انفجاردرزاهدان : دور و تسلسل سیاست های قومی درایران

انفجاردوبمب در25 تیرماه درمسجد زاهدان بار دیگر پرسش هایی راجع به علت های به وجود آمدن چنین حوادثی را در چند سال اخیردر منطقه بلوچستان مطرح می کند.عواملی همچون فقر و بیکاری گسترده ، تبعیضات شدید قومی و مذهبی، که ریشه در سیاست های ایدئولوژیک حکومت دارد، از فاکتورهای اصلی ایجاد و استمراراین گونه حوادث است.این انفجارها باردیگراقتدار نیروهای امنیتی در این منطقه را به چالش کشید.

مساله قابل توجه این است که این حادثه در مدت زمان کوتاهی پس از دستگیری واعدام "عبدالمالک ریگی "، لیدر گروهک جندالله که مسؤلیت اقداماتی ازاین دست را در چند سال اخیر برعهده داشته است، اتفاق افتاد. حکومت ایران برسر دستگیری عبدالمالک ریگی تبلیغات فراوانی به راه انداخت وتا آنجا که می توانست از قدرت مدیریت وتوانایی های دستگاه های اطلاعاتی تعریف وتمجید کرد و ادعا می کردند که با عملیات پیچیده اطلاعاتی قادر به فریب دادن وازکارانداختن این گروه معاند شده اند. اما اکنون جندالله دوباره اقدام به ترورافراد بی گناه در خاک ایران نمود ودستگاه های امنیتی نیزتوانایی جلوگیری از آن را نداشتند.

پرسشی که اکنون مطرح است این است که چرا جندالله هنوزپابرجاست و چرا سیستم های اطلاعاتی وامنیتی درمنطقه بلوچستان قادربه تأمین امنیت جانی مردم وحتی نخبه های نظامی، که خود آنها مسوول برقراری امنیت در سطح جامعه هستند، نمی باشد؟

نارضایتی عمومی مردم دربلوچستان ازسیاست های تنگ نظرانه حکومت باعث موفقیت گروه هایی مثل جندالله در یارگیری وجذب افراد جدید می شود. منطقه بلوچستان از منظرحقوقی وعدالت اجتماعی به دلیل تبعیض های بی شمار شبیه به یک استان یا یک ایالت ایرانی نیست، بلکه بیشتر شباهت به یک منطقه غیرایرانی دارد که توسط نیروهای غیربلوچ و با دید نظامی-امنیتی اداره می شود.بلوچ ها به دلیل تفاوت مذهب وقومیت از دید حکومت مرکزی غریبه محسوب می شوند که نه تنها صلاحیت مناصب حکومتی درسطح ملّی را ندارند بلکه ازتوانایی اداره امور خویش نیزعاجزند وباید این امربه دیگران سپرده شود. این تفکر پس ازانقلاب 57 به دلیل دیدگاه های ایدئولژیک مذهبی ازسوی حکومت تشدید شد که در اثرآن فشارهای زیادی به مردم وجامعه بلوچستان تحمیل گردید.

عدم اجرای طرح های اشتغالزایی و سرمایه گذاری های دولتی وایجاد زیرساخت های لازم برای کشاورزی ودربعضی موارد متوقف شدن و معطل ماندن پروژه های نیمه کاره ای که درزمان قبل ازانقلاب آغازشده بود باعث گسترش بیکاری وروی آوردن مردم به قاچاق شد.از طرفی اعدام های بی رویه وحبس های طویل المدت افراد به دلیل قاچاق موادمخدرباعث به وجود آمدن خانواده های بی سرپرستی شد که فرزندان آنها به دلیل نداشتن سرپرست ونان آورخانواده تبدیل به قاچاقچی های جدید شدند. عدم استخدام نیروهای بلوچ در ادارات دولتی باعث سرخوردگی خانواده ها شد. اعمال محدودیت های مذهبی، ایجاد تفرقه وجنگ بین طوایف وعقب نگه داشتن برنامه ریزی شده و هدفمند ازجمله این فشارها بودند که به تبعیض های مدنی وفقرباقیمانده ازحکومت شاه دامن زد.

یکی ازدلایل اصلی ضعف امنیتی در بلوچستان عدم به کارگیری نیروهای بومی بلوچ درنهادهای امنیتی و نظامی است. واضح است که افراد بومی هرمنطقه به دلیل آشنایی بیشتر با شرایط و فرهنگ وزبان وقوانین نا نوشته ویا حتی شرایط جغرافیایی آن منطقه ازتوانایی تجزیه وتحلیل دقیق ترواتخاذ تصمیمات صحیح ترنسبت به افراد غیربومی برخوردارند وبه دلیل بومی بودن بهترمورد اعتماد مردم قرار می گیرند. سپاه، وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی و حتی ارتش ازاستخدام افراد بلوچ حتی در حد کارمند جزء به دلیل سیاست های مذهبی خودداری نموده اند واین مسأله در مورد سازمان های حقوقی مانند قوه قضاییه با شدت بیشتری اجرا شد. گرچه همیشه نهادهای امنیتی ادعای همکاری وارتباط سازنده با معتدمین وسران طوایف را داشته اند ولی این رابطه همیشه یکسویه ومقطعی وبا دید ابزاری بوده است ومنافع بلند مدت مردم منطقه را دنبال نکرده است.

ازطرفی حکومت پس ازانقلاب ازحمایت نهادهای حقوقی سنتی مانند ریش سفیدان وروحانیون سنّی مذهب دست کشید که این نهادهای سنتی درواقع نقش میانجی ونهادهای مدنی بین دولت و مردم را ایفا می کردند وبه علت نفوذی که دربین عامه مردم داشتند درخیلی ازموارد نقش موثری در کنترل مردم ازقانون گریزی ایفاء می کردند.حکومت این نهادها را نادیده گرفت واین باعث تخریب وبی اعتبارساختن آنان نزد مردم شد و از سوی دیگر یک نهاد حقوقی عادل ومردمی را نیز جایگزین آنها نشد. این امرباعث احساس بیگانگی و دور شدن مردم از پی گیری خواسته هایشان به صورت حقوقی و قانون مند شد ودست آنها را ازپی گیری قانونی خواسته هایشان بیش از پیش کوتاه نمود.

طبیعی است که مجموعه این اقدامات باعث دلسردی وایجاد شکاف میان مردم و حکمرانان می شود. زمانی که فرد احساس می کند مورد ظلم واقع شده و ازحقوق ابتدایی محروم گشته وهیچ پناهگاه قانونی برای اعاده حقوق خود ندارد به انتقام های کور و خشونت آمیز روی می آورد.گرچه با این کاربه حقوق خود دست پیدا نمی کند اما احساس می کند که انتقام خود را گرفته است.اقدامات حکومت درحل این مسأله ازقبیل اعمال مجازات های شتابزده به قصد ارعاب تا کنون راه حل های سطحی ویک نوع دوروتسلسل باطل برای حل مقطعی این مشکل بوده است. در حالیکه اگر به صورت ریشه ای به این مسأله پرداخته نشود خطر پیوستن ناراضیان جدید به گروه های مشابه جندالله در آینده نه چندان دور افزایش خواهد یافت و" ریگی" های جدید متولد خواهد شد که هم به ضرر مردم عادی وهم به ضرر جامعه خواهد بود.

سیاست های تبعیض آمیز مذهبی باید تعدیل شود زیرا این سیاست ها همیشه تأثیر معکوس داشته وباعث گسترش بنیاد گرایی می شوند. تقویت ظرفیت های اقتصادی واشتغالزایی مانع از جذب جوانان بی کار به سمت گروه های بنیاد گرا خواهد شد. باید نگاه های گزینشی وغیرخودی به مردم بلوچستان کنارگذاشته شود وبه این منطقه به عنوان جزیی ازخاک ایران نگریسته شود که مردم آن به اندازه مناطق دیگر صاحب حق و حقوق شهروندی در همه بخش هاست.

mehran.roudini@gmail.com

افزودن نظر جدید