حمزە فراهتی: یار روزهای سخت

با کمال تاسف به اطلاع می رسانیم که یار روزهای سخت، وفادار تا آخرین نفس، رفیق عزیز فدایی خلق، حمزه فراهتی ساعت ٣ بعد از ظهر روز چهارشنبه ٢٩ بهمن (١٧ فوریه) ما را ترک کرد. 

فقدان این یار شفیق را به سارا جوشنی، به بهزاد ارمغانی، به بهروزه فراهتی، به مهناز فراهتی و رضا جوشنی، و به خانواده فراهتی و همه دوستان و همرزمان و هم بندان حمزه تسلیت می گوییم. 

در تاریکی اعماق غربت، و در هنگامه این دور افتادگی و خاموشی کرونایی، دشواری از دست دادن یک عزیز، دو صد چندان است و زبان از بیان آن ناتوان.  

حمزه در میان ما فدائیان شخصیتی بی نظیر بود، به لحاظ متانت، به لحاظ زلالی، به لحاظ وفاداری، به لحاظ صداقت و بیش از همه به خاطر از خود گذشتن. گرچه نهضت فدایی در طول تاریخ همواره به همین صفات شناخته شده است، اما ما کمتر داشته ایم یا داریم یارانی که در همه این جهات برای همرزمان خود سرمشق بوده باشند. حمزه نزدیک به ٦٠ سال را با رفقایی حرکت کرد که با ایشان آغاز کرده بود. او سال ها قبل تر از پیدایی سازمان با بنیان گذاران آن پیمان بست و تا آخرین روز زندگی وفادار ماند به همان شمع و شعله ای که در دل افروخته بود. 

جنبش فدایی در طول پنج دهه حیات نامدار خود بن بست ها ی بسیار و گشایش های مکرر داشته است، امیدها و ناامیدی ها داشته است، شکست ها و جانفشانی ها و اعدام های دهشتناک شبانه را پشت سر گذاشته و از فرازها و فرودها، از غم ها و شادی های گذر کرده است.

اما ندید کسی در تمام این سال ها که حمزه فراهتی در کدام تند پیچ تاریخ راه خود را کج کند، یا از همفکری و همراهی با رفقایش بازماند. هرگز کسی ندید بر پایه اختلاف نظر در امر سیاسی، حمزه به تحقیر و تقابل، یا به عداوت و کینه روی آورد.

در آن دورانِ سختِ بعد از فروپاشی بودند معدودی که از جنبش فدایی، که از چپ بریدند و به چپ ستیزان امید بستند. و حمزه مدام به آنان گفت هیچ جایی برای شما امن تر از خانه خودتان نیست. بازگردید. 

حمزه وجودی یگانه داشت. او در خانه و در خلوت همان بود که در سازمان و در میان همکاران. او هیچ مهری را فدای مهر دیگر نکرد. او آدمی نبود که «وظایف انقلابی» چیزی از مهرش یا مسئولیتش به عنوان همسر یا پدر بکاهد. 

حمزه طبعی شوخ و زبانی بی پیرایه داشت. در هر جمع و هر جشنی ویولون حمزه همراهش بود و مایه طنز و طراوت حال حاضران. 

حمزه فراهتی از معدود رفقای فدایی است که با تدوین خاطرات خود و باز کردن گوشه های آن برای نسل ها دین خود را و به تاریخ نیز ادا کرد. «از آن سال ها ... و سال های دیگر» آینه شفافی است که تصویری یگانه از راه رفتن حمزه را در درازنایی به عمق ٣٠ سال ترسیم می کند. آنها که حمزه را می شناسند وقتی کتابش را می خوانند همان حمزه ای را می بینند که می شناسند. حمزه با کتابش مو نمی زند. 

«از آن سال ها و سال های دیگر» سرگذشت تلخ و شیرین یک فدایی خلق است تا ٣٠ پیش. داستان زندگی و مبارزه یک دکتر دامپزشک و افسر ارتش شاهنشاهی است که قبل از شکل گیری محفل تبریز با اعضای آن دوستی و همکاری دارد و بعد از فاجعه غرق شدن صمد بهرنگی عذابی سه سویه را تا سالها بر دوش می کشد. سرگذشت رزمنده ایست که - بعد از دو زندان و بارها شکنجه و آزادی - با زنده یاد سعید سلطانپور و مهرداد پاکزاد، کمیته «از بند تا تبعید» را برپا می کند و در اروپا کارزاری موفق در دفاع از زندانیان سیاسی و قربانیان نقض حقوق بشر سازمان می دهد  

حمزه فراهتی در ماموریت کردستان، با دست و پنجه نرم کردن با هزاران پیچیدگی و مرارت، ورق درخشان دیگری از کارنامه  خودرا به نمایش گذاشت. ماموریتی که به اسارت دوباره و سلول های هولناک اوین منتهی شد. 

آزادی از اسارت، پیوستن مجدد به سازمان، فرار به شوروی، کشتار ٦٧، فروپاشی شوروی، و در به دری دوباره و مهاجرت به آلمان برگ های دیگر قصه رزمنده پیگیری است که معنای زندگی را در وفاداری و صداقت یافته بود. 

 حمزه تمام عمر را دوشادوش و همپای همه یارانی حرکت کرد که با آنان آغاز راه کرده بود. حمزه از روزی که ٣٠ سال پیش، در میانسالی و دست خالی، به برلین رسید یکی از هزاران هزار رزمنده شرکت کننده در انقلاب بود که از له شدن زیر چرخ صاحبان انقلاب گریختند. حمزه از ٣٠ سال پیش، تا روزی که توان داشت، هر شب آزگار را، از نیمه شب تا بامداد، پشت فرمان تاکسی بود. و شمع تنومند وجود او قطره قطره  ذوب شد و امروز ساعت ١٥ به وقت برلین به خاموشی کامل گرائید. 

زندگی و سرنوشت دکتر حمزه فراهتی از آغاز تا پایان تکرار زندگی و سرنوشت هزاران نفر عاشق میهن و مردم زحمتکش آنست که بی دریغ و بی هیچ چشم داشت با تمام وجود برای خدمت به مردم و میهن به پا خاستند و در دو حکومت خودکامه بی هیچ جرم و جنایتی آماج کین حاکمان مستبد شدند و یا جان باختند. و یا چون دکتر حمزه فراهتی جان به در بردند و سوختند و ساختند.


 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

یاد رفیق حمزه بخیر! ولی هیچ عکس دیگری از او جز یک جمع مردانه نداشتید؟