گفتگو با بهروز خلیق مسئول هیئت سیاسی ـ اجرائی

تحريم های بين المللی به تدريج به موضوع مهم صحنه سياسی کشور تبديل می شود. ارزيابی شما از تاثير تحريم های بين المللی بر اقتصاد و سياست کشور چيست؟

تحريم های بين المللی ادامه دارد و روزبروز بر دامنه آن افزوده می شود. آخرين مورد، اقدام دولت ژاپن است. دولت ژاپن، روز جمعه ۱۲ شهریورماه، تحریمهای اقتصادی تازهای را علیه ایران به تصویب رسانید. این تحریمها شامل مسدود کردن دارائیهای ۸۸ شرکت، ۱۵ بانک و ۲۴ نفر از اتباع ایرانی میشود.

در بيانيه ای که مدتی پيش با امضای هيئت سياسی ـ اجرائی انتشار يافت، به طور مفصل به پيآمدهای اقتصادی تحريم ها پرداخته شد. معمولا تاثير تحريم ها کوتاه مدت نيست و در ميان مدت می توان تاثيرات آن را به عينه ديد. اما در حال حاضر دو مسئله عمل می کند. يکی اينکه تحريم ها تازه آغاز نشده است و چندين سال است که جمهوری اسلامی با تحريم های بين المللی روبرو است و امروز تاثيرات آن تحريم ها در حوزه های مختلف اقتصادی قابل مشاهده است. مسئله دوم اين است که اقتصاد کشور با بحران روبرو است و شاخص های کلان اقتصادی منفی است. در چنين حالتی تحريم ها که ابعاد فوق العاده گسترده ای دارند، در کوتاه مدت تاثيرات خود را خواهند گذاشت. تاثير تحريم ها بر اقتصاد کشور دامنه دار و فاجعه بار خواهد بود.

دولت اوباما و اتحاديه اروپا نظارت و کنترل بی سابقه ای را برای اجرای تحريم ها اعمال می کنند. دولت اوباما و اتحاديه اروپا راه های فرار جمهوری اسلامی از تحريم ها را شناسائی کرده و آن ها را مسدود می کنند. به عنوان نمونه می توان به کشتی ها اشاره کرد. جمهوری اسلامی اسم کشی های خود را تغيير داده و يا آنها را به مالکيت ديگران در می آورد تا بتواند کالاها را حمل کرده و وارد کشور کند. اما اين بار دولت اوباما جلو آن را گرفته است. تحريم های اين دوره اخير با تحريم های قبلی به طور کيفی متفاوت بوده و تاثير آن بر اقتصاد کشور فلج کننده خواهد بود. از امکانات جمهوری اسلامی برای مقابله با تحريم ها، مرتبا کاسته می شود. ادعاهای سران حکومت مبنی بر بی تاثير يا کم تاثير بودن تحريم ها، با واقعيت انطباق ندارد و تبليغی بيش نيست. تحريم ها اين بار، روی نفت، گاز و بنزين متمرکز شده است. يعنی قلب اقتصاد کشور را نشانه گرفته است.

بعد از تصويب قطعنامه چهارم شورای امنيت عليه ايران، آيا جمهوری اسلامی علانمی برای حل بحران هسته ای به جامعه جهانی نشان داده است؟

جمهوری اسلامی بدون توجه به تحريم های بين المللی، برنامه هسته ای خود را پيش می برد. جمهوری اسلامی نه به شفاف سازی برنامه هسته ای تن می دهد و نه در جهت جلب اعتماد بين المللی گام موثر بر می دارد. برعکس به اقداماتی دست می زند که نگرانی جامعه جهانی از برنامه هسته ای را افزايش داده و بر اين گمان که ايران در پی دستيابی به سلاح هسته ای است، دامن می زند. آخرين مورد آن به گزارش مؤسسه علوم و امنیت بینالملل بر می گردد. به گفته اين موسسه جمهوری اسلامی عليرغم تحریمهای سازمان ملل با استفاده از تجهیزات تازه در تأسیسات نطنز، موفق شده است روند غنیسازی اورانیوم را بهبود ببخشد و آن را با کارایی بیشتری به انجام برساند. به گفته این مؤسسه، این همان روندی است که ایران اگر میخواهد اورانیوم را به سطح تسلیحاتی برساند باید طی کند. آژانس بین المللی انرژی هسته ای نيز اعلام کرده است که ایران در حرکت جدیدی در تخطی از قطعنامه های سازمان ملل، تجهیزات جدیدی را برای غنی سازی بیشتر اورانیوم راه اندازی کرده است. به گفته دیده بان هسته ای سازمان ملل در وین، ایران به تازگی آبشاری متشکل از ۱۶۴ سانتریفیوژ مرتبط با یکدیگر و رشته ای از ماشین آلات را برای غنی سازی اورانیوم تا درجه خلوص ۲۰ درصد در تاسیسات غنی سازی نطنز راه اندازی کرده است. رشته آبشار دیگری در این مکان از ماه فوریه گذشته شده است که به تولید اورانیوم با درجه خلوص نزدیک به ۲۰ درصد مشغول است. احمدی نژاد اخيرا لايحه جديدی را امضا کرد که به موجب آن، دولت موظف به ادامه غنی سازی اورانيوم تا سطح ۲۰ درصد خواهد بود. ضمناً در لايحه جديد آمده است "همکاری دولت با آژانس بين المللی انرژی هسته ای بايد تنها محدود به قواعد کلی معاهده منع اشاعه جنگ افزار هسته ای (ان پی تی) باشد." اين لايحه هرگونه همکاری فراتر از الزامات ان پی تی را منع می کند. جمهوری اسلامی اعلام کرده است که از اوائل سال آينده دست به کار ساختن ۱۰ مرکز جديد غنی سازی اورانيوم خواهد زد. علی اکبر صالحی رئيس برنامه هسته ای جمهوری اسلامی به تلويزيون دولتی گفته است که جستجو برای يافتن مکان تأسيس اين مراکز به مراحل نهايی نزديک می شود. به گفته او ساخت تأسيسات جديد غنی سازی اورانيوم تا انتهای سال جاری شمسی (ماه مارس) و يا اوائل سال آينده آغاز خواهد شد. تأسيسات جديد غنی سازی در دل کوه ساخته خواهند شد.

تداوم اين اقدامات و بی توجهی به خواست جامعه جهانی به تشديد تحريم ها منجر خواهد گشت و کشور ما در شرايط بس نامساعدی قرار خواهد گرفت. تحريم ها بيش از همه به زندگی کارگران، زحمتکشان و طبقه متوسط جامعه آسيب می زند.

تحريم های بين المللی و خطر حمله نظامی روی چالش های درون حکومت چه تاثيراتی گذاشته است؟

چالشهای درون حکومت مدتی بود که حدت يافته بود. اما ولی فقيه با پيش کشيدن تحريم ها و تهديدهای جهانی کوشيد که آن را مهار سازد و نگذارد که اوج گيرد. بدنبال سخنان وی جلسه مشترک دولت و مجلس برای گفتگو تشکيل شد، توافق شد که جلو درز اختلافات به رسانه ها گرفته شود و مسائل از راه گفتگو حل گردد. در حال حاضر ولی فقيه قادر است که چالشهای درون حکومت را در کوتاه مدت مديريت کند. ولی از يکسو اقتدار وی در درون حکومت ضربه جدی خورده و از سوی ديگر جريان راست سنتی ديگر نمی خواهد به سرکردگی راست افراطی تن دهد. بر اثر عملکرد دولت احمدی نژاد، تحريم های بين الملل و بحران اقتصادی و حضور جنبش اعتراضی، اختلافات مدام در درون حکومت زاده می شود و به چالش بين نيروهای درون جريان حاکم تبديل می شود. آخرين مورد آن به برنامه پنجم توسعه بر می گردد که به موضوع نزاع دولت و مجلس تبديل شده است و پس از کار چندين ماهه مجلس روی آن، احمدی نژاد تهديد کرده است که برنامه را پس خواهد گرفت.

آيا جمهوری اسلامی می تواند حول مقابله با تحريم های بين المللی جريان های سياسی و گروه های مختلف اجتماعی را بسيج کند و با خود همراه سازد؟

گرچه بخش قابل توجهی از جريان های سياسی و گروه های مختلف اجتماعی با تحريم های اقتصادی مخالفند، اما جمهوری اسلامی به سادگی قادر نخواهد شد که جريان های سياسی و اکثريت مردم ايران را حول مخالفت با تحريم بسيج کند و يا اينکه با تبليغات، افکار عمومی را عليه مخالفت با تحريم برانگيزاند. همانند کاری که چند سال قبل در ارتباط با حق دستيابی ايران به تکنولوژی هسته ای انجام داد.

حکومت جمهوری اسلامی مسئول اصلی قرار گرفتن کشور ما در این شرایط خطیر است. برای حل بحران هسته ای و جلوگيری از سوق يافتن کشور به سوی فاجعه، لازم است که گردانندگان حکومت به مذاکره روی آورند و سياست شفاف سازی برنامه هسته ای و اعتمادآفرينی را پيش ببرند و به رای مردم ایران تمکين کنند.

سئوال بعدی بر می گردد به مسائلی که در هفته های گذشته در رابطه با سازمان مطرح شدند. از جمله هفته گذشته ابتدا سايت پارسينه و سپس روزنامه کيهان خبر از انشعاب در سازمان دادند. می توانيد توضيح دهيد که جريان انشعاب در سازمان چيست؟

پارسينه جزو سايت های حکومتی است. در اين سايت مطلبی با عنوان " انشعاب دوباره در سازمان چریک های فدایی خلق شاخه اکثریت" درج شد و کيهان بر پايه مطلب پارسينه با ادبيات خود اعلام کرد که "گروهك فدائيان خلق شاخه اكثريت براي چندمين بار دچار انشعاب شده است". دستاويز پارسينه و کيهان برای اعلام انشعاب در سازمان، " فراکسیون کمونیستی" است و لغو عضويت آقای سياوش در سازمان.

آقای سياوش چند سال قبل بدون اطلاع ارگان های سازمانی فراکسيونی را به نام "فراکسیون کمونیستی" راه انداخت. ارگان های سازمان مکررا به او مراجعه کرده و از جمله در آخرين مراجعه خواستند که بر طبق اساسنامه پلاتفرم، لیست اعضا و نام رابط فراکسیون را در اختیار شورای مرکزی قرار دهد. در اين مراجعه به او گفته شد که فراکسیون توسط گروهی از اعضای سازمان تشکیل می شود و هویت جمعی دارد. تشکیل فراکسیون توسط یک عضو و فراکسیون یک نفره بی معنی است. اما او مراجعات متعدد ارگانها را بی پاسخ گذاشت و به کار غيرقانونی خود ادامه داد. او به هيچوجه حاضر نشد که رابطه خود را با سازمان تنظيم کند. لذا هيئت سياسی ـ اجرائی برپايه گزارش گروه کار تشکيلات، عضويت وی در سازمان را لغو کرد. در همين رابطه دبيرخانه شورای مرکزی سازمان طی انتشار اطلاعيه ای، اعلام نمود: "آقای سیاوش عضو سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) نیست و "فراکسیون کمونیستی” تعلقی به سازمان ندارد و فعالیت او تحت عنوان "فراکسیون کمونیستی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)” غیرقانونی است. سازمان در مقابل آقای سیاوش و فعالیت فراکسیون وی هیچ مسئولیتی برعهده ندارد."

جالب اين جا است که پارسينه و کيهان لغو عضويت سياوش را به عنوان انشعاب در سازمان جا زده اند. تا کنون سابقه نداشته است که کنار گذاشتن يک عضو، انشعاب به حساب بيآيد. اين امر نشان می دهد که دست شريعتمداری و رسانه های حکومتی در تبليغ عليه سازمان ما تا چه اندازه خالی است. اولين بار نيست که کيهان شريعتمداری دست به چنين کارهائی می زند. کيهان هر چند وقت به مناسبت های مختلف عليه سازمان مطلب می نويسد.

آقای سياوش در مطالبی که منتشر کرده، گفته است که کمونيست ها از سازمان کنار گذاشته می شوند. اين ادعا تا چه حد واقعی است؟

او لغو عضويتش در سازمان را به خاطر نقض اساسنامه، عدم پرداخت حق عضويت و رفتارهای غیر سازمانی را به عنوان حذف کمونيست ها از سازمان جا می زند. اين ادعا، کذب محض است. در سازمان عده رفقائی که خود را کمونيست می دانند، کم نيستند. آنها در صفوف سازمان به فعاليت خود ادامه می دهند و از همان حقوقی برخوردارند که ديگر اعضای سازمان.

آقای سياوش در خارج از کشور به عضويت سازمان درآمد و در اين مدت رفتارهای نامناسبی از خود نشان داد که موجب ناراحتی اکثر اعضای سازمان گرديد. برخورد او با ديگر اعضای سازمان همواره غيررفيقانه و تهمت زنی بود. مطالبی که او هم اکنون منتشر می سازد، برخورد استالينيستی او را نشان می دهد. به همين خاطر هم در سازمان نفر دومی پيدا نشد که با او تا مدتی همراه شود. ابتدا دو عضو سازمان با او همراه بودند. يکی از آن دو رفيق به خاطر بيماری درگذشت و رفيق ديگر به خاطر رفتار غيرمتعارف و غيردمکراتيک آقای سياوش، از همراهی با او امتناع کرد. اين رفيق دلایل عدم همراهی خود را با او طی مطلبی توضیح داده است که در کارآنلاين آمده است.

او تنها ماند و کار فراکسيون يک نفره را ادامه داد. تا جائی که ما اطلاع داريم کسانی خارج از سازمان بودند که او را در اين کار تشويق می کردند و در راه اندازی سايت و اداره آن با او همکاری می نمودند. اما او همکاران خارج از سازمان را برای ارگانهای سازمان معرفی نمی کرد و ما هم از هويت اين افراد شناخت نداشتيم.

آقای سياوش در مطلب خود اتهامات زيادی به سازمان و برخی از مسئولين وارد کرده است. اين اتهامات تا چه حد پايه دارد؟

اتهامات او بی پايه است. من فقط به يک مورد آن که قبلا هم توسط کسان ديگری مطرح شده و برگرفته از کتاب "سفر بر بالهای آرزو" است، می پردازم. آقای نقی حميديان در اين کتاب نوشته است که در اولين انتخابات کميته مرکزی سازمان بعد از انقلاب در شمارش آرا تقلب شده و "در شمارش آرای هادی غلاميان دست کاری کردند تا وی به عضويت مرکزيت در نيآيد"(کتاب مزبور ـ صفحه ۲۹۷). آقای حميديان اين موضوع را به نقل از رفيق مهدی فتاپور نقل کرده است. من مدتی قبل به ايشان مراجعه کردم و خواهان توضيح در اين زمينه شدم و خواستم صحت و سقم اين مسئله را روشن کند. او اين مسئله را تکذيب کرد و نامه ای را که برای آقای حميديان ارسال کرده و خواستار تصحيح آن شده است، در اختيار من گذاشت. ار آنجا که اين نامه تا کنون منتشر نشده و اين موضوع دستاويز مخالفان سازمان تا کنون قرار گرفته است، من در اين جا نامه او را می آورم تا واقعيت امر روشن گردد:

نقی عزیز!

در انتخابات اولین کمیته مرکزی سازمان و سایر انتخابات ها هیچ رائی جابجا نشد و آنچه شما در رابطه با انتخابات اولین کمیته مرکزی سازمان در کتاب درج کردهاید، بدلایل زیر صجیج نیست:

۱. شما نوشتهاید که منبع شما در این رابطه من هستم و آنچه شما نوشتهاید از من شنیدهاید. من در هیچ کجا چنین صحبتی نکردهام و بنابراین آنچه در اینجا آمده از پایه بر اساس یک برداشت نادرست شکل گرفته. من آنزمان با حضور هادی در راس سازمان بدلیل مسائلی که در تیم های چریکی اتفاق افتاده بود موافق نبودم و به او رای ندادم ولی در رابطه با موضوع مورد بحث شما، تنها یک بار در یکی از مسافرت هایم به تاشکند در استراحت جلسه هیات سیاسی گفتم کنار گذاشتن هادی از کمیته مرکزی بدون هیچ توضیحی نادرست بود. او رهبر سازمان بود و ما درست نبود که به او رای ندادیم و او را از کل کمیته مرکزی کنار گذاشتیم. ما حداقل میتوانستیم در اضافه کردن اعضا به جمع ۸ نفره هادی را اضافه کنیم و این بی توجهی ما بدون وجود دلیل مشترک کاری زشت و غیر مسئولانه بود. به نظر میرسد که شما این صحبت مرا آنگونه که در کتاب آمده برداشت کرده اید

۲. من در این انتخابات و شمارش آرا هیچ نقشی نداشتم. مسئولیت برگزاری انتخابات با حیدر (محمد دبیری فرد) و منصور (رضا غیرایی) بود. متاسفانه منصور کشته شده ولی حیدر زنده است و تمامی روند را بخاطر دارد و همانطور که خودتان با وی صحبت کردهاید، تمام روند را بخاطر دارد و همه اظهارات مطرح شده در این نامه را تایید می کند.

۳. در این انتخابات قرار بود ۱۵ نفر انتخاب شوند. تعداد رای دهندگان هفتاد و یک نفر بود. علت انتخاب اولیه ۸ نفر این بود که تنها ۸ نفر موفق شدند ۵۰ درصد آرا (۳۶رای) را بدست آورند. شما شرایطی را توضیح دادهاید که بین فرخ و هادی باید یکی انتخاب میشده. این تنها در شرایطی میتوانست اتفاق افتد که قرار میشد کمیته مرکزی ۸ نفره باشد. اگر آرا هادی و فرخ مساوی میشد یا هردو انتخاب و یا هردو حذف میشدند و اساسا این حالت که باید بین این دو یکی انتخاب میشده در این انتخابات بی موضوع بود. چنین حالتی فقط میتوانست برای نفرات ۱۵ و ۱۶پیش آید و نه برای نفر هشتم.

۴. در این انتخابات نه تنها هادی رایش با فرخ مساوی نبود بلکه حتی نفر نهم هم نبود. نفر نهم انوشیروان لطفی بود. این موضوع به این دلیل یادم مانده که او دو رای کمتر از حد نصاب داشت (۳۴ رای) و چون من او را شایسته می دانستم از این که انتخاب نشده بود خیلی ناراحت شدم. هشت نفر انتخاب شده، چهار نفر بعدی (انوشیروان لطفی، بهزاد کریمی، علی توسلی و نقی حمیدیان) را به کمیته مرکزی اضافه کردند. هادی نه تنها رایش با فرخ مساوی نبود بلکه جزو نفرات بعدی هم نبود. تنها نفری که در جلسه ما مورد بحث قرار گرفت و به کمیته مرکزی اضافه نشد، جمشید طاهری پور بود که تعدادی از هشت نفر انتخاب شده با او مخالف بودند. هادی از آنجا که در رده های بعدی بود مورد بحث قرار نگرفت و به عنوان عضو علی البدل به همراه مصطفی مدنی، اصغر سلطان آبادی، اکبر کامیابی، بهروز سلیمانی و حشمت رئیسی برگزیده شد.

با توجه به دلایل فوق آنچه در کتاب آمده صحیح نیست و بر اساس برداشت نادرست از یک صحبت نوشته شده است.

مهدی فتاپور

------------

آخر ماه اوت، کنگره حزب مشروطه ايران (حزب ليبرال دمکرات) در برلين برگزار شد. گزارشی از برگزاری اين کنگره در رسانه ها منتشر شده و در آن آمده است که "آقای فريدون احمدی از سازمان فدائیان ایران" در آن کنگره مشارکت داشته و سخنرانی کرده است. آيا او از جانب سازمان در اين کنگره شرکت کرده است يا به صفت شخصی؟

گزارش به گونه ای تنظيم شده است که جای این برداست را باز گذاشته است که گويا از جانب سازمان نماينده ای در اين کنگره شرکت کرده بود. بايد بگويم که سازمان ما مناسباتی با حزب مشروطه ايران ندارد و دعوتی هم از سازمان برای شرکت در کنگره صورت نگرفته بود. لذا از جانب سازمان نماينده ای در اين کنگره مشارکت نداشت و آقای فريدون احمدی هم به صفت شخصی در کنگره حزب مشروطه ايران حضور داشت و در آن جا نظرات خودش را بيان کرده است.

اخيرا کتابی منتشر شده است با نام "زمان انتخاب". اين کتاب مصاحبه ميشل تبمن با آقای رضا پهلوی است. در اين کتاب آقای رضا پهلوی به نقل از "يکی از مهم ترين رهبران فدائيان خلق" در مورد سياست های محمدرضا شاه مطلبی گفته است. آيا از مسئولين سازمان با او ديدار و صحبت هائی داشته اند؟

آقای رضا پهلوی در اين کتاب نوشته است "يکی از مهم ترين رهبران فدائيان خلق اخيرا به من گفت: "به نظر من پدر شما مرتکب دو اشتباه اساسی شد: اول تاسيس حزب واحد رستاخيز بود و دوم آزاد گذاشتن بی حد مخالفان از جمله خود من. او در زمان مقتضی رفتار سرکوبگرانه از خود نشان نداد!". متاسفانه آقای رضاپهلوی اسم "يکی از مهم ترين رهبران فدائيان خلق" را در کتاب خودش نيآورده است تا مشخص شود چه کسی چنين اظهارنظری داشته است تا گوينده خود مسئوليت گفتارش را برعهده گيرد. نياوردن اسم، ابهاماتی را برانگيخته است.

ما اين مسئله را پيگيری کرديم ولی گوينده چنين مطلبی برای ما مشخص نشد. تا آنجا که به سازمان ما مربوط است اعضای شورای مرکزی سازمان ما با آقای رضاپهلوی ملاقاتی نداشته اند. اگر منظور آقای رضاپهلوی "يکی از مهم ترين رهبران فدائيان خلق" نسل اول فدائيان باشد که در دهه ۴۰ و ۵۰ فعال بودند، من کسی را سراغ ندارم که توسط ساواک دستگير و محکوم نشده باشد. بعيد به نظر می رسد که به غير از طرفداران سلطنت، کسی پيدا شود و از "آزاد گذاشتن بی حد مخالفان" در دوره محمدرضا شاه سخنی به ميان آورد. در زمان محمدرضا شاه کمتر مخالفی وجود داشت که بيرون از زندان به سر برد. در آن زمان زندان ها از مخالفان رژيم شاه پر بود و بيش از سه هزار زندانی سياسی در سطح کشور وجود داشت. در آن سال ها نه تنها مخالفين دستگير، شکنجه و محاکمه می شدند، بلکه حتی کسانی که کتاب های صمد بهرنگی و يا نوشته های علی شريعتی را خوانده بودند، بازداشت، محاکمه و به حبس محکوم می شدند. جوانهائی که سال ها عمر خود را به خاطر کتاب خواندن در زندان های رژيم شاه گذراندند، اندک نبودند.

آقای رضا پهلوی با اين " نقل و قول"ها که صحت آن برای ما روشن نيست، نمی تواند جنايات بيشماری را که در زمان پدر ايشان صورت گرفته است، بپوشاند. از جمله کشتار ۹ تن از زندانيان سياسی. رفيق بيژن جزنی و شش تن از گروه او و دو تن از مجاهدين. بخشی از مسئولين سازمان ما رفقائی هستند که در دوره شاه در زندان بودند و شکنجه شدند. اگر ايشان اطلاعی ندارد، ما حاضريم تعداد و اسامی کسانی را که در زير شکنجه های جلادان شاه شهيد شدند، برای او رديف کنيم، صحنه های شکنجه و رنج هائی را که در آنزمان در سلول ها و شکنجه گاه ها تحمل کرديم، در رسانه ها برای او بازگو کنيم.

افزودن نظر جدید