ابهام شناسه های تحریف واقعیت، در مقاله آقای بهروز خلیق

ارزیابی ایشان از روند تحریف تشکیل حزب چپ ایران- فدائیان خلق – بهانه ای شد، و نقد حاضر در دوبخش حاضر حاصل آمد،تا جهت رفع ابهام برآمد تفسیر به رای شخصی ایشان، به کار آید .قبل از پرداختن به محورهای مورد مناقشه یادآور می شوم که در هر مقاله نقادانه، ارزیابی ،تحلیل و یا حتی تالیف ، درج آدرس یا لینک سند مورد ارزیابی از بدیهیات بوده، تا راهنمایی باشد که خوانندگان و علاقمندان با مراجعه به منابع، و مقایسه آن با نقد مورد ادعا بتوانند به قضاوت قابل قبولی دست پیدا کند. بنابراین جای لینک یا آدرس موارد،مورد نقد در مقاله آقای خلیق خالیست.

و اما:ایشان عنوان میکند «کنگره بخش اقلیت سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت) ازاین پس( سازمان) برگزار شد و اسناد آن هم انتشار یافت » در یکی اسناد کنگره نوزدهم سازمان(۲) ایشان بنا به دلایل نامشخص از درج تیتر اصلی خود داری میکند ،تا شناسه مبنی بر پیکار در راه آرمان های سوسیالیستی سازمان را به پستو بفرستد، بدین خاطر تا حدودی عامدانه سوتیتر« پیام کنگره نوزدهم سازمان به فدائیان خلق ، یاران،رفقا،دوستان و دوستداران سازمان » را جایگزین تیتر اصلی می کند ، حالا چرائی و چیستی این جابجائی را باید رفیق بهروز پاسخ دهد. ولی می توان پرسید، آیا علت جابجائی تیتر اصلی با سوتیتر، به منظور پنهان نگهداشتن استراتژی سازمان بوده؟ تا خوانندگان و علاقمندان متوجه نشوند که سازمان کماکان پیگیر آرمان های دیرین سوسیالیستی است. امید که رفیق خلیق خطای سهو کرده و خطای عمدی را مرتکب نشده باشد                                                                                                               

در سطر پایین تر  رفیق سند « پیام به فدائیان خلق، یاران ،رفقا،دوستان و دوستداران سازمان»(۲) را تحت بررسی میدهد ،که دراین پیام به رابطه میان فدائیان خلق (اکثریت) با حزب چپ ایران (فدائیان خلق) اختصاص یافته ».... که گفته شده است « سازمان با تصمیم کنگره ۱۵ در تشکیل حزب مشارکت کرد و همه توان و امکانات تشکیلاتی خود را برای تشکیل حزب به کار گرفت،کنش گری خود را با هدف استقرار و تثبیت جایگاه آن در سپهر سیاسی میهن به پایین ترین سطح ممکن کاهش داد و پس از بنیان گذاری و تثبیت حزب، دوباره کنشگری خود را آغاز کرد» عضو هیئت سیاسی حزب اگر لینک منبع مورد استفاده را اعلام میکرد، تسلط محققانه خود را ثابت میکرد، اما چنین نکرده است. بهرحال به سراغ مصوبه کنگره ۱۱ رفتم، به برنامه سازمان(۴) مصوبه یازدهمین کنگره رسیدم، که چنین مصوب کرده است:« شکل گیری یک حزب چپ فراگیر، دمکرات ومدرن امری است ضرور. سازمان برای شکل گیری چنین حزبی تلاش میکند» اما رفیق خلیق گلایه دارد که سازمان به مصوبه کنگره ۱۱ توجه اساسی نکرده است. معتقدم این تعهد مطلق سازمان نیست، بلکه تاکید بر توافقی کلی است که سازمان باید برای شکل گیری چنین حزبی تلاش کند ، ضمنا تلاشی که درامتداد حفظ هویت مستقل سازمان باشد، ولی رفیق بهروز انتظاردارد، سازمان خود را باید فنا می کرد تا شکل گیری تشکل مورد نظر حاصل آید نگاه ایشان از پیام کنگره نوزده سازمان(۵)، در صدد به کرسی نشاندن این تلقی اوست که گویا، که گویا سازمان تصمیم گرفته بود تا استقراروتثبیت جایگاه حزب چپ ایران (فدائیان خلق) وحتی بعد از تشکیل آن ، فعالیت خود را به پایین ترین سطح ممکن کاهش دهد و نباید بعد از تشکیل و تثبیت حزب ، سطح کنشگری خود را ارتقا بخشد . باید باور کرد روند گذار سازمان از «بازیافت تدریجی کنشگری» به « بازیافت کامل کنشگری همه جانبه» ترجمان بازگشت سازمان به جایگاه اصلی یعنی حفظ هویت مستقل خود نیز می باشد. اگرایشان برموضوع بقاء یا فنای سازمان تدقیق میکرد، نیازی نبود چنین عصبانی با شداد و غلاظ بر سازمان بشورد و بر صندلی اتهام بنشاند .                               

چرا ایشان باید از موضوع « بازیافت کامل کنشگری همه جانبه سازمان و الزامات سیاسی آن » نگران شود؟ مگر چه ایرادی دارد ، سازمانی که همواره در رهگذر زمان جهت تحقق وحدت، نقش طولایی داشته و از پتانسیل خود کاسته تا انرژی آزاد شده را در خدمت تشکیل  تشکل بزرگ قراردهد، که تا کنون چنین بوده، ولی در راه آمده بنا نداشت وقرارنبود که هویت مستقل خود را از دست دهد، تا در پیشگاه حزبی که در قوام و پایداری آن اطمینانی نیست، خود را بسمل کند. بنابراین اگر سازمان کنشگری کاهش پایین ترین سطح را به بازیافت کامل کنشگری همه جانبه تغییر داده است، چرا باید سبب آزردگی رفیق بهروز گردد؟

من نمیدانم اما گویا رفیق متوجه نیست که عصر شبکه های اجتماعی و اینترنت با حزب بزرگ سراسری ناسازگار است . اما حتی سازگار هم باشد و یا نباشد ، آقای خلیق و هم فکرانشان باید به خود آیند تا دریابند امروز عصر احزاب مدل کوچک و حتی موسمی بوده که در ائتلاف با همسویان خود مبارزه را پیش میبرند . در ادامه آقای خلیق بدون اشاره به مفاد کنگره های ۱۱ و ۱۴ ادعا میکند ،« سازمان، روند چند ساله قبل از کنگره ۱۵ و مصوبات کنگره ۱۱ تا ۱۴ سازمان در پیشبرد امر وحدت و تشکیل حزب را عامدانه پاک میکند » .ابهامی که نظر تحریف گونه ایشان در اذهان ایجاد میکند تا که باید پرسید ، سازمان کجا صورت مسئله را پاک کرده، مگر نه اینکه « در کنگره 14 درمورد پروژه وحدت چپ مصوب شده کنگره به نقطه نظر مشترک و نتیجه بخشی دست نیافت » حتی در آن بازده زمانی طراحان نقشه راه وحدت ویژه شیدان وثیق با دیگران به اتفاق نظر لازم نزدیک نمی شوند و بحث چپ رهایی خواه وارد لابراتوار پروژه وحدت میشود تا به حدی که تشتت حاکم بر فضای پروژه وحدت برای تشکیل تشکل بزرگ را دو چندان کند. آیا  رفیق بهروز فاکت آن روزگاران که اذعان می داشت ،« وحدت سه سازمان با همراهی تعدادی از کنشگران چپ، هنوز به نتیجه مطلوب نرسیده است » ، را از یاد برده است .                                                                                      

علی ایحال در تمامی گزاره های مورد استناد رفیق نکته مشخصی نمی یابی که مبهم نباشد و ایهامی که فقط شک می پراکند . بهر حال هر چه از پاراگرافی به پارگراف دیگر میرسی، عاقبت چشم اسفندیار موضع ایشان هویدا میشود ، که چرا « بخش اقلیت سازمان (بزعم ایشان) با وحدت سه جریان همراه نشد و فعالیتش را با انتخاب نام سازمان برای خود ادامه داد »؟ مگر چه ایرادی دارد ، سازمان که در راه آمده وحدت مساعی لازم را جهت تبلیغ و تثبیت حزب انجام داده است ، حالا حق خود میداند که آیا با حزب برود و در این راه سازمان را حذف و به فنا دهد ، یا به جای تکیه بر تشکیل تشکل بزرگ ، تحرکی در سازمان ایجاد کند، که چنین هم میکند، تا از انفعال و کاهش کنشگری به بازیافت کامل کنشگری برسد .                        

این پایداری بر بر حفظ هویت مستقل سازمان حق مسلم است و انتظار آقای خلیق در نپیوستن سازمان به حزب به جا نیست . او ضمنا در تقسیم بندی سازمان را به شقه میکند ، پیوستگان به حزب را« اکثریت » و حافظان سازمان متکی به آرمان های دیرین سوسیالیستی را «اقلیت» می نامد. این کوچک شمردن سازمان نوعی خود بزرگ بینی نیست ؟ هدف و منظور ایشان از این اقلیت و اکثریت کردن سازمان هاله ای از ابهام راذبه تصویر میکشاند. حالا که قصد چنین تقسیم بندی را دارد ، من به عنوان کنشگر فدائی معتقدم که اگر سازمان به حزب نپیوست، بخاطر عدم اطمینان از بازگشتگان –برگشتگان – به وحدت است، بازگشتگانی که دیروز یعنی چند دهه پیش، از جدائی طلبان از جنبش فدایی و سازمان بودند و نکته عجیب تر که آن روزهای رفته ، مخالف تشکیل تشکل بزرگ چپ بودند و حال با تاخیر ۴۰ ساله، رویای تحقق روزگاری سپری شده را دارند، که جای سوال باقی می گذارد. نمیدانم چرا آقای خلیق از هر کاه، کوهی می سازد و در این درشت نمایی چه هدفی را دنبال میکند . وی می نویسد « بخش اقلیت سازمان...... مخالف وحدت چپ است . سازمان پرستی اجازه نمیدهد که آنان از چارچوب تشکیلات موجود بیرون بیایند و با دیگر جریانات چپ وحدت کنند .آنان ترجیح میدهند در همان خانه کوچک بمانند ». اگر نام خلیق برتارک عبارات مزبور نبود، خواننده منصورمیشد که نویسنده فردی است مبتدی و ضد فدائی و هویت مستقل را برنمی تابد. اما متاسفانه پای استدلال رفیق بهروز لنگ میزند، و ارزیابی چند عبارت پیشگفته شان نشان ازعصبیت سیاسی دارد، که درتقسیم بندی خود خواسته و خود پسندیده ، ماندگان در «خانه کوچک سازمان را اقلیت» و خود و دیگر رفتگان از سازمان را اکثریت مینامد. یاللعجب ... سازمان فدائیان خلق چه قبل از مشی مسلحانه و چه بعد از آن، همواره پیش ازاینکه به کمیت خود توجه و بدان افتخار کند، درسطح و اندازه نیروهای کیفی تعریف و شناخته شده بود و هست . حال از چه زمانی ماندن در تشکیلات «سازمان پرستی» شناخته شده است. اگرسازمان پرستی را سنت اقلیت دانسته ای چه لزومی دارد آن اکثریت پیوسته به حزب، از در خانه ماندن اقلیتی کوچک دچار عصبیت سیاسی شود ؟ رفیق خلیق که سازمان را به تحریف متهم میکند، متاسفانه به ابزار تحقیرعلیه ما چنگ انداخته و در عباراتی که مغایر پیشینه سیاسی اوست، مینویسد «سازمانی که دارای اقلیت نیروست ، و به لحاظ کمی، کیفی، وحتی به لحاظ تفکر سیاسی همان سازمانی نیست که پیش از تشکیل حزب بوده است » یعنی اکثریت انحلال طلب خود را از زمره تشکلی با کیفیت و دارای تفکر سیاسی ذی اثر دانسته که با رفتن آنها، سازمان دیگر سازمان قبل از تشکیل حزب نیست و نخواهد بود ، یعنی قبل که ما بودیم سازمان بود و الا که ما نیستیم ، سازمان هم نیست. منتقد کنگره ۱۹ آقای خلیق که در تحقیر سازمان موفق نشده است، اقدام به تحریف واقعیت کرده و با خودشیفتگی سیاسی، خود سازمان خوانده میشود. ایشان از قبل روی باخت سازمان شرط بندی کرده، ولی نمیداند که تمام اعتبارسیاسی خود را خواهد باخت. این تعارف و بلوف سیاسی است که خلیق و اکثریت اش می توانستند نام سازمان وامکان کارآنلاین را در اختیار بگیرند، گمان نکنم که چنین قوه و توانی در رفتگان ازسازمان وجود داشت ، که بتوانند اقلیت و یا سازمان فدائیان خلق ایران( اکثریت)  را وادار به تغییر نام کنند. از ایشان میپرسم اگر می توانستید چرا انجام ندادید . شاهد این مدعای تان کیانند؟ مشخص شده است که سالهاست ، اراده ای از درون و برون سازمان از کلید خوردن پروژه تشکل بزرگ چپ به دنبال هدفی بود تا تاک را از تارک سازمان بردارند و تاک نشانان و وفاداران به سازمان را به امید حذف به گوشه رینگ بکشانند، ولی خوشبختانه نتوانستند و    سازمان ماند تا کماکان در راه آرمان های دیرین سوسیالیستی پیگیر باشد            

در قسمت دوم میپردازم به نوشتار دیگر رفیق خلیق. ایشان در نوشتار خود به گزاره دیگری از کنگره ۱۹ سازمان فدائیان خلق ایران ( اکثریت ) پرداخته تا مثلا بازگشت به عقب سازمان و راست روی را ثابت نماید، ایشان می نویسد :« چرا سازمان باید گذار از جمهور اسلامی به جمهوری دموکرات سکولار کنار گذاشته شود و بجای آن تحقق جمهوری عرفی غیر دینی » را بنشاند ، و اصرار دارد که سازمان می پندارد « گویا جمهوری عرفی دینی هم هست که این نشانه بارز بازگشت به عقب و چرخش به راست است » . در این رابطه یک گریز میزنم و سپس به متن باز میگردم . مدتهاست که در عرصه و اعیان اپوزیسیون ج. ا . چه در بخش چپ و چه سازمان فدائیان و حزب چپ و مولفه های مشترکی جولان میدهند ، مولفه هایی که با روش های متفاوت ،ظاهرا هدف مشترکی را تعقیب میکنند . گذار از ج.ا. با مقصدهای متفاوت و مغایر با هم ، از زمره این مولفه هاست ، که حدیث مفصلی است و در ادبیات سیاسی اپوزیسیون ج.ا.  جایگاه خاص خود را حفظ کرده است ، ولی با این وجود ، همه طالبان و خواستاران گذار از ج. ا مشخص نمیکنند ، کدامیک از نشانه های گذار در ج.ا حادث شده و اگر شده در چه فاز آن قرار دارد؟ همه اپوزیسیون به سهم خود سخن از گذار می رانند و هدف غایی متفاوتی را ترسیم می کنند، رسم الخط های هر کدام آنها از جمهوری بطور آبستره و کلی ترسیم کرده اند، جز سلطنت طلبان که نهایت گذار آنها از ج.ا. را بازگشت به سلطنت دانسته و آنهم مدل پهلویستی و نه مشروطه آن . بهر حال جمهوریخواهان در حوزه گذاردو پاره شده اند ،یکی قسمت گذار  از ج. ا. به جمهوری دموکرات سکولار را مطرح کرده که حزب چپ- فدائیان خلق- بدان تعلق دارد که آقای خلیق بر آن انگشت تایید گذارده است. و گلایه دیگر ایشان هم از کنگره ۱۹ سازمان فدائیان –اکثریت- این است، چرا جمهوری دموکرات سکولار را کنار گذاشته اند و به جمهوری عرفی غیر دینی چنگ انداخته اند. در این رابطه ایشان باید ثابت کند، آیا اصولا برگزیدن مولفه «جمهوری عرفی غیر دینی » به جای « جمهوری دموکرات سکولار» می تواند ، نشانه بازگشت به عقب ،آنهم از نوع بارز گردش به راست باشد ؟ و اساسا چنین انتسابی به سازمان ، چه اندازه قابل رویت میباشد ؟ قطعا کسی این استدلال آقای خلیق را جدی نمی گیرد ، چون جمهوری عرفی غیر دینی مورد نظر سازمان نیز، متعهد به مبانی حقوق بشر و اصول دموکراسی بوده و مبتنی بر اراده وآرای آزاد، برابر حقوق و دموکراتیک مردم میهن مان میباشد.

ایشان تلاش برای گذار از ج. ا. به جمهوری عرفی غیر دینی توسط سازمان را نشانه بارز بازگشت به عقب و چرخش به راست می داند، گویا چپ روی، حرکت رو به جلوست. رفیق بهروز در آشفته بازار اتهام پراکنی و برچسب زنی، چرا باید رویکرد سازمان به مدل جمهوری مغایر با ایده آل خودش را مظهر بازگشت به عقب و چرخش به راست بداند ؟ کاش ایشان به لحاظ علمی راست روی را با ادله و مستندات برآمد اصول و آموزه  های علوم اجتماعی مدرن ثابت میکرد . از طرفی باید حزب چپ را از زمره جریاناتی دانست که ذهنی گرایانه و بی توجه به تفاوت و مغایرت نظریات غربی با شرایط جامعه ایران و ویژگی های تاریخی – فرهنگی آن سعی دارد، بجای تدقیق لازم، صرفا طالب آن است تا مفاهیم غربی را، بطور کلیشه وار به جای واقعیت جامعه ایران بنشاند، تا به روانشناسی اجتماعی مردم ایران توجه نکند .به مغایرت یا تشابه مضمونی  جمهوری عرفی غیر دینی با جمهوری دموکرات سکولار وارد می شوم ، تا نشان دهم کدام ناهمخوان با جامعه ایران است و کدام همخوان با شرایط است و مطابقت دارد . به نظر من جمهوری عرفی غیر دینی در جامعه ایران، پله اول است که جامعه بر آن پا نهاده ، بعد از محکم کردن گرانیگاه به پله دوم گام خواهد گذاشت.

 بنابر این جمهوری عرفی غیر دینی متقدم بر جمهوری دموکرات سکولار بوده و جمهوری دموکرات سکولار نسبت به جمهوری عرفی غیر دینی متاخر است. در این رابطه از آموزه های جامعه شناختی یاری میجویم که تصریح می کند ، مفهوم عرف یکی از مفاهیم بنیادینی است، که میتواند به صورت قواعد هنجاری عمل نموده و منجر به تنظیم رفتار اجتماعی افراد گردد. حالا با وجود پیشینه ۱۷۰ ساله جهت استقرار جمهوری چه دینی و عرفی غیر دینی، جامعه ایران ممکن نیست از تحقق آرزوی دیرینه دست بر دارد و به دلخواه اپوزیسیون و آقای خلیق به جمهوری دموکرات سکولار گرایش پیدا کند که نخواهد کرد چون برای مردم ایران موضوعیت ندارد و ناکجاآبادی ست.اما جمهوری عرفی چیست ؟ تردیدی نیست که دولتهای برآمد جمهوری عرفی در مقابل دولت های جمهوری دینی قرار دارد . لازم به توضیح است ، عرف یعنی هنجاری که در نزد مردم معروف و پسندیده است و کار عرفی یعنی کاری که مورد مذمت عقلا یا روشنفکران جامعه واقع نشود. بدین ترتیب جمهوری عرفی نیز، از دولتی برخوردار است که قواعد و مقررات خود را مطابق با هنجار های متعدد پذیرفته شده عرف تنظیم میکند، یعنی اینکه در قانون گذاری خود،نه از عرف خاص ( عرفی که متعلق به یک گروه اجتماعی است ) بلکه از عرف عام اجتماعی تبعیت کند. 

                                                                                        

حال ببینیم فصل ممیز میان جمهوری دینی و جمهوری عرفی غیردینی مورد نظر سازمان چیست ؟ در جمهوری دینی آنچه که مبنا مشروعیت قرار میگیرد به این معناست که مشروعیت های سنتی و بعضا کاریزماتیک را مبنای جمهوری دینی و مشروعیت های قانونی- عقلانی را مبنای جمهوری عرفی می دانند. بنابر این هم جمهوری عرفی غیردینی داریم و هم جمهوری عرفی دینی. جمهوری عرفی غیر دینی بر این لولا می چرخد که مبنای تشخیص و تعیین مصالح را عرف عمومی می داند ، به عنوان نمونه در عرف اروپا مسیحیان زندگی کرده، در ایران مردمی مسلمان زندگی میکند که تعیین کننده نظام سیاسی و قانون گذاری ملت هستند. طبیعی است،  اما به اعتقاد من اینکه سازمان آشکارا عرفی شدن را تجویز و توصیه میکند، این پیام را در خود مستتر دارد که توصیه به جمهوری عرفی غیر دینی با جمهوری دموکرات سکولاریسم فاصله خاص دارد. اساسا جمهوری دموکرات سکولار در جامعه ایران تنها از راه جمهوری عرفی غیر دینی امکان پذیر است. بنابراین به نظر میرسد سازمان برای پرهیز از تقابل با فرهنگ اسلامی جامعه، با تمسک به عرفی شدن یا عرفی سازی، یک نوع سکولاریسم معتدل را تبلیغ میکند، حتی جمهوری عرفی غیردینی مورد نظر را مقید به موازین دموکراسی و سکولاریسم معتدل تعریف کرده است. که متعهد به مبانی حقوق بشر و اصول دموکراسی بوده و مبتنی بر اراده و آرای آزاد ، برابر حقوق و دموکراتیک مردم میهن مان میباشد.                                                                     

سکولاریسم یک تاریخچه دارد و یک برادر معنوی به نام" لائیسیته " که این ها در گذشته معنای مختلفی داشتند و در روندی متحول شده اند، به هر حال هر دو توجه شان به این بوده که بین دستگاه مذهبی و دستگاه حکومت چه نوع رابطه ای میتواند وجود داشته باشد. سکولاریسم بیشتر متوجه این بوده است که به دستگاه مذهبی اجازه دخالت در حکومت را ندهد، در حالی که جمهوری عرفی نظیر لائیسیته اصلا درپی این است، دستگاه مذهبی را کنترل هم بکند. این دو یک تفاوت مختصر ولی فاحش با هم دارند.                                                                     

به تاریخ ایران و گفتمان جمهوری آلترناتیو سلطنت نگاهی میکنم، اساسا واژه جمهوری در ایران از سوی شاهان و سلطنت اقبالی نداشته است و طرح آن تبدیل به جرم سنگین بود، چنانچه از سوی سلسله قاجارهمطراز با بابیگری و فساد و انحراف عقیدتی قلمداد می شد، تا پایان سلطنت ناصرالدین شاه فضا برای جمهوریخواهی بسیار سنگین بود و مروجان جمهوری، باید هزینه سنگین پس می دادند، افراط در برخورد با جمهوری خواهی در دوره ناصرالدین شاه تا جایی گسترش می یابد تا به حربه ای برای سرکوب مخالفان و منتقدان سیاسی تبدیل میشود. هر چه تاریخ ورق می خورد واژه جمهوری (۶) ذهن کنشگران سیاسی را بیشتر متوجه خود میکند، چون در دوره پهلوی اول امواج جمهوری خواهی( ۷ ) اوج  گرفته، در چارچوب روایت جمهوری در ایران،موج مشهور بعدی در دوره پهلوی دوم است که با دکتر حسین فاطمی خواهان انحلال سلطنت و تشکیل نظام جمهوری مشابه نظام سیاسی فرانسه در ایران شروع میشود، ولی بعد از کارشکنی ها ی دربارشاه و بخصوص شکست شبه کودتای ۲۵ مرداد، سرانجام جان بر سر این موضع گیری می نهد و او از این رو به« شهید جمهوری خواهی» ایران مشهور شد. نقطه اختتام تاریخ جمهوری خواهی، تشکیل ج.ا. به عنوان فرجام تلاش های انقلابی جمهوری خواهی برعلیه سلطنت پهلوی دوم است. اگر چه ج. ا شکل نامتعارف خاصی از جمهوری است، اما عملا در ذهنیت جامعه ایران کنونی، کمی نا جمهور بوده، چون مناسبات آمرانه در قدرت را در شکل خلافت با قرائت شیعی بازسازی کرده است.

دراین فرصت به آقای خلیق که خواهان گذار به جمهوری دموکرات سکولار یادآورمی شوم، نگاه به ناتوانی رژیم پهلوی جهت استقرار سکولاریسم سلطنتی قابل تامل است، رژیم گذشته با وجود تلاش های فراوان و حتی ایجاد محدودیت برای حوزه های علمیه و علوم دینی، موفق به پیاده کردن سکولاریسم  نشد، و قادر به اقدام عملی برای سکولار سازی ایران انجام نگردید. واقعا باید اندیشید. چرا تلاش های هر چند محدود کنشگران سیاسی در طول۱۷۰ سال جمهوری خواهی به جمهوری عرفی دینی میانجامد ؟ قطعا این سوال برای مخاطبان این نوشتار پیش می آید، پاسخ این پرسش بسیار ساده است، چون برقراری دموکراسی یا سکولاریسم با توجه به فضا و اندیشه حاکم در ایران امکان پذیر نیست. اما در برهه کنونی و بعد از گذشت چهل ساله ج. ا. جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری مستعد استقرار نظام جمهوری عرفی غیر دینی است. به نظرمهرزاد بروجردی از روشنفکران سکولار که در مقاله ای نوشت « امکان قبول عرفی شدن اسلام تا حدودی هم به پاسخ های فکری و موضع گیریهای سیاسی نیروهای عرفی ( روشنفکران ) وابسته است.

چندان بعید نیست که نیروهای عرفی گرا، با یک استراتژی سنجیده بتوانند عرفی شدن ذهنی اسلام به معنی عدم اعتبار دین در سطح تجربه بشری را ترغیب کنند. دوم اینکه ، لازم است تلاش خود را معطوف به تحقق نوعی عرفی شدن عینی اسلام کنند که این خود متضمن جدایی ساختاری اسلام از حوزه حکومت است »(۸) و در انتها تاکید میکنم، در جهانی که به قول جامعه شناسان به سمت عرفی و سپس سکولاریزه شدن پیش میرود، شکل گیری صف بندی مغایر در اپوزیسیون خواهان گذر از ج.ا. باعث نمیشود که نپذیرند، جمهوری عرفی غیردینی نیز مقید به موازین دموکراسی و مشابه سکورالیسم است. زیرا جمهوری عرفی غیر دینی در صورت وجود پتانسیل و تمایل مردم، دالان ورود به جمهوری سکولار خواهد شد. بنابراین در جامعه دین باورایران کنونی با نظر داشت شرایط و پتانسیل مذهبی جامعه باید براسب جمهوری عرفی غیر دینی شرط بندی کرد نه اسب بازنده جمهوری سکولار، که در این صورت توانسته اید از رویاپردازی آرزومندانه خودداری وبه واقع بینی گذر کنید

۱-تحریف روند تشکیل حزب چپ ایران (فدائیان خلق ) بهروز خلیق. اخبار روز سه شنبه ۲۸ تیر ماه  ۱۴۰۱/ 

 ۲- با عزمی راسخ به پیکار در راه آرمان های دیرین چپ سوسیالیستی-2

 Kar-onlin.com/node/17863

۳ - رجوع شود به پانوشت ۲و  ۳  

۴ -  برای گذر به کشوری مدرن و توسعه یافته ، برای تحقق آزادی 

Kar-onlin.com/node/436

۵ - جمهوری انقلابی گیلان توسط میرزا کوچک خان .تشکیل جمهوری گیلان تحت الشعاع ابهامات بر سر تجزیه طلبی راهی به مقصود نیافت 

۶ - فرقه جمهوری انقلابی با محوریت تقی ارانی در آلمان موج دوم جمهوری خواهی را افتاد که به سرانجام نرسید 

 ۷- مقاله «آیا می توان اسلام را عرفی کرد ؟ نوشته مهرزاد بروجردی که تحلیلگر سیاسی، پژوهشگر و استاد علوم سیاسی است .متولد 1341 ، در شهر آغاجاری به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی را در خوزستان گذرانید.چند ماهی پیش از انقلاب 57 برای ادامه تحصیل دبیرستانی به آمریکا سفر کرد . او در حال حاضر رئیس دانشکده امور بین الملل ویرجینیا تک است. نقطه نظرات او به عنوان یک تحلیل گر سیاسی در بسیاری از مهم ترین مطبوعات ایرانی و خارجی از جمله نیویورک تایمز، لس آنجلس تایمز ، واشنگتن پست ، وال استریت ژورنال ،گاردین،اکونومیست، الجزیره، آسوشیتدپرس،رویترز و اشپیگل به چاپ رسیده است

 

افزودن نظر جدید