان می‌کرد که با این کار مسأله حل می‌شود غافل از این که سرکوب در جامعه جدید راه حل نیست بلکه مسأله را تشدید می‌کند. همان خطای فاحشی که در ۱۷ شهریور دوباره مرتکب شد و سوت پایان حکومت خود را به صدا درآورد. پس از سیاهکل است که خشونت در زندان‌ها اوج می‌گیرد و در نقطه مقابل آن نیز، مبارزه رادیکال در جامعه رشد تصاعدی پیدا می‌کند، و دو طرف با حداکثر توان، خشونت را بازتولید می‌کنند.

داوری ما نسبت به آن حادثه چگونه است؟ امروز به راحتی می‌توان آنان را جوانانی ماجراجو و بدون مسئولیت نامید. چرا که می‌دانیم اینگونه مبارزه حتی اگر به نتیجه هم می‌رسید، بر خلاف انگیزه حاملانش، به توسعه ملی کشور ره نمی‌برد. ولی این را امروز می‌گوییم، در حالی که در همان زمان مجموعه بزرگی از نیروهای روشنفکر و اهل فکر جامعه با این جریان همدلی می‌کردند. به طوری که ادبیات و هنر در قالب‌های شعر، موسیقی، فیلم و... در آن فضای سانسور در خدمت زنده نگهداشتن یاد این واقعه در آمدند. این واقعه متأثر از اراده یک یا چند نفر نبود که بخواهیم آن را به فهم یا کج‌فهمی تعدادی انگشت‌شمار از افراد تقلیل دهیم. از نکات عجیب تاریخ ایران است که پس از سرکوب سال ١٣٤٢ و از سال ١٣٤٣ و ١٣٤٤، تعداد قابل توجهی از جوانان و نیروهای سیاسی بدون اینکه هیچ ارتباطی با یکدیگر داشته باشند، در مسیر مبارزه مسلحانه گام برداشتند. در واقع این رفتار پاسخی برآمده از یک فهم متعارف نخبگانی بود و به نیازی پاسخ می‌داد که در جامعه وجود داشت.

گر چه امروز بر غلط بودنش واقف هستیم، ولی توجه کنیم که همان قدر که ما امروز آن را غلط می‌دانیم، کسان موجهی بودند که آن روز با شدت و حرارت بیش‌تری آن را درست می‌دانستند. بر همین سیاق، چه بسا امروز بر درستی شیوه‌ای اصرار و اعتقاد کامل داشته باشیم، و دو دهه بعد خودمان یا دیگران با همین جدیت و اعتماد، رفتار امروز را اشتباه بدانیم. آیا این به منزله نفی اعتبار و عقلانیت شخصیت وجودی امروز ما خواهد بود؟

با معیارهای امروزی رفتار شهروندان دیروز را داوری کردن نادرست است. همچنان که مردم چند دهه بعد با معیارهای زمان خودشان نمی‌توانند رفتار امروز را داوری کنند. البته همه می‌توانند از تجربیات گذشتگان درس بگیرند اتفاقا برای این کار ابتدا می‌باید آن رفتارها را درک کرد. اگر این امکان وجود داشت که در آن زمان فیلمی تخیلی از جامعه 50 سال بعد (امروز) و ارزش‌های جاری آن را به فعالان آن مقطع نشان داد، شاید آنان نیز همان قدر آن رفتارها و سیاست‌ها را تخطئه می‌کردند که ما هم‌اکنون در باره گذشتگان چنین می‌کنیم. آیا این نحوه داوری کردن به معنای بلاموضوع کردن حق از باطل، درست از نادرست و یا شناور کردن امور و حقیقت است. نه لزوماً. ولی هیچ‌گاه نمی‌توانیم خواست عمومی و غالب را به راحتی تخطئه کنیم. چون اگر بخواهیم منتظر دستیابی به حقیقت مطلقی بنشینیم که هیچ مویی لای درز آن نرود، هیچ‌گاه دست به هیچ اقدامی نخواهیم زد و از بی‌اقدامی خواهیم مُرد! ما امروز برای دفاع از هر گزاره‌ سیاسی مطلوب خودمان می‌توانیم نکاتی را در تایید و رد شاهد ادعای خود بیاوریم، ولی فراموش نکنیم که هیچ کس و از آن مهم‌تر هیچ جمعی نمی‌تواند به حقیقت مطلق برسد تا براساس آن با یقین کامل عمل کند. ما انسان هستیم و محصور در محدودیت‌های خود. فقط باید به احتمال خطا بودن فهممان ایمان داشته و آماده باشیم که درک خودمان را  بر حسب دانسته‌های جدید به‌روز و اصلاح کنیم.

این افرادی که در بالا نام بردم، عموماً از دانشجویان و فارغ التحصیلان نخبه دانشکده پلی‌تکنیک و بسیار باسواد و از آن مهم‌تر بااخلاق بودند. آنان به زندگی خود نیز عشق می‌ورزیدند، اوصافی که دانشجویان بی‌طرف در باره این افراد بیان می‌کردند، بی‌نظیر است. تعهد آنان به کشور و مردم فوق‌العاده بود. با همه اینها من هم مثل بسیاری دیگر هنگامی که امروز به آن ماجرا نگاه می‌کنم راهبرد مسلحانه آنان را قابل دفاع نمی‌دانم، ولی مهم‌تر از آن باید حکومتی را تخطئه کرد که بهترین جوانانش را چنان از حکومت بیگانه کرده بود که حاضر بودند بزرگترین داشته خودشان یعنی جانشان را در مبارزه با آن از دست بدهند. شاید یک جوان امروزی تعجب کند و نداند که همه این افراد به محض آنکه فارغ‌التحصیل می‌شدند، ماهانه حدود ٥ تا ٦ هزار دلار(با قدرت خرید آن زمان) حقوق می‌گرفتند و لحظه‌ای هم بیکار نمی‌ماندند، پس چرا باید خود را قربانی حضور در مبارزه و سیاستی پرهزینه می‌کردند که ما امروز آن را قبول نداریم؟ چرا که منتج به نتیجه مطلوبی نشده است. آنان به زندگی خود عشق می‌ورزیدند ولی بیش از آن خود را متعهد و مسئول در برابر جامعه و مردم می‌دانستند، و مسئولیت این رفتار اشتباه در درجه اول متوجه حکومتی است که قادر به جذب آنان در کارخانه بود ولی در عرصه عمومی و سیاست آنان را دفع و خفه می‌کرد. ارزش دارد که یک فهم کامل از آن ماجرا و تبعات و ریشه‌های آن را به بحث و گفتگوی عمومی بگذاریم.

به نظر می‌رسد بیش از این که مسأله را متوجه آن جوانان پرشور کنیم باید تکلیف چند گزاره را روشن کرد.

۱. مسیولیت دولت‌ها در شکل گیری نوع فعالیت سیاسی مردم چیست؟

۲. مسیولیت نخبگان سیاسی و افراد با تجربه در شکل گیری مبارزه سیاسی چیست؟

۳. انگیزه کنش‌گران سیاسی چه ربطی با درستی راه انتخابی آنان دارد.

پاسخ‌های کوتاه خودم این است که سهم مسیولیت دولت‌ها بیش از هر عامل دیگری است و نیز واجد تبعات حقوقی و سیاسی و اخلاقی است. مسیولیت نخبگانی در مرحله دوم اهمیت است و واجد ابعاد سیاسی و اخلاقی است. به نظرم در این میان سهم مسیولیت جوانان کمترین است. همچنین انگیزه کنش‌گران سیاسی هیچ ارتباطی با درستی یا نادرستی سیاستی که دارند ندارند. چه بسا انگیزه‌های متعالی افراد پوششی برای پنهان ماندن نقاط ضعف راهبردهای انتخابی آنان خواهد شد. با همین منطق رفتار امروز را می‌توان تحلیل کرد. مسیولیت گرایش جوانان کشور به خارج و یا حرکات سیاسی رادیکال و براندازانه و ناامیدی آنان از بهبود وضعیت در درجه اول متوجه اصحاب قدرت است. سپس متوجه افراد با تجربه تر و نخبگان سیاسی و اجتماعی که روشنگری نمی‌کنند و دنباله‌روی این فضا می‌شوند و کمترین سهمش متوجه جوانان است.

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

با درود به رفقاي هيئت تحريريه
رفقا دست مريزاد داريد!
سازمان پر افتخار ما در پنجاه سالگي خود همچنان بر بيرق پر افتخارش " مبارزه و اميد" نقش بسته و تلاش شما در بر افراشته نگاه داشتن اين نشان، بخصوص در اين لحظات خطير كه تاريخ ميهن ورق ميخورد،ستودني است!
ضمن ارج نهادن بر درايت شما رفقاي گران سنگ و آرزوي موفقيت روز افزون در نيل به اهداف مشترك، ايمان دارم كه در گام هاي بعدي بر كنشگري سياسي سازمانمان توجه ويژه اي خواهيد داشت،تا شايد اندكي از جاي خالي هيئت سياسي "سازمان فدائيان خلق ايران ( اكثريت ) " را در ايسكراي* آن، با تلاشي مضاعف جبران نماييد!
رفقا!
بعنوان يك هوادار قديمي سازمان، شايسته ميدانم تا در آغاز جشن ٥٠ سالگي جنبش فداييان، نظرات تك تك رفقاي شوراي مركزي سازمان، منتخب كنگره ١٨ را هم حول سوالات مطروحه اي كه دكتر پيمان و مهندس عبدي با صراحت بدان پاسخ داده اند را هم داشته باشيم!
باز هم از تلاش و توجه شما رفقاي عزيز ،
رفيقانه تشكر ميكنم !
درود بيكرانم را نثار راه و اهداف سازمان پر افتخارمان ميكنم!
كسري
تهران
٣ بهمن ١٣٩٩
*ایسکْرا (به روسی:Искра, به فارسی به معنای جرقه، اَخگر، شرر) ارگان رسمی حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه بود که توسط اعضای مهاجر آن به چاپ می‌رسید.

نوشته‌ای صمیمی و از سر صدق. ما فعالان سیاسی وقتی که درباره گذشته دیگران حرف می زنیم عموما دو انگیزه در سر داریم. اول درس بگیریم برای بهتر کار کردن و کمتر خطاها کردن، دوم نسبت خود را کسانی که میراث دار آن گذشته هستند توضیح دهیم. آقای عبدی در این نوشته حس و حال کسی را عرضه می‌کند که گویی خود پاره‌ای از تن همان «دیگرانی» است که درباره‌شان حرف می‌زند.

من فقط به عنوان یک ایرانی، سپاسگزار آقای عبدی هستم که اینچنین آزاد منشانه به پروسه تولد و شکل گیری یک جریان سیاسی در میهنش نگاه کند، که به لحاظ، سیاسی و فلسفی نه تنها هم نظر نیستند بلکه تفاوتهایی در حد تضاد نیز دارند. شیوه ای که برخی با رفقا و یاران دیروز خود نیز قادر نیستند که بکار بگیرند.

سلام و سپاس از درج این مطالب با ارزش تاریخی! به عنوان یک ژورنالیست به شما نقدی دارم که امیدوارم مورد توجه تان قرار بگیرد: در هیچ نشریه و رسانه ای مطالب پر اهمیت از شخصیت هایی نظیر دکتر حبیب الله پیمان و آقای عباس عبدی را به سرعت به سطور پایین منتقل نمی کنند و هر مطلب تازه رسیده ای را بالاتر از آن قرار نمی دهند. حق بود چند روزی نوشته متین جناب عبدی را سرستون نگاه می داشتید و سپس مطلبی از دوست یا مخاطبی را می آوردید. برقرار باشید

آیا می توان با تحلیلی که برای حکومت گذشته در این نوشته صورت گرفته گفت:
" با همین منطق رفتار امروز را می‌توان تحلیل کرد. مسیولیت گرایش جوانان کشور به خارج و یا حرکات سیاسی رادیکال و براندازانه و ناامیدی آنان از بهبود وضعیت در درجه اول متوجه اصحاب قدرت است. سپس متوجه افراد با تجربه تر و نخبگان سیاسی و اجتماعی که روشنگری نمی‌کنند و دنباله‌روی این فضا می‌شوند و کمترین سهمش متوجه جوانان است."
به نظر نگارنده نه !
حکومت ولایت فقیه ۴۲ سال هر کار خواسته کرده با تمام فجایع و جنایت ها !
حالا آقای عبدی برای تمام حکومتیان شریک جرم سر هم می کند و می گوید بعداز صاحبان قدرت: «سپس متوجه افراد با تجربه تر و نخبگان سیاسی و اجتماعی که روشنگری نمی‌کنند و دنباله‌روی این فضا می‌شوند » واقعا عجیب ست !!!
تمام دهان ها را بسته و قلم ها را شکسته و هزاران نفر را اعدام کرده اند هنوز طلبکارند.

خانم یا آقای مینائی! من نمی دانم جز عدم تحمل شما به شنیدن هر سخنی غیر از نهایت ِ آن چه که خودتان می پسندید، چه بنامم این واکنش تند شما را در مقابل متن متین و منصفانه آقای عبدی! شما طلبکاری ایشان را از کجا متوجه شدید؟ از اینکه بعد از محکومیت رفتار حکومت که سبب اصلی بروز شیوه های رادیکال است، مسئولیت نخبگان سیاسی را که روشنگری مضرات تند روی یادآوری می کند؟ کی ما مردم می توانیم بدون دریافت تهمت و برچسب نظر خود را و تفاوت نظری خود را بیان کنیم؟ متن شما ابراز احساسات تندی بود در مقابل یک ارزیابی منطقی صرف نظر اینکه با تمامی یا بخشی از آن موافق یا مخالف باشیم.

در جامعه ای که همه چیز در اختیار حکومت تمامیت خواه ، اعم از دینی یا ایدئولوژیک ست . بدیهی ست که قواعد بازی مثل دوران قبل از ۲۸ مرداد ۳۲ با مجلس و احزاب و مردم و دولت ملی و..... رعایت نمی شود. جامعه قطبی می شود. حکومت یک طرف و مخالفان حکومت طرف دیگر . حالا این وضع دوباره در ایران ست. این را مخصوصا نوشتم که بگویم ما مردم پیشروئی داریم.
ادبیات «رادیکال و بر اندازانه » دردی را دوا نمی کند. حکومت های تمامیت خواه تا دقیقه ی ۹۰ زور می گویند . شاه هم سال ۵۵ حرف کسی را گوش نمی کرد. وقتی در سال ۵۷ صدای انقلاب مردم را شنید که مشروعه خواهان ایران را اشغال کرده بودند. حالا نیز حکومت ولایت فقیه صد هزار مرتبه بدتر از زمان انقلاب ۵۷ در عالم هپروت تشنج آفرینی می کند. حکومت باید از نیروی نخبگان در ایران برای نجات خود دعوت کند. چرا پس معطل ست؟

عباس عبدی این همه را نوشت که «نتیجه » بگیرد یا «رهنمود» دهد؟ "مسیولیت گرایش جوانان کشور به خارج و یا حرکات سیاسی رادیکال و براندازانه و ناامیدی آنان از بهبود وضعیت در درجه اول متوجه اصحاب قدرت است. سپس متوجه افراد با تجربه تر و نخبگان سیاسی و اجتماعی که روشنگری نمی‌کنند و دنباله‌روی این فضا می‌شوند و کمترین سهمش متوجه جوانان است." (پایان نقل قول )
) گرایش جوانان به خارج
) حرکات سیاسی رادیکال و براندازانه
) ناامیدی آنان از بهبود وضعیت
البته واضح و مسلم ست که حکومت ولایت مطلقه فقیه در این ۴۲ سال چه بلائی بر سر مردم و کشور آورده ست و همه ی حکومتیان از صدر تا ذیل مسئول تمام خرابکاری ها هستند. این ها باید در دادگاههای صلاحیت دار به خاطر اتهامات جنایات بشری پاسخگو باشند.
حالا یکی باید از این جناب عباس عبدی بپرسد منظورش از «افراد با تجربه و نخبگان سیاسی و اجتماعی که روشنگری نمی کنند و دنباله روی این فضا می شوند » کیانند؟ اگر منظورش «نخبگان » حکومتی ست که به شوخی می ماند.
ولی چون عبدی با این پست گریزی به پیشینه ی سازمان چزیکهای فدائی خلق ایران و همزمانی با پنجاهیمن سال از رویداد سیاهکل می باشد زده ست . شاید انتظار دارد که دگر اندیشان مستقل و مخالف حکومت اعم از چپ ، ملی ، دموکرات ، قومی و..... هم «مسئولیت» در خرابکاری های ۴۲ ساله دارند که بعداز حکومت باید «جوابگو» ی این همه نابسامانی را باشند و از مردم بخواهند دست از مبارزه بردارند «روشنگری» کنند این کارها عاقبت خوشی ندارد !!! دنباله این فضا هم نروند

با کمال احترام فکر می کنم که دوستان گرامی مینائی و مرزبان، دچار خشم بی دلیلی را بدون رویکرد تحلیلی، ـ کاری که آقای عبدی کرده است ـ بروز می دهند که اگر از روش خود آقای مرزبان بخواهم استفاده کنم که در مورد عبدی نوشته است " شاید انتظار دارد که دگر اندیشان مستقل و مخالف حکومت اعم از چپ ، ملی ، دموکرات ، قومی و..... هم «مسئولیت» در خرابکاری های ۴۲ ساله دارند که بعداز حکومت باید «جوابگو» ی این همه نابسامانی را باشند" شاید خشم ایشان ناشی از این است که نوشته عبدی جایی برای حمله و هجوم همیشگی به داخل کشوری ها را باقی نمی گذارد؟ البته واقفم که این شیوه نقد و بررسی نیست ولی در نوشته دوستان بخصوص جناب مرزبان این برخورد جاری است.

آقای عباس عبدی در پاسخ به نوشته آقای پرویز مرزبان متن زیر را برای کارآن لاین فرستاده اند: 

جواب به آقای مرزبان

به نظرم در مواجهه با هر نوشته‌ای اگر قدری همدلانه و بدون سوء ظن برخورد کنیم چیزی را از دست نمی‌دهیم. این یک متن به نسبت ساده‌ای است. در عین حال که سعی دارم از گذشته جامعه خود درس بگیرم دوست هم ندارم علیه آن گذشته باشم. سعی در درک آن می‌کنم. نه نسبت به گذشته شیدا هستم و نه کینه و نفرتی دارم. پیوستگی ما با تاریخمان نیز قابل رد و انکار نیست. بنابر این هیچ پیامی پشت این نوشته نیست یک پیام ساده برای صاحبان قدرت و نخبگان و فرزندانمان دارد. همین و بس.

سلام آقای نارنجی عزیز ، از شما و جناب آقای عباس عبدی بینهایت سپاسگزارم.
مجبورم برای رفع سوء تفاهم و رنجش ، ضمن پوزش کمی بیشتر بنویسم که آقای عبدی ، یادداشت بنده را بحساب دوستی و دلسوزی بگذارد.
من در سال ۴۶ بعداز بازداشت وقتی وارد دفتر استوار ساقی در زندان قزل قلعه شدم . در آنجا شادروان داریوش فروهر را دیدم و در انفرادی زنده یاد بیژن جزنی و یارانش را. آنها هریک به نوعی کانون های انقلاب بودند که هریک به نوعی خاموش شدند.
در سال ۵۲ در سلولهای انفرادی قزل قلعه همسایه آقای بهزاد نبوی و زنده یاد آیت الله طالقانی بودم ولی متاسفانه دیگر فرصت و سعادتی نداشتم که آنها را در زندانها و بعدا در روزهای انقلاب بینم. اما دورا دور می دیدم که هر کدام کانونی بودند برای نیروهای طرفدار انقلاب .
منزل زنده یاد آیت الله طالقانی کانون تجمع وستاد نیروهای انقلابی پیش از انقلاب بود. حتما مشابه انرا را نیز آقای بهزاد نبوی و هزاران مبارز دیگر در سراسر ایران داشتند که میلیونها نفر را علیه استبداد بسیج کردند. زیاد حاشیه نمی روم .
در همان دوره ی کوتاه بعداز انقلاب دیدیم که بقول شما ا«صحاب قدرت » با شادروان طالقانی چگونه برخورد کردند . بعداز فوت ایشان آن کانون گرم که یکی از فعال ترین کانون های انقلاب بود خاموش شد. شما بهتر می دانید که اگر «اصحاب قدرت» یک جو درایت داشتند باید امروز «بنیاد » بزرگی برای آیت الله طالقانی وجود می داشت تا دوستدارانش در آنجا در خدمت انقلاب و مردم ادامه کاری می کردند. شاید هم وجود دارد و نگارنده بخاطری دوری از وطن از اوضاع ایران بکلی دور افتاده ست.
بهر صورت بعداز رویداد های ۱۳۸۸ و جنبش «رای من کو» وقتی آقای بهزاد نبوی و آقای ابطحی و سایر دوستانشان را در مصاحبه های تلویزیونی به آن صورت فجیع دیدم از خود پرسیدم : چه کسانی در سپاه و اطلاعات با پیشکسوتان و کانون های انقلاب چنین برخورد می کنند؟
این ها را نوشتم که عرض کنم «اراده » ای وجود داشته که از همان اول خواسته کانونهای انقلاب را خاموش کند. شما آنرا «اصحاب قدرت» نام نهادید. ولی شاید شما هم قبول نداشته باشد که این چیز هائی که من ادعا می کنم کار «اصحاب قدرات» نبوده ست. البته «اصحاب قدرت» خود را آ«معصوم» معرفی می کنند .
شاید بلاهائی که بر سر زندانیان سیاسی تا کنون امده توسط «اجته» و «ضد انقلاب » و «براندازان» صورت گرفته ست.
این ها را نوشتم که بگویم که «با تجربه ها و نخبگان سیاسی و اجتماعی ...» که کانونهای انقلاب بودند از همان اول انقلاب تحت فشار بوده و بخش عمده ی آنها نابود شدند و بسیاری مجبور به ترک میهن خود شدند. البته صمیمانه پوزش می خواهم که این را به صراحت می نویسم و میدانم که که در ایران نمی شود به این راحتی حرف زد.
تا زمانیکه رسانه های مختلف و مطبوعات و رادیو و تلویزیون دولتی ایران داستانهای خود را می سازند و هر کس را خواستند «مامور» ، «جاسوس» ، «دشمن» و.... معرفی می کنند بقای «با تجربه ها و نخبگان سیاسی و اجتماعی ...» آیا می توانند انگیزه ای برای درگیری با «اصحاب قدرت » داشته باشند؟ هم اکنون به مناسبت روزهای انقلاب ۵۷ سریال کذائی «روزهای ابدی » را نمایش می دهند . «با تجربه ها و نخبگان سیاسی و اجتماعی ...» چه می توانند بکنند؟ من اگر می توانستم در سال ۱۳۶۴ ایران را ترک نمی کردم . بعضی از آنها که ماندند در خاوراننند.
با احترام و آرزوی بهبود و گشایش در وضع میهن عزیزمان
پرویز مرزبان

آقای عبدی بعد از خواندن کامنتها، در جواب دوستان متنی فرستادەاند کە در اینجا عینا نقل می شود: "خانم یا آقای مینایی محترم؛ اگر دقت می کردند بنده سه نوع مسیولیت حقوقی و سیاسی و اخلاقی را از یکدیگر جدا کرده‌ام. مسیولیت حقوقی را صرفا متوجه صاحبان قدرت نموده‌ام. ولی همین استدلال را در سال ۵۴ هم علیه حکومت وقت میشد اظهار کرد در حالی که امروز می دانیم و آرزو می کنیم که بهتر بود در شیوه مبارزه تجدید نظر می‌شد. چه کسانی باید منادی این تحدید نظر می‌شدند؟ طبعا همین نخبگان فکری." (عباس عبدی)

آقای نعمت پور گرامی با سلام و سپاس از اطلاع رسانی .
بسیار متاسفم که نظر نگارنده موجب رنجش خوانندگان وشاید آقای عبدی گردید.
من با وسواس قسمت مورد بحث را کپی کردم و راجع به آن چند کلمه نوشتم : " مسیولیت گرایش جوانان کشور به خارج و یا حرکات سیاسی رادیکال و براندازانه و ناامیدی آنان از بهبود وضعیت در درجه اول متوجه اصحاب قدرت است. سپس متوجه افراد با تجربه تر و نخبگان سیاسی و اجتماعی که روشنگری نمی‌کنند و دنباله‌روی این فضا می‌شوند و کمترین سهمش متوجه جوانان است."

بنده هرچه این نقل قول را می خوانم که در آن مسئولیت گرایش جوانان کشور به خارج و یا حرکات سیاسی رادیکال و براندازی و ناامیدی آنان از بهبود وضعیت در درجه اول متوجه اصحاب قدرت است و سپس متوجه افراد با تجربه ترو........ حکایت آش نخورده و دهان سوخته ست. خوب شما لطف کنید بفرمائید چرا مسئولیت گرایش جوانان و...... بعداز اصحاب قدرت متوجه افراد باتجربه و نحبگان سیاسی هم میشود ؟ مگر ممکن است با تجربه ها و نجبگان سیاسی فقط مسئولیت داشته باشند ولی از حقوق اجتماعی برخوردار نباشند؟ آیا مسئولیت و حقوق اجتماعی با یکدیگر تعریف نمی شود؟ اما صاحبان قدرت که مسئولیت دارند . علاوه بر حقوق ممتار اجتماَعی که از انقلاب نصیب آنها شده از اختیارات زیادی هم برخوردارند. شوربختانه باتجربه ها و نخبگان داخل و خارج از کشور یکی پس از دیگری ما را ترک می کنند. راستش من نمی دانم چه کاری از دستم بر میاید که نکرده ام . ولی با این وجود فقط می توانم برای تمام کسانی که در ایران بار اصلی را بدوش می کشند از صمیم قلب موفقیت آرزو کنم و امیدوار باشم که صاحبان قدرت حقوق تضییع شده با تجربه ها و نخبگان سیاسی را مرعی کنند تا آنها بتوانند با اشتیاق بیش از پیش برای خدمت به مرم و کشور همراهی و همکاری کنند.

دوست گرامی مینائی، امیدوارم نقد تند را بر من ببخشایید. من فکر می کنم شما گذشته از اینکه به مطلب اولیه توجه کافی نکردید، پاسخ قبلی ایشان را هم نخواندید؛ از جمله مثالی را که ایشان در مقایسه با انقلاب ومسئولیت نخبگان کشور پیش از انقلاب آوردند.ایشان نوشتند: " ولی همین استدلال را در سال ۵۴ هم علیه حکومت وقت میشد اظهار کرد در حالی که امروز می دانیم و آرزو می کنیم که بهتر بود در شیوه مبارزه تجدید نظر می‌شد. چه کسانی باید منادی این تحدید نظر می‌شدند؟ طبعا همین نخبگان فکری." منظور از نخبگان فکری قبل از انقلاب نه کسانی است که مسئولیتهای حکومتی و دولتی داشتند. بلکه عموم روشنفکرانی است که با گفتار، کردار و ادبیات انقلابی مشوق جنبش انقلابی شدند و مبارزه را فقط به سقوط رژیم منوط کردند. حتا نخبگان سرد و گرم چشیده ای چون مبارزان جنبش ملی که قهر کردند و در خانه ها نشستند. اگر آنها راهنمای جوانان در شیوه مبارزه میشدند، جوانان سرگردان و نا امید در مقابله با دیکتاتوری شاه ناچار از تسل به اسلحه نمی شدند.