پروانه ها عليه ديكتاتورى!

ترجمه از: 
نادر حسینی

در ١٢اكتبر ١٩٤٩، يك «نيكوكار وطن پرست » به مناسبت سالگرد حملهُ اروپا به قارهُ امريكا، مراسم جشن و موسيقى و رقص در يكى از مزارع خويش  بر پا كرد. دعوتنامه توسط شخص فرماندار به خانواده داده شد.اين دعوت براى اين خانواده بورژوا چندان مسرت بخش نبود، زيرا در دعوتنامه به صراحت قيد شده بود  كه «مينروا» بايد حضور داشته باشد.

مينروا سومين دختر از چهار  دختر خانواده ُ ميرابل است.زيبا ، با هوش، خندان، و مجرد است و ٢٣ سال سن دارد. «لئو نيداس تروخيلو» ديكتاتور جمهورى دومينيكن، دو ماه پيش از اين مينروا را در يك مهمانى ديده بود. بنابر اين خانواده اش مى بايستى دعوت را بپذيرد. زيرا در صورت امتناع از  پذيرش ، پيامدهاى  ناخوشايندى برايشان پيش مى آمد.

«رئيس» تروخيلو در سال ١٩٣٠ با چراغ سبز واشنگتن ، قدرت را دست گرفت. فنون نظامى و سياسى را در سايهُ «تفنگداران دريايى» آمريكايى در هنگام حمله به جمهورى دومينيكن آموخت. عدم پرداخت بدهى اين جمهورى به ايالات متحدهُ آمريكا، بهانه اى براى حمله به اين كشور در سال ١٩١٦ شد و تفنگداران دريايى  تا سال ١٩٢٤ در اين كشور  ماندند.

بعد از كودتا، نام پايتخت اين كشور «سن دومينگ» به «شهرستان تروخيلو» و استان «سن كريستوبال» به «استان تروخيلو» تغيير داده شد. ديكتاتور دستور داد تا در مراسم مذهبى در كليسا ها اعلام شود كه «خدا در آسمان ،تروخيلو روى زمين ». در ازاى چنين تهور وجسارتى هداياى زمينى زيادى به ديكتاتور رسيد. در ١٥ ژوئن ١٩٥٤، پاپ «پور ١٢» نشان «صليب بزرگ پور ٩»را به سينه تروخيلو نصب كرد.

هيچكس در مورد سركوب و اختناق و ديكتاتورى در كشور به او حرفى نمى زد. بدتر از اين، هيچكس هم به قتل عام ٣٠٠٠٠ نفر از كارگران كشاورز مهاجر هائيتى در مزارع نيشكر، به دستور تروخيلو، در اكتبر ١٩٣٧ اعتراض نكرد.

روزهاى قبل از جشن، اعضاء خانواده «ميرابل» در فضايى پر تنش به سر مى بودند. به اين دليل كه در محافل خصوصى، آنها مخالف ديكتاتورى بودند و «مينروا» از همه راديكال تر بود. بعلاوي پدر و مادرش با رفتن او به دانشگاه مخالف بودند، از اين ترس داشتند كه مبادا در محافل عمومى عقايد خود را بيان كند. زيرا او پيش از اين هم دستگير شده بود. بعلاوه دوست بسيار نزديك مينروا، مسئول حزب كمونيست بود. اين مسئول حزب فردى بود شناخته شده و تبعيدى.

خانم ميرابل مايل به شركت در جشن نبود. بنابر اين بقيه اعضاء خانواده؛ پدر، «انريكه»، مينروا و خواهرش يعنى "پاتريا مرسدس " و «بلژيكا آدلا» معروف به «دِدِ» و همچنين شوهران خواهرنش، به جشن رفتند.

مينروا چندين بار دعوت تروخيلو  به رقص را پذيرفت. وقتى موزيك قطع مى شد، همه در وسط سالن منتظر مى ماندند و صحبت مى كردند، تا اينكه ناگهان سكوتي مرگبار سالن را فرا گرفت. مينروا در وسط سالن تروخيلو را تنها گذاشت و در حالى كه خشم خود را نشان مى داد، او را ترك كرد و رفت نشست.

علت عصبانيت مينروا در جوابى بود كه "رئيس" به او داده بود. درخواست مينروا از او اين بود كه :«اين جوان را راحت بگذاريد، او خيلى باهوش و لايق است»، منظور دوست كمونيست بود. جواب رئيس خوشايند نبود. خانواده از اين واقعه وحشت زده شد و خطاى بزرگى كه مرتكب شدند اين بود كه بدون خداحافظى مراسم را ترك كردند.

ديكتاتور خيلى عصبانى شد، چرا كه تا آن وقت كسى به خواستهايش جواب رد نداده بود. روز بعد يك سناتور از "ميرابل"ها خواست تا با ارسال تلگراف عذر خواهى كنند و در اين عذر خواهى علت ترك مراسم را «دلايل سلامت» مطرح كنند. اما بمحض رفتن تلگراف، پدر خانواده دستگير و به پايتخت فرستاده شد. چند ساعت بعد، نوبت مينروا و مادرش شد و آنها تحت بازداشت خانگى در يك هتل قرار گرفتند. چندين ان از دوستان دختر مينروا، در رابطه با مسائل سياسى او بازداشت شدند و مورد بازجويى قرار گرفتند.بازداشتها بيش از چند روز طول نكشيد، اما از همان زمان خانواده تحت نظارت مامورين قرار گرفت.

تروخيلو، تأکید كرد كه خودش بايد در جريان فعاليتها روزانهٔ مینروا باشد. در سال ۱۹۵۱، آنها دوباره دستگیر شدند. این بار دورهٔ حبس سه هفته طول کشید. در این دورهٔ بازداشت، به دنبال شکنجه و آزار، پدر از نظر روحیه و سلامت چنان شکسته شد که در سال ۱۹۵۳ فوت کرد.

مینروا ۲۶ ساله بود که وارد دانشکدهٔ حقوق شد. برام این که تمام تلاش خود را بکار می برد که اندیشه و عقایدش را بیان نکند، اما باز هم بنا به «دستور مافوق»، مدیریت دانشگاه تمام تلاش خود را بکار برد تا مانع موفقیت او در تحصیلات شود. با اینهمه مینروا در سال ۱۹۵۷ با درجهٔ ممتاز از دانشگاه فارغ التحصیل شد.

با این حال مأموران او را راحت نگذاشتند. بنابر دستور صریح تروخیلو که خود را «استاد اول» می نامید، از دادن مجوز شغلی به مینروا خودداری شد.

مینروا هنوز دانشجو بود که در سال ۱۹۵۵ با «اورٍلیو تاوارس» معروف به «مانولو» ازدواج کرد.

آنها نه تنها در دانشکده همدرس بودند، بلکه از نظر گزینه های سیاسی هم نزدیک و هم عقیده بودند. زندگی اجتماعی آنها در مخالفت با دیکتاتوری خلاصه شده بود.

در تاریخ اول ژانویه ۱۹۵۹، انقلابیون کوبا به رهبری فیدل کاسترو قدرت را به دست گرفتند. این رویداد بلافاصله و بطور رادیکال شرایط سیاسی قارهٔ امریکای لاتین را دگرگون کرد. در جمهوری دومینیکن، این رویداد مثل زلزله بود.

در ۶ژانویه ، مینروا با دو خواهر خود و شوهرانشان یک جلسهٔ مخفیانه سازمان دادند. اما «بلژیکی»یا (دِدِ) و شوهرش با اینکه همیشه حامیشان بودند، در این مورد موضعگیری نکردند. مینروا و دیگران در این جلسه، وضعیت سیاسی منطقه و چشم انداز وضعیت داخلی کشور را تجزیه و تحلیل کردند. مینروا، پس از شنیدن تجزیه و تحلیلهای مختلف، پیشنهاد ایجاد یک جنبش سراسری علیه دیکتاتوری را مطرح کرد. همه موافقت کردند. همچنین تصمیم گرفتند با مراجعه به انقلابیون کوبا، حمایت آنها را جلب کنند. از این تاریخ این سه خواهر با نام «لاس ماریپوساس»[پروانه ها] شناخته شدند.

این جمع در حال سازمان دادن جنبش بود، در ۱۴ ژوئن یک گروه مسلح از کوبا وارد جمهوری دومینیکن شد، گروهی شامل چند تن از اهالی دومینیکن، کوبایی و دیگر ملیتها. اما سرویسهای اطلاعاتی ایالات متحده در جریان برنامهٔ آنها بودند و به نیروهای نظامی دیکتاتور حاکم توصیهٔ سرکوب دادند.

گرچه پروژه گروه با شکست مواجه شد، اما بر وجدان و شعور جوانان دومینیکن تأثیر گذاشت. با توجه به اینکه مخالفت با دیکتاتوری، ابعاد ملی بخود می گرفت، مینروا اعلام کرد که باید هر چه سریعتر به آن سختگیری سیاسی داد. با این چشم انداز، در ۱۰ ژانویه ۱۹۶۰ در خانهٔ یکی از خواهران، جلسه ای با حضور مطمئن ترین افراد برگزار شد. در فردای این روز «جنبش ۱۴ژوئن» به پاس قهرمانانی که در مأموریت ۱۴ژوئن جان خود را از دست داده بودند، موجودیت یافت.

اما چند روز بعد، سرویس مخوف اطلاعاتی ارتش شروع به دستگیری افراد اصلی گروه کرد.  مینروا، خواهرش ماریا تراز و شوهرش از اولین افرادی بودند که دستگیر شدند. ظرف چند روز، بیش از صد نفر، از جمله شوهر پاتریا مرسدس پشت میله های زندان بودند. فقط تعداد بسیار کمی از آنها بودند که شکنجه و آزار نشدند. مینروا و ماریا تحت شکنجه و حتی مورد تجاوز قرار گرفتند.

پرفشاری بر سرکوب مخالفان، آنقدر «نیکو کار» کور  کرده بود که متوجه نمی شد بسیاری از مخالفانش از طبقه متوسط و بورژوازی هستند. افراد نزدیک به این محافل و حتی دایرهٔ نزدیک به دیکتاتور، سر به آسمان داشتند و فریاد ساماندهی جنبش علیه تروخیلو را می دادند. حتی کلیسای کاتولیک اعتراض کرد! تروخیلو مجبور به آزاد کردن اکثر زندانبان شد. اما همسران خواهران میرابل در زندان نگه داشته شدند.

برغم این ضربهٔ زود هنگام، جنبش ادامه داشت. خواهران برنامهٔ سقوط دیکتاتوری را رها نکردند. به این علت، مینروا و ماریاترزا، در ۱۸ ماه مه دستگیر و به جرم «توطئه علیه امنیت کشور» محاکمه شدند. قاضی آنها را به سی سال زندان محکوم کرد که بعد به پنج سال کاهش یافت.

یک رویداد سیاسی به نفع زندانیان اتفاق افتاد. ماه است ۱۹۶۰ «سازمان کشورهای آمریکا»، دیکتاتور دومینیکن را بجرم توطئه علیه رئیس جمهوری ونزوئلا «رومولو بتانکور»، محکوم کرد و دیکتاتور به نقض حقوق اساسی شهروندانش متهم شد. یک هیئت از جانب این سازمان به جمهوری دومینیکن اعزام شد. خواهران میرابل و دیگر زندانیان فوراًٍ «با تعهد شفاهی» آزاد شدند. تروخیلو می خواست ثابت کند که رژیم تغییر کرده است.

در کمتر  از دو هفته بعد از این تغییرات، باز هم گزارشات جدید مأموران امنیتی حاکی از «فعالیت فتنه انگیز» خواهران بود. مینروا خار اصلی پای دیکتاتور شد. رئیس پر قدرت موفق نشد او را مجاب کند و یا بترساند. به همین دلیل تصمیم گرفت مینروا و خواهرانش، پاتریا مرسدس و ماریا ترزا راسربه نیست کند.

در ماه اکتبر، مانولو و ائاندرو، شوهران مینروا و ماریا ترزا، را به زندان دیگری منتقل کردند. به زنان جوان گفتند که «هر وقت آنها میل داشتند» می توانند به ملاقات شوهرانشان بروند. یک پیشنهاد عجیب و غریب. در همان تاریخ، به مینروا اطلاع داده شد که چیزی در حال آماده شدن علیه آنهاست. او از روی سادگی، فکر می کرد که با توجه به اعمال فشار بین المللی علیه رژیم، دیکتاتور ناشیانه دست به کاری علیه آنان نخواهد زد.

۲۵نوامبر ۱۹۶۰، آنها به همراه خواهرشان پاتریا، از ملاقات با شوهرانشان در زندان «پوئرتا پلاتا» باز می گشتند. اتومبیلشان در نیمهٔ راه متوقف می شود و تمام سرنشینان را پیاده می کنند. در خانه ای نزدیک محل توقف، هر سه خواهر خفه شدند. تشنج‌ها هنوز تمام نشده بود که با ضربه زدن به سر آنها، کار را تمام کردند. سپس اجساد را همراه راننده سوار ماشین کردند و با شبیه سازی وانمود کردند که آنها در تصادف جاده کشته شده اند.

این خبر کشور را حیرت زده کرد.

هیچکس خبر رسمی را باور نداشت. همهٔ کسانی که پیش از این به دیکتاتور بی تفاوت بودند، این بار با خشم واکنش نشان دادند. این ترور بیرحمانه به بیداری آگاهی ملی کمک کرد. این«پدر وطن جدید» شروع به ایجاد مزاحمت برای دوستان داخلی و بین المللی جمهوری دومینیکن کرد.

بویژه در واشنگتن، رئیس جمهور تازه انتخاب شده، جان اف کندی، با فرستادن یک هیئت، از تروخیلو خواست تا از قدرت کناره گیری کند. ماه آوریل ۱۹۶۱ بود. کندی می ترسید که سرکوب کورکورانه به انقلابی شبیه کوبا منجر شود.

دیکتاتور با تکبر به فرستادهٔ کندی پاسخ داد:

«من …من را فقط می توانندبا برانکارد از اینجا خارج کنند». تروخیلو آخرین شانس خود را از دست داد. سیا هم از ماه ژانویه خود را برای حذف او آماده کرده بود. او در ۳۰ ماه مه در یک حملهٔ غافلگیرانه، توسط سربازان دومینیکن، با هفت گلوله به قتل رسید.

پروانه های میرابل به پرواز خود ادامه دادند. جنبش سیاسی که آنها به ایجادش یاری رسانده بودند، گسترش یافت. ظهور دمکراسی به تعویق افتاد. قیام در سراسر کشور فراگیر شد و نظامیان ترقیخواه به جنبش پیوستند. واشنگتن این قیام را مقدمهٔ انقلاب در کشورهای حوزهٔ کارائیب می دید و برای جلوگیری از آن سریع اقدام کرد. آوریل ۱۹۶۵، بار دیگر نیروهای ایالات متحده، به این کشور حمله کردند و تا سپتامبر ۱۹۶۶ در آنجا مستقر بودند.

چند سال بعد پروانه های میرابل بعنوان بزرگترین قهرمانان مبارزه علیه دیکتاتوری به رسمیت شناخته شدند. در سال ۲۰۰۷، یک ایستگاه مترو در سن دومینگ بنام آنها نامگذاری شد. بانک مرکزی هم بر روی یک اسکناس تصویر آنها را چاپ کرد. استاد محل تولدشان به «هرماناسس میرابل»، خواهران میرابل، تغییر نام داد.

سازمان ملل متحد در دسامبر ۱۹۹۹، به افتخار مینروا و خواهرانش، تاریخ ۲۵ نوامبر را برای روز جهانی محو خشونت علیه زنان انتخاب کرد. گرچه پیش از این همین تصمیم در سال ۱۹۸۱ به مناسبت برگزاری نخستین نشست زنان آمریکای لاتین و کارائیب در بوگوتا، پایتخت کلمبیا گرفته شده بود.

منبع: 
برگرفته از کتاب: زیبا و شورشی
بخش: 

افزودن نظر جدید