افغانستان، طالبان و همسایگان

بیست سال از لشکرکشی آمریکا و ناتو به افغانستان می گذرد. جنگ با ترور، عنوان جنگ کثیفی بود که نو محافظه کاران آمریکایی با چراغ سبز و موافقت بعضی دموکرات ها به دستور جورج بوش پسر علیه افغانستان و سپس عراق آغاز شد.هدف بازآرایی سیاسی و جغرافیای نقشه خاورمیانه با عنوان صدور دموکراسی و ایجاد خاورمیانه بزرگ بود. پایان تاریخ با فروپاشی شوروی فرا رسیده بود و بن لادن این متحد سابق آمریکا با حمله به برج های دوقلو نیویورک بهانه کافی را به بازهای آمریکایی با محوریت رامسفلد و دیک چنی و بولتون داده بود. بیش از دو تریلیون دلار آمریکا خرج ویرانی و کشتار در دو کشور افغانستان وعراق در شرق وغرب ایران کرد. اما خبری از خلق دموکراسی و ایجاد خاور میانه بزرگ نبود. غول بنیادگرایی و اسلام افراطی که آمریکا در دهه هشتاد میلادی برای مبارزه با کمونیسم با کمک پاکستان و عربستان و امارات از شیشه بیرون آورده بود دیگر به هیچ قیمتی قابل بازگشت به شیشه نبود.

حمایت سعودی و قطر از طالبان – پس از سه سال جنگ و لشکرکشی آمریکا و ناتو به افغانستان و روشن شدن این نکته که پس از سرنگونی صدام در عراق یک حکومت شیعه طرفدار ایران بر سر کار آمده است، عربستان سعودی را بر آن داشت که جلوی تکرار تجربه عراق در افغانستان بگیرد. در سال۲۰۰۵ علیرغم جنگ بی امان آمریکا با طالبان عربستان سعودی تماس با طالبان را از سر گرفت و شروع به حمایت مالی و تسلیحاتی از این گروه نمود. در سال ۲۰۰۶ کشور کوچک قطر برای این که از عربستان عقب نماند شروع به حمایت و پشتیبانی مالی گروه دیگری از طالبان مستقر در پاکستان نمود. تمام این حمایت هر با اصرار و پیگیری کشور میزبان یعنی پاکستان صورت گرفت. علیرغم اطلاع سیا و منابع اطلاعاتی دیگر آمریکا از این پشتیبانی بی شائبه عربستان وشیوخ خلیج از تروریست های طالب هیچوقت آمریکا آنها را مجبور به پاسخگویی و قطع این کمک نکرد تو گویی این هم جزیی از بازی جنگ با تروریسم در افغانستان بوده است. همانطور که نقش غیر قابل انکار اتباع سعودی عضو القاعده در حمله ۱۱ سپتامبر هیچوقت حکومت سعودی را در برابر افکار عمومی ودولت آمریکا مجبور به پاسخگویی نکرد.                                                                             

استقلال پاکستان و خط دیو رند- کشور نو بنیاد پاکستان که از ابتدای اعلام استقلال شبه قاره هند از انگلیس با هویت مسلمانی و پاکی در مقابل هندوییسم و نجسی به کمک انگلستان قد علم کرد تا کمک کار استعمار انگلیس در روز مبادا باشد، و در سال ۱۹۴۷ اولین جمهوری اسلامی تاریخ شد (قبل از اعلام موجودیت دولت یهودی اسراییل) از بدو پیدایش همواره آتش بیار معرکه علیه افغانستان بوده است. از فردای حاکمیت دولت چپ گرا در افغانستان در سال ۱۹۷۹ پاکستان به مرکز مبارزه با جبهه جهانی کفر و کمونیسم تبدیل شد. بیش از ۱۲ هزار وهابی و مسلمان بنیاد گرای متعصب و ناراضی و خطرناک برای حکومت آل سعود به پاکستان وجنوب افغانستان فرستاده شدند تا علیه کفار بجنگند. و نیز تهدید جدی آنها برای حکومت آل سعود بر طرف شود. لازم به توضیح است که سوای مسایل مذهبی و ایدیولوژیک پاکستان بر سر منطقه وسیع پشتونستان که بین پاکستان و افغانستان با خط "دیورند" تقسیم شده است با افغانستان اختلاف دارد. این مرز در سال ۱۸۹۳ میلادی در زمان عبدالرحمان خان بین افغانستان  و هند بریتانیایی به نمایندگی "مورتیمر دیو رند" تعیین شد. پس از تاسیس کشور پاکستان این مناطق واگذارشده به عنوان مناطق خود مختار قبایلی در خاک پاکستان شناخته شدند. تردد آزادانه پشتون ها در دو سوی خط دیو رند تا مدت ها قبل جریان داشت ولی پاکستان سالهاست تردد پشتون های افغانستان در خاک پاکستان را منوط به داشتن ویزا کرده است. علیرغم این که انگلستان در سالهای سیطره استعماری خود در شبه قاره هند بخشهایی از سرزمین پشتون نشین افغانستان را به تدریج ضمیمه قلمرو استعماری خود و ضمیمه کشوری نمود که امروز پاکستانش می نامیم. با ترسیم خط  دیو رند افغانستان حدود ۱۰۳ هزار کیلومتر مربع از خاکش را از دست داد. در۱۲۷ سال اخیر مشروعبت "خط دیو رند" از سوی افغانستان به رسمیت شناخته نشده است. نه توسط حکومت های افغانستان ونه از طریق تصویب در پارلمان و لویی جرگه مشورتی. حکومت های افغانستان به فراخور حالشان یا در این مورد سکوت کرده و یا از تصویب خط استعماری دیورند طفره رفته اند و یا مثل زمان حکومت نورمحمد ترکی و یا ببرک کارمل خواستار لغو خط دیو رند و احقاق حقوق خلق های پشتون و بلوچ در چهارچوب نظام حکومتی افغانستان  شده اند و یا مثل زمان حکومت حفیظ اله امین و دکتر نجیب راه سکوت و رضا در پیش گرفته اند.

حتی در زمان حکومت پنج ساله طالبان بر کابل از ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ پاکستان سه بار تلاش کرد تا حکومت طالبان  خط دیورند را به عنوان خط مرزی افغانستان و پاکستان به رسمیت بشناسند ولی هر بار با واکنش منفی آنان روبرو شدند.

پشتون ها و طالبان- قوم پشتون همواره نقش کلیدی وغالب در حکومت های افغانستان داشته است. حامد کرزای و اشرف غنی هم هردو از قوم پشتون هستند. از سوی دیگر خاستگاه اصلی جنبش طالبان هم پشتو است. پشتوها حدود ۴۸ در صد از جمعیت سی میلیونی افغانستان را تشکیل می دهند. دعوای اشرف غنی با طالبان بر سر این است که چه کسی نماینده اکثریت پشتو در حکومت افغانستان باشد، اشرف غنی و یا شخصیتی از طالبان. از سوی دیگر اخیرا طالبان برای اینکه خود را جنبشی فرا قومی نشان دهد چند ملای ازبک و تاجیک را نیز در شورای مرکزی خود گمارده است. به نظر می رسد گروه طالبان نسبت به قبل کنترل بیشتری بر نیروهایش دارد و می خواهد در افکار عمومی افغانستان و جهان برای خودش نوعی مقبولیت بخرد. این خرید مقبولیت از چهار سال پیش با افتتاح دفتر طالبان در دوحه و سپس آغاز مذاکره با آمریکا  برای انتقال قدرت و همچنین سفر هیات های نمایندگی این گروه به ایران وروسیه وترکیه شروع شده است به نظر می رسداین خرید مقبولیت ومشروعیت برای طالبان نزد همسایگان و نیز حکومت آمریکا  قرین موففیت بوده است. مقبولیت و مشروعیت طالبان در داخل افغانستان در بسیاری از مناطق روستایی و نیز ولسوالی هایها در سایه فساد گسترده حکومتی وعدم اقتدار حکومت مرکزی ممکن شده است به نظر می رسد با رفتن نیروهای نظامی آمریکایی از افغانستان این تنها مراکز استان ها هستند که در دست حکومت مرکزی باقی مانده است. بسیاری از شهرها و ولایات بدون مقاومت تسلیم طالبان شده اند و در بعضی مناطق نیروهای نظامی با ساز وبرگ نظامی شان به طالبان پیوسته اند.تشکیل حکومت اسلامی با اکثریت طالبانی با مشارکت حداقلی ازبکها و تاجیک ها و هزاره ها در آینده نزدیک افغانستان محتمل است.                                            

تفاوت های جنبش طالبان با القاعده و داعش ـ طالبان اگرچه با حمایت آی اس آی پاکستان و پول کثیف نفت عربستان و قطر و امارات عمدتا از میان قوم پشتون برکشیده شده است، ولی امروز با گذشت نزدیک سی سال از ظهور خود قوی تر از قبل است. طالبان برخلاف القاعده و داعش جنبشی عمدتا افغانی است و سودای جهانگشایی بین الملی در سر ندارد و اکنون حداقل در چهره بیرونی اش از حضور جهادی های بین المللی در میان آنان خبری نیست. لذا اکنون گروه طالبان را نمی توان صرفا با عناوین چون مزدوران عربستان و قطر و آمریکا تحلیل کرد. طالبان اگر تا امروز با حمایت پاکستان وعربستان و دیگر کشورهای اسلامی ادامه حیات داده اند امروز نمی توانند بدون حمایت و رضایت همسایگان و نیز جلب حمایت اقلیت های قومی حکومت کنند. داغ و درفش هم دیگر در افغانستان جواب نمی دهد. طالبان و جنگجویانشان هم پس از بیست سال از جنگ خسته شده اند و دنبال نوعی مصالحه اند که هژمونی و استیلای طالبان و قوم پشتون تضمین شود. به نظر نمی رسد این گروه با همان رفتار و چهره سال ۱۹۹۶ به قدرت باز گردد.

پاکستان امروز و طالبان - خطری که با به قدرت رسیدن احتمالی طالبان در افغانستان از آن صحبت می شود، تشدید بنیادگرایی در منطقه تهدید مرزهای ایران و چین و جمهوری های آسیانه میانه است. بیم آن می رود که افغانستان با حکومت طالبان به مرکز تولید و صدور جهادگرایان و بنیاد گرایان به کل منطقه بدل شود. گمان نمی کنم با رفتن آمریکا از افغانستان دیگر پتانسیلی برای چنین حرکاتی در افغانستان باقی بماند. پاکستان  به عنوان حامی اصلی طالبان فعلا خاطرش جمع شده است که دیگر هند به عنوان دشمن اصلی پاکستان روی حکومت افغانستان سیطره ندارد و خطری مرزهای غربی و شمالیش را تهدید نمی کند. از سوی دیگر باقطع کمک های مالی آمریکا به پاکستان این کشور پولی ندارد که اقدامات تروریستی را از طریق افغانستان تامین مالی و تسلیحاتی کند به نظر می رسد طالبان پس از سیطره بر افغانستان نمی تواند به عنوان یک جنبش جهادی عمل کند چرا که پس از خروج آمریکا چنین بهانه ای ندارد. از سوی دیگر هم پاکستان و هم افغانستان در پروژه یک و نیم تریلیاردی یک کمربند و یک جاده چین نقشی تعریف شده دارند و نمی توانند علیه منافع ملی خود دست به خرابکاری بزنند. پاکستان طی این سالها شریک راهبردی چین در مقابل هند بوده و تا حدی از آمریکا فاصله گرفته است.

پاکستان طی این سی سال اخیر با بازی زیگزاگیش همواره کشورهای پولدار عرب حاشیه خلیج را تیغ زده و همواره کمک های مالی هنگفتی از عربستان وقطر وامارات و نیز کمک های مالی چند میلیاردی از آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم و مقابله با نفوذ ایران دریافت می کرده است. پس از جنگ یمن پاکستان که رابطه نزدیکی با عربستان داشت از ایفای نقش نظامی درکنار عربستان در یمن خودداری کرد.در صورتی که اشرف غنی بصورت لفظی از دخالت عربستان در یمن پشتیبانی کرد. از سال ۲۰۱۷ که دلارهای کمکی عربستان به پاکستان نرسید پاکستان به قطر و ترکیه نزدیک شد.

طالبان و ایران- ایران پس از حمایت اولیه و کمک به سرنگونی طالبان و استقرار حکومت طرفدار غرب در افغانستان  تغییرات در افغانستان را به نظاره نشست و خود را در گیر جنگهای داخلی این کشور نکرد. این در حالی بود که متحدین سنتی آمریکا یعنی پاکستان وعربستان و قطر و امارات بصورت عیان و آشکار دست به حمایت از طالبان در جنگ با امریکا و حکومت کابل زدند. پس از مدتی ایران هم به این نتیجه رسید که از حکومت مستقر در کابل آبی برای منافع ایران گرم نمی شود پس تصمیم به تماس تدریجی با طالبان گرفت، و به عنوان یکی از کانون های میانجی صلح میان حکومت کابل و طالبان مطرح شد. به نظر نمی رسد که ایران صرفا به خاطر آمریکا ستیزی طالبان به این گروه نزدیک شده باشد. مدت هاست که دیگران (پاکستان و عربستان و قطر) و با حمایت مالی و تسلیحاتی گروههایی از طالبان بخشی از نبرد قدرت و سهم خواهی در دولت آینده در افغانستان را به نام خود سند زده اند. بخش اعظم قدرت مالی وتسلیحاتی ایران در نبرد های ده ساله اخیر در عراق و سوریه و لبنان علیه داعش صرف شده است و در شرایط تحریم هم فرصت برداشت محصول از آنچه کاشته است را نداشته است. ایران نمی تواند دست به خلق نیروهای شبه نظامی در افغانستان بزند و در شرایطی که حکومت افغانستان خود را در مقابل طالبان وا داده است یک تنه مقابل این گروه بایستد. مجاهدان وجنگسالاران و جبهه شمال کجایند که حداقل مراکز استانها را تحویل طالبان  ندهند. باری وارد شدن درجبهه جنگ افغانستان با شماست ولی خروج از آن دست شما نیست. مضاف به اینکه بر عکس سال ۲۰۰۲  که اجماع بین الملی علیه طالبان شکل گرفت. اکنون همسایگان افغانستان مهیای خوش آمد گویی به طالبان می شوند.

هاویە و جهنم  به جا مانده در افغانستان نتیجه مداخلات امپریالیستی ـ با زدن فلاش بک هفتاد ساله به عقب و نظاره جنبش های ملی و سوسیالیستی و مدرن در غرب آسیا وشمال آفریقا در آن زمان در می یابیم. که در این سی سالی که از فروپاشی اتحاد شوروی می گذرد، مداخلات و تجاوزات امپریالیستی منطقه را یک قرن به عقب برده و سنت گرایی و قبیله گرایی و سلفیسم و اخوانیسم و طالبانیسم و بنیاد گرایی را جانشین سوسیالیسم و ملی گرایی و ناسیونالیسم عربی و هر گونه اندیشه مدرن کرده است. متصرفات قدرت های امپریالیستی انگلیس و فرانسه از امپراطوری عثمانی که از شمال و شاخ آفریقا تا خاورمیانه گسترده است هنوز در آتش جهل و تفرقه و مداخلات جنگ افروزانه امپریالیستی می سوزد. به لیبی تکه پاره شده و ویران، به سوریه با یک سرزمین سوخته، به عراق شعلەور در آتش کینه داعش، به لبنان تحت تحریم آمریکا با بندرگاه ویرانش و استیصال مردمانش، به یمنی که ۷ سال است تحت تحریم و محاصره و بمباران است، به افغانستانی که چهل سال است در آتش جنگ می سوزد وبه فلسطین اشغالی و کشتار هرروزه مردمانش توسط صهیونیست ها نظری بیفکنید. حقیقت خاورمیانه بزرگ و حقیقت حقوق بشر غربی به شما مکشوف می شود. چهره خاورمیانه و غرب آسیا وشمال آفریقا به لطف مداخله های بشر دوستانه نظام سلطه بین المللی هر روز تاریک تر می شود.  

 22 تیر 1400

بخش: 

افزودن نظر جدید