مهساهای ایران را دریابید و صورت مسئله را پاک نکنید

 امروز دوازدهمین روز اعتراض به مرگ مهسا امینی است و من در شرایطی این یادداشت را می نویسم که به اینترنت دسترسی ندارم و به ناچار این نوشته را از طریق پیامک برای خبرنگاران  ارسال می کنم.

درست در شبی که خبر مرگ جانسوز مهسا امینی منتشر شد و مانند هواپیمای اکراینی همه ما دنبال تکذیب رسمی این خبر بودیم ، خبرنگاری تماس گرفت و می خواست در مورد خبر اقامت فرزند معاون رئیس دولت سیزدهم و موضوع تجارت فیلتر شکن‌های او از من سؤال کند که  خطاب به او گفتم: «به دلیل شایعه خبر مرگ مهسا امینی حس و حالی برایم باقی نمانده تا در این مورد حرفی بزنم، امیدوارم دروغ باشد» گفت: «حداقل در همین رسانه ما شما بارها نسبت به پیامده های تداوم رویه های موجود با پوشش زنان هشدار داده اید و من هم امیدوارم این خبر تکذیب بشود.» باز به او گفتم :« خدا کند که چنین باشد، با این خشمی که در جامعه می بینم، اگر مهسا امینی فوت کند، این داغ با همه داغ ها فرق می کند و به یک داغ و سوگ ملی تبدیل خواهد شد.»

در نهایت فردای همان روز خبر فوت دختر ایران تأیید شد و شد آنچه نباید می شد و از زمان تایید این خبر نه فقط با واکنش  شهرهای کرد نشین و معترضان به پوشش اجباری و گشت ارشاد مواجه شدیم  بلکه بدون اعلام رسمی و خودجوش سراسر ایران یکپارچه اعتراض و خشم و عزا شد.

خشمی که بارها بسیاری از جامعه شناسان و فعالان مدنی و سیاسی در مورد روند رو به تزاید آن هشدار داده بودند و به حاکمیت گوشزد کردند که این خشم که حاصل شکاف دولت_ملت است، می تواند بزرگترین تهدید علیه امنیت ملی کشور باشد.

در طی این روزها بسیاری از معترضان و فعالان سیاسی و مدنی روزنامه نگاران بازداشت شده اند و متاسفانه اخباری از کشته شدن تعدادی از آنها نیز منتشر شده است.

حزب اتحاد به همراه پنج حزب دیگر نامه‌ای مبنی بر درخواست تجمع به وزارت کشور ارسال کرده اند و هنوز بعد از هفت روز پاسخی دریافت نکرده ایم.

تلاش ما و این احزاب این بود که برای یک بار هم شده، به حاکمیت یادآوری کنیم که چنانچه ظرفیت های قانونی برای اعتراض شهروندان به رسمیت شناخته شوند و به منزله فرصت قلمداد شوند، اعتراضات به خشونت کشیده نمی شود و خواست و مطالبات مردم مسیر مشخص خود را پیدا می کند. مگر اصل ۲۷ قانون اساسی اعتراض را به رسمیت نشناخته و مگر قرار نبود اعتراض مردم حتی اگر اقلیتی مخالف اکثریت باشند به رسمیت شناخته شود؟

کجا، کی و چگونه باید این اصل قانون اساسی کاربردی داشته باشد؟رژیمی که انقلاب ۵۷ آن را ساقط کرد هم به موافقان خود اجازه تجمع می داد و به آنها امتیاز می داد، همه حرف این بود که مخالفان و منتقدان نیز بتوانند از این ظرفیت برای طرح و بیان مطالبات خود بهره گیرند.

این واقعیتی است که تجربه تاریخ پیش روی ما قرار داده است؛ به میزانی که از طرف حاکمیت فرصت برای طرح و بیان خواست شهروندان  فراهم باشد، اعتراض شهروندان مسیر مسالمت جویانه خود را ادامه خواهد داد و طبیعی است وقتی اعتراض به رسمیت شناخته نشود و نهادهای واسطی هم نباشند که نقش نمایندگی آنها را به عهده داشته باشند، به چه سرنوشتی مبتلا خواهد شد.

با این روند نه مطالبات و شعارها سقف و کفی خواهند داشت، نه بهانه برای اعمال خشونت  سرکوب کنندگان اعتراض!

پیش بینی سوگ فراگیر مهسا امینی اما فقط به دلیل همه آنچه گفته شد، نبود. بلکه آنچه اهمیت دوچندان به این فاجعه داد، موضوع حجاب اجباری، گشت های ارشاد و از همه مهم تر حق انسانی زندگی کردن نیمی از جمعیت کشور بود که با برخوردهای سلبی و قهری که طی چند دهه با پوشش زنان ایران شد، دامنه و عمق این اعتراضات را گسترده تر کرد.

نگارنده در نوشته ها و مصاحبه های مکرر پیشنهادهایی برای پایان دادن به این مناقشه ویرانگر ارائه کردم که متاسفانه مورد عنایت قرار نگرفته است

باز هم تاکید می کنم که جمع شدن گشت های ارشاد و کنار گذاشتن همه برخوردهای  سلبی و پلیسی در مواجهه با پوشش زنان راه حل کوتاه مدت جمع شدن این مناقشه است، اما هیچ راه حل میان مدت و بلند مدتی برای حل این مناقشه جز تلاش حاکمیت برای رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان وجود ندارد.

جان عزیز مهسا امینی و تعداد دیگری از دختران و زنان این سرزمین طی این روزها رفت، مهساهای دیگر ایران را دریابید و صدای آنها را بشنوید و صورت مسئله را پاک نکنید.

@MostafaTajzadeh

@emtedadnet

افزودن نظر جدید