امنیت، کدام امنیت؟


در هفته های اخیر مجددا رسانه های بین المللی و فارسی زبان از پوشش خبری درباره درز اطلاعات امنیتی ایران بویژه در باره پروژه هسته ای پوشش داشتند. مجموعه اطلاعات مورد اشاره به سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۶ برمیگردد و در واقع اطلاعاتی است که ظاهرا ایران خود از ستادمرکزی آژانس بین المللی هسته ای برداشت کرده و بر اساس مدارک سرقت شده وسیله اسرائیل به مقامات دفاعی و هسته ای نظام فرستاده میشده تا خود را برای پاسخ گویی به بازرسی آژانس آماده کنند.اطلاعات مربوط به این مساله نیز استناد به اسنادی ست که در سال ۲۰۱۸ وسیله مامورین جاسوسی اسرائیل از تهران سرقت و به آن کشور منتقل شد و گزارش آن در زمان نخست وزیری نتانیاهو منتشر شده بود. اسنادی که اکنون وسیله نخست وزیر فعلی اسرائیل نفتلی بنت منتشر شده نشان میدهد که ایران در سالهای بعد از ادعای توقف فعالیت نظامی هسته ای در سال ۲۰۰۳ همچنان حداقل تا ۲۰۰۸ به فعالیت های تحقیقی خود ادامه داده است. در بسیاری از اسناد نام محسن فخری زاده و شرکت کیمیا معدن آمده است که در تحقیقات برای غنی سازی اورانیوم در ایران مطرح بوده اند.

گرچه اطلاعات پیش گفته نشان از نفوذ جدیدی نیست اما غیر قابل انکار است که دستگاه های امنیتی رژیم اسلامی بشدت در کنترل دستگاه جاسوسی اسرائیل (موساد) و سایر آژانس های اطلاعاتی غربی قرار دارند. ترور های متخصصین ایرانی که حالا به مقامات و افسران رده بالای نظام هم رسیده حاکی از آنست که سیستم اطلاعاتی رژیم براساس سیاستگذاری رهبری آن برای چهار دهه تمام توجه خود را بر خاموش کردن صدای مخالفت های داخلی و ردزنی کوچکترین تشکل ها تا مرز دستگیری بنیاد های محیط زیستی و حتی خدمات خیریه متمرکز شده و بجای آنکه به انجام وظیفه معمولی سازمان های اطلاعاتی برای حفظ کشور و پیشگیری از نفوذ و تهدید سرزمینی بپردازد بیش از حد نگران سرکوب هر نوع صدای معترض داخلی بوده است. تاسف بار تر آنکه با وجود اظهر من الشمس بودن نفوذ اسرائیل در نهاد های امنیتی رژیم کوچکترین اقدامی برای قطع این شاخه ها صورت نگرفته و همچنان آنها به راحتی قادر به انجام عملیات در درون کشور و رژیم اطلاعاتی آن هستند.

 تعدد سوانح مختلف در خطوط راه آهن که منجر به جان باختن بسیاری از هموطنان شده است و بطور مشخص وقوع هک و اخلال های اخیر در شبکه های انفورماتیک بانک ها، وزارت نفت، آب و برق و شهرداری و نفوذ به شبکه رادیو تلویزیون کشور همه حاکی از قابل دسترس بودن زیرساخت های فنی و الکترونیکی کشور است که به اقدامات ایذایی در زندگی مردم میانجامد. میتوان براحتی نشان داد که متاسفانه نهاد های موجود کارایی برای حفاظت اطلاعات و شکستن حملات سایبری را ندارند و ساختار امنیتی جمهوری اسلامی کاملا برای این تخریب ها که در نهایت با زندگی مردم ارتباط دارد بی دفاع و ناتوان است.

در اکثر کشورهای جهان، حفظ امنیت داخلی و خارجی و حفاظت اطلاعات نظامی سه شاخه جدا از یکدیگر هستند. این سه شاخه گرچه با هم همکاری دارند و هماهنگ عمل میکنند اما حداقل در امور یکدیگر مداخله نمیکنند و بقول معروف روی انگشت پای یکدیگر راه نمی روند. در ایالات متحده بعد از واقعه یازده سپتامبر متوجه شدند که برخی اطلاعات در مابین این شاخه ها وجود داشته ولی به راس هرم امنیت ملی نرسیده بوده است، بلافاصله وزارت امنیت داخلی ایجاد شد تا تعدادی از این موسسات امنیتی در هم ادغام شده و تحت یک مدیریت قرار گیرند.  در رژیم سابق ایران نیز ساواک مامور حفظ امنیت داخلی و ضداطلاعات ارتش مسئولیت حفظ امنیت نظامی را بر عهده داشت. در جمهوری اسلامی ایران اما بجای ادغام و هماهنگی ایجاد دستگاه های موازی امنیتی بیشترین لطمه را به سیستم امنیت داخلی و خارجی کشور وارد کرده است.

از آغاز در جمهوری اسلامی، ارتش و سپاه، نظام و دولت، دولت و سپاه و بالاخره تمام ارکان نظام به یکدیگر چنان بی اعتماد بوده اند که از مسجد محله تا دفتر امام جمعه شهر و پایگاه بسیج و سپاه منطقه و ضداطلاعات ارتش دست به تاسیس و ایجاد واحد امنیتی خود زده اند. آنها همه آزادانه استراق سمع میکنند، افراد را دستگیر میکنند و برای خود زندان دارند و بدیهی است که همه مسئولند و در عین حال هیچکس خود را موظف به حفظ امنیت کشور نمی داند. در عمل هرکس میتواند انگشت اتهام را به سوی دیگری دراز کند و او را مسئول این درز های اطلاعاتی بداند. سپاه پاسداران انقلاب که ظاهرا مسئول حفظ امنیت انقلاب است به همه چیز دست میزند بجز حفظ امنیت کشور و ارتش نیز به همین صورت. انتظار آنست که حداقل این نهادها بتوانند افسران عالی رتبه خود را در مقابل ترور وسیله عوامل خارجی حفظ نمایند. اما شواهد نشان میدهد که حتی دفتر خود رهبری نیز از گزند نفوذ عوامل اسرائیل محفوظ نمانده است و مهمترین تاسیسات سخت افزار امنیتی کشور در پارچین و نطنز نیز همه در معرض خطر نفوذ و خرابکاری هستند.

در قرن بیست و یکم مساله امنیت ملی بسیار پیچیده تر از استراق سمع صوتی است و نه تنها نیاز به دانش و تکنولوژی پیشرفته دارد بلکه کاری عملا مشترک بین کشورهاست. کشورهای غربی همه اطلاعات خود را بین متحدین شان به اشتراک میگذارند و در این اتحاد اسرائیل و کشورهای عربی خاورمیانه که در بلوک نظامی غرب هستند نیز از ان بهره می برند. ایران در عمل با همه در تقابل است و خود را دشمن جهان میداند. فقط تصور کنید که روزی حمله نظامی به کشور ما برنامه ریزی شود. مثل روز روشن است که هیچ دولتی حتی ترکیه و عراق هم اطلاعات خود را با دستگاه بی در و پیکر امنیتی جمهوری اسلامی به اشتراک نخواهند گذاشت. شواهد حملات مکرر اسرائیل به پایگاه های ایران حاکی از آن است که ایران حتی در سوریه نیز علیرغم حضور نظامی و عملیاتی از روسها و سوریه ایها کمک اطلاعاتی دریافت نکرده است.  جمهوری اسلامی به دلیل نقشی که در منطقه بازی میکند جایی برای همکاری های امنیتی برای خود باز نگذاشته است و هم از این رو خود را از امکان مشارکت های امنیتی بین المللی نیز محروم ساخته است. تجربه سالهای اخیر همه حاکی از در خطر بودن ساختار های شبکه بانکی، انرژی، مخابراتی، و حتی نظامی در صورت حملات و مداخله سایبری علیه کشور است. نه در تکنولوژی نرم افزاری و نه از نظر سخت افزاری ایران قادر به دفاع از خود نیست.

افزودن نظر جدید