قیام 29 بهمن 56 مردم تبریز

روز 29 بهمن سال 1356، مردم تبریز با قیام اجتماعی خود پایههای دیكتاتوری حکومت سلطنتی را به لرزه درآوردند. هسته اصلی هدایت کنندگان این قیام را عمدتا دانشجویان چپ و مردم مبارز و انقلابی تشكیل میدادند كه با شكستن محاصره دانشگاه در روز 29 بهمن، خود را به محل تجمع مردم معترض رساندند؛ هدایت قیام 29 بهمن را به عهده گرفتند و به بهترین وجهی نیز پیش بردند. مردم تبریز، در این قیام قهرمانانه خود با اتکا به نیرو و قدرت اجتماعی خود، نه تنها در مقابل یورش نیروهای سرکوبگر حکومتی ایستادند، بلکه با تعرض انقلابی مراكز سیاسی و اقتصادی حکومت، چون مركز حزب رستاخیز، بانک ها و ادارات دولتی را به آتش كشیدند و نیروهای سركوبگر حکومت شاه را زمین گیر نمودند. از اینرو، قیام مردم تبریز، نقطه عطفی مهم و سرنوشت ساز در گسترش مبارزات مردم سراسر ایران علیه حکومت سلطنتی بود.

تظاهرات مردم که از ساعت 10 صبح شروع شده بود، تا ساعت 6 بعد از ظهر به طول انجامید. با فروکش کردن جوش و خروش مردم و از ساعت 7 شب، با اعلام حکومت نظامی، تبریز عملا به شهری جنگ زده تبدیل شده بود.

قبل از این نیز مردم تبریز در جریان انقلاب مشروطیت، یعنی در دوره استبداد صغیر، قیامی را هدایت کردند که به شکست محمدعلی شاه قاجار منجر شد. در این میان، قیام 29 بهمن 56 مردم تبریز، حلقه زنجیره قیام هایی شد که سرانجام حکومت پهلوی را با هدف برقراری یک جامعه آزاد، برابر، انسانی، عادلانه و مرفه پایین کشید.

این قیام از آنجا آغاز شد که در روز نوزدهم دی ماه 1356، مردم قم در اعتراض به چاپ مقاله اهانت¬آمیز با امضای مستعار احمدی رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات، توسط نیروهای سرکوبگر پهلوی به خاك و خون كشیده شد. در چهلم این کشتار، مردم نقاط مختلف ایران در همبستگی با جان باختگان قم، مراسم هایی را برگزار کردند. اما این مراسم در شهر تبریز روز 29 بهمن، به یک قیام مردمی منجر گردید در واقع سرآغازی برای سرنگونی حکومت پهلوی بود.

از همان ساعات اولیه صبح شنبه 29 بهمن 1356 دانشجویان، دانشگاه را به كلی تعطیل كرده و راهی محل تجمع شدند. در این روز تمام مغازه ها، بازار، حتا نانوایی ها هم تعطیل بودند. هر چه به ساعت زمان برگزاری مراسم چهلمین جان باختگان قم، نزدیكتر می شد بر جمعیت تجمع کننده در مقابل مسجد قزللی (ميرزا آقا يوسف مجتهد)، افزوده می شد. به طوری كه شمار مردم به بیش از 20 هزار نفر تخمین زده می شد. این مسجد در سر بازار تبریز، انتهای خیابان فردوسی واقع شده است.

در این مسجد را بسته بودند و نیروهای انتظامی نیز تمام این محله را در محاصره خود داشتند. تیمسار قره باغی از سران ارتش شاه در این مورد گفته است: «...البته خب، بیشتر اون طوری كه احساس شد، ناشی از دستور استاندار بود كه گفته بود در مساجد رو ببندند، بسته بودند، راه نداده بودند.»

سروان حقشناس، ریيس كلانتـری ناحيه شش وقت، با سرعت خود را به اجتماع مردم رساند و با لحن توهينآميز و عامرانه ای، گفت: «بو طولهنين قاپسين باغلييون، بولار جهنم اولسونلار گدسينلر»، يعنی در اين طويله را ببنديد تا اينها گورشان را گم كنند. این افسر در آزار و اذیت و شكنجه مبارزان تبریز خصوصا سركوبی تظاهرات دانشجویان نقش فعالی داشته و چهر منفوری بود. هـمين لحن افسر کلانتری، خشم «محمد تجلا»، این دانشجوی جوان را به طوری برانگيخت که كشيده محكمی در گوش حقشناس خواباند. افسر كلانتری مسلحانه به طرف او حمله برد. جوان سینه اش را باز كرد و گفت: «بزن» حق شناس، با اسلحه ای كه در دست داشت قلب جوان را هدف گرفته، شلیك نمود و جوان در مقابل هزاران مردم معترض جان باخت.

شلیك اسلحه كمری حقشناس و جان باختن آن جوان، بلافاصله انفجار خشم مردم را در پی داشت. مردم با هر آنچه در دسترس داشتند از سنگ و چوب به نیروهای انتظامی كه آنها را در محاصره داشتند، حمله ور شدند و این جرقه، آغاز قیام شورانگیز مردم تبریز شد.

مردم در حالی كه پیكر این جوان جان باخته قیام خویش را بر دست حمل می كردند، از بازار خارج شدند. مردم نیز گروه گروه به آنها پیوستند.

مردم به رهبری مردم آگاه و به ویژه دانشجویان مبارز، به چند گروه تقسیم شدند و در خیابان های مختلف شهر دست به راهپیمایی زدند. سرانجام تمام شهر از حالت عادی خارج شد و شکل قیام عمومی به خود گرفت. مردم تجمعات مختلف، به وجود آورده بودند و تمام شهر را تحت شعاع حرکت های اعتراضی خود قرار داده بودند به طوری که شعارهای مردم خشمگین تمام شهر را به لرزه درآورده بود و تعداد مردم معترض نیز به دهها هزار نفر بالغ می شد.

مقامات شهر، کلیه نیروهای سرکوبگر خود را برای سرکوب مردم، به خیابان ها آوردند و حتا فوری با پادگان ارتش در مراغه تماس گرفتند تا حوالی عصر بسیاری از نیروهای ضدشورش و پلیس و سرباز و ساواکی های لباس شخصی را به خيابانهای شهر ريختند. با این وجود، آن چنان همبستگی عجیب و غیرقابل تصوری بين مردم به وجود آمده بود که همه هوای همدیگر را داشتند و ترسی از صفیر گلوله ها نداشتند.

وقتی حتا اعزام کامیونهای پر از نیروهای پلیس و ماموران ضدشورش نیز نتوانست قیام را مهار کند؛ یحیی لیقوانی رییس ساواك تبریز، هنگامی كه عادی نبودن اوضاع شهر را می بیند، بلافاصله با تهران تماس می گیرد و كسب تكلیف می كند. شاه كه خبر قیام مردم تبریز به او رسیده بود، در تماس با جمشید آموزگار دستور حفاظت از پمپ بنزین ها، كارخانه ها، ادارات دولتی و سركوب شدید را تظاهرات مردم را می دهد و می گوید كه هرگونه مقاومتی سركوب گردد. شورای امنیتی استان تشكیل جلسه می دهد و تصمیم می گیرند از نیروهای ارتش و ژاندارمری استفاده كنند و یگان های نظامی در سطح شهر مستقر شوند و برای این كه نشان بدهند در سركوب جدیت دارند دستور استقرار دو دستگاه تانك چیفتن، دو دستگاه نفربر و یك دستگاه تانك اسكورپین را در سطح شهر می¬دهند.

نتيجه مكالمه تلفن تيمسار استاندار آذربايجان شرقی با نخست وزير هم به شرح زير بود: 1- استاندار آذربايجان شرقی، با نهايت قدرت عمل نمايد. 2- دستگيرشدگان بازجويی شوند. 3- در صورت مقاومت سركوب گردند. 4- تيم فيلم برداری از تهران اعزام می¬گردد. مامورين در انجام ماموريت آنان، جهت فيلم برداری از اماكن و تاسيسات خسارتديده تسهيلات لازم فراهم نمايند. 5- بنابه اوامر مطاع مبارك شاهنشاه آريامهر، كليه پمپ بنزينها و مخازن نفت و بنزين و كارخانجات بايد تحت مراقبت شديد قرار گيرند. 6- تيمسار استاندار با آقای قاضی واعظ شهر تماس تلفنی حاصل نموده و مقرر گرديد كه همراه چند نفر از روحانيان در مساجد مختلف شهر تبريز مردم را به رعايت نظم و آرامش دعوت نمايند.» (انقلاب اسلامی به روايت اسناد ساواك، جلد سوم، تهران، وزارت اطلاعات، 1377، ص 21)

درپی اين اقدامات، ساعت 16 نيز جلسهای با حضور مقامات مسئول آذربايجان شرقی برای رسيدگی و ارزيابی اين قيام تشكيل شد. با مقاومتهايی كه در پادگان تبريز برای سركوبی مردم صورت گرفته بود، امكان استفاده از نيروهای اين پادگان برای حکومت فراهم نشد. از اينرو، از پادگانهای شهر عجب شير و مراغه و مرند درخواست كمك كردند.

اما هیچکدام از این تهدیدها و ترفندها تاثیری در هم شکستن روحیه مردم معترض نداشته به طوری كه با اعتراض گسترده و مقاومت بی نظیر مردم تبریز به ویژه جوانان، دانشجویان، مردان و زنان روبرو شدند و نیروهای سرکوبگر تعداد بی شماری از مردم را به قتل رساندند و یا زخمی کردند. درگیری بین مردم و نیروهای سرکوبگر تا عصر ادامه یافت. تا این که سرانجام ساعت 5 بعد از ظهر نیروهای نظامی با سرکوب شدید، کنترل شهر را به دست گرفتند.

مردم معترض و خمشگین به اولین مرکز دولتی یورش بردند، ساختمان مركزی حزب رستاخیز بود. هنگامی كه مردم مقابل آن رسیدند با وجود آن كه رگبار گلوله به سوی مردم می بارید در مدت كوتاهی، ساختمان این حزب به تصرف مردم درآمد و تمام وسایل آن از جمله وسایل نقلیه را بقه آتش کشیده شد. مراكز دیگری چون سینماها و بانك¬ها از دیگر اهداف خشم انقلابی مردم بود كه یكی پس از دیگری ویران شدند.

از حوالی شب شنبه تا فردای آن روز (يكشنبه)، صدها نفر را دستگیر کردند و هر جا که چند نفری جمع می شدند بلافاصله عکس العمل شدید نشان می دادند و آنها را تهدی و دستگیر و متفرق می کردند. ظهر یکشنبه، استاندار تبریز، «اسكندر آزموده» در گفتگو با راديـو و تلـويـزون گفـت كه «تعـداد كثيری از اخلالگران را كه از خارج مرزها برای ايجاد آشوب آمده بودند، دستگير شدند .»

در اسناد و گزارشات آمده است که قیام سازمان یافته مردمی تبریز، در وسعتی به طول 12 كیلومتر از دانشگاه آذرآبادگان در شرق تا ایستگاه راه آهن در غرب و در عرض 4 كیلومتر از مقر حزب رستاخیر در شمال تا دو خیابان مانده به كنسولگری آمریكا در جنوب گسترده شده بود. (مجموعه اسناد لانه جاسوسی، تهران، 1373، ص 55)

یكی از جوانان تبریز به نام قربانعلی شاكری در چهارراه دانشسرا زیر گلوله ماموران خود را به بالای مجسمه شاه رساند تا طنابی به گردن آن بیندازد و مردم آن را به زیر بكشند، اما گلوله به وی اصابت كرد و جان باخت.

در محله دوچی (شتربان) که یک محله کارگری و فقیرنشین تبریز است و سابقه طولانی مبارزه داشت، نبرد سختی میان مردم و پلیس در جریان بود. نیروهای سرکوبگر حکومتی، با همه ابزارهای سرکوب خود سعی در سركوب مردم داشتند، گاز اشك آور و دود باروت گلوله سبب شده بود که ابر سیاهی آسمان این محله را فرا بگیرد.

در رابطه این کشتار، در آمار ساواك آمده است: «581 نفر دستگیر، 9 نفر کشته، 118 نفر زخمی. 3 دستگاه تانك، 2 سینما، یك هتل، كاخ جوانان، حزب رستاخیز و تعدادی اتومبیل شخصی و دولتی به آتش كشیده شدند.» چند روز بعد تعداد جان باختگان تبریز به 13 نفر رسید.

دانشجویان مبارز و چپ، نقش مهمی در گسترش و هدایت قیام تبریز ایفا كردند. آنها سعی کردند طوری مردم را هدایت کنند که از یک سو از حرکت های بی هدف و احساسی جلوگیری شود و از سوی دیگر، آسیبی به مغازه ها و اموال شخصی مردم نرسد. برای نمونه مردم به بانك ها حمله می كردند بدون این که کسی پول های آنها را غارت کند. یا هر جا که بانكی در طبقه زیرین خانه مسكونی قرار داشت فقط به شكستن شیشه آن اكتفا می كردند تا آسیبی به منازل مردم نرسد. اتومبیل های شخصی مردم در كنار خیابان ها آسیب ندیدند در حالی که وسائل نقلیه دولتی سریعا مورد حمله قرار می گرفت. حتا یک نمونه خبر و گزارش منتشر نشده است كه مبارزین و مردم معترض به مدرسه و یا مركز فرهنگی آسیبی برسانند.

قیام مردم تبریز و این كشتار وحشیانه مردم، شاه و کل دستگاههای دولتی را غافلگیر کرد. چرا كه در چهل روزی که از کشتار مردم قم می گذشت اعتراض جدی صورت نگرفته بود دولت و در راس همه شاه فکر می کردند، مردم مرعوب شده اند و جرات اعتراض ندارند. اما قیام قهرمانانه و شکوهمند مردم تبریز، ورق جدیدی را در جامعه ایران گشود که این ورق تا سرنگونی حکومت پهلوی باز ماند و سرنوشت سراسر جامعه ایران را رقم زد.

واكنش حکومت شاه، علیه قیام 29 بهمن مردم تبریز، بسیار سریع بود: اولین واكنش حکومت پس از برقراری حكومت نظامی، دستگیری های گسترده بود. پس از پایان روز 29 بهمن ظرف 48 ساعت 621 دانشجو دستگیر و روانه زندان شدند. اقدام دیگر سرکوبگران حکومتی در این شهر، بركناری و تنبیه مسئولین و مامورینی بود که به طور جدی در مقابل مردم نایستاده بودند و یا بخشا همراهی نیز کرده بودند. شاه دستور داد مامورانی كه در پیش بینی و جلوگیری از واقعه قصور كرده اند تنبیه شوند. رییس شهربانی تبریز، معزول و به تهران احضار شد. استاندار هم بر كنار گردید.

روز نهم اسفند 1356، روزنامه رستاخیر در این باره چنین نوشت: «سپهبد آزموده كه در زمان وقایع بهمن ماه تبریز، استاندار آذربایجان شرقی بود به تهران احضار گردید.» در پی قیام مردم تبریز، رییس شهربانی آذربایجان، تسلیم «كمیسیون بررسی واقعه» شد. دولت كوشید تا با كنترل مطبوعات و رادیو تلویزیون تا حد مقدور آن واقعه را یك مساله بی اهمیت جلوه دهد. مسئولان حزب رستاخیر اولین طرفداران شاه بودند كه در این خصوص موضع گیری كردند؛ هلاكو رامبد، گفت: «عوامل آشوب تبریز معلوم نیست كی و از كدام مرز وارد ایران شده اند.» وی در روز بعد گفت: «كمونیست های شناخته شده سبب اغتشاش تبریز بوده اند.» محمود جعفریان، در اجتماع اعضای حزب رستاخیز تبریز، چند روز بعد از قیام اعلام كرد: «آشوبگران كه تبریز را به آتش كشیدند تبریزی نبودند.»

كلماتی نظیر كمونیست¬های شناخته شده، مزدوران خارجی، ماركسیست ها، ماركسیست های اسلامی به طور مکرر و کسل کننده ای توسط سران و مقامات و مسئولین حکومت شاه در مطبوعات و رادیو تلویزیون تكرار می شد.

محمدرضا شاه، در 8 اسفند 56 به مناسبت روز آزادی زنان در ورزشگاه بزرگ تهران، سخنرانی تندی كرد و در آن حمله شدیدی به مخالفان حمله نمود. او، در قسمتی از صحبت خود گفت: «سیاست حداكثر آزادی را ادامه خواهیم داد زیرا اركان این مملكت براساس انقلاب شاه و ملت چنان قوی است كه مظاهر واپسین اتحاد نامقدس سرخ و سیاه نمی تواند به آن خلل وارد كند.» (روزنامه رستاخیز، 9 اسفند 1356)

ابعاد حركت مردمی تبریز در 29 بهمن 56 چنان وسیع بود كه واحد خبر رادیو و تلویزیون آذربایجان روز بعد از حادثه خبری را بدین مضمون به خبرگزاری پارس و رادیو تلویزیون ملی ارسال كرد: «در تظاهرات روز گذشته تبریز كه تا شامگاه ادامه یافت، تظاهر كنندگان در خیابانهای پهلوی، فردوسی، شهناز، چهارراه باغ گلستان، ملل متحد، امین، كورش، شاه بختی، شاهپور، دارایی، شمس تبریزی و نقاط دیگر این شهر به راه افتادند. طبق گزارشهای رسیده در اثر این حوادث 73 بانك، 8 سینما، صدها مغازه، ده¬ها اتومبیل و اماكن دولتی از جمله ساختمان حزب رستاخیز به آتش كشید شد. در اثر این آتشسوزیها كه ساعتها ادامه داشت هزاران برگ از اسناد بانكی و مقادیر قابل توجهی اسكناس نیز سوخته است. همچنین در تظاهرات روز گذشته، 18 نفر جان خود را از دست داده و 60 نفر از مجروحان این واقعه در بیمارستانهای تبریز بستری شدهاند. طبق اطلاعات به دست آمده تاكنون 650 نفر در این رابطه دستگیر و بازداشت شدهاند.»

در پی ارسال این خبر، رادیو و تلویزیون ملی ایران، سراسیمه شد و خبر تحریف شدهای را به نقل از خبرگزاری پارس در اخبار روز 30 بهمن 56 پخش كرد. متن خبر كه در ساعت دو بعد از ظهر 30 بهمن 56، از رادیو ایران پخش شد در واقع اعلامیه دولت تلقی شد چنینی بود: «به گزارش خبرگزاری پارس، روز گذشته طی اغتشاشاتی كه به وسیله چند گروه در تبریز روی داد، چندین محل به آتش كشیده شد و شیشههای تعدادی از مغازهها در هم شكست... چند گروه در خیابانهای شهر به راه افتادند و در حالی كه شعارهای كمونیستی و ضدملی میدادند به مغازهها و بانكها حمله بردند. این افراد در طول راه تعدادی از وسایط نقلیه را نیز به آتش كشیدند اما سرانجام با دخالت ماموران متفرق شدند.»

متعاقب این خبر رادیو و تلویزیون ملی در گزارش خود از مجلس شورای ملی گفت: «در جلسه علنی امروز مجلس شورای ملی و به دنبال نطقهای پیش از دستور نمایندگان پیرامون وقایع تبریز، « هولاكو رامبد» وزیر مشاور در امور پارلمانی طی سخنانی اظهار داشت: در شهر تبریز عدهای اوباش و به صراحت بگویم مزدوران خارجی كه معلوم نیست از كدام راه و كدام مرز وارد ایران شده اند، عملی شبیه آنچه لشگر مغول كرده انجام دادند و با تمام زشتی فجایعی در شهر تبریز به وجود آورند و به مراكز فرهنگی، خیریه و عمومی و آنچه كه منحصراً برای خدمت به مردم بود صدمه زدند. البته آنچه برای همه روشن است پیشرفت ایران متوقف شدنی و برگشتنی نیست و دولت در نهایت قدرت و كمال مراقبت در حفظ امنیت، وظایف قانونی خود را انجام خواهد داد.»

حدود یك هفته پس از واقعه 29 بهمن، در پنجم اسفند 56 «محمود جعفریان» قائم مقام حزب رستاخیر برای شركت در جلسه شورای این حزب به تبریز سفر كرد. سپهبد آزموده استاندار وقت آذربایجان شرقی در آن روز با حقارت و ذلالت تمام با چشمانی گریان خطاب به جعفریان گفت: «... اما چه كنم كه تبریز گریان است، گریه كردند، من هم گریه كردم، آن روز گفتم و حالا هم تكرار می كنم روز بیست و نهم، به خدا قسم، به خدا سوگند، كاش همان جا از بین رفته بودم ... آذربایجانی كجایی؟ اینها كه شما دیدید آذربایجانی نبودند، اینها تبریزی نبودند...»

سناریو بعدی حکومتیان، برپایی میتینگ فرمایشی حزب رستاخیر در تبریز و دعوت از جمیشید آموزگار نخست وزیر و دبیركل وقت این حزب بود. این میتینگ در میدان عالیقاپو (استانداری) و با بسیج اجباری كارمندان دولت، دانش¬جویان، دانشآموزان، اهالی روستاهای تابعه و شهرستانهای اطراف و نیروهای نظامی و انتظامی و لباس شخصی برگزار شد و در آن جمشید آموزگار نخستوزیر وقت سخنرانی کرد.

او خطاب به حضار گفت: «باید پرسش كنیم آنها كه ادعا میكنند به طرفداری از مردم تظاهرات كردهاند و با این كار خود جوانان بیگناه ما را تحریك به تخریب و آشوبگری نمودهاند، آیا این نامش طرفداری از توده های مردم است؟ آیا مفهوم آزادی این است كه معدودی ورشكسته سیاسی بخواهند با این اعمال شرورانه سبب سلب آزادی از اكثریت مردم شوند؟ جای تاسف است كه این گونه اقدامات در هنگامی صورت می¬گیرد كه «انقلاب شاه و ملت» ایران را به سوی «دروازههای تمدن بزرگ» سوق میدهد. حوادثی كه در آغاز سخنانم به آن اشارت رفت نباید موجب تشویش و نگرانی بشود، اگرچه در چند هفته اخیر هزاران نامه و تلگرام و پیام از دهها هزار ایرانی وطنپرست به دست رسیده كه همه خواستار مقابله و رویارویی با معدودی خرابكار و آشوبگر و مجازات تمام مسببین بودند. آنچه را كه اطمینان میدهم این است كه البته دولت به وظایف قانونی خود عمل خواهد كرد. ولی معدودی آشوبگر كه جز پوچگرایی و هرج و مرجطلبی اندیشه دیگری در سرندارند میتوانند برای مدتی هر چند كوتاه آسایش و رفاه تودهها را برهم بزنند و در اینجاست كه ضروت همبستگی، پیوند و هم دلی بار دیگر به ثبوت میرسد كه همگی در صفوف متشكل به راهنمایی و ارشاد فرمانده عالیقدر خود به پیش برویم و به دنیا نشان دهیم كه هیچ نیرویی را یارای مقاوت با خواسته ملت ایران برای رسیدن به دروازههای تمدن بزرگ نیست و دولت اطمینان میدهد كه با هرگونه هرج و مرجطلبی و آشوبگری چه از سوی چپیها و چه از سوی راستیها مبارزه خواهد كرد.»

جشمید آموزگار، در جهت تحریف هر چه بیش¬تر افکار عمومی مردم از واقعیت¬های دلایل قیام مردم تبریز، طی مصاحبهای مطبوعاتی در تبریز، گفت: «300 هزار آذربایجانی در تبریز طی قطعنامهای پیوند خود با شاه را تجدید كردند!»

بدین گونه عوامل و عناصر و دم و دستگاه حکومتی، انرژی زیادی به خرج دادند تا قیام مردم تبریز را به تحریکات «خارجی» و غیره نسبت دهند اما کسی چنین تحریفاتی را هرگز نپذیرفتند.

تبلیغات واهی و دروغینی که همین امروز نیز علی خامنه ای و احمدی نژاد، امام جمعه ها و دیگر سران و مقامات سیاسی و نظامی ریز و درشت حکومت اسلامی، علیه جنبش خودجوش مردم آزاده ایران، راه انداخته اند.

اما این تظاهرات نمایشی كه با بسیج کارمندان دولتی، نیروهای سرکوبگر، آوردن مردم از روستاهای اطراف به این نمایش دولتی و همچنین سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم برگزار شده بود نه تنها شور و هیجانی نداشت، بلكه حتا بین جمعیتی که ساواکی ها و مامورین و رستاخیزی ها بسیج کرده بودند نیز زد و خوردهایی روی داد و در مجموع به قول پارسونز سفیر انگلیس در ایران: «تلاش دولت موفقیت آمیز نبود.» (سرآنتونی، پارسنز، غرور و سقوط، ترجمه منوچهر راستین، تهران، مولف، 1363، ص 104)

خبرگزاری ها، از جمله بی بی سی، مونت کارلو،، فرانسه، عراق، پیک ایران، رادیو باکو و غیره اخبار 29 بهمن 56 را پخش کردند.

سرکوب و کشتار وحشیانه مردم معترض تبريز، مردم سراسر ايران را چنان تكان داد كه جامعه ایران در آستانه انفجار قرار گرفت. انفجاری كه سرانجام دودمان پهلوی را بر باد داد. از آن تاريخ، حکومت پهلوی و در راس همه شاه به یک چهره منفور تر از همیشه مبدل شد. بنابراین، قیام گسترده مردم تبریز و قتل عام آن، بازتاب وسیعی در سراسر ایران و نهادها و سازمان¬های سیاسی و اجتماعی داشت. این واقعه در خارج کشور نیز توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، به گوش افکار عمومی مردم جهان رسید.

نشریه «16 آذر» نشریه كنفدراسیون محصلان و دانشجویان ایرانی خارج از كشور نوشت: «قیام تبریز نه فقط برگی زرین به تاریخ مبارزات ضدارتجاعی و قهرمانانه اهالی ستم كش این شهر می افزاید، بلكه لحظه ای درخشان در تاریخ پیكار خلق های میهن است.»

تعدادی از دانشجویان مبارز ایرانی مشغول به تحصیل در برلن شرقی (پایتخت جمهوری دمكراتیك سابق آلمان) سفارت ایران را در برلن به اشغال خود درآوردند و به افشای جنایات شاه و پخش خبر مبارزه مردم تبریز پرداختند، خبر این جریان به سراسر جهان مخابره شد.

دانشجویان مقیم اتریش نیز مقارن سفر وزیر امور خارجه ایران كه به دعوت صدراعظم و رییس جمهور اتریش به آن كشور رفته بود، در خارج دانشگاه وین، دست به تظاهراتی زدند و شعار خود را «حمام خون در ایران» قرار دادند. آنها می گفتند تعداد بسیار زیادی از مردم به خصوص از شهر تبریز ضمن تظاهرات در زدوخوردهایی كه با پلیس صورت گرفت، كشته شده اند.»

مراسم چهلم جان باختگان تبریز، در شهرهای متعددی برگزار شد. قیام با برگزاری مراسم چهلمین جان باختگان تبریز، دست کم در 55 شهر بزرگ و کوچک که در میان آن ها، یزد مشهورتر است، تداوم پیدا کرد. باین ترتیب، تظاهرات چهلم قیام مردم تبریز، تقریبا سراسری كشور را در برگرفت. مردم شیراز، اصفهان، جهرم، اهواز و یزد كشته هایی دادند که این مساله باعث شد تظاهرات و تجمعات اعتراض بیش تری در سراسر کشور سازماندهی شود.

در روزهای نهم و دهم فروردین مردم یزد، به اعتراضات گسترده ای دست زدند که توسط نیروهای سرکوبگر به خشونت کشیده شد. بنا به گزارش پلیس از تظاهرات یزد، پس از آن كه نیروهای امنیتی نتوانستند با استفاده از گاز اشك آور تظاهركنندگان را متفرق سازند به روی آن ها آتش گشودند. تظاهرات شهر یزد، گسترش بیش تری نسبت به سایر شهرهای دیگر داشته است. بدین ترتیب، مراسم چهلم جان باختگان تبریز، یكی از مراسم های اعتراض آمیز گسترده تری بود؛ اعتراضاتی كه پنجه آهنین حکومت پهلوی را در هم شكست.

پس از قیام تبریز و یزد، علاوه بر تشدید اقدامات پلیسی، تلاش هایی نیز از طریق حزب رستاخیز صورت گرفت. یك «كمیته راهنمایی و اطلاعات» كه هدف آن تشریح توطئه هایی بود كه از «خارج هدایت» می شود تا مملكت را نابود سازد و هم چنین كمیته دیگری به نام «كمیته اقدام سراسری» در پایتخت و مراكز استان ها به وجود آوردند تا با «اغتشاشات» مبارزه نماید.

تخستین نتایج این قیام، رویارویی تمام عیار مردم با نیروهای سرکوبگر سلطنت پهلوی با شعار «مرگ بر شاه» بود که پس از قیام تبریز، این شعار در تمام ایران سر داده شد. دوم این که این قیام، افکار عمومی مردم سراسر ایران و جهان را به گونه¬ای تحت شعاع قرار داد که یک افق و چشم انداز یک انقلاب را در مقابل مردم آزاده ایران گشود.

بنابراین قیام 29 بهمن مردم تبریز، نقطه عطفی در جريان مبارزات مردم تبريز عليه حکومت شاه شد كه می توان آن را به اذعان بسياری از دستاندركاران و فعالان انقلاب 1357، موتور محرك پيروزی انقلاب ناميد .

با فرارسیدن سالروز قیام تبریز، مردم سراسر ایران بار دیگر عزم و اراده کرده اند تا حکومت اسلامی را نیز رهسپار همان گورستان تاریخ کنند که سی و یک پیش حکومت شاه را فرستادند. اما تفاوتی که قیام آن دوره مردم تبریز با این دوره دارد در این نکته مهم و قابل تعمق است که هنوز مردم تبریز قیام خود علیه جکومت جهل و جنایت اسلامی را آغاز نکرده اند دلایل این امر را باید به طور جداگانه و مستقل مورد بحث و بررسی و نتیجه¬گیری قرار داد. اما این انتظار اجتماعی و سیاسی از مردم مبارز تبریز، این است که این بار نیز مردم تبریز چون دوران انقلاب مشروطیت و انقلاب 57، پیشتاز انقلاب اجتماعی مردم سراسر ایران علیه حکومت اسلامی نیز باشند.

بدین ترتیب، قیام شورانگیز و رشک برانگیز 29 بهمن مردم تبریز، سرآغاز راه سرنوشت ساز تاریخی بود و پیامی سراسر نویدبخش و تحسین برانگیز برای مردم سراسر ایران داشت که سرانجام با سرنگونی حکومت پهلوی، به حاکمیت 2500 ساله شاهنشاهی در این کشور خاتمه داد.

یاد و خاطره جان باختگان قیام 29 بهمن تبریز و همه جان باختگان راه آزادی در حکومت پهلوی و اسلامی گرامیباد!

یکم اسفند 1388 - بیستم فوریه 2010

افزودن نظر جدید