فیلسوف و یادداشت های متافیزیکی

گابریل مارسل، فیلسوف فرانسوی، نمایشنامه نویس و منتقد تئاتر، پایه گذار و نماینده اصلی اگزیستنسیالیسم مسیحی است. او در سال 1924 تغییر دین داد و از یهودیت بسوی مسیحیت رفت. وی مدعی شد که نه مارکسیسم و نه لیبرالیسم بلکه فقط مسیحیت میتواند جوابگوی عوارض منفی مدرنیته بشود. او فلسفه خود را سقراط گرایی مسیحی میدانست و نه اگزیستنسیالیسم کاتولیکی. وی میگفت که در قرن بیست در اروپا تنها با کمک جامعه صنعتی و نظام بوروکراتیک آن، توتالیتاریسم فاشیسم و استالینیسم ممکن شد.

گابریل مارسل، جهان زمان خود را جهانی از هم پاشیده- و پوچی زندگی را به سبب افزایش ماتریالیسم و نابودی روابط میان انسانها میدانست. او میگفت که هستی یک راز و رمز است و روح انسان در مقابل آن از خود بیگانه است. فلسفه او مانند فلسفه یاسپارس و خلاف فلسفه سارتر، مذهبی است. او تحت تاثیر فلسفه اگزیستنسیالیستی هایدگر و یاسپارس است، گرچه پدر فکری همه اگزیستنسیالیستها، کیرکگارد میباشد. وی در کنار پاسپارس، یکی از دو نماینده فلسفه مذهبی اگزیستنسیالیستی در قرن بیست بود .

مارسل مخالف هرگونه فلسفه سیستماتیک مخصوصا فلسفه هگل بود. وی مینویسد که شخص در مقابل هستی، مسئول است. او خداشناس است گرچه سارتر آته ایست بود. متد مارسل شبیه متد هوسرل است. وی نه تنها ضد علم و ضد صنعت بلکه ضد ایده آلیسم نیز بود. مارسل سعی داشت فرهنگ یونان باستان و فرهنگ مسیحی اروپا را بصورت یک فلسفه مذهبی سقراطی در هستی شناسی متحد کند. وی خودرا با موضوع روح و جسم نیز سالها مشغول نمود. مورخین، فلسفه اگزیستنسیالیسم را یک ایدءولوژی رادیکال نمیدانند بلکه یک جهانبینی ملایم و میانه رو که میان ایده آلیسم و ماتریالیسم در نوسان است.

از جمله موضوعات فلسفه گابریل مارسل، انسان، تحقیر و احترام به انسان، وفاداری خلاق، و جستجوی حقیقت و عدالت، هستند. وفاداری و پایداری خلاق را او دارویی در مقابل عصر صنعتی میدانست. وی مدعی بود که در عصر صنعت هر موضوعی که عقلگرایانه قابل فهم نباشد، پوچ و بی معنی است. وی میگفت که مشکلی برای حل در زندگی وجود ندارد چون آنها از جمله عشق و مرگ، معماهای زندگی هستند که به آن معنی میدهند.

در نظرا و پیروزی بر عقلگرایی قابل تصور نیست و فقط با کمک امید، وفا، ایمان، خدمت، و عشق میشود بر پوچی عقلگرایی پیروز شد. ایمان، عشق و امید میتوانند در مقابل سرگردانی و ناامیدی، مرگ و زمان، زوال جسمی را جبران کنند. یکی از مفاهیم مرکزی فلسفه مارسل، " الهام خلاق " بود. او چون برگسن مدعی بود که عقلگرایی تنها برای درک جهان کافی نیست. وی توصیه میکرد که انسان باید به سنتها و ارزشهای گذشته مانند عشق، خدمتکاری، و وفاداری، بازگردد. مارسل میگفت که جایی که " من و تو "؛ مانند عشق، با هم برخورد و دیدار کنند، انسان احساس هستی میکند، ولی خدا یک طرف " تو " مطلق است .

گابریل مارسل، چون سارتر و کامو یکی از نمایشنامه نویسان مکتب اگزیستنسیالیسم نیز بود. نمایشنامه های او در آغاز تحت تاثیر ایبسن، کورل، و شنیتزلر بودند. در نمایشنامه های او، به انسان مدرن در یک جهان بیمار اشاره میشود. در حالیکه سارتر و کامو از انسان در شرایط بی خدایی انتظار عمل قهرمانانه دارند. او اقدامات متافیزیکی را به انسان در قرن بیست توصیه نمود. سه نمایشنامه معروف او یعنی مرد خدا، جهان ورشکسته، و بازیگری، نام داشتند. از جمله دیگر آثار او – یادداشت های متافیزیک، فلسفه امید، وفاداری خلاق، تحقیر انسان، رمز هستی، بودن و داشتن، انسان بعنوان مسئله و مشکل، زمان حال و ابدیت، در جستجوی حقیقت و عدالت، و دیالوگ و تجربه، هستند.

گابریل مارسل، فیلسوف یهودی تبار فرانسوی، میان سالهای 1973-1889 زندگی نمود. وی پیش بینی میکرد که اگر فرانسه سلطنتی نشود، بزودی از طریق نظام کمونیستی اداره خواهد شد. او چون اراده گرایان میخواست که برای وحدت انسان با جهان، تضاد ذهن و عین را حل نماید. مارکسیست ها هیچگاه جنبش اگزیستنسیالیستی را بعنوان جنبشی اعتراضی قبول نکردند. از جمله شاخه های مکتب اگزیستنسیالیستی ،- آته ایسم، توتالیتاریسم، فردگرایی، و دین گرایی، میباشند.

-------------------------------------

Gabriel Marcel 1889 – 1973

افزودن نظر جدید