پیرامون تاثیر قدرت مداران و اقتصاد بر فرهنگ مردم

در نظرداشت تاثیر متقابل  مناسبات تولیدی و سطح پیشرفت نیروهای مولده، بر فرهنگ مردم و رفتارهای اجتماعی و ارزش های اخلاقی در کنار سلسله عامل های فرعی چون موقعیت جغرافیایی و آب و هوایی از اهمیت خاصی در شناخت کنش های عاطفی، روانی و حتی عقلانی اشخاص دارد. فرهنگ نیز بسان عاملی روبنایی هرچند بیشترین تاثیرها را اززیر بنای  اقتصاد ی جامعه می پذیرد ، خود نیز بر روبنای جامعه اثرات خاص و معینی می نهد. از بدو پیدایش جوامع طبقاتی و تقسیم جامعه به دو قطب متضاد ، طبقات دارای ابزار تولید و توده های بی چیز، طبقه ی فرادست جامعه به عناوین مختلف و به اقتضای وضعیت موجود به فراخور درک و دریافت زحمتکشان با به کار گرفتن افرادی مجیز گوی جیره خوار  در صدد توجیه وضع موجود و عادی جلوه دادن آن و ازلی و ابدی نمایاندن استثمار توده ها نمودند. و با تولید آثار فکری به فریب و تسکین خاطر و انحراف منظر نگاه  توده ها، و ممانعت از رشد سطح شعور و جلوگیری از ژرفش وغنای فکری آن ها  پرداختند. و در صدد کانالیزه کردن فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعی مردم در جهت منافع خود بر آمدند. در دوران های ابتدایی جامعه های  آغازین انسانی،  مردمان زحمتکش نیز در گام های نخست با رویا بافی وتجلیات تخیل در شکل های مختلف نظیر نقاشی در  غارها  و مجسمه سازی، رویای رهایی و پایانی ستم خود را به صورت های گونا گونی مجسم می ساختند  .  این تلاش ذهنی سر آغاز شکل گیری هنر مردمی در مرحله بدوی بود. اشکال مختلف هنرو فرهنگ که توجیه گر وضع ناعادلانه جامعه ودر تعارض با آن : تراوشات دهنی مبین  امیال و آرزوهای مردمی برای گسیختن زنجیر های استثمار در جامعه، همواره  در کنار هم بوده اند و به نوبه خود در تماس با هم تاثیرات متقابلی بر هم گذاشته و در سیرپیشرفت  تاریخ اینک نیز هر دو در جامعه نمودار ها وکارکردهای خود را دارند و بر همدیگر تاثیرات متقابلی می گذارند، حتی  دربسیاری موارد دچار درهم تنیدگی هایی نیز می شوند. پیچیدگی تحلیل تعلقات  فرهنگی و اخلاقی و آفرینش هنری  و برنتابیدن برخورد یکسو نگرانه دقیقا از اینجا ناشی می شود . تاریخ میهن ما در عرصه فرهنگ که درغالب موارد با سروده های شعرا مشخص و تعریف می یابد نموداری از فرهنگ حاکم بر جامعه، نیز آرزوهای فروخفته مردم سرزمین کهن سالمان است. که در بسیاری موارد با آموزه های دینی ارتباطی ناگسستنی یافته است. و متاثر از تمایلات هر سلسله شاهی در کنار ضروریات تامین معاش و  مصون ماندن حیات  افراد از خشم حکام ، منجر به شکل گیری اخلاق و رفتارهای اجتماعی ما  گردیده است. سهم هر کدام از عناصری که منجر به قوام فرهنگ در برهه ای از زمان گشته است هرگز تابع قواعد ریاضی واری نیست. به تناسب اوضاع، نقش هر کدام از موارد فوق فزونتر یا کمتر شده است . ولی در حالت کلی همواره ریشه  شکل گیری فرهنگ عمومی جامعه بر گرفته از خواست و نیات حاکمان بوده است که با مالکیت و تسلط بر امکانات کلی جامعه، فرهنگ مردم را در خطوط کلی  شکل دهی و هدایت نموده اند. و حتی المقدور سنت های مرسوم در بین مردم را نیز به فراخور تمایل و قدرت خویش  تغییر داده اند . تاریخ پر فراز و نشیب  میهن ما در این عرصه نکات بس کلیدی و آموزنده ای را در برابر دیدگان ما گذارده است. در کشور ما مبارزان بزرگی چون مازیارها، بابک ها ، ستارخان ها و ارانی ها بوده اند که با گذشتن دلیرانه از جان خود بخاطر میهن و آرمان های انسانی، فرهنگ عدالت خواهی وآرمان طلبی مردمی را در گستره وسیعی به میان توده ها برده اند. که به بلندای تاریخ  شهامت  کم نظیر آن ها الگوی مبارزاتی افراد وطن پرست بوده و خواهد بود. ارتجاع با استفاده از تریبون های وسیعی که در اختیار دارد برای انحراف افکار عمومی در بستری پر از دروغ و تحریف به مسخ و وارونه نمایی شخصیت انسانی این میهن پرستان پرداخته و می پردازد . این امر بالاخص طی چند دهه حاکمیت اسلام سیاسی بر میهنمان دامنه ی گسترده ای یافته است .برای پیش گیری از نفوذ معنوی قهرمانان مردمی در اذهان توده ها حکومت اسلامی به قهرمان سازی دروغین از افرادی پوشالی می پردازد. افراد جنایتکاری چون قاسم سلیمانی ها تا هنرپیشه ها ی فاسد دست پرورده رژیم و لومپن های برخاسته از حاشیه شهر ها چون وحید مرادی ها، هانی کرده ها و امین آقا فرزانه ها می رود که الگوی حق طلبی معرفی شوند. گستاخی را در کمال وقاحت تا بدانجا می کشانند که برای معرفی چاقوکشی چون امین آقا فرزانه، ویژه برنامه تلویزیونی ترتیب می دهند و مصاحبه با او را با تحسین و تمجید از اویش، پخش می کنند. فرهنگ گریه و زاری توسط روضه خوان های مورد حمایت رژیم بر فضای جامعه مسلط گشته و نشاط و شادی به عناوین مختلف از سوی دستگاه قضایی رژیم ممنوع شده و جرم تلقی می شود. به همین علت و برای فرار از مجازات خنده! ابراز هر نوع خوشی و شادمانی، تبسم و لبخند از سیمای مردم رخت بر بسته است. و خشم و اخم و عصبیت بر سیمای افراد حک شده است. به همین علت هنر در کشورمان در وجوه مختلف از موسیقی گرفته تا شعر، هنری محزون و غم ناک گشته است. رژیم جمهوری اسلامی از بدو استقرار خود با شمشیر آخته به جنگ آشتی ناپذیری با فرهنگ حق طلبی مردمان و تاریخ واقعی کشورمان پرداخته است. خمینی در سال 57 قبل از پیروزی انقلاب طی مصاحبه ای با رسانه ها در فرانسه گفت: من طلبه ای بیش نیستم و بعد از سقوط شاه دخالتی در حکومت نخواهم داشت. ولی وی در روز 12 بهمن به محض وارد شدن به ایران طی سخنانی در بهشت زهرا اظهار کرد: * من تو دهن این دولت (منظور دولت شاپور بختیار بود) می زنم، من خودم دولت تعیین می کنم.* و بدینسان نشان داد که سخنان قبلی وی آکنده از خدعه و نیرنگ بوده است. حیلتی که خمینی سنگ بنای آن را بنیان نهاد طی چندین دهه حاکمیت فقاهتی رهنمودی برای پیروانش بود که برای رسیدن به هدف می توان با توسل به * تقیه * که از اصول اساسی اسلام سیاسی برای توجیه دروغ ناشی می شود ، دست به فریبکاری و نیرنگ زد. و آن را در جامعه رواج داد . برای همین است که دروغ و تزویر و ریا و تخدیر افکار توده ها در دایره گسترده ای در کشورمان گسترش یافته است. و می رود تا اصالت فرهنگ مردمی، مبتنی بر صداقت و سلامت اخلاقی مردمان را از هم بپاشاند و بپوساند. دستگاه عظیم روحانیت پیرو خمینی و کارگزارنش برای به یغما بردن انقلاب شکوهمند 57 و استقرار خلافت اسلامی یورشی مخرب به فرهنگ اصیل مردمی را در سراسر کشورمان با ترویج خرافات و تزویر و عوام فریبی آغازیدند. که در ابعادی گسترده توام با خشونتی سبعانه طی بیشتر از چهار دهه ادامه داشته است. به موازات این یورش بی سابقه به ارزش های فرهنگی و اخلاقی جامعه،  غارت و چپاول بی سابقه ای برای ثروت اندوزی به راه انداختند . چنانکه میهن ما با بودن هفتاد درصد افراد در زیر خط فقرو داشتن  250 هزار بزرگ  سرمایه دار، دارای  بیشترین ابر ثروتمندان در میان کشورهای منطقه است. که حاکی از شکاف عظیم طبقاتی در جامعه است . ترویج  فرهنگ  دلالی و تن پروری نشات گرفته از اسلام سیاسی با بکار گیری همه امکانات جامعه و توجیه مکارانه آن ، سرشت و  سیمای حکومتی ضد مردمی است که بر میهن ما حاکم شده است. دروغ و دورویی ، تملق و تزویر تحت حکومت ولایی به سیاستی دولتی مبدل شده و صدها نهاد به اصطلاح فرهنگی با بودجه هایی نجومی به  عناوین مختلف، مروج و توجیه گر ورشکستگی اخلاقی در جامعه هستند . این موارد چنان با بنیان  حکومت اسلامی عجین است که تصور جمهوری جهل و تاریک اندیشی اسلامی بدون آن عملا غیر مقدور است. در زیر پوست جامعه با هزاران معضل و مشکل و سرکوب بی رحمانه ی گزمگان امنیتی رژیم ، فرهنگ راستین مردمی به حیات بوته ای خود ادامه داده است .  منادیان فرهنگ مردمی در عرصه های مختلف از خبرنگاری گرفته تا هنر تئاتر و سینما طی این چهار دهه آماج سرکوب های دهشتناک ولایی بوده اند . مقاومت حماسی نمایندگان فرهنگ پیش رو مردمی برای همیشه ی دوران ها در صفحه ی زرین تاریخ ثبت خواهد ماند و مورد احترام و تعظیم کوشندگان  راه ترقی خواهی نسل های آینده  خواهد بود .  خیزش مردمی در سال 1396نشان داد روح  فرهنگ همبستگی ملی در ابعادی وسیع از اعماق جامعه با بالندگی پر شکوهی برخواهد خاست. خیزش توده ها در آبان ماه سال 98 تاکید مجددی بر این امر بود. بعد از پایان جنگ فرسایشی هشت ساله ایران وعراق ، حاکمیت اسلامی مطابق رهنمودهای صندوق بین المللی و بانک جهانی  با اتخاذ مشی نئولیبرالیسیتی و خصوصی سازی بی رویه اقتصادی یورش بی امانی را برای غارت منابع و ثروت کشورشروع کرد. با توجیه پیشرفت و رشد اقتصادی، ولی در واقعیت امر بستر سازی با هدف  چپاول  بی امان کشور،  مشی اقتصادی نئولیبرالیسم را اجرا نمود و در عرصه فلسفه و فرهنگ به در هم آمیزی مکتب فکری نئولیبرالیستی با آموزه های ارتجاعی و قرون وسطایی اسلام سیاسی مبادرت نمود . چنین است که اینک در کشور ما روبنای حاکمیت فقاهتی آمیزه ای از انواع خرده فرهنگ های پر تناقض رفتاری است که در ذات خود مدام با واقعیت های پر جنب و جوش جامعه و جهان در تضاد قرار  می گیرد و نماینده خدا بر روی زمین  برای رفع موقتی آن ناچار به نرمش قهرمانه می شود . تا در گذرگهی دیگر این تضاد با سیمایی متفاوت از قبل رخ بنماید و لزوم نرمش قهرمانانه دیگری را پیش آورد. این چرخه ی بحران بروز تناقض ها در حاکمیت ولایی همواره ادامه داشته و خواهد داشت. از سویی با توسل به آموزه های پر نیرنگ اسلام سیاسی از بلندگوهای رژیم، لزوم قناعت و صرفه جویی  در خورد و خوراک و پوشاک برای مردم بلا دیده کشورمان تبلیغ و تجویز می شود. از سوی دیگر مسئولان حکومتی و پادوهایشان به اشکال مختلف زندگی تجملی و مافوق اشرافی خود را به رخ همان مردمان اسیر در بند رژیم خودکامه فقاهتی، با تبختر و افاده فروشی می کشند. تحقیر توده ها از بنیان های نظری  مهم اسلام سیاسی است. ولو به ضرب چوب و چماق، که رژیم در بکاری گیری آن ید طولایی دارد. ترویج فرهنگ فرد گرایی و بی اعتنایی به سرنوشت دیگران و رخدادهای سیاسی و اجتماعی از اصول بنیادین فرهنگ نئولیبرالیستی است که در قالب مذهب به اعماق جامعه ما رسوخ داده می شود و اذهان مردمان را می رود تاسر حد مرگ  مسموم نماید. و سنت دیرینه همدلی و هم دردی با همدیگرکه در فرهنگ ما ایرانیان قدمتی دیرینه دارد، از اذهان مردم زدوده شود و کلا اینسان تفکراتی از جامعه رخت بر بندد. اعتماد به نفس و کرامت و منزلت انسانی اشخاص با کین توزانه ترین طرق از سوی حکومت اسلامی مورد یورش واقع شده است. و روان خیل کثیری از هم میهنان مان را دچار پریشانی و آشفتگی نموده است. رواج  فرهنگ خودنمایی که سر به بیماری خودشیفتگی می زند ریشه در آیین نوکیسه گان یک شبه میلیارد رشده دارد ، که اینک در حوزه های مختلف زندگی جزیی از اصول بنیادین رفتار اخلاقی کثیری از افراد گردیده است. تخریب و تخطئه شخصیت  دیگران و نفی ارزش های اجتماعی و اخلاقی مرسوم در اشخاص چنان شیوع داده شده است که حتی اپوزیسیون ترقی خواه نیز مصون از این سم پاشی مهلک رژیم نمانده است. اپوزیسیونی که با فداکاری کم نظیری در صدد خلاصی میهن از چنگال خونین رژیم ارتجاعی حکومت اسلامی است. در رفتار و برخورد با سایر علقه های فکری نه در پی یافتن زبان مشترک با همدیگر، که بیشتر در جهت تخریب همگنان تاریخی خود برمی آید. چرا که سم پاشی فکری- فرهنگی رژیم جهل و جنایت بر ساختار و بنیان نظری او بی اثر نبوده است. افسردگی و عصبیت، خشم و پرخاش  وجود افراد را فراگرفته است که علت عمده همانا عملکرد بغایت واپس گرا و ناسازگار با خصلت های انسان معاصراز سوی حکومت در همه ی حوزه های اجتماعی و دخالت های بی حد و حصر در زندگی شخصی شهروندان است. به علت وجود شیوه تولید ماقبل سرمایه داری درگستره وسیعی از  مناطق مختلف کشور فرهنگ عقب مانده ایلیاتی و عشیره ای بستر مناسبی برای ترویج جهل و خرافات توسط رژیم است. رژیم با همەی توان خود در تلاش بوده است که این مناطق محروم از دست یابی به آموزش و تحصیل علم شود. به همین خاطر با گسیل مبلغانش مروج خرافات و تاریک اندیشی در عقب مانده ترین وجه در اذهان مردم این مناطق برآمده است. واقعیت تلخ آن که  غالب مردم کشورمان به لحاظ فکری و فرهنگی در هزار توی جهل و نادانی و سردرگمی که حکومت گران تخم آن را بی دریغ بر سر زمین مان پاشیده اند، گرفتار شده اند. فرهنگ پیش رو آگاهی و رهایی بخش و دانش و خرد، بی رحمانه از هر سوو به هزاران لطائف الحیل مورد تخطئه و مسخ واقع شده است. و با یورش سرکوب گرانه سفاکانه ای مواجه است. میهن ما دارای خرده فرهنگ هایی است که تفاوت های بسیاری با هم دارند. تعارضات خرده فرهنگ ها از سوی رژیم هر چه بیشتر دامن زده می شود تا از ژرفش و شکاف آن  برای ایجاد تفرقه در صفوف مردم به نفع خود بهره ببرد. در وجهی دیگر با گسترش تکنو لوژی دیجیتالی ارتباطات مجازی بیشتر شده است. حکومت اسلامی نهایت استفاده را از امکانات اینترنتی برده و می برد. چنان که می توان از شکل گیری پدیده ای به نام فرهنگ رسانه ای نام برد. در ساختار این * فرهنگ * دانش و اطلاعات افراد منحصر به داده های رسانه های مجازی می شود. نتیجه آن می شود که امروزه شاهدیم. به وجود آمدن افرادی که با کتاب و کتاب خوانی بیگانه اند. از سر برکت سیا ست های حکومت ولایی غالب جمعیت میهن بلا دیده ما افرادی سطحی بار آمده اند که یافته هایشان منحصرا آنی است که این رسانه ها به خوردشان داده اند. تحقیق و تعمق و پژوهش در مسائل، جای خود را به استفاده از موتور گوگل داده است. امروزه در میهن ما واژه ها ارتباط خود را با واقعیت های زندگی از دست داده اند. از روی خدعه و نیرنگ، جنایتکاران حکومتی که خود مسبب این وضعیت فلاکت بار هستند و غرق در فساد، ریاکارانه از لزوم عدل و عدالت سخن ها می گویند. واژه ها نیز بسان حق شهروندی و سایر حقوق اجتماعی مصادره و سلاخی گردیده است. و بی رحمانه تهی از بار اجتماعی شده، در زیر پای منادیان علوم اسلامی و فرهنگ فقاهتی لگد مال گشته است. میهن ما را بحران عظیم اخلاقی و فرهنگی فراگرفته است و کشور ما را از هر حیث در معرض فروپاشی قرار داده است. مبارزه فرهنگی با جهل و خرافات و عقب ماندگی فکری و روشنگری در زمینه آسیب هایی که فرهنگ دلالی در هم آمیخته با بنیان های نظری مافوق ارتجاعی اسلام سیاسی بر ما وارد آورده است، بخش جدایی ناپذیری از مبارزه در راه نیل به جامعه ای انسانی و تحقق عدالت اجتماعی و اقتصادی در کشور ما است. به همین خاطربه مبارزه فرهنگی با خرافات و عقب ماندگی فکری و روشنگری علمی اهمیت خاصی می بایست قائل شد. وبرغم همه ی دشواری ها با تلاشی بی امان برای روشنگری در جامعه  کوشید. فرهنگ درخشان مردمی  برای گسستن از بردگی و حقارت  در چشم اندازی فرح بخش با رهایی از بندهای قرون وسطایی رژیم ولایی را می توان از هم اکنون مشاهده کرد. با عزمی استوار می بایست بسوی این رود پر خروش رهایی و آزادگی گام برداشت.

 

افزودن نظر جدید