ناهمخوانی راه حل با امکانات

مبارز واقعی اول توانش را می سنجد، بعد برمبنای آن برنامه ریزی می کند. والا در بهترین وجهش می شود رویا پردازی.

به بهانه سالگشت حادثه سیاهکل

امسال پنجاە سال از تولد جنبشی در تاریخ مدرن سیاسی ایران می گذرد کە ارکان دیکتاتوری پهلوی را بەلرزەدرآورد و مبشر دوران نوینی از مبارزە علیە استبداد و سرکوب برای رهائی مردم میهن ما، بویژە کارگران و زحمتکشان، از قید بی عدالتی بود.

بە همین مناسبت گروە بزرگداشت پنجاه سال جنبش فدائیان خلق ایران سلسلە مصاحبەهائی را با فعالین طیفهای مختلف سیاسی و مدنی ترتیب دادەاست کە بتدریج در اختیار خوانندگان کارآنلاین قرار خواهندگرفت. متن پیش رو مصاحبەای دیگر از سلسلە مصاحبات نامبردە می باشد کە در آن با محمد برقعی بە گفتگو نشستەایم.

***

سئوالات:

١ـ اولین مواجهە شما با واقعە سیاهکل چە تاثیری در شما باقی گذاشت؟

٢ـ امروز در پنجاە سالگی جنبش فدائی نظر شما در بارە تاثیر این جنبش بر روندهای تاریخی میهن ما چیست؟

 

محمد برقعی:

نوجوان که بودم سخت مذهبی بودم، چنان که می کوشیدم تمام شبانه روز وضو داشته باشم. در پانزده سالگی از محیط عرفانی و سیاسی مسجد لرزاده تهران به قم آمدم. با شریعت خشک روبرو شدم، به اضافه مطالعات فراوانم. تخم تردید در جانم جوانه زد. چنان سخت بود که آرزوی مرگ می کردم. این تردید در جان یاران نزدیکم هم افتاده بود، یکی تاب نیاورد و از شدت افسردگی مرد، دو تن بی تفاوتی برگزیدند، تنها یک تن از ما بر سر شوق و ایمان ماند بر عبادتش افزود، ریاضت ها کشید، کم کم از ما جا شد و به جمع سرمستانی چون خود پیوست. او دیگر سوالی نداشت، سراپا تسلیم بود. گسسته از جهان پیرامون و غرقه در عالم مستی متافیزیکی اش. در آخرین دیدارم به او گفتم تو راه مولانا را گزیدی و من از کمند حافظ رها نشدم.

به سال چهل که به دانشگاه آمدم اوج آشوب ها بود و شکسته شدن حریم دانشگاه توسط پلیس. من هم همراه جمع سرگرم تظاهرات. کم کمک دیدم معدودی از جمع یک پارچه شورند و ایثار و چنان غرق در مبارزه چنان پرشور که واقعیت پیرامونشان را نمی دیدند. می دیدم که همان راه دوست مذهبیم را می روند و مرا جسارت رفتن تا آن اوج ها نبود. چند سالی بعد که به بروجرد رفته بودم برای سفری چند روزه با همایون کتیرایی به دره بز هل. روزی صحبت را به گزینش راه آینده کشاندم. به او از بهمن بیگی موسس مدرسه عشایر گفتم و این که او بدنامی کار با حکومت را پذیرفته تا صدها جوان عشایری را در مدارسی که همراه ایل میرفت آموزش دهد. کدامین درست است جان بازی یا جان پروراندن. دیدم او در این سالها چنان در راه مبارزه پیشرفته که شهید زنده شده است. تمرین های سخت می کرد تا دستگیر که شد زیر شکنجه های طاقت فرسا کم نیاورد، که بعدها از مقاومت افسانه ایش داستان ها شنیدم.

بحث را بی حاصل دیدم. او به آنجایی رفته بود که تردیدی نبود و سوالی در آن مطرح نمی شد. تنها به ایثار می اندیشید و نجات خلق مقدسی که در خیالش داشت. خلقی چنان خیالی و مقدس  که نمی دید در همین مدت کوتاه دوباره مورد هجوم همان خلق قرار گرفتیم که برای غارت ما کمین کرده بودند. خلق برای او همان رویایی شده بود که جهان بالا برای آن دوستم .او دیگر پا در زمین تردیدها نداشت و من هنوز پس از بیش از پنجاه سال نمی دانم واقعا به راه بهمن بیگی باور ایمان آورده بودم یا بهانه ای بود برای پوشاندن ضعفم در رفتن به آن اوج ها.

بهر صورت راه میانه را برگزیدم پرسه زدن در مناطق محروم کشور. در بلوچستان بودم که خبر جانبازان سیاهکل را با مدتی تاخیر شنیدم. تعجب نکردم وقتی دانستم همان خلقی که برای نجات آنان همه زندگی خودشان را در راهشان برکف گرفته بودند آنان را دستگیر کرده و تحویل مامورین حکومتی داده بودند. زیرا سالها بود که می دانستم خلق ذهنی آنان با خلق اسیر جهل و فقر تفاوت بسیار دارد.

سوال شد که پس از پنجاه سال آن حماسه را چگونه می بینم.

همگان گویند که هیچ اتفاقی را خارج از زمان و مکانش ارزش گذاری نمی توان کرد، اما با بررسی ان درسی برای حال می توان آموخت. ومن از این زاویه می نویسم. دو ویژگی آن جان برکفان برایم بارز بود:

١ـ یک پارچه سیاه دیدن نظام

٢ـ ناهمخوانی راه حلشان با امکاناتشان

متاسفانه هنوز هم می بینم اکثر پیروان راه آنان و جو حاکم بر اپوزیسیون همان دو خصوصیت را دارد. آنان جز از سیاهی از حکومت نمی بینند. از این روی رشد حیرت آور جامعه مدنی در کشور را نمی بینند مگر در رابطه با درگیری با حکومت و سرکوب آن. هزاران هزار نهاد مردمی در سراسر کشور که با تمام فشارهای اقتصادی به یاری هموطنانشان از خود مایه می گذارند. از موسسه خیریه امام علی که به همت دانشجویان برپا شد سخنی نیست مگر زمانی که رهبرشان را دستگیر می کنند. مدتی وسیله ای برای حمله به حکومت و باز فراموش شدن. داستان پزشکی از زدن بخیه مجروحی که پول نداشته خودداری می کند در تمام رسانه ها گفته می شود، اما از هزاران دکتری که به رایگان مریض می بینند و بیمارستان های که مردم ساخته اند تا مریض ها را از هر قوم و مذهبی به رایگان معالجه کنند سخنی گفته نمی شود. مشکل دسترسی به داروهای خارجی و سوء استفاده قاچاقچیان نقل هر مجلسی است اما از بیمه عمومی که حسرت میلیون ها میلیون افراد بدون بیمه در آمریکا هست سخنی نیست. داستان کارتن خواب ها خبر داغ رسانه ها است ولی از گرمخانه های دولتی و نهادهای مردمی یاری بخش به آنان خبری پخش نمی شود. در مورد خفقان حاکم در محکومیت و دستگیری مدافعان حقوق بشر به درستی مصاحبه ها می شود و اعلامیه ها صادر می شود. اما مناظره های افشاگرانه و بسیار تندی که از صداوسیما پخش می شود و یا در مجامع عمومی ایراد می شود و از طریق رسانه های اجتماعی به اطلاع همگان می رسد از جانب نیروهای سیاسی نادیده انگاشته می شد، زیرا باید گفته شود در ایران خفقان کامل حاکم است و کسی جرات نقد بر حکومت را ندارد. خبرهای فسادهای مقامات حکومتی و وابستگانشان گوش فلک را کر می کند، ولی  کارمندان و افرادی که خطر بزرگ می کنند و این فساد ها را رو می کنند کسی تشویق نمی کند. تصاویر گور دسته جمعی در یک بیمارستان در همه رسانه ها پخش می شود و کسی نمی پرسد آیا در آنجا یک دکتر و کادر خدماتی شریف نبود که اعتراض کند. گویی در آن دیار شرافت مرده است. سخن آخوند نادان تملق گویی در مورد تولد رهبر یا جنازه مصباح یزدی عالمگیر می شود، اما در مورد روحانیون شریفی که چشم بر همه مزایا بسته وبا پذیرش خطر به نادرستی های حکومت اعتراض می کنند لب ها بسته است از جمله مراجعی که حاضر به دیار رهبر در قم نمی شوند. یا روحانیونی که به خاطر اعتراضات دستگیر یا توبیخ سخت می شوند. گویی آخوندها فقط مسند نشینان زورگو هستند و تقوا و شرافت از میان تمام روحانیون رخت بربسته است.

سخن از سپاه که می شود فقط اطلاعات سپاه و دستگیری ها و زندان هایش مطرح می شود، نه صدها هزار سپاهی شریفی که با نهایت خلوص برای پاسداری و امنیت کشور میودر اثر همین ایمان قوی ترین نیروی نظامی را با کمترین بودجه (تنها ۳.۵ ٪ بودجه کشور) ساخته اند. از بسیج که گفته می شود فقط لباس شخصی های سرکوبگر و موتورسواران  چاقوکش در نظر می آید نه جمعیت میلیونی ای که در راه سازندگی و خدمت به جامعه اکثرا داوطلبانه با همه نیرو تلاش می کنند. اپوزیسیون که عمدتا از قشر متوسط یا مرفه شهری هستند از طریق دهها رسانه و صدها نشریه و سخنرانی از مزایای زمان شاه می گویند، ولی نمی گویند یا نمی دانند که از پنجاه سال پس از سال مدرنیزاسیون و ادعای رسیدن به جهان متمدن بیشتر روستاهای کشور از داشتن امکانات اولیه، مثل برق و آب و گاز و درمانگاه، محروم بودند. و حال با تلاش همین بسیجی ها و جهادی ها تقریبا تمامشان این امکانات اولیه، و دسترسی به درمانگاه و خدمات بهداشتی و پزشکی اولیه را دارند. علاوه بر آن بیشترشان نه تنها بیمه، که بازنشستگی هم دارند.

سخن از افشای نکردن فساد و خفقان و زندان ها و جلوگیری از آزادی بیان و دیگر آزادی های فردی، و زیر پا گذاشتن حقوق بشر نیست، که همه واجب است و شرط رسیدن به جامعه سالم. بلکه صحبت از یک سو نگری و سیاه نمایی کامل است، و این که این شیوه ره به جایی نمی برد. موفقیت مبارزان  بسته به آن است تا چه مقدار مدافعان حکومت را به سوی خود جلب می کنند. اگر پدر ومادری تنها از ناتوانی ها و ایرادات فرزندش بگوید، پس از مدتی فرزند گوشش را بر نصایح و ایرادات آنان می بندد، و بیشتر به سوی ناراستی ها می رود. تجربه اخیر ماجرای کرونا بود که شب وروز بر حکومت تاختەشد که این مرتجعان منکر علم، رفتن به زیارت اماکن مقدسه را مانع نشدند، و همه بلایی که بر سر ما آمد از دست جهالت آنان بود. ولی دیری نگذشت که مردم دیدند این غفلت جهانگیر بوده و اروپاییان و آمریکایی ها چه بسا بدتر از ایرانیان عمل کردند  و این آگاهی به اعتبار اپوزیسیون ضربه سنگینی زد، و نزد بسیاری صداقت آنان نسبت به ایجاد خشم و نفرت نسبت به حکومت زیر سوال رفت.

٢ـ ناهمخوانی مبارزه با امکانات

در این مورد هم هنوز بیشتر اپوزیسیون در همان چاله پنجاه سال پیش هستند. مرتبا از براندازی سخن می گویند. هرچند بسیاری از وطن دوستانشان برای آن که با مزدوران و خودفروشان هم هویت نشوند اصطلاحات لطیف تری بکار می برند. این که نه تنها ولی فقیه و شورای نگهبان و تشخیص مصلحت برود، بلکه انتخابات آزاد با نظارت سازمان ملل برگزار شود. اما وقتی می پرسید این خواسته ها با کدامین نیرو عملی شود، به  قیام رویایی مردم حوالت می دهند. آیا نارضایتی مردم برای قیام و سرنگونی کافی است. آنان حتی نمی توانند نشان دهند که با چه معیاری درجه نارضایی مردم را اندازه گیری کرده اند. خیزش آبان درست، ولی تشییع افسانه ای قاسم سلیمانی را چه می گویند. یا شرکت عظیم مردم در انتخابات با دیدن یک روزنه امید را چه می گویند که حداقل نشان می دهد هر امیدی دوباره می تواند آنان را به صحنه بیاورد. به ویژه که مردم رویا پروری جوانان صادق اما خام مصریان را دیده اند، و وقایع سوریه و افغانستان را. بگذرم که هر زمان به خوش خیالی های عراقی ها و مردم لیبی فکر می کنند امنیت موجود را به هیچ عنوان نمی خواهند از دست بدهند. مگر در اوج نارضایتی ها جمع بسیاری از رضا شاه قلدر دیکتاتور بی رحم یاد نکردند. آیا اپوزیسیون مرکب از ده ها گروه کوچک بدون شبکه و سازمان داخلی با کدام امکاناتی می تواند یک حکومت، آن هم یک حکومت ایدئولوژیک را سرنگون کند. آیا با چندین رسانه اینچنینی، یا خطر کردن ۱۴ تن و صدور اعلامیه که رهبر برود، و یا ابتکاراتی چون پیشنهاد تحریم همه ورزشکاران ایرانی از مسابقات جهانی، مردم تمام امنیت خود را در خاورمیانه پرآشوب رها می کنند تا به این بلندگوها به پیوندند. جای نگرانی نیست که نیروهای صادق اعتراف کنند که شاهزاده رضا پهلوی پایگاه بیشتری در ایران دارد، پایگاهی که اهل سیاستی می داند نوستالژیک است، و در اوجش یک پفک نمکی. آیا این ها از جنس همان خیالپردازی هایی نیست که احمدی زاده ها داشتند و سیاهکلی ها، که اگر ما با ایثار خود دیوار هراس را فرو بریزیم، خلق آماده برپا خواهند خواست و حکومت را سرنگون می کنند.

 تکلیف مزدوران و رویاپرورانی که بزرگترین هنرشان غرغر در نزد دوستان و آشنایان، یا در فضای امن خارج است بگذرم. روی سخن با نیروهای ایران دوست مستقل پاک نهاد است. همان هایی که شهیدان سیاهکل را، حتی اگر شیوه مبارزاتی شان را قبول ندارند، اما صداقت آنان را الگوی اخلاقی خود می دانند. آیا به دلیل تظاهرات در چند کارخانه یا به اعتراض کور به گرانی بنزین، یا اعتراض حکومت ساخته در مورد صندوق قرض الحسنه، می توان به مرگ یک نظام دلخوش کرد. بعدهم هریک از نیروهای اپوزیسیون سعی کند زودتر و تندتر از دیگری مرگ حکومت را اعلام کند. گروه های کوچکی که هر کدام بر سر اختلاف یک نظر یا عمل از هم جدا می شوند، و هرکدام سعی می کنند از دیگری در انقلابی بودن و تندروی جلوتر بیفتند. حتی اگر جمعی هم در خارج از کشور از طیف های مختلف فکری دور هم جمع شوند بیش از آن که بیانگر کثرت گرایی باشد شامل؛ بوره سوته دلان گردهم آئیم؛ است. اگر رابطه با مردم بزرگترین سلاح مبارزان راه آزادی است، آیا می شود برای فاجعه سرنگون کردن هواپیمای اوکراینی که در اثر یک ناشیگری و مدیریت افتضاح پس از آن پیش آمد این همه اعلامیه داد، اما در ترور سردار سلیمانی که شرم آورترین تروری بود که تقریبا همه کشورها محکوم کردند، سکوت کرد. و آن وقت انتظار داشت که صدها هزار پاسدار و بسیجی و جانباز بهمراه میلیون ها مردمی که نشان دادند سردار را دوست داشتند این اپوزیسیون را بر حکومت ترجیح دهند.

 کوتاه کلام مبارز واقعی اول توانش را می سنجد، بعد برمبنای آن برنامه ریزی می کند. والا در بهترین وجهش می شود رویا پردازی. تجربه پنجاه سال پیش و پنجاه سال پیش از آن و پنجاه سال های پس از آن نشان می دهد که در نظر نگرفتن دو اصل آمده  دو عارضه به بار خواهد آورد. تندرو تر شدن هرچه بیشتر و انشعاب درونی هرچه فراوان تر.

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

دکتر محمد برقعی، انسان فرهیخته و ملی با دیدی باز و روشن نسبت به تاریخ و جامعه ایران است. ارزیابی او از جنبش فدایی هم به نظر من منصفانه و منطقی است. جنبش فدایی وقتی دست به حمله به سیاهکل زد، هنوز فرصت نیافته بود که با مردم و توده ها ارتباط برقرار کند.