فلسفه کانت و یک جمله از لنین

لنین می گفت که فلسفه کانت کوششی برای آشتی ماتریالیسم و ایده آلیسم در تاریخ فلسفه بورژوازی بود، مورخین لیبرال تاریخ فلسفه می نویسند که کانت مهمترین فیلسوف مدرن غرب و بعد از افلاتون مهمترین فیلسوف تاریخ فلسفه غرب است و جای او در فلسفه مدرن مانند نقش سقراط در فلسفه یونان باستان می باشد. تاریخ فلسفه غرب از زمان کانت تاریخ تفسیر آثار او شده است و تمام تفکر فلسفی غرب بعد از افلاتون تحت تاثیر آثار او بوده است. فلسفه تاریخ کانت غالباً فلسفه فرهنگ است و به اندازه فلسفه تاریخ هگل ارزشمند می باشد. با مرگ کانت نه تنها فلسفه عصر روشنگری غرب به نقطه اوج خود رسیده بود، بلکه عصر فیلسوفان واقعی نیز به پایان رسید. کانت یکی نخستین متفکران تاریخ بشر است که اهمیت جهانی فلسفه در میان علوم را عمده نمود. آثار او سنتزی هستند از فرهنگ عصر نو و فرهنگ روشنگری، آنان را می توان با آثار نوابغ فکری دوره باستان و سده های میانه مسیحیت مقایسه نمود. کانت با کمک تفکر روشنگری، خالق فلسفه انتقادی شد. او علیه آخوندها و روحانیت مسیحی زمان خود به مبارزه پرداخت، به این دلیل بعضی از آثارش ممنوع گردید. وی می نویسد که مطالعه فلسفه، پروسه آزادی، برابری و رهایی بخش است. فلسفه انسانشناسی کانت حتی امروزه دارای اعتبار نظری است. او می گوید که استعداد انسان، ارزشی بازاری دارد، -و شور و شوق او ارزشی موقت، ولی شخصیت انسان ورای هر ارزشی است و دارای اعتباری همیشگی است.

کانت می گفت که در فلسفه دو نوع شناخت وجود دارد ؛ شناخت حسی و شناخت عقلی، و شناخت نیاز به مقدماتی مانند تجربه دارد، چون شناخت انسان نمی تواند ورای تجربه او به پیش برود. کانت همچون عقلگرایان پیش از خود، شناخت را ممکن می دانست ولی چگونگی آنرا مورد بحث قرار داد و اهمیتی خاص به تجربه داد. او شناخت را قضاوت و حکمی ضروری در باره یگ پدیده می دانست. در نظر او آگاهی انسان تنها بر اساس تفکر و اراده نیست بلکه متکی به قوای حسی او نیز می باشد. او کوشید تا جوابی برای پرسش "روشنگری چیست؟" بیابد. تحول فکری کانت از سه مرحلۀ عقلگرایی، تجربه گرایی و نقدگرایی عبور نمود. کانت از یک طرف ضد متافیزیک عقلگرایی و از طرف دیگر ضد شک گرایی تجربی است. در نظر او چون عقلگرایی و تجربه گرایی قرنها فاقد نقدگرایی بودند، گاهی به جزم گرایی منتهی شدند. امروزه بارها ادعا شده که درک آثار کانت بسیار مشکل است. کانت متافیزیک را بعنوان علم قبول نداشت. طبق نظر او انسان موجودی است طبیعی و عقلگرا. او نخستین بار از انقلاب فکری سخن گفت.

کانت می نویسد که هر شناختی باید براساس تجربیات حسی و اشکال بینشی آن یعنی زمان و مکان باشد. او وظیفه فلسفه خود را تعیین مرز میان قابل شناخت و غیرقابل شناخت می دانست. در فلسفه او می توان مقوله های دین، متافیزیک و اخلاق را جزو فلسفه انسانشناسی او دانست. او بر این باور بود که حتی خود دانش نیز باید مورد نقد قرار گیرد. کانت اهمیت خرد ناب را در استقلال وآزادی آن از تجربه می داند. او که از عقلگرایی و تجربه گرایی آغاز کرده بود، به فلسفه انتقادی یا کانت گرایی امروزی رسید. وی می پرسد "آیا مقوله متافیزیک بعنوان علم الاشیاء ممکن است؟" فلسفه طبیعت کانت بر خلاف فلسفه دین و تاریخ و سیاست و انسانشناسی او، ضعیف است.

کانت نخستین نماینده فلسفه کلاسیک آلمان است. از طریق کانت و ایده آلیسم آلمانی یک نوگرایی فلسفی در غرب آغاز شد. او فلسفه خود را جزو ایده آلیسم انتقادی بحساب می آورد. بعدها نوزایی نقد گرایی کانتی در روی فلسفه آلمان میان سالهای 1920-1870 بعنوان جنبشی ضد مارکسیستی اثر گذاشت. ممهمترین سئوال کانت پیرامون انسان و امکانات و مرزهایش هست. آثار کانت را به دو دوره تقسیم می کنند ؛ دوره پیش از نقدگرایی و دوره بعد از نقد گرایی او در سال 1790. کانت در سه اثر مهم خود یعنی نقد خرد ناب، نقد خرد عملی، و نقد نیروی قضاوت، به مقوله نقد و انتقاد می پردازد. او می گفت که چیزی وحشتناک تر از آن نیست که یک انسان بر اساس خواسته و اراده دیگری زندگی اش را عملی نماید. در نظر او، نقد، توانایی و هنر برای تشخیص و سنجش است. او می نویسد که عصر نو، عصر نقد است که باید بر دین، مقدسات، قانون، مجلس، و حاکمان مسلط گردد. کتاب "نقد خرد ناب" او گرچه در آغاز از طرف کلیسا ممنوع شد ولی بعدها یکی از کتابهای پرفروش ادبیات جهانی گردید.

کانت در فلسفه سیاسی و تئوری سیاسی نیز داری نظراتی است. زمان او نقطه اوج دوره استعمار کشورهای دیگر از طریق ابرقدرتهای اروپایی بود. کانت از نظر سیاسی و مذهبی، متفکری لیبرال بود و از انقلاب فرانسه و دمکراسی جانبداری نمود. او نه تنها خالق تئوری صلح جهانی بود بلکه از نظر سیاسی یک جهانوطن بود. او پایه گذار فدرالیسم دولتهای مستقل و فیلسوفی ضداستعمار و سیاست تسلط ابرقدرتها بر جهان بود. آن زمان ایده های سیاسی و فرهنگی او در دانشگاهها موجب بحث و جدل شد. وصیت نامه سیاسی کانت در کتاب "صلح ابدی" نشان می دهد که او روشنفکر و متفکری برجسته در تئوزی سیاسی است. وی می گفت که در هر نقطه از جهان باید مقوله های قانون، سیاست، و اخلاق متکی به حقوق و حیثیت انسانی باشند. با این وجود کانت در باره تئوری انقلاب نتوانست یک نظریه بدون تضاد و نهای پیشنهاد نماید. کانت می نویسد که فلسفه هایی که انسان را ابتدا مقدس بدانند و بعد او را مجرم و گناکار نمایند و یا آزادی و استقلال و هومانیسم را وعده دهند، ولی بعد او را فرمانبر و دستوربگیر کنند، قابل اعتماد نیستند. کانت در آنزمان می گفت که جنگ نباید وسیله ای برای پیشبرد اختلافات سیاسی بشود.

کانت خود زیر تاثیر فیلسوفان قرون 17 و 18 انگلیس ود. فلسفه اخلاق او تحت تاثیر فلسفه رواقی و فلسفه روسو است. او زیر تاثیر ایدههای هیوم، لاک، لایبنیتس، و متد نیوتون بود. کانت ادامه دهنده فلسفه ارسطو نیز است. او نه تنها یک اسپینوزایی ویا آته ایستی است بلکه تحت تاثیر نظرات فیزیک مدرن لایبنیتس نیز بود. امروزه اشاره می شود که تمام جریانات فلسفه عصر جدید متکی به فلسفه کانت هستند. حتی از میانه قرن 19 شعار "بازگشت بسوی کانت" در محافل و دانشگاهها عمده شد. ادبیات و فلسفه کلاسیک آلمان نیز ایدههای او را رهنمود خود نمودند. کانت در میان ادیبان روی مشاهیری مانند هلدرلین، شیلر، کلایست، ژان پاول، و روی فیلسوفانی مانند هوسرل، شوپنهاور، نیچه، فروید، یاسپارس، و ویتگن اشتاین اثر گذاشت. کار بعدی مهم هگل گسترش سیستم فلسفی کانت بود.

پدر ایمانوئل کانت یک پیشه ور ساده بود که در شهر کونیگزبرگ، پایتخت دولت پروس شرقی، در آنزمان زندگی نمود. کانت غالب عمر خود را در آن شهر مشهور گذراند و در دانشگاه آنجا به تحصیل ریاضیات، فلسفه، الهیات، علوم طبیعی و لغت شناسی زبان لاتین پرداخت. از جمله آثار کانت / تاریخ طبیعت، تئوری آسمان شناسی، نخستین اصول متافیزیک، دین در چهارچوب عقل محض، نقد توانایی قضاوت، نقد خرد ناب، اخلاق، نقد عقل عملی، در باره صلح ابدی، متافیزیک اخلاق، و غیره هستند. او در آثارش به موضوعاتی مانند تئوری سیاست، علم منطق، فلسفه زبان، تئوری علم، و نظریه تفسیر و تاویل، می پردازد. آثار بیشمار و پیچیده او بطور گوناگون تفسیر شده اند. تنها در سال 1793 بیش از 200 مقاله و کتاب در باره فلسفه او وجود داشت. در نظر کانت، استتیک، علم زیباشناسی است. او میان زیباشناسی و عالی بودن فرق می گذاشت، و اولی را بر اساس احساس و دومی را بر اساس قضاوت عقل تعریف نمود.

با کمک کانت در آنزمان خدای خالق انسان – جای خود را به انسان خالق خدا داد. امروزه اشاره می شود که فلسفه اخلاق روسو بر اساس احساس و طبیعت – و فلسفه کانت بر اساس عقل و قوانین اخلاقی است. در کتاب "نقد عقل عملی" با کمک کانت، از زمان ارسطو، اخلاق بخشی از فلسفه و هومانیسم فلسفی گردید. ژان پاول از جمله هواداران کانت در آنزمان گفته بود که او فقط نور جهان نیست بلکه یک منظومه شمسی در خشان می باشد.

افزودن نظر جدید