جنگ، و تحکیم احساس ملی

سلسلە پادشاهی پهلوی با بنیاد کودتائی خود، علیرغم مدرن سازی ایران در ابعاد اقتصادی و اجتماعی (و نە الزاما سیاسی)، بعلت نداشتن ریشە ملی همیشە در معرض تهدید انقراض قرار داشت. بی جهت نبود شاە بشدت بە آمریکا نزدیک بود و ماندگاری خود را در تقویت نیروهای امنیتی و نظامی با اتکاء بە خارج می دید. مدرن سازی ناقص کشور نە تنها نیروی تودەای و مردمی برایش بە ارمغان نیاورد، بلکە نهایتا همین برنامە ناقص منجر بە تشدید تضادهای درونی جامعە گردیدە و بنیان رژیم پهلوی را در سال ٥٧ برچید.

برنامە مدرن سازی کشور کە می بایست بە تشدید پدیدەای بنام ملت بیانجامید، نە تنها بە این سو نرفت، بلکە در عدم وجود بنیان ملی پهلوی ها، کشور همیشە در زیر سایە فروپاشی قرار داشت. شاید یکی از علل سر برآوردن انقلاب بهمن از جملە همین تزلزل ملی در ساختار کشور بود. در واقع می بایست نیروئی بر سر کار بیاید کە می توانست بە بازسازی این نقیصە پرداختە تا با تکمیل کمبودهای آن دوران، ایران را انسجام بیشتری ببخشد.

جمهوری اسلامی با اطلاع از این نقیصە تاریخی سکان کشور را بدست گرفت، اما این نظام بە جای رفع کمبوهای نظام پیشین و ارتقاء کشور در مسیر مدرن سازی و وارد شدن بە مدرنیتە، وحدت ملی را در پروژە دشمن سازی در بیرون از مرزها یافت تا بە گمان خود با برجستەکردن یک موجود خارجی بە انسجام روحیە یکپارچە ملی بر اساس خوانس اسلامی دست یابد. در واقع نظام جدید بە جای استقرار آزادی و دمکراسی و تامین حقوق فرهنگی و سیاسی مردم، با واردکردن کشور بە روند بی ثمر دشمنی ها، بە امر انسجام ملی ضربات سختی وارد آورد.

هگل، فیلسوف آلمانی، جنگ رانە تنها نفی نمی کرد، بلکە آنرا عملی اخلاقی می دانست کە در آن احساسی بە انسان دست می دهد کە خود را برای کل فدا می کند. در نظر او جنگ عملی اخلاقیست کە انسانها در آن اوج پیوند خود را با کل نشان می دهند. در نظر او جنگ نه ارزش مطلق است و نه شر مطلق. گاهی باعث عدالت خواهی و گاهی بیهودگی می شود. هگل معتقد است که اگر از ملت‌ها دائما در صلح به سر برند، فاسد می‌شوند.

پس با جنگ می شود احسان تعلق فرد بە جمع را بشدت تقویت کردە و عقلانیت را در آحاد مردم قوی کرد. و در نظام جمهوری اسلامی اگرچە کشور مستقیما در جنگ قرار ندارد و این کار عمدتا توسط نیروهای نیابتی صورت می پذیرد، اما ظاهرا با احساسی کە تولید می کند می تواند حس وابستگی و تعلق فرد بە جمع را قوی تر کند و در او احساس هویت جمعی (خاصی) بوجود بیاورد.

در واقع جمهوری اسلامی در غیاب عناصر مدرنیتە، دارد از جنگ جهت ایجاد احساس جمعی برای ملت سازی استفادە می کند. امری کە پهلوی ها نتوانستند ایجاد کنند، قرار است کاملا در بستر جدیدی بە منصە ظهور برسد.

اما ظاهرا کل پروژە با شکست سنگینی روبرو شدەاست. زیرا بعلت تداوم جنگ و یا احساس جنگ، و تاثیرات بشدت منفی آن در داخل کشور کە شصت میلیون انسان را بە زیر خط فقر رسانیدە، تعلق فرد بە جمع با موانع عظیم روبرو گشتە و کل پروژە بە ضد خود تبدیل شدەاست. در واقع در غیاب همان مدرن سازی دوران پهلوی هم کە نتوانست در زمان خود بە امر مدرنیتە آغشتە شود، شروع شبە جنگ کلاسیکی جمهوری اسلامی هم درد نواقص وحدت ملی را چارە نکرد.

اگر ایدە هگل در مورد اینکە صلح دائمی منجر بە فساد می شود را مبنا قرار بدهیم، ما در زمان شاە در چنین مرحلەای قرار داشتیم و برای همین، جهت دوری از چنین پدیدەای، با انقلاب، خود را وارد یک دوران پر آشوب جنگ مستقیم و غیر مستقیم در داخل و در خارج کردیم تا بر فساد روحی و عقلانی خود غائب آئیم!

شاە از طریق برجستەکردن مدرنگرائی از مدرنیتە فرار می کرد، و جمهوری اسلامی هم از طریق جنگ و ادامە تعارض بی معنا با ایالات متحدە درست دارد همین فرار شاە را تکرار می کند. و او هم مانند شاە نمی فهمد کە نمی شود پروژە ملت سازی را بدون مدرنیتە بە سرمنزل مقصود رسانید. نە مدرن سازی بە تنهائی می تواند انسجام ملی ایجاد کند و نە جنگ و تعارض. خوب است حاکمان یک بار برای همیشە بە این نتیجە برسند کە انسجام ملی در احساس تعلقی وجود دارد کە ریشە در احساس داشتن حقوق از طرف آحاد مردم دارد.

بخش: 

افزودن نظر جدید