اعتراض، جنبش یا انقلاب

 بخش اول- مسئله ای که کم تر بدان توجه می شود این است که سناریو نویسان براندازی و دشمنان ایران  در روز اول" نامی" بر اعتراضات بحق مردم ایران نهادند و با عنوانی خطابش کردند که هیچ نسبتی با این اعتراضات نداشت.    آری تلویزیون های سه قلوی لندنی و تئوریسین های خیالباف  نام "انقلاب"را به ناف این جنبش اعتراضی بستند .آنان برای این که این جنبش اجتماعی ومدنی تازه متولد شده را لایق این نام(انقلاب) کنند،احتیاج به آتش تهیه وترویج خشونت وکشته شدن جوانان بیگناه در کف خیابان داشتند،آنان دفاع مشروع ومقابله به مثل با نیروهای امنیتی  ،آموزش ساخت بمب وکوکتل مولوتف وبه آتش کشیدن مراکز حکومتی ودولتی را تئوریزه کردند.به یمن سرکوب گسترده جوانان تو سط حکومت سفاک و به کارگیری خشونت افسار گسیخته توسط نیروهای گسترده سرکوب به این هدف خود دست یافتند،حالا نام یا دال (انقلاب) با ابژه یا مدلول (آنچه در کف خیابان ها می گذشت ) می توانست نسبتی داشته باشد. فعلا ستاد جنگ وتدارک انقلاب تلویزیون ایران اینترنشال  ومنادیان دیگر  "انقلاب" بیش از دویست شهید انقلاب را در کیسه دارند وپروژه تداوم انقلاب در ایران را با اتکا به این ذخیره معنوی راهبری میکنند!

تکلیف ساختار قدرت از باب پذیرش مسئولیت وعقب نشینی مقابل خواسته های مردم مشخص است ومن در نوشته های قبلی خود حکومت را مسئول نهایی هر آنچه در شهرهای ایران جاری است می دانم.اما این تمام حقیقت نیست.قلم به مزدها وحقوق بگیران سرویس های جاسوسی بیگانه که کمر به نابودی ایران بسته اند وبار گران انقلاب وسرنگونی را برشانه های نحیف جوانان ونوجوانان ۱۵ تا ۳۰ ساله ایرانی سوار کرده اند وبا القای دروغین وضعیت انقلابی جوانان ساده دل را به مصاف با ماموران تا دندان مسلح حکومت می فرستند چه پاسخی در برابر جان های شیفته وشریف بر باد رفته  و غنچه هایی دارند که نشکفته پرپر شده اند؟ آنان که با بی رحمی تمام "کارگاه انقلاب"به پا کرده اند وجوانان این مرز وبوم را تشویق به سینه سپر کردن مقابل گلوله های ستمگران می کنند ،تا از آنان برای تئوری های خود اسطوره بسازند،در برابر پدر ومادر های فرزند از دست داده چه مسئولیتی دارند؟ هیچ!

 بخش دوم را به شاخصه های اعتراضات اخیر اختصاص می دهم وبا نقل جمله کوتاهی از کتاب بازگشت کنشگر ص ۲۲۹اثر" آلن تورن"می آغازم:"در بسیاری از کشورها فوری ترین مسئله توسعه اقتصادی واستقلال ملی است.در چنین کشورهایی جنبش های اجتماعی بیش از همه اختیار خود را از دست می دهند وروبه نابودی می گذارند واعتراضات،منازعه ها وابتکارات اجتماعی نیز بیش از همه معطوف به تصاحب قدرت است.در اروپای غربی جنبش های اجتماعی برعکس عمل می کنند وتا آنجا پیش می روند که حتی به کلی دولت را از دایره توجهات خود خارج می سازند."

آری  در ایران امروز هم به راستی اعتراضاتی که می توانست با "هسته اولیه آغازین زنانه خود " به نهادی فرا روید و به تدریج با باز کردن کانال گفتگو با حکومت به اهرم فشاری به حکومت مذهبی تبدیل شود وسپس به نهادی قدرتمند بدل گردد.نهادی که موارد مذاکره پذیر حقوق زنان را روی میز بگذارد وموارد مذاکره ناپذیر را برای روز مبادا نگه دارد، به یکباره ودرهمان روز اول با صفیر اولین گلوله های شلیک شده از سوی سرکوبگران عنان اختیاراز کف داد وبا سوت وکف فرقه های برانداز وبا بوق های تلویزیون های سه قلوی لندنی به توهم انقلاب وسرنگونی تبدیل شد. حکومت از قبول مسئولیت طفره رفت وبه جای آنکه به سرعت جبران مافات کند از در جر زدن و انکار  وارد شد  وبه جای باز کردن پنجره گفتگو زور عریان را چاشنی کار خود کرد.

شور بختانه هیچ خواسته ای در این اعتراضات صورت بندی نشد هیچ گفتگویی در نگرفت ،هیچ سخنگو یا نماینده ویا رهبری از زهدان این جنبش نوپا پس از چهل روز زاده نشد و تمام توان این اعتراضات مسلوب الاختیار در خدمت پروژه سرنگونی سازی برون مرزی قرار گرفت. چرا چنین شد؟چرا با چنین سرعتی ایده طرد روحانیت از قدرت ولاجرم شعار سرنگونی در فضای عمومی طنین انداز شد ونسل جوان را شیفته خود ساخت.نسلی که نه تجربه سیاسی داشت و نه تجربه انقلاب نه مناسبات قدرت را می شناخت ونه پیچیدگی ها نظام بین الملل را و نه نظام چندقطبی در حال ظهور در عرصه جهان را‌. -پسوند اسلامی نظام،حجاب اجباری،گشت ارشاد واذیت وآزار گسترده زنان ودختران در چهار دهه اخیر ومحدود کردن آزادی های اجتماعی آنقدر قدرت سلبی داشت که میلیون ها انسان را به کف خیابان بکشاند. اماقتل تراژیک ومظلومانه مهسا امینی در اداره اماکن ناجا چنان قدرت عاطفی وانسانی نیرومندی ایجاد کرد که  ابتدا جوانان دهه هشتادی را به عنوان پیش قراولان اعتراض به خیابان بکشاند ودر ادامه  تمام زخم های کهنه به جا مانده از کشتارهای دهه ۶۰ و۷۰ وجنبش سبز در سال۸۸ و ۹۶ وآبان ۹۸ را تازه کند.تا در جایی مثل برلین که خطر دستگیری وکشتار وجود ندارد یکصد هزار ایرانی معترض به میدان بیایند و درضدیت با حکومت وسلطه مذهبی وایدئولوژیک آن شعار بدهند  وعلاوه بر آن خواستار بستن سفارتخانه ها واخراج دیپلمات های ج.ا.ا بشوند.

دستاوردها ی جنبش مهسا :

۱-به نظرم اعتراضات طوفانی اخیر برای اولین بار همچون زلزله ای هفت ریشتری خواب سیاست سازان وبرنامه ریزان حکومت را که همواره در فکر چگونگی باز تولید سلطه فرهنگی  وایدئولوژیک خویشند را به شدت آشفته ساخت وبه طور جدی برنامه عفاف وحجاب چهل ساله حکومت را نشانه گرفت ونشان داد نسل جدید هیچگونه اقتدار بیرونی را بر نمی تابند و "آن دیگری بزرگ"چه در قامت پدر خانواده و یا سنت ویا فرهنگ را به رسمیت نمی شناسند..عقل سلیمی اگر در راس تصمیم سازان حکومت کار می کرد باید نیک می دانست ،نسلی نو پا در میدان بازی نهاده است.نسلی که اگر امروز قواعد بازی فرهنگی وسیاسی را برایش عوض نکنیم وپا در کفش آنها کنیم ومنعطفانه با آنها بر خورد نکنیم ،سر به طغیان وشورش خواهند گذاشت وآنوقت دیگر تغییر قواعد بازی کار نمی کند چرا که این نسل در آن صورت دست به تغییر زمین بازی خواهد زد، چیزی که الان اتفاق افتاده است وما شاهد شعارهای چون :توپ تانک فشفشه  آخوند باید گم بشه ونیز شعار علیه آقای خامنه ای هستیم .بنا بر این کارگزاران حکومت در عرصه فرهنگی  باید در سیاست ها وراهبرد های فرهنگی و آموزشی  خود تجدید نظر کنند. گشت ارشاد را جمع کنند و...

۲- بازگشت دانشگاهها به کانون جنبش های اعتراضی پس از یک دوره فترت ۱۰ ساله

۳-فعال شدن دبیرستان ها ومشارکت دانش آموزان در  اعتراضات اخیر ومقاومت در برابر شرکت در مراسم فرمایشی حکومتی به نظر می رسد این اعتراضات علیرغم هزینه های گزاف آن دستاوردهای غیر قابل بازگشتی خواهد داشت. حکومت نه می خواهد ونه می تواند جامعه را مانند قبل کنترل کند.در  این مرحله  فعلی که من آنرا "جمهوری اسلامی متاخر" می نامم ، همه تابو های فرهنگی وسنتی تصنعی بسرعت شکسته خواهد شد ، در"جمهوری اسلامی متاخر" بتدریج همه این امور به سمت عرفی شدن پیش خواهد رفت  ،سرعت این تغییرات در "جمهوری اسلامی متاخر"بیش از هر چیز مرهون جنبش مهسا  واعتراضات جوانان در چهل روز اخیر است. بدترین ظلم به جنبش مهسا سوار کردن پروژه سرنگونی به روی آن است که متاسفانه پیشا پیش اتفاق افتاده است وآنر به مسلخ حکومت و براندازان برده است. به قول حافظ:

بر دلم گرد ستم هاست خدارا مپسند.

که مکدرشود آینه ی مهر آیینم.

سینه تنگ من وبار غم او هیهات

مرد این بار گران نیست دل مسکینم .

 

سی ام مهر ۱۴۰۱ 

 

افزودن نظر جدید