جنبش سندیکایی ایران و سازمان ما

جنبش سندیکایی ایران و سازمان ما

در سال های ١٣٥٧ تا ١٣٦٥

 

نقش فداییان در جنبش سندیکایی کارگران ایران در دوره 8 ساله 57 تا 65 را می توان به دو دوره 57 تا 62 و 62 تا 65 تقسیم کرد: دوره فعالیت سازمانگرانه علنی و نیمه علنی و دوره سازمانگری مخفی.

از پاییز سال 57 با اوج گیری جنبش انقلابی در ایران، هواخواهی عاطفی و سیاسی بخش هایی از کارگران و زحمتکشان ایران نسبت به جنبش فداییان آشکار شد. در برخی از واحدهای بزرگ نظیر نفت، نساجی های ری و کارخانه های جاده کرج، عناصر فعال چپ سازمانگر کمیته های اعتصاب بودند. که گزارش هایی از آن در خبرنامه مخفی سازمان بازتاب می یافت. بسیاری از تشکل های علنی بعدی از دل همین هسته ها یا کمیته های اعتصاب سر برآوردند.

با برپایی ستادهای سازمان پس از 22 بهمن، بسیاری از فعالان کارگری به این مراکز می آمدند و اعلام همبستگی می کردند. در برخی از ستادها نشست های عمومی پیرامون مسایل کارگران و ضرورت سازمانیابی جنبش کارگری برگزار می شد.

در تهران طی همین روزها برای نخستین بار به ابتکار فعالان کارگری چپ، در خیابان ابوریحان، "خانه کارگر" به عنوان یکی از مراکز اصلی تجمع و فعالیت علنی کارگران اعلام موجودیت کرد. که در واقع، ستاد تجمع کارگری بود. فعالان اصلی خانه کارگر را عمدتاً کارگران بیکارشده، کارگران پروژه ای، پیمانی و ساختمانی تشکیل می دادند. میان ستاد سازمان و این ستاد تجمع کارگری رابطه مستقیم و مستمری وجود داشت. بعدها شعبه هایی از این ستاد صنفی در مناطق کارگری جاده ری، جاده ساوه، جاده مخصوص و جاده قدیم کرج نیز تشکیل شد.

کارگران ایران پس از کودتای سال 32 فاقد تشکل های مستقل سندیکایی بودند. سنت مبارزات متشکل و سراسری سندیکایی، پس از انحلال شورای متحده مرکزی، دستخوش گسستی تاریخی شده بود. تنها در دوره هایی کوتاه در واحدهای کارگاهی کوچک، سندیکاهای زرد مجال فعالیت یافتند. در سال 1353 بدنبال تشکیل "حزب رستاخیز" رسماً اعلام شد که اتحادیه های کارگری، تنها بصورت شعبه های این حزب می توانند وجود داشته باشند! که در پی آن "سازمان کارگران ایران" (وابسته به حزب رستاخیز) رسمیت یافت و با نام "کنفدراسیون سندیکاهای کارگران ایران" به مجامع بین المللی معرفی شد.

در ماههای آخر سال 57 به همت چند تن از فعالان سازمانی و کمک بسیار موثر یکی از سندیکالیست های باسابقه صنف خیاط (آقای جعفری)، که تجارب ارزشمندی از دوره رهبری سندیکاهای زرد در دهه 40 داشت، سندیکاهای صنوف در بیش از بیست رشته سازماندهی شدند که موفق ترین آنها سندیکاهای کارگران خیاط، کفاش، بافنده سوزنی، فلزکار و مکانیک و چاپ بودند. سپس نشریه ای به نام "اول ماه مه" بعنوان ارگان این کانون سندیکایی منتشر شد که نویسندگانش عمدتاً کارگر بودند. این نخستین نشریه سندیکایی جنبش کارگری ایران پس از انقلاب بهمن بود.

نقش رفقای ما بویژه رفیق بهرام گیلکی در پی ریزی انتشار این نشریه و بسیج کارگران پیشروی صنوف از طریق جذب سندیکالیست های قدیمی و استفاده از تجارب آنها برای ایجاد سندیکاهای مستقل، بسیار ارزنده بود. مسـؤل نشریه "اول ماه مه"، کارگر خیاط، رفیق بندعلی مرادپور بود. رفیق "بندی" از قهرمانان مقاومت در زندان های شاه و بعدها جمهوری اسلامی بود که در کشتارعام زندانیان سیاسی ایران در سال 67 آماج گلوله دژخیمان شد.

در 11 اردیبهشت 58 "شورای هماهنگی برگزاری جشن اول ماه مه" که به ابتکار خانه کارگر و نیروهای سیاسی چپ تشکیل شده بود، بزرگترین و باشکوه ترین راهپیمایی اول ماه مه در ایران را برگزار کرد. صدها هزار کارگر، کارمند، دانشجو و دانش آموز در صفوفی منظم با شور و نشاطی کم نظیر و شعارهایی حاکی از اتحاد، همبستگی، استقلال، کار و آزادی، در این روز راهپیمایی کردند. این راهپیمایی که از خانه کارگر آغاز شد، چنان عظیم بود که وقتی صفوف جلودار به چهارراه استانبول رسیدند، هنوز ته صف در خیابان ابوریحان بود. مردم در سراسر مسیر با کف زدن و پرتاب گل راهپیمایان را تشویق می کردند. این راهپیمایی که ساعت نه و نیم صبح آغاز شده بود، در ساعت یک بعد از ظهر با خواندن قطعنامه شورای هماهنگی برگزاری اول ماه مه به پایان رسید.

نظر به اهمیتی که جنبش کارگری و سندیکایی برای سازمان ما داشت، با آغاز انتشار نشریه "کار" در اسفندماه 1357، کمیسیون یا شعبه ای برای تدوین و پیشبرد سیاست سندیکایی سازمان شکل گرفت. این شعبه به اعتبار حضور سراسری نیروهای هوادار سازمان، تازه ترین، مستندترین و مشروح ترین گزارش ها و خبرهای کارگری را از سراسر کشور دریافت می کرد، که در نشریات سازمان بویژه نشریه کار، بازتاب می یافت.

کارگران پیشروی هوادار سازمان در سازماندهی فعالیت های صنفی، تشکیل تعاونی ها، سندیکاها و شوراها و بویژه پیشبرد بحث های مربوط به قانون کار و تامین اجتماعی، چه در واحدهای خود و چه از طریق خانه کارگرنقش فعالی داشتند.

مهمترین مطالبه عمومی کارگران پس از انقلاب، تدوین قانون کار جدید بود. و محوری ترین مساله آن تشکل صنفی مستقل کارگران. این مطالبات در ماههای نخست پس از انقلاب بویژه در واحدهای صنعتی بزرگ، بصورت شکل گیری شوراهای کارگری که آمیزه ای مبهم از تشکل صنفی و نهادِ انقلابیِ جانشینِ مدیریت پیشین بود، نمایان شد. حدت و گستردگی این مطالبات، دست اندرکاران حکومتی را که تا آن زمان نسبت به کارگران بی اعتنا بودند، حساس و بیمناک کرد.

نخستین یورش گسترده رژیم به کانون ها و تشکل های کارگری، حمله سازمانیافته اوباش حزب اللهی در مردادماه 58 برای اشغال خانه کارگر و ستاندن آن از دست نمایندگان واقعی کارگران بود. چندی بعد خانه کارگر با حفظ همین نام ، بدست عوامل حزب نوبنیاد جمهوری اسلامی افتاد و مرکز "شوراهای اسلامی کارخانجات" شد.

پس از یورش سراسری عوامل حکومتی در مردادماه 58 به ستادها و نشریات چپ، بخشی از امکانات علنی جنبش کارگری آسیب دید اما فعالیت های سندیکایی به اشکال مختلف ادامه یافت. انقلاب، مسایل انباشته و پاسخ نیافته بسیاری را به عرصه عمومی کشانده بود که هیچ حکومتی نمی توانست نادیده اش بگیرد. یکی از این مسایل، ضرورت تدوین یک قانون کار مترقی بود که می بایست جایگزین قانون کار زمان شاه شود. و این عمده ترین مطالبه صنفیِ کارگران پس از انقلاب بود. بر بستر این مطالبات عینیِ گسترده و برحق بود که جنبش کارگری علیرغم یورش ها و سرکوب های پیایی، رشد کرد و نیرو گرفت.

تلاش های پیگیرانه نیروهای چپ بویژه سازمان ما در طرح مطالبات مبرم کارگران و برانگیختن بحث های روشنگرانه و راهگشا پیرامون قانون کار و تامین اجتماعی، جایگاه محافل کارگری پیشرو را بویژه در واحدهای تولیدی و خدماتی بزرگ، مستحکم تر کرد. از سوی دیگر دفع الوقت دولت در پاسخگویی به این مطالبات به بهانه جنگ، تا سال 60 به درازا کشید.

11 اردیبهشت ماه سال 60، شاهد نمایشی دیگر از همبستگی فداییان و زحمتکشان بود. برگزاری تظاهرات پرشکوه اول ماه مه در میدان آزادی، هرچند عناد مرتجعانِ چپ ستیز را برانگیخت اما روحیه و جایگاه نیروهای فدایی را تقویت کرد و فراتر از آن ظرفیت همبستگی کارگران پیشرو را ارتقا داد.

مطالبات حقوقیِ رو به اعتلای کارگران، در نیمه دوم سال 60 در قامت یک جنبش سراسری علیه پیش نویس ارتجاعی قانون کار توکلی، به اوج خود رسید؛

 جنگ ایران و عراق این مجال را به رژیم داده بود که مطالبات عدالت خواهانه و دموکراتیک مردم را انکار و حتی سرکوب کند. با تثبیت پایه های استبداد ولایی در اواسط سال 60، تعرضی ارتجاعی و فوق العاده مخرب از جانب رژیم علیه بدیهی ترین حقوق صنفی کارگران صورت گرفت که نقطه عطف آن برگماریِ مرتجع دوآتشه ای به نام احمد توکلی توسط آیت الله خمینی به وزارت کار بود. توکلی پیش نویسی برای قانون کار تهیه کرد که آیینه تمام نمای ولایت فقیه در عرصه مناسبات مربوط به حقوق کار بود.این پیش نویس نه تنها نافی دستاوردهای 70 ساله جنبش سندیکایی ایران بلکه ناقض ابتدایی ترین موازین حقوق بشر بود. توکلی کوشید روح مناسبات بدوی صدر اسلام را در کالبد قانون کار شاه بدمد. پیش نویس او مستند بر "احکام اولیه" شرع و در چارچوب فقهیِ "باب اجاره" و "اصل تراضی" بود که حقوقِ صنفی مسلم کارگران را تا حد صدقه به مستمندان فرو می کشید.

با انتشار این پیش نویس، جامعه تکان خورد طبقه کارگر به غلیان آمد. نه تصویب این پیش نویس در هیأت دولت، نه به اصطلاح مقتضیاتِ شرایطِ جنگ و نه حمایت اکید آیت الله خمینی از توکلی، نتوانست این جوشش یکپارچه را فرونشاند. جنبش قانون کار از اواخر سال 60 بالا گرفت و در سال 61 به اوج خود رسید؛ هزاران طومارِ اعتراضی با بیش از 250 هزار امضا از کارگاهها و کارخانه های کوچک و بزرگِ سراسرِ کشور علیه این لایحه ارتجاعی به سوی رژیم سرازیر شد. سازماندهندگان اصلی جنبش قانون کار سازمان ما و حزب توده ایران بودند. که البته سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) به دلیل کمیت و گستردگی حضور نیروهایش در واحدهای تولیدی بزرگ کشور، نقشی تعیین کننده داشت.

جنبش قانون کار چنان گسترده و توده ای بود که حتی کانون ها و محافل وابسته به حاکمیت، نظیر خانه کارگر نیز نمی توانستند نارضایی و اعتراض خود را نسبت به آن پوشیده دارند. این کارزار سراسری در عین حال، جدلِ نظری و سیاسیِ میان سران رژیم، بویژه فقهای حاکم را بر سرِ "موازین شرعیِ ناظر بر حقوق کار" تشدید کرد. مباحثه و جدل بر سر احکام اولیه و ثانویه و "فقه سنتی" و "فقه پویا" که معطوف به چگونگی انطباق احکام صدر اسلام با مقتضیات جامعه امروز بود، بالا گرفت. شورای نگهبان بر احکام اولیه پای فشرد و آیت الله خمینی جانب شورای نگهبان را گرفت. اما مقاومت سراسری کارگران و افشاگریِ بی امان نیروهای سیاسی مدافع طبقه کارگر آنچنان گسترده بود که تشبث آیت الله خمینی در تحمیل "پیش نویس صد در صد اسلامی" توکلی کارگر نیفتاد.

شکست فضاحت بار منادیان حکومت ولایی و در پیِ آن، برکناری توکلی، نخستین شکست بزرگ خمینی در تطبیق ولایت فقیه بر جامعه ایران بوده است.

جنبش قانون کار زمینه عینی مساعدی برای ارتقای آگاهی کارگران نسبت به حقوق صنفی و طبقاتی خود فراهم آورد؛ هفته ها و ماهها بحث بر سر چند و چونِ این حقوق و تلاش همگانی برای مقابله با خطری که در کمین بود، پیوند میان کارگران را عمیق تر کرد، بر همبستگی شان افزود و اعتماد توده کارگران به کارگران پیشرو را، که سازماندهندگان این اعتراض بودند، تقویت کرد. و فراتر از آن، روند چندماهه این کارزار حقوقیِ سراسری، زمینه عینی شکل گیری کانون های صنفیِ رشته ای و منطقه ای را در واحدهای تولیدی و خدماتیِ بزرگ فراهم کرد. و این دستاوردی بزرگ برای جنبش کارگری ایران بود. طومارهای اعتراضی، تنها سیاهه ای از امضاها نبودند؛ هر طومار، تشکلی بالقوه بود.

از دی ماه 60 تا تابستان سال 61 دهها تشکل صنفی رشته ای و یا منطقه ایِ نیمه علنی در تهران وبرخی استان های صنعتی شکل گرفت. در واکنش نسبت به این روندِ سازمانیابیِ سندیکاییِ فراگیر بود که مسؤلان خانه کارگر کانون های منطقه ای و سراسریِ شوراهای اسلامیِ کار و انجمن های اسلامی کارخانجات را با مرکزیت خانه کارگر سازمان دادند. و وزارت کار در دوره سرحدی زاده در مفاد پیش نویس های بعدی قانون کار تجدیدنظری جدی کرد و برخی از حقوق مطالباتی کارگران را در آن گنجاند.

اما همزمان با این تمهیدات که عمدتاً متوجه واحدهای بزرگ بود، عوامل فرادست ترِ رژیم به سندیکاهای علنی کارگاههای کوچک یورش بردند. در بهار سال 60 نخست، 24 سندیکا منحل گردید. در پی آن تعرض اوباش حزب اللهی برای اشغال و غارت مراکز سندیکاها و دستگیری و آزار فعالان سندیکایی تشدید شد. نشریات علنی سندیکایی نظیر "اول ماه مه" و "اتحاد" توقیف شدند. اما فعالیت نیمه علنی سندیکایی به همت کارگران پیشرو در ابعادی دیگر ادامه یافت.در این دوره بخش اعظم فعالیت سندیکایی کارگران ایران نیمه علنی بود. در نیمه اول سال 1361 به برکت جنبش قانون کار، ارتباطات سندیکایی کارگران رو به تحکیم و گسترش نهاد.

شعبه مرکزی کارگری سازمان در تابستان و پاییز سال 61 پس از چند نشست با مسؤلان کارگری استان ها و گفت و گو مشورت با دهها تن از کارگران مجرب و پیشروی صنایع بزرگ در تهران، خوزستان، اصفهان، شیراز، اراک، آذربایجان و گیلان به این ارزیابی رسید که شرایط لازم برای برداشتن نخستین گام اساسی جهت ایجاد اتحادیه های رشته ای و منطقه ای (بویژه در صنایع نفت، فولاد، راه آهن، ماشین سازی ها و نساجی ها) فراهم آمده است. شعبه مرکزی رسیدن به این مرحله از تشکل کانونی را در چشم اندازی 6 ماهه (در بهار 62) میسر می دید. سطح تجربه و آگاهی کارگران نسبت به سال 57 بطور کیفی ارتقا یافته بود.طی چهار سال مبارزه دشوارِ سیاسی و صنفی و گذر از آزمون پربار جنبش قانون کار، ظرفیت و کارآیی کارگران واحدهای بزرگ ارتقا کیفی یافته بود. این برآمد در گزارش های کارگران و مهم تر از آن در نشست های عمومی کارگران واحدهای رشته ای بویژه کارگران صنایع بزرگ و کلیدی آشکار بود. این کارگران پیشرو که بسیاری از آنها نمایندگان کارگران واحدهای خود بودند و یا در تصمیم گیری های تشکل های صنفی خود شرکت مؤثر داشتند، اساساً با کارگران هواداری که پس از انقلاب بهمن به ستادهای سازمان برای دادخواهی علیه کارفرمایان شان می آمدند، فرق می کردند.

تاثیر دستاوردهای جنبش حقوق کار نه تنها در تشکل های تحت رهبری کارگران پیشرو بلکه در مراکز کارگری تحت نفوذ خانه کارگر (کانون شوراهای اسلامی کارخانجات) نیز چشمگیر بود. به نحوی که خانه کارگر در نخستین کنگره شوراهای خود در 20 شهریور 1361، قطعنامه ای صادر کرد که از نظر صراحت و قطعیت بخشیدن به مفهوم استقلال تشکل های صنفی یکی از نمونه های بارز بلوغ فکری و سازمانی نمایندگان "شوراهای اسلامی کارخانجات" و مهم ترین دستاورد خانه کارگر از آغاز استقرار شوراهای اسلامی در آن  بود. آنها به صراحت، حق ایجاد و یا انحلال شوراهای کارگری را به مجمع عمومی کارگران واگذار می کردند نه به مدیران، کارفرمایان و یا وزارت کار. آنها خواهان تشکیل مجمع عمومی کارگران در همه کارگاهها و کارخانه ها و برگزاری انتخابات صنفی شدند. خانه کارگر دست به ایجاد کانون های منطقه ای در مناطق کارگری تبریز، همدان، ساوه و قم نیز زد. و نشریه ای به نام "کار و کارگر" به عنوان ارگان کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کارخانجات به راه انداخت. در اغلب کانون های منطقه ایِ خانه کارگر کارگران پیشرو حضوری مؤثر داشتند.

اما با ضرباتی که در زمستان سال 61 توسط رژیم به حزب توده ایران و بعدها به سازمان ما وارد شد، جنبش سندیکایی ایران آسیب بسیار دید و روند سازمانیابی مستقل سراسریِ کارگران ایران متحمل گسستی دیگر شد.

در سالهای دشوار 62 تا65، رژیم با دستگیری و اخراج شماری از کارگران پیشرو به تشکل های صنفیِ مستقل آسیب زد اما نتوانست بخش مهمی از دستاوردهای حقوقی جنبش قانون کار را از کارگران بازستاند. طی سالهای 62 تا 64، وزارت کار با عقب نشینی از لایحه توکلی، دو پیش نویسِ جدید تهیه و عرضه کرد که هردو در اثر نارضایی کارگران به بن بست رسید. آنگاه عوامل حکومتی فرادست تر خانه کارگر را تماماً قبضه کردند. از این پس خانه کارگر علاوه بر کانون شوراها بلکه مرکز سازماندهی انجمن های اسلامی نیز شد. انجمن های اسلامی به دلیل وابستگی شان به ارگان های اطلاعاتیِ سپاه و کمیته ها. ارتباط شان با دادستانی و دوایر حراست، اهرم های فشار پلیسی در محیط های کار بودند و وظیفه آنها عمدتاً شناساییِ فعالان کارگری، خبرچینی، اعتصاب شکنی و تفرقه افکنی در صفوف کارگران بود.

با وجود این، طی همین دوره اعتراضات کارگری به اشکال مختلف اعم از تحصن، کم کاری و اعتصاب در واحدهای بزرگ به نحو چشمگیری افزایش یافت. تنها در شش ماهه اول سال 63، بیش از صد مورد اعتصاب و تحصن کارگری در واحدهای تولیدیِ مهم روی داد. اعتصاب کارگران دخانیات، کشت و صنعت کارون، چیت تهران، ایران دوچرخ، فولاد مبارکه، ارج، فخرایران، باطری سازی ارتش،کشت و صنعت مغان،ایران ناسیونال،شرکت ساسان (کانادادرای)، جنرال صنعتی و ذوب آهن اصفهان از جمله این اعتصابات بودند. در پی هریک از این اعتصابات، نقش مخرب انجمن های اسلامی بیش از پیش برای کارگران آشکارشده و آنها در محیط کار منزوی تر شدند. در جریان اعتصاب دخانیات بخاطر عملکردهای اخلالگرانه و ضدکارگری مسؤلان انجمن اسلامی، از 400 عضو آن، 350 نفر از انجمن استعفا دادند. یکی از شعارهای کارگران اعتصابی این بود: "انجمن اسلامی، این لانه جاسوسی، منحل باید گردد."

در این دوره اعتصاب هایی در برخی از واحدهای کلیدی و حساس، در جاده کرج صورت گرفت که به بهانه شرایط جنگی، تنها با دخالت مستقیم سپاه و در مواردی با تهدید لاجوردی به تیرباران کارگران اعتصابی، سرکوب شد. در واحدهای بزرگ، علیرغم اخلال ها و کارشکنی ها، تشکل های صنفیِ  کارگری، در اشکال و سطوح مختلف پیوسته بازسازی و ترمیم می شدند. چون هم مطالبات کارگران گسترده و جدی بود و هم آگاهی و آزمودگی آنها در مبارزات صنفی، به برکت جنبش قانون کار، افزایش یافته بود.  

به رغم ضربات زمستان سال 61، سازمان ما بخشی از نیروهای کارگریِ مؤثر در جنبش سندیکایی را تا تابستان سال 65 توانست حفظ کند. اما یورش های پلیسی  ارگانها و عوامل ضدکارگری بویژه در واحدهای بزرگ و صنایع کلیدی موجب شد که نیروهای ما برای حفظ و تداوم سازمانگریِ  سندیکایی، "هسته های مخفیِ کارگری" را بوجود بیاورند. وظیفه مرکزی این هسته ها دفاع از حق تشکل صنفی به مثابه ستون فقرات قانون کار و مهم ترین ضامن تحقق دیگر حقوق صنفی کارگران بود. کارگران پیشروی ما می دانستند که هسته مخفی، سندیکای مخفی نیست چون سندیکا یا هر نوع تشکل صنفی که از نظر کارگران مخفی بماند، بی معناست و سپردن وظایف تشکل های صنفی بر دوش هسته های مخفی، هم به کجراه کشاندن فداکارترین فعالان کارگری است و هم محروم کردن کارگران از تجربه مستقیم و مؤثر خود آنها.

در سازماندهی هسته های مخفی کارگری و پیشبرد سیاست سندیکایی سازمان، رفیق خشایار خواجیان (فرامرز) نقشی محوری داشت. رفیق خشایار در سالهای 62 تا 65 در کنار رزمنده آزموده و فداکار رفیق حسن دیانک شوری(منصور) در رهبری بزرگترین گروه مرکزی سازمان و درارتباط با مهم ترین مناطق کارگری غرب تهران قرار داشت. منصور و فرامرز، که هردو در سالهای اول انقلاب از مسؤلین شعبه مرکزی کارگری بودند، در سازمانگری و هدایت بسیاری از مبارزات کارگری نقش داشتند.

سازمان ما در سالهای دشوار 62 تا 65، در دفاع از حقوق پایمال شده طبقه کارگر ایران، نقش فعال و مؤثری داشت. واحدهای سازمانی ما اعم از گروههای مستقل و گروههای مرکزی، در این شرایط خفقان بار، ایثارگرانه بر سر پیمان خود با زحمتکشان ایران ایستادند.

در بزرگداشت روز همبستگی جهانی کارگران، سزاست آرمان رزمندگانی را که برای تحکیم همبستگی کارگران و زحمتکشان ایران "برهنه پای بر جاده ای از شمشیر گذشتند"، پاس بداریم.

در اینجا به مناسبت اول ماه مه از 18 تن از کارگران و مسؤلان کارگری سازمان ما که درفاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی ایران در سال 67 جان باختند، یاد می کنیم؛

_ رفیق بندعلی مرادپور (بندی)، کارگر خیاط و از سازماندهندگان اصلی سندیکاهای صنوف. مسؤل نشریه اول ماه مه. زندانی دو رژیم و از رهبران سندیکایی صنوف  تا سال 65.

_ رفیق توفیق وثوقی، کارگر پیشروی چاپ. از رهبران محبوب سندیکای کارگران چاپ و کتابفروشی های تهران.

_ رفیق عباس جعفری، کارگر جوشکار و از سازماندهندگان مبارزات کارگری منطقه شرق تهران. رفیق عباسنقش بسیار مؤثری در تقویت پایگاه توده ای فداییان در مناطق کارگری جوادیه و خاک سفید داشت.

_ رفیق علی اصغر ضیغمی، کارگر پیشروی کارخانه زامیاد و نماینده کارگران. رفیق ضیغمی در سالهای 62 تا 65 رهبری یکی از هسته های مخفی کارگری در کارخانه زامیاد را بعهده داشت. او نماینده اتحادیه تعاونی های مسکن کارخانه زامیاد بود.

_ رفیق سهیلا درویش کهن (سرور)، کارگر پیشروی کارخانه هوخست تهران. مبارزی پرشور که محبوب و مورد احترام کارگران بود. سهیلا عاشق سازمان و طبقه اش بود.

_ رفیق حسین قاسم نژاد، کارگر خیاط، زندانی دو رژیم، مسؤل کارگری سازمان درکرج. رفیق حسین از کارگران با تجربه و آگاه به حقوق سندیکایی بود.

_ رفیق محمد روشنایی، کارگر پالایشگاه نفت تهران . رفیق روشنایی  از سازمانگران مبارزات صنفی نفتگران بود.

_ رفیق محمد تقی همجوار، از نفتگران پالایشگاه نفت تهران و از سازمانگران جنبش صنفی و مطالباتی نفتگران.

_ رفیق جلیل هوشیاری، از کارگران پیشروی کارخانه های رشت و از یاران رفیق حسن دیانک شوری در سازماندهی گروه روزبه در ماههای پیش از انقلاب. رفیق جلیل محبوبیت و نفوذ اجتماعی ویژه ای در محیط کارش داشت.  

_ رفیق علیرضا کیایی، از نفتگران پیشروی پالایشگاه تهران، زندانی دو رژیم بود. رفیق کیایی در پیشبرد سیاست سندیکایی سازمان در محیط کار نقش مؤثری داشت.

_ رفیق احمد ثقلینی، کادر پرسابقه سازمان و مسؤل شعبه کارگری سازمان جوانان پیشگام. زندانی دو رژیم. رفیق احمد از سازماندهندگان مبارزات نفتگران خوزستان در دوره انقلاب بود و در مقاومت مردم آبادان و خرمشهر در برابر متجاوزان عراقی در سال 59، نقشی فعال داشت.

_ رفیق  خلیل لطف الله زاده، کادر پرسابقه سازمان و از نخستین مبلغان و سازمانگران جنبش توده ای کارگری در جریان انقلاب بهمن بود.

_ رفیق حسن دشت آرا(حسن شرق)، از بنیانگذاران تشکیلات شرق تهران و از سازمانگران مؤثر بسیج کارگران کارگاهی و صنوف بود. رفیق حسن در سالهای دشوار 62 تا 65 مسؤلیت خطیر رهبری چند گروه مستقل سازمانی را داشت.

_ رفیق پیروز احیا، از مسؤلین کارگری منطقه شرق تهران بود. او با طیف گسترده ای از کارگران پیشروی کارخانه های شرق تهران ارتباط داشت. رفیق پیروز در جذب و بسیج توده کارگران استعدادویژه ای داشت.

_ رفیق سعید طباطبایی، از کادرهای برجسته سازمان و مسؤل شعبه کارگری ایالتی اصفهان بود. رفیق سعید در سازماندهی کارگران بویژه در ذوب آهن و صنایع نساجی اصفهان و سازمانگری جنبش قانون کار سهم شایسته ای داشت.

_ رفیق پرویز الهی، از کادرهای قدیمی و پرسابقه دوره انقلاب و مسؤل کارگری کمیته ولایتی قزوین بود. رفیق پرویز پس از آزادی از زندان رژیم شاه، در آستانه انقلاب به سازماندهی جنبش کارگری در شهر صنعتی قزوین همت گماشت و نقش مهمی در هدایت این جنبش داشت.

_ رفیق صمد اسلامی، عضو کمیته مرکزی سازمان و مسؤل کارگری تبریز بود. رفیق صمد از سازمانگران مبتکر و مجرب جنبش کارگری در آذربایجان بود و در گسترش و تحکیم پیوندهای توده ای سازمان در تبریز نقش برجسته ای داشت.

_ رفیق حسن دیانک شوری (منصور)، عضو مشاور کمیته مرکزی سازمان و از مسؤلین اولیه شعبه مرکزی کارگری بود. رفیق منصور پس از آزادی از زندان رژیم شاه، در سال 56 پرنفوذترین گروه هوادار سازمان را تحت عنوان گروه روزبه سازمان داد که نقش مهمی در بسیج زحمتکشان در آستانه انقلاب داشت. رفیق منصور مسؤلیت رهبری مهم ترین گروه مرکزی سازمان را در سالهای 62 تا 65 بعهده داشت.

_ رفیق خشایار خواجیان (فرامرز)، زندانی سیاسی رژیم شاه، کادر برجسته سازمان و از مسؤلین شعبه مرکزی کارگری، از سازماندهندگان نشست های کارگران پیشروی واحدهای بزرگ و صنایع کلیدی. مؤثرترین کادر رهبری هسته های مخفی کارگری در سالهای 62 تا 65 و خدمتگزار بی بدیل جنبش سندیکایی طبقه کارگر ایران.

گرامی بداریم یاد این وفادارترین یاران طبقه کارگر ایران را که درفش همبستگی با زحمتکشان را در سنگر فروکوفته اما تسخیرناپذیز فداییان در اهتزاز نگه داشتند و نشان دادند که هیچ نیرویی قادر به گسستن این پیمان و پیوند نیست.

افزودن نظر جدید