وقتی که می خندی،

وقتی که می خندی،

جهان برایم زیبا می شود

  و صبوریم، زیاد

وقتی که می خندی،

                    زلالی چشمانت جامی گوارا می شود، که در خنکای تشنه گاهم می نشیند.

                        و هم چون ققنوس، از آتش عشقت جانی دوباره می گیرم

وقتی که می خندی،

بهار می شوم.

   باغچه قلبم آبی می شود

      و دریای خیالم، سبز سبز، جوانه می زند.

     و زراعت بوسه هایت را با لب می چینم.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

خنکای تشنه گاه کجاست؟ گذشته از اینکه خنکای تشنه گاه آدم معنی ندارد، تشنگی داغی دارد و عطش و خنک نیست مگر اینکه با جامی گوارا خنک بشود.
هم چون نداریم. همچون
زراعت را می چینند؟ یا چیدن مرحله ای از پایان زراعت است؟
هیئت تحریریه محترم. شعر نه تنها غزل و اشکال کلاسیک آن بلکه شعر نو و شعر آزاد هم قواعد خود را دارند. حدااقل اینکه نیم توان از خود واژه و اصطلاح خلق کرد و ادبیات فارسی را شخم زد.