روح هابزی قدرت سیاسی در ایران

در تاریخ مدرن ایران، یعنی از بدو تشکیل سلسلە پهلوی ها تا بە قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، همە حاکمیتهای موجود آنگاە کە خواستەاند رویاهای امپراطورمنشانە خود در خصوص بە منطقەای کردن قدرت ایران و فراتر از آن تبدیل کردن کشور بە یک بازیگر قدرقدرت جهانی را عملی کنند، بەجز نقب زدن بە تشدید سرکوب در داخل و ایجاد قدرت دولتی بشدت متمرکز و استبدادی، راە دیگری نجستەاند. و عمدتا هم در این راە، چە بشیوە علنی و چە بە شیوە غیرعلنی بە سنت قدرت سیاسی در تاریخ دور و دراز کشور متکی بودەاند کە در آن همیشە شاهان فرەایزدی با قدرت تام و کامل بە عرصە وجود پای نهادەاند و زبان شمشیر را علیە مردم خود بکاربردەاند. بە بیانی دیگر، در نگاە این آقایان، ایران زمانی بە قدرت منطقەای و جهانی می تواند تبدیل شود کە در زمانە کنونی هم، بنابر همان منطق قدیمی و باستانی، در آن سیستم بشدت متمرکز سیاسی در فرم استبدادی غالب شود و نشانی از آزادی ها و جلوەهای مدرنیتە نباشد!

البتە مشخص نیست کە بحث واقعا تا چە اندازە بر سر ایجاد قدرت منطقەای و جهانی کشور است. زیرا تجربە نشان می دهد کە توجە بە خارج مرزها و امکاناتی کە آقایان در این راە صرف می کنند، تا حدود زیادی در جهت تثبیت قدرت داخلی خود و سرکوب نیروها و جنبشهای داخلیست کە در راە حقوق برحق خود مبارزە می کنند. در واقع ایجاد بحرانهای فرامرزی بە آنان توجیە لازم جهت سرکوب داخلی را می دهد تا با فراغ بال بیشتری بە جنایات خود علیە مردم ادامە دهند.

باید گفت کە در سیاست، همە کشورها بە قدرت و میزان نفوذ منطقەای و جهانی خود می اندیشند، اما این الزاما با ایجاد امپراطوری ها رابطە مستقیمی ندارد. در منطقە خاورمیانە کە بیشتر محل دولتهای استبدادی، غیردمکراتیک، پر از هرج و مرج، با شکافهای عمیق میان دولت و ملت و با مطامع و کنش سیاسی غیر قابل پیش بینی است، مهم است کە هر نیروئی کە در کشور بە قدرت می رسد با نگاهی استراتژیک و حیاتی بە آن بنگرد؛ اما این نگاە استراتژیک بر مبنای جهان بینی منطبق بر معیارهای نو باشد کە در آن حقوق مسلمە مردم پایمال نشود و در حقیقت گسترش قدرت منطقەای و جهانی ایران در تناسب با ایجاد دولتی مدرن باشد با مولفەهای حفظ حقوق بنیادن مردم در همە عرصەها. بی گمان بدون چنین تناسبی، آقا بالاسر شدن در عرصە منطقەای هم بە عاملی برای تشدید بدبختی های مردم تبدیل می شود و شکوە بیرونی بە ویرانی درونی تبدیل می شود. بە بیان دیگر، ابرقدرت بودن در تناسبی منطقی با ایجاد جامعەای عادلانە در داخل قرار دارد، و در غیر این صورت، هر گونە قدرتی بە بلای جان دارندگان آن، بە شمول حاکمان هم، تبدیل خواهد شد.

دیرگاهیست کە رژیم اردوغان در ترکیە هم در همین راە گام نهادەاست و بحران رابطە با کردها و عدم توانائی حل معضل، این دولت را بە صرافت احیای دوبارە رویاهای امپراطورمنشانە خود انداختەاست. وضعیتی کە منجر بە بدتر شدن شرایط اقتصادی این کشور و سقوط ارزش پول ملی آن شدەاست. در واقع اردوغان هم با فراافکنی، درست مانند جمهوری اسلامی، در صدد رد تصنعی مشاکل خود است.

بی گمان با اعلام گام دوم انقلاب از طرف خامنەای، ما با تشدید این پدیدە روبرو هستیم و باز خواهیم بود. بە نظر می رسد فعلا پایانی بر آن متصور نیست. نە تنها پایانی بر آن متصور نیست، بلکە جمهوری اسلامی حاضر نیست در ادامە احیای احتمالی برجام بر سر حدود و ثغور آن با رقبا بە مصالحەای برسد. در واقع روح و رویای امپراطوری، هنوز احساس امنیت لازم را نمی کند.

کشور در باتلاق درگیری های منطقەای و جهانی افتادەاست و افق تحولات مثبت هنوز پیدا نیست. گوئی روح هابزی همە چیز را تسخیر کردەاست.

بخش: 

افزودن نظر جدید