افغانستانِ تنها و بی دفاع

 

 

 

سپاهِ مرگ، موج برداشته بود

مثلِ موجِ کرونا،

که جان مردمان میهن بلازده ام را

می ستاند

و یا طاعون که پردهِ سیاهِ مرگ

بر پیشانی تاریخ نشانده

 

همه دروازه های شهر،

به روی تحجر گشوده شد

و حالا طالب،

از دخمه های تاریخ بازگشته

با ریشی بلند

و اسلحه بر شانه

از روی استخوان هایِ فراموشی

پا بر فرشِ قرمز نهاده

 

پشتِ سر،

غبار سیاهی از جاده ها

بر سقف آسمان نشانده

از شهرها بوی مرگ می آید

بوی خون، نقش زده،

بر خانه ها و... شهرها

 

افغانستان تنها

و بی دفاع،

سر بر بالینِ مادران سوگوار گذاشته

دخترانی، با بکارتی برداشته

به خون نشسته

و فریادِ مرگ،

از هرات، بلند می آید

از مزار شریف

از بلخ و شهرهای دور می آید

شیونِ مادرانِ سیاهپوش

در گوش کابُل می نشیند

جنبش تَحجر و سیاهی،

آماده جلوس،

بر تختِ حکمرانی ست

 

۲۴ / ۵ / ۱۴۰۰

افزودن نظر جدید