چپ گرایی  یا  آرمانخواهی سوسیالیستی


مقدمه

مفهوم تاریخی "چپ" به قرن هیجدهم و زمان انقلاب کبیر فراننسه برمیگردد. آنهایی که در پارلمان خواهان تغییرات و اصلاحات در نظام حقوقی سیاسی کشور به نفع منافع شهروندان بودند، در سمت "چپ" سخنگو و رئیس پارلمان، و آنهایی که در حمایت از اشرافیت سلطنتی و ملاک و اشرافیت بزرگ و لُردهای زمین داری بودند، در سمت راست مجلس یا پارلمان می نشستند.
در دوره های انقلابات صنعتی و رشد جنبش های اتحادیه های کارگری و شکل گیری های انترناسیونال اول و دوم، نیروهای چپ، متاثر از اندیشه های کارگری، مارکسیستی و سوسیالیستی بوده، باز هم  در بخش چپ پارلمان نشسته، مواضع اصلاحاتی  و و بصورت تعدیل شده ای آرمان های سوسیالیستی را خویش را در راستای تعدیل عدالت اجتماعی به موازات تضمینات بیشتر برای مراعات حقوق بشر و موازین دموکراتیک از طریق  فراهم کرده عرصه برای نقش آفریتی هر چه بیشتر توده های مردم در سرنوشت سیاسی کشور ایفا می نمودند.

در تمام این موارد، جناح های سیاسی "چپ" از طریق نظام پارلمانی تلاش میکردند، تا اصلاحات مورد نظر خویش را در عرصه های تامین حقوق بشر، بسط و تعمیق نظام دموکراسی و تعدیلات در عرصه های عدالت اجتماعی را بر بستر توسعه اقتصادی به پیش ببرند.
تطبیق ادغام نظام سرمایه داری با نظام استعماری سابق که به مرحله امپریالیستی فرا رویید، علاوه بر دو جنگ جهانی اول و دوم که به کشتار بیش از صد میلیون نفر منجر گردید، با جنگ های دائمی و بلامقاطع در طول حیات آن در پنج قاره جهان تداوم یافته است که با کشتار و نابودی دهها، بلکه صدها میلیون نفر همراه بوده است.

سلطه انحصارات اقتصادی، تقسیم بندی آنها با اتحصارات نظامی، نفتی، مالی، خدماتی، صنعتی و تبلیغاتی – رسانه ای از یک طرف و ارتباطات  و در هم تنیدگی هایبرید این انحصارات با همدیگر موجب آن گردید تا نه تنها این انحصارات قادر گردند تا جناح های راست و محافظه کار داخل قدرتمداری سیاسی را در دست های خویش داشته باشند، بلکه همین انحصارات، به همان نسبت جناح های با اصطلاح چپ درون نظام های قدرتمداری سیاسی در این کشورها را تحت کنترل خویش در آورند.
از نمودها و شاخص های برجسته این این پردایم، کشتار، غیرقانونی کردن،  قتل عام و نابودی احزاب کمونیستی سوسیالیستی از یک طرف، متلاشی کردن اتحادیه های کارگران و کارکنان از طرف دیگر،  و محدود کردن دامنه های اصلاحاتی چپ ها در چهارچوبه های مورد قبول انحصارات نفتی نظامی مالی رسانه ای میباشند.

آغاز سخن
سی و سه سال پیش بود که بصورت پناهنده سیاسی از طریق سازمان ملل به جزیره ای دور دست از ممالک فرنگ فرستاده شدم. هنگامی که به کلاس زیان میرفتیم، تاکید بر این بود، که "چه کاره هستی" تا بعد از پایان دوره زبان، آغاز به کار نمایم. همراه با کار با ساعات طولانی روزانه، به نحوی در دانشگاه ثبت نام کردم، تا بلکه بعد از پایان تحصیل شغل بهتری کسب کنم. بعد از ساعات طولانی کار و تلاش و مطالعه، ساعات فراغت را با سریال ها و فیلم های هالیوودی تلویزیون، که همگی آنها کله سیاه ها، روس ها، چینی ها و حتی مردم کشورهای لاتین را که غیر انگلیسی صحبت میکردند، را در غالب دشمن، جنایتکار، دزد، و غارتگر و غیره معرفی میکردند، شستشوی مغزی داده شوم. در این فیم ها انگلو ساکسون ها نه تنها نژاد برتر بودند، بلکه خودشان نیز همیشه بر حق بودند.

در همان روزهایی که تقریبا همزمان با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود، یاد گرفتیم که تفاوت دو حزب اصلی "لیبرال" و "کارگر" از حد و حدود شل و سفت کردن نرخ مالیات، میزان پرداختی تامین اجتماعی و تعیین و تنظیم نرخ بهره ها و غیره فراتر نمی رود. بخش عمده  مالیات های جمع شده از جیب مردم بین شرکت هایی که خود سردمداران این احزاب در آنها شریک و سهیم بودند، بصورت های قراردادی توزیع و بازیابی میگردد. خیلی زود متوجه شدیم که اینجا به راحتی میشود تا خرخره توی قرض ها بدهکاری های بانکی فرو رفت، و تا آخر عمر کار کرد تا بهره بانکی این بدهیها را پرداخت نمایی.

در درون این پردایم اسعتماری امپریالیستی ناسیونالیستی سرمایه داری، که جنگ افروزی های خاورمیانه و شمال آفریقا را مدیریت و پیاده میکرد، نیروهای به اصطلاح  "چپ"، همان حزب "کارگر"ی بودند، که به میزان اندکی پرداختی تامین اجتماعی را افزایش میداد، و نزخ مالیات پرداختی از کم درآمدها را کاهش میداد. این شل و سفت کردن های اندک، کافی بود تا در انتخابات سه چهار ساله دوره ای، مردم یا به حزب "لیبرال"، یا "کارگر" رای بدهند. محدوده های تعدیلات "چپ" در عرصه های عدالت اجتماعی در این حد بود. همچنان کله سیاه ها و روس ها و چینی ها، لاتینوها دزد، جنایتکار، راهزن و قاتل بودند، و کله بور ها برای صدور آزادی، دموکراسی، توسعه اقتصادی به قتل عام صدها هزار و ویرانی خاورمیانه مشغول بودند.
چگونگی تبدیل اپوزیسیون ایرانی به ستون پنجم استعمارگران امپریالیستی.

بخش اعظم ما ها که به فرنگستان پناه آورده و یا مهاجرت کرده ایم، به مرور زمان تلاش می کنیم تا خود را با نظام های ارزشی این کشورها تطبیق داده و هماهنگ نماییم. بعضی از ماها کاتولیک تر از پاپ شده، فرنگی تر از آنها شده و چنان خود را با شستشوهای مغزی هالیوودی آنها تغییر میدهیم، که نفرت بیشتری از آنها نسبت پناهندگان کله سیاه خاورمیانه ای، آفریقایی پیدا کرده و خود را همسو با دشمنی های ضد روسی، ضد چینی و حتی انتی لاتین آنها می یابیم. کافی است به نقش رسانه ای این بخش از ایرانیان در همراهی و همگامی با سیاستهای ضد خاورمیانه ای، ضد روسی و ضد چینی ین بخش از ایرانیان خارج نشین در رسانه هایی مانند بی بی سی، رادیو فردا، ایران اینترناشنال، صدای آمریکا و غیره نظری کوتاه بیاندازیم.

خوب؛ خواهید گفت اینها چه ربطی به اندیشورزی "چپ" دارند. زمانیکه "چپ" خود را در چهارچوبه اصلاحات و تعدیلات درون نظام کارکردی و پردایم قدرتمداری سیاسی موجود تعریف می نماید، "چپ ایرانی" هم با نگرش الگوبرداری از غرب، خواهان صادر کردن این الگو به ایران میباشد. صادر کردن این الگو، امروزه به صورت تعویض و جایگزینی نظام حکومتی در ایران، با آنچه که الگوی دموکراتیک غربی نامیده میشود، تعریف میگردد. این همسویی اغلب به همسویی استراتژیک با سیاستهای استعمارگرانه این دولت ها علیه کشورهایی مانند ایران منجر میگردد. به همین دلیل میباشد که بخش اعظم مهاجران به کشورهای غربی، به مرور زمان به ستون پنجم این دولت ها در پیشبرد سیاستهای نئو استعماری آنها تبدیل میگردند.

نقش نظام سرمایه داری در بحران های کلان جهانی.

در این مختصر فقط به دو سه مورد از شاخص های این بحران کلان و لاعلاج نظام سرمایه داری امپریالیستی جهانی اشاره میگردد. جهان تنها با اتکا به راهبردهای سوسیالیستی – کمونیستی قادر میباشد تا نه تنها بر این بحران ها غالب بیاید، بلکه زیرساخت های کلان اجتماعی برای رشد و توسعه  اقتصادی به موازات تامین حاکمیت اردوگاه نیروی کار بر سرمایه را تضمین نموده و برای همیشه توسعه اقتصادی را در راه تامین عدالت اجتماعی و سعادت بشریت به کار گیرد.
یکی از نمودهای شاخص بحران نظام کلان سرمایه داری امپریالیستی جهانی در ضعف های متعدد و عظیم آن در رودررویی با بحران ناشی از ویروس کرونا مشاهده شد. تنها همین کافی است که به میزان عدم آمادگی و قابلیت این نظام ها در رودررویی با این ویروس، میزان کشتار و مرگ و میرهای ناشی از آن اشاره کرد. بحرانی که میزان بدهکاری های کلان اقتصادی و دولتی را حد اقل به میزان صد در صد نسبت به دوران قبل از کرونا افزایش داد. این در حالی میباشد اقتصاد این کشورها در تب و تاب تورم های بالا و نرخ رشد اقتصادی پایین، نرخ بهره های رو به افزایش می سوزد.

شاخص دوم، تداوم سیاستهای جنگ افروزانه آنها در مناطق مختلف جهان، از جمله بسط و گسترش شرقی ناتو تا لب مرزهای روسیه از یک طرف و تلاش های جنگ افروزانه آنها در دریای جنوبی چین اشاره کرد. جنگ افروزی یکی از عمده ترین سیاستهای کارکردی آنها در زمینه سودآوری اقتصادی برای انحصارات از یک طرف و نجات دلارهای بدون پشتوانه تزریق شده در اقتصاد فرتوت و بیمار آنها می باشد. نقش بلامنازع آنها در تداوم و گسترش جنگ اکرائین، تنها از این زاویه قابل توجیه میباشد.
شاخص سوم، بحران زیست محیطی که ناشی از ذات تولید و مصرف گرایی بی رویه نظام سرمایه داری  مبتنی بر سود آوری برای صاحبان قدرتمداری نظام سرمایه می باشند. این نظام بطور ذاتی بر پایه مصرف گرایی هرچه بیشتر برای تداوم چرخه تولیدی موسسات تولیدی خدماتی جهت تولید سود برای صاحبان سرمایه مبتنی می باشد. این مدل اقتصادی مبتنی بر نابودی منابع طبیعی کره زمین، مصرف بی رویه انرژی فسیلی و غیره مبتنی می باشد، که از عوامل اصلی بحران زیست محیطی کره زمین میباشند. تنها مدیریت سوسیالیستی اقتصادی بر مبنای نیازهای انسانی قادر به گذاشتن نقطه پایانی به روند نابود گرانه میباشد.

 "چپ گرایی" غربی، همان نئولیبرالیسم تعدیل شده میباشد.

امروز، چپ گرایی توسعه اقتصادی خویش را در شرایطی با اتکا به نظام کلان سرمایه داری حاکم به پیش میبرد، که قدرتمداری سیاسی ، اجرایی و امنیتی در دست کلان سرمایه داری نئو لیبرال می باشد. در این شرایط، نیروهای "چپ"، نه تنها در زمین قدرتمداری کلان سرمایه داری حاکمه با آنها به تعامل می پردازند، که قوانین بازی نیز توسط آنها تنظیم شده است، و توسط اندام های اجرایی آنها به مرحله اجرا در می آید.
در چنین شرایطی "چپ" تنها قادر است در محدوده های تعریف شده توسط قدرتمداری حاکمه کلان سرمایه داری امپریالیستی، به تعدیلاتی اندک اقدام نماید، تا توده های عظیم مردم را در پردایم بازی مدیریت شده آنچه که "دموکراسی غربی" نامیده میشود، به بازی بگیرند.  در این میدان بازی، "چپ"، به یکی از مهره های بازی مدیریت و مهندسی شده بازی قدرتمداری دموکراسی تبدیل میگردد. در این بازی مدیریت و مهندسی شده، "چپ"، خود به بخشی از همان نظام قدرتمداری نئولیبرال امپریالیستی تبدیل میگردد. کافی است به نمونه های "تونی بلیر" انگلیس و " اولاف شولتز" آلمان اشاره کرد.

آرمان گرایی سوسیالیستی

نیروهای مستقل با آرمان گرایی سوسیالیستی و مبتنی بر استقلال کشور خویش از دست استعمارگری های امپریالیستی قادر میباشند تا خود را در خارج از پردایم نئولیبرالی بالا تعریف نمایند. نیروهای چپ ایرانی اگر با آرمان گرایی سوسیالیستی خود را تعریف نموده و راهبرد های خویش را بر پایه های رهایی از وابستگی های امپریالیستی تعریف نموده باشند، قادر خواهند بود در عرصه های رهایی و آزادی مردم ایران گام بر داشته و در عرصه های توسعه پایدار واقعی اقتصادی و تامین عدالت اجتماعی گام بردارند.


دنیز ایشچی ۱۴ سپتامبر۲۰۲۲
 

بخش: 

افزودن نظر جدید