سقوط کابینه بوریس جانسون، نتیجه ناسازگاری سیاست با اخلاق

  

این نوشتار بنا دارد به سونامی رسوایی اخلاقی بوریس جانسون و کابینه محافظه کار ایشان بپردازد.  رسوایی که نوع دیگر فساد یعنی فساد اخلاقی است را بر می شمارد، فسادی که مدتهاست در اثر افشاء در مجامع عمومی به یک افتضاح تبدیل شده است.

دیروز رسوایی های اخلاقی ناسازگار با سیاست دونالد ترامپ در کوی و برزن جهان لیبرال دموکراسی جار زده می شد و امروز رسوایی های پی در پی جنسی، مالی بوریس جانسون تیتر روزنامه و رسانه های پر تیراژ شده است . برای لایه برداری از سیمای غیراخلاقی  الیگارش های نظام سیاسی به اصطلاح دموکراتیک و حافظ منافع مردم و ارزشهای غربی، از ارسطو فیلسوف یونان باستان نقل قولی می آورم، او در کتاب " سیاست" نوشته است: زمانی الیگارشی وجود دارد که صاحبان ثروت دارای قدرت زیادی در دولت باشند . همین  قدرت بی حد و حصر در طول تاریخ تاکنون ثابت کرده است، الیگارشی به مثابه یکی از قدیمی ترین نظام های سیاسی و در عین حال از منحط ترین و فاسدترین حکومتها در جهان است. در واقع یک الیگارش، فقط یک فرد ثروتمند دارای املاک لوکس، قایقها و هواپیماهای خصوصی نیست، بلکه او یک بازیگر پنهان عرصه سیاست نیز به شمار می رود، اینکه بازیگر پنهان عرصه سیاست هستند تا حدی قابل تحمل است، اما وقتی قدرت بی حساب کتاب الیگارش ها به جائی می رسد که ذیل دولتمردی، عنان و اختیار از دست می  دهند و اخلاق فردی اینجاست که بوی متعفن الیگارشی روان جامعه را آزرده می سازد.

برمی گردم تا کارنامه رسوایی های بوریس جانسون را تورق کنم. افشاگری ها ثابت می کنند، دوران کاری که همواره با یک رشته رسوایی همراه بوده است . رسوایی پس از رسوایی؛ عنوان عملکرد حزب محافظه کار بریتانیا در زمان نخست وزیری او شده است، نخست وزیر محافظه کاری که تاکنون جز بدنامی چیزی به بار نیاورده است؛ تا بخواهید در کارنامه وی از نقض مقررات مربوط به  قرنطینه کرونا گرفته تا اتهام های تجاوز جنسی اعضای دولت ثبت شده است.

به گزارش گاردین، نخست وزیر محافظه کار انگلیس در طول دو سال و نیم فعالیتش در این مسئولیت، همواره دنبال این بود که برای خروج از " پارتی گیت" و طوفانهای مابعد آن راهی بیاید که این بار توفیق نیافت. ماه ها پیش خیلی ها بوریس جانسون را سیاستمداری خوش شانس میدانستند که استعداد ویژه ای در جان سالم به در بردن از انواع و اقسام جنجالهای رسوایی های سیاسی و اخلاقی دارد، حتی کمتر کسی  تصور می کرد امکان دارد، دومینوی حزب محافظه کاران بهم ریخته شود که شد. جلسه هیات دولت محافظه کار جلسه نبود، به قول نخست وزیر" دورهمی و لذت بردن از هوای خوب بود و تبعات شراب، همه می دانستند". داونینگ استریت  دفتر کار و محل زندگی بوریس جانسون - نخست وزیر- مکان عیش و نوش هیات دولت محافظه کار بوده و به مکانی امن برای انجام زشت ترین رفتار غیر دموکراتیک تبدیل شده بود، حتی در برابر انتقادات به برگزاری بساط عیش و نوش، بوریس جانسون دهن کجی کرده، و با کمال  وقاحت اعلام می کند،" اینها جلسه های کاری بوده و باغچه داونینگ استریت بخشی از فضای کار است و به منظور لذت بردن از هوای خوب دور هم جمع می شوند" . تا  همین چند ماه پیش بعضیها فکر میکردند بوریس جانسون میتواند یک دهه، یا حتی بیشتر، بر انگلستان حکمرانی کند. بهرحال بعد از افشا رسوایی های پی درپی بوریس جانسون و هم پیاله هایش پرسش افکار عمومی این بود که با همه جان بدر بردن ها، آیا » پارتی گیت" به سقوط بوریس جانسون و بی اعتباری حزب محافظه کارش منجر میشود؟ یا خیر ؟ برخلاف گذشته، عاقبت این بار او از رسوایی پارتی گیت جان سالم به در نبرد.  

 منتقدان و رقبای سیاسی نخست وزیر محافظه کار تاکید داشتند که هیچگاه نباید قابلیتهای بوریس جانسون در دوام آوردن زیر فشارها و غافلگیر کردن رقبا را دست کم گرفت. همچنین دولت او را متهم می کردند که " او یک قانون برای خودش دارد، قانونی دیگر برای دیگران" و اینکه او سیاستمداری است که هیچگاه طبق قواعد بازی نکرده است. بعد از افتادن طشت رسوایی، او امیدوار بود این بار هم جان سالم به در ببرد. اما دیگر اقبال یاریش نکرد و اکونومیست نوشت" جانسون در یک قدمی سقوط. عاقبت پیش بینی اکونومیست به تحقق پیوست، امروز تیتر زده بود،. سقوط یک دلقک!" که عاقبت  نیز دلقک محافظه کار انگلیسی سقوط کرد، زیرا دومینو سقوط نخست وزیر از استعفای دولتمردان آغاز شد.

بوریس جانسون و هم پالکی هایش در کابینه اروپا و آمریکا عبور از اخلاق فردی تنها در جهت تحکیم قدرت خویش به کار نگرفتند، بلکه اینها  براى تحکیم قدرت خویش هر محذور اخلاقي را زیر پا گذاشتند.آیا سیاست می تواند اخالقى باشد؟ و آیا باید چنین باشد؟ یا آن که این دو، به دو حوزه متمایز تعلق دارند؟ این پرسش از آن جا اهمیت  می یابد که اخلاق در پى حقیقت باشد، حال آن که هدف سیاست تأمین مصلحت است و در موارد متعدد حقیقت جویی با مصلحت خواهی  ناسازگار است. مسئله نسبت اخلاق با سیاست، به دوره خاص یا تمدن معینى منحصر نبوده و در همه تمدنها کسانى به این مسئله پرداخته  و کوشیده اند درباره امکان یگانگی ) سازگارى ( یا جدائی ) ناسازگاری ( آن دو موضعى را اتخاذ کنند. پیروان یگانگی اخلاق و سیاست تاکید دارند، نظام اخلاقي در دو عرصه زندگى فردى و اجتماعى معتبر سطح فردى و براى افراد سطح فردی اخلاقی مىباشد، در سطح اجتماعى نیز چنین است و هر آن چه در بوده و معتقدند که هر آنچه درغیراخالقى باشد، در سطح اجتماعى و سیاسى و براى دولتمردان نیز غیراخالقى است؛ حتی خواجه نصیرالدین طوسی، سیاست را فنى  معرفي مي کند که » براى تحقق زندگى اخلاقى « است مهاتما گاندی، نلسون ماندال و واسالوهاول معتقد بودند که سیاست در اخلاق ریشه دارد. واسالوهاول، متفکر و مبارز چکسلواکی، تأیید مىکند که در سیاست، ا عما ل اخالق امکان پذیر است، با این وصف انکار نمیکنم که پیمودن این راه همواره آسان نیست. وى پس از کسب  قدرت و نشستن بر صندلی ریاست جمهوری می گوید: یک چیز به نظر من قطعى مى رسد و آن عبارت است از: مسئولیت من براي  تاکید هر چه بیشتر بر منشأ اخلاقی همه سیاست های راستین و تکیه کردن بر اهمیت ارزشها و معیارهای اخلاقی در تمامی زمینه های حیات اجتماعى. آیا لیبرال دموکراسی چند دولتمرد و مبارز واقعی را سراغ دارد که در خط یگانگی سیاست و اخلاق حرکت می  کنند؟  

 از آنجا که هدف نهایی نظامهای سیاسی جوامع پیشرفته به اصطلاح دموکراتیک دستیابی به قدرت است بدن خاطر هیچگاه نمی خواهند میان سیاست و اخلاق، سازگاری برقرار کنند، زیرا اساسا آنها در حرف سخن از حقوق  بشر به منظور حفظ احترام و کرامت و رعایت شئونات حقوق زنان می گویند، اما در عمل چنان در گردابی از انواع و اقسام فساد و  رسوایی فرو می روند که نشان می دهد، آنها اساسا به سعادت و حیثیت حزبی انسانها که هیچ حتی پرستیژ هوادار حزبی و شهروندان خود پایبند نبوده و نیستند. بنابراین جهت اقناع مطامع غیراخلاقی بی محابا به جرگه نظریه ای می پیوندند که ورود اخلاق به عرصه  سیاسی را ممنوع و خطرناک می داند و پایبندی به اخلاق را عامل ناکامی سیاست قلمداد می کنند.

در نظام سیاسی لیبرال دموکراسی هدف تنها و تنها دستیابی به قدرت است و بس، بدین خاطر نمی خواهند میان سیاست و اخلاق، سازگاری برقرارشود و برقرار نمی کنند، تنها در صورتی میان سیاست و اخلاق رابطه¬ای مثبت و سازنده برقرار خواهد شد که هدف آن نظام سیاسی حفظ خوشبختی واقعی انسانها ذیل حقوق بشر باشد، بنابراین سیاستی را می شود سیاست راستین نامید که با اخلاق سازگار است. در دیدگاه فلاسفه یونان مانند: سقراط، افالطون و ارسطو، فیلسوفان ماده نگر وحتی الهیون نیز سیاست راستین بر پایۀ اخلاق و یگانگی  آنهاست که سعادت انسان را جستجو میکنند، متقابال نظام سیاسی منهای اخلاق، سرنوشتی جز دیکتاتوری و فساد ندارد و رسوایی های رنگارنگ سیاستمداران سیر قهقرایی لیبرال دمکراسی را رقم زده و بیشتر خواهد زد، لیبرال دمکراسی که سردمدارانش با دورویی و تزویر هرچه تمام صبح تا شام در بوق و کرنا می دمند و بشارت می دهند که به صدور ارزشهای زندگی مبتنی بر رعایت حقوق همه جانبه بشری مشغولند تا رفتارهای مبتنی بر ارزشهای زندگی غربی را در جهان جاری سازند.

متاسفانه دولتمردان الیگارش نظام سرمایه داری خواه در آمریکا، انگلستان و یا فرانسه باشند، فرقی نمی کند، چون نگاه آنها رابطۀ  احتمالی میان اخلاق و سیاست را بیشتر تابع نظریه جدائی اخلاقی از سیاست می خواهد، بنابراین از ماکیاولیسم که ورود اخلاق به سیاست  را ممنوع و خطرناک اعالم کرده، فراتر رفته تا بدانجا که امروز بوریس جانسون و قبل از او ترامپ ، برلوسکنی و سارکوزی دیگر برای اخلاق هویت و اصالتی قائل نبوده و پایبندی به اصول اخلاقی سازگار با سیاست نداشته باشند و این گلوگاه فساد سیاسی و رسوایی های غیراخلاقی دولتمردان می شود.  

 

افزودن نظر جدید