چند دلنوشته

چند‌دل‌نوشته

رسم‌وروزگار

حافظ‌و‌زهد،قلندر

نه‌به‌مستان‌و‌طریق

...

عاشقان،لب‌به‌سبوئی

سخن‌از‌مطرب و‌می

راز‌وسر‌شار،ازکوچه‌عشق،چون‌قلندر‌بیدار

کمالی‌بود درخنج‌دل‌من

...

رند،درسجاده‌ی‌دل 

نه‌به‌پرهیز‌زمان،نه‌به‌گفتار‌وسخن 

عالمی‌از‌سر‌شوق،که‌خرابم‌می‌کرد

۲

عشق‌نباشد،جهان‌سامانی‌ندارد

درد،گرنباشد،درمان‌معنائی‌ندارد

ثقل‌گردش‌عمر‌به‌چهارفصل‌ست

گر‌این‌باشد،وآن‌نباشد،زندگی‌معنا‌ندارد

۳

شب‌زیباست،چون‌عاشاقان‌راز‌می‌کنند

دورهم‌می‌چرخند،وپرواز‌می‌کنند

راز‌می‌گشایند

سر،در‌اسرار‌می‌نهند،خودرا‌باز‌می‌کنند

۴

قطره‌قطره‌درچشمانت،آب‌می‌شوم 

ذره‌ذره‌در‌مشتت‌خاک،می‌شوم 

در‌واپسین‌های‌خواستن‌ها،ویگانه‌شدن

در‌خود‌تنهاماندم،بی‌تو،بی‌تاب‌می‌شوم

کاوه‌ داد

 

 

بخش: 

افزودن نظر جدید