فریب نولیبرالیسم و خصوصی سازی

محمد‌رضا اسلامی در گاهنامه مدیر مطلبی دارد درباره کمپانی اسپیس‌اکس (SpaceX) و عملیات پرتاب موشک فالکن ۹ که قرار بود نهم ژانویه ۲۰۲۳ تعداد  ۵۱ ماهواره متصل به شبکه اینترنتی استارلینک را در فضا مستقر کند. مقاله سپس به احتمال ریزش باران و بدی هوا و طوفان در شب اجرای پرتاب می پردازد و این واقعیت که پس از آنکه برنامه بدلیل شرایط جوی چندبار متوقف میشود، سرانجام اعلام میشود که پرتاب به شب بعد موکول خواهد شد و علاقمندان میتوانند در همان ساعت آن را بر روی لینک فلان تماشا کنند. مطلب اسلامی سپس چنین ادامه می‌یابد که با پیدا شدن یک پنجره مناسب در شرایط جوی کمپانی تصمیم میگیرد که پرتاب را حدودا یکساعت بعد اجرا کند. با پرتاب این ۵۱ ماهواره تعداد ماهواره های استارلینک به ۳۷۷۰ میرسد که سراسر جهان را پوشش اینترنتی خواهد داد. در ادامه مقاله سپس چنین می‌خوانیم:

  • آنچه که در بالا گذشت خلاصۀ یک شب طوفانی بود که اگر قرار بود این اتفاقات در «بخش دولتی» رخ بدهد، به محض شدید شدنِ بارش باران، احتمالا جماعت تیم فنی و مدیریت کرکره را پایین می کشیدند و شاید سریعا به منزل و در کنار خانواده رفته و کنار شومینه مشغول تماشای نت فلیکس می شدند. اما این میزان «پویا»یی و چابکی در اتخاد تصمیم (و همچنین اطلاع رسانی) در بخش خصوصیِ محض رخ داده است و این امر نکتۀ حائز اهمیت مربوط به «طوفان نهم ژانویه ۲۰۲۳» است. این میزان واکنش، سرعت عمل و تصمیم گیری، در یک کار به غایت فنی و به رغم شرایط بد آب و هوایی.
  • می گویند خدا انسان را آفرید و انسان ساختارها/سازمانها را آفرید. امروز اسپیس اکس نه به جهت «فنآوری» بلکه به دلیل «ساختار/سازمانی که خلق شده» محل توجه جدی است. اتفاقی که دیشب در این شرکت رخ داد برای نسل جوانِ دنیای امروز محل توجه است چرا که دنیایِ فردا، دنیای ساختارهاست. دنیایِ خلقِ سازمان.
  • دنیای فردا دنیای جوانهایی است که در سر «ایده» دارند و برای ایده خود، (مستغنی از دولتها و بخش دولتی) سازمان طراحی/خلق می کنند. تیم درست می کنند. نیروی فنی جذب می کنند.اسپیس اکس را یک جوان مهاجر «خلق» کرد و دنیای فردا دنیایی است که اینگونه تجارب، یاری بخش انسان در خلقِ سازمانهای جدید خواهد بود. دنیای فردا، مشابه دنیای دیروز نیست که در آن بشر ساختارهایی همچون القاعده را طراحی کرد. طالبان را خلق کرد. کره شمالی بنیان نهاده شد. دنیای نزاع. دنیای دیروز دنیایی است که در آن اوج هنرِ طراحی سازمان (و کار تشکیلاتی) توسط بن لادن ثروتمند منجر شد به «فروریختن» برجهای دوقلو. دنیای فردا، دنیای رویاپردازی بن سلمان ها هم نیست. دنیای اهالیِ خو کرده به «بخش دولتی» نیست. دنیای فردا دنیای رویای ایده هاست.
  • دنیای فردا دنیایی است که در آن جوانانِ اهل ایده، بجای فکر کردن به «فروریختن» و نزاع، به «خلق کردن» و کار سازمانی/تشکیلاتی فکر می کنند و این بخش تماشاییِ دنیای فردای انسان است. دنیای فردا دنیای جوانانی است که شرکتهایی بنا می کنند که یک شرکت «بیش از یک شهر» یا یک استان ظرفیت، توان و ثروت دارد. دنیای ذهنها و ساختارها.

آنچه در این مقاله و گاهنامه مدیر مرکز اصلی توجه است، دقت کار در «مدیریت صنعتی» بدون هیچ نگرانی از تاثیرات انسانی این مدیریت هاست. تقریبا پنجاه سال پیش این تفکر و رشته تحصیلی و آموزشی طبق برنامه ها و اهداف دکتر مجیدی مسئول سازمان برنامه و بودجه وارد ایران شد و در موسسه ای بنام سازمان مدیریت شکل گرفت. در آن زمان ایران بشدت در مدار صنعتی شدن و خروج از اقتصاد زراعی قرار داشت و بالطبع مدیریت صنعتی نیز نیاز به تحول اساسی داشت. فارغ التحصیلان این دوره ها که بعضا با مشارکت دانشگاه های آمریکایی به صدور گواهینامه های حرفه ای هم اقدام میکردند، اکنون بسیاری در ایران و یا حتی در خارج کشور به مدیران با تجربه و متخصص در مدیریت صنعتی تبدیل شده اند. نشریه گاهنامه مدیر هم همین ایده را تبلیغ میکند.

مدیریت صنعتی و یا مدیریت مهندسی از رشته های بسیار موفق در غرب نیز است. فارغ التحصیلان این رشته ها کارشان مدیریت موسسات تولیدی و صنعتی بزرگ و مدیریت پروژه های عظیم صنعتی در غرب و حتی شرق به شمول چین و ویتنام است. بعنوان یکی از باورمندان به سوسیالیسم انسانی من مخالف رشد اقتصادی به مثابه پیش زمینه ای برای رشد اجتماعی و گذار به مردم سالاری نیستم. اما برخلاف بلندگوهای سرمایه داری ما بدنبال تقسیم برابر فقر نیستیم بلکه طرفدار تقسیم برابر امکانات و بهره وری برابر همه از زندگی و استاندارد بهتر حیات برای همگان هستیم.

مقاله گاهنامه مدیر که نماینده تفکر نولیبرالی از اقتصاد است طبیعتا بر معادله ای تاکید میگذارد که برای زندگی انسان ارزش درجه اول قائل نیست و اتفاقا بر اساس تمایلات ماکیاولی صدمات انسانی را برای توجیه هدف یک بنگاه اقتصادی که سود بیشتر است قربانی میکند. موسسه مشابه اسپیس‌اکس یعنی ناسا در آمریکا و دستگاه مشابه آن در اتحاد شوروی سابق و روسیه فعلی و حتی کشورهایی مانند چین و هند نیز تحت مالکیت و مدیریت دولتی چنین پروژه هایی را به بهترین وجهی پیش برده و می‌برند. ناسا به انواع کرات از ماه تا مریخ فضا پیما فرستاده است. نگاه این نشریه و این مقاله اما برای تبلیغ خصوصی سازی و در مقابل مداخله دولت حتی در بخش های مورد نیاز برای دانش و توسعه ملی است. شرکت اسپیس‌اکس این تکنولوژی را که خود بوجود نیاورده است، برعکس تکنولوژی توسعه یافته وسیله دولت ها و نیروی انسانی تربیت شده در سکتور های عمومی را با پرداخت حقوق دست بالا بسمت خود کشیده است. آقای ایلان ماسک اگر زرنگ است در آنست که بواسطه رانت دولتی توانسته این امکانات را به نازل ترین هزینه نزدیک به صفر به تملک خود در آورد.

نکته جالب اما در مورد همین مثالی که در این مقاله زده شده در مقام مقایسه با مثلا دستگاه های دولتی مشابه یعنی ناسا این است که استاندارد های ایمنی و قوانین کارگری برای کمپانی اسپیس‌اکس که در مالکیت فردی آقای ایلان ماسک است، معنی ندارد و فقط سود مهم است. او حساب کرده هزاران نفر را دستمزد داده تا این پرتاب انجام شود حالا که یک پنجره زمانی باز شده کار را تمام کند تا دوباره فرداشب نخواهد به آنها دستمزد بدهد. برای ناسا این محدودیت وجود دارد که کارفرما نمی‌تواند کارگر و خدمه پرواز را بیشتر از مثلا ده ساعت سرکار نگهدارد حتی اگر اضافه کار هم بدهد! برای امثال او که حتی در تسلا به اتحادیه کارگران اجازه حضور نمیدهد این محدودیت ها معنی ندارد. تمامی کمپانی های سازنده اتوموبیل و ماشین آلات صنعتی طبق سنت همیشگی و قوانین موجود مجبورند به اتحادیه های کارگران صنایع ماشین سازی اجازه فعالیت بدهند. اما ایلان ماسک صاحب کمپانی های اسپیس‌اکس و تسلا که اخیرا تویتر را هم به تنهایی خریداری کرد، صاحب یک امپراطوری است که او را به ثروتمند ترین فرد جهان تبدیل کرده است و در مقابل این حق ایستاده است.

او یک دشمن سوگندخورده اتحادیه هاست و توانسته حتی در تسلا که یک کارخانه اتومبیل سازی است و از این رو باید به اتحادیه کارگران اتومبیل سازی اجازه فعالیت دهد با ارعاب و تهدید به اخراج اجازه عضوگیری ندهد. او تنها برای انکه تحت قوانین کالیفرنیا مجبور به تاسیس اتحادیه نشود کل عملیات اتومبیل سازی خود را از فریمانت کالیفرنیا به تکزاس منتقل کرد که ایالتی بدون قانون حمایت از اتحادیه هاست. با این وجود سخنگوی اتحادیه کارگران اتومبیل سازی (UAW) مدعی است که پرونده شکایت از وی هنوز در شورای ملی روابط کار، آژانس فدرال مسئول اجرای قوانین کار و نظارت بر فراخوان سازماندهی اتحادیه، باز است.  ضمن آنکه قاضی آن شورا وی را یکبار برای تویت هایی که در آن کارگران را تهدید میکرد که اگر به اتحادیه بپیوندند از دریافت سود سهام محروم میشوند به پرداخت جریمه سنگینی محکوم کرده است.

 

آقای ایلان ماسک همراه با داماد آقای ترامپ دست بسینه در کنار شاهزادگان عرب فینال جام جهانی را در قطر نگاه میکنند.

اوج‌گیری ایلان ماسک اما به دنبال انتخاب ترامپ و قدرت گرفتن راست افراطی در آمریکا صورت گرفت و روابط بسیار نزدیک او با ترامپ و خانواده وی نیز از همین رو توانسته در جهان شیخ های عرب بهترین سرمایه گذاران را برایش دست و پا کند. در مقام مقایسه از نویسنده این نوع مقالات باید پرسید که چرا وقتی پولدار شدن و امپراطوری بابک زنجانی را میبینند اخم میکنند. او هم از رانندگی و نگهبانی احمدینژاد به ثروتمند ترین و مبتکر ترین میلیاردر ایران تبدیل شد بانک و شرکت هواپیمایی او هم در اشل خودش اسپیس ایکس ایران بود! بله او رانتخوار بود همانطوریکه ایلان ماسک رانتخوار است! او در دستگاه قدرت نفوذ داشت و از ان استفاده میکرد ایلان هم همینطور با رابطه در دستگاه دولت سرمایه داری آمریکا اوج گرفت و با نفوذ در بین شیخ های عرب بر ثروت افسانه ای خود میافزاید.

نکته کلیدی اما در نقد بر نشریاتی مانند گاهنامه مدیر بر حمایت از رشته مدیریت صنعتی بر نمیگردد، بلکه بر تعاریف کور از کسانی مانند ایلان ماسک و کمپانی هایی است که سرمایه داری لجام گسیخته بدون هیچ نگاه انسانی را توسعه میدهند. این کمپانی ها که بسیاریشان هم در تکنولوژی های نوین و صنایع نوظهور متمرکز هستند، گرچه سودهای کلان دریافت میکنند، اما با وجود پرداخت سود سهام های نجومی، درمقابل انسانیت و زندگی کارکنان و تکنولوژیست ها را هم از آنان باز می ستانند.

یکی از این کمپانی ها که شاید از بزرگترین صنایع تولید تراشه های سیلیکان در جهان باشد و سریعترین چیپس های داده پردازی را تولید میکند کمپانی اینتل است. فاجعه ای که برای یکی از کارکنان این شرکت در هیلزبرو ایالت اورگان اتفاق افتاد شاید تلنگری بر دیدگاه کسانی باشد که تنها به سود و تولید نگاه میکنند و بشریت را فراموش میکنند. جاشوا فریر که در کمپ مزرعه جونز کمپانی اینتل در این حومه پورتلند کار می کند، دختر شش ماهه اش جیلیان را در داخل ماشینش فراموش کرد و از ساعت ۱۱ صبح تا حدود ساعت ۵ بعد از ظهر ۱۶ اکتبر ۲۰۱۴ به داخل کارگاه رفت.

فریر پس از این حادثه مخوف به یک افسر پلیس گفت: «نمی دانم به همسر و پسرم چه باید بگویم.» "کاملا فراموش کردم که اون توي ماشين بوده" فریر به پلیس گفت که او و همسرش آن روز صبح دخترشان را به چکآپ ۶ ماهه اش در بیورتون برده اند و قرار بود او کودک را قبل از رفتن به محل کار به مهدکودک ببرد. در این شهادت نامه آمده است: «جاشوا گفت: جیلیان در طول رانندگی به هیلزبورو ساکت بود و در حالی که در راه بودم، به کار فکر می کردم. او درست از مقابل مهد کودک عبور کرد اما چنان محو تفکراتش درباره کار بود که دخترش را فراموش کرد. جاشوا گفت که به سر کار رسید و به پشت سر ماشین نگاه نکرد چون وسایل مورد نیازکارهایش از قبل در دفتر بود.»

همسرش ساعت ۵ بعد از ظهر از مهدکودک تماس گرفت تا بپرسد جیلیان کجاست. او بلافاصله می دانست چه اتفاقی افتاده اما دیر شده بود. چیلیان را با لبان کبود پیداکردند و فعالیت مامورین اورژانس برای برگردان زندگی به او بی نتیجه ماند.

این نتیجه سرمایه داری لجام گسیخته است!


۱- https://chat.whatsapp.com/HUg9d3ky6suDSePWxHM2g0
۲- https://spaceflightnow.com/2023/01/09/spacexs-first-starlink-launch-of-2...
۳- https://www.npr.org/2022/03/03/1084366833/elon-musk-dares-united-autowor...
۴- https://www.usatoday.com/story/news/2015/03/05/baby-death-intel-parking-...

بخش: 

افزودن نظر جدید

Plain text

  • برچسب‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.

دیدگاه‌ها

برقرار باشید. کاش عبارت پایانی تیتر این مقاله بود.