زنی با زبانی چو شمشیر

مدرسه فمینیستی: به مناسبت 5 مهرماه، سالمرگ شاعر مشروطه عالم تاج قائم مقامی (متخلص به ژاله) ، مدرسه فمینیستی تلاش کرده است ویؤه نامه ای حاوی نظرات و آراء برخی از زنان هنرمند و شاعر معاصر را در باره این شاعر بزرگ، گردآوری کند تا نسل جوان کشور و علاقمندان به شناخت آثار پیشکسوتان حق خواه جنبش زنان با افکار و آرزوها و ادبیات این بزرگان هر چه بیشتر آشنا گردند. بازخوانی زندگی و آثار «ژاله» در شرایط پر اضطرار و مضطرب کنونی، کاری بس دشوار بود که البته با همت و راهنمایی پیشکسوتانی چون استاد سیمین بهبهانی و دیگر شاعران نسل معاصرمان میسر شد. «کیانا کریمی»، هنرمند طراح نیز طراحی پوستر این مجموعه را برعهده داشته است. آنچه در زیر می خوانید به قلم سیمین بهبهانی است در مورد «عالمتاج قائم مقامی»:

 

 

از خویشتن خویش چه می خواهم من؟

از این «منِ» درویش چه می خواهم من؟

بازیچه ی آرزوی دل ساختمش

زان «هیچ» آفرین بیش چه می خواهم من؟

عالم تاج قائم مقامی، با نام شعریِ ژاله از زنان شاعر برگزیده ی کشور ما است که نامش همراه با شعرش به تصادف باقی مانده است و اگر پسرش ، پژمان بختیاری ـ که خود از شاعران خوب معاصر بود ـ در کتاب های باقی مانده از مادر جست و جو نمی کرد، در نمی یافت که مادرش شاعری خوش ذوق و توانمند بوده است.

ژاله شعرها را «برای دل خود» سروده و از بیم جاهلان زمانه، آن ها را به گوش ها نرسانده و بسیاری را به آتش سپرده است زیرا مردم زمانه را کم حوصله تر و ناپخته تر از آن دانسته که حقایق زندگی زنان و کمبودهای وحشتناک عاطفی آنان را آشکار کند.

به هر روی، آن چه از عالم تاج ، این بانوی فرهیخته، باقی مانده است از دو جهت ارزشمند است:

نخست از جهت شناخت جامعه ی زن ستیز و مظالمی که بر زنان روا می بود، و دوم از بابت زیبایی و روانی و خوش ساختی شعرهایی که به تشریح این مظالم پرداخته است.

عالم تاج قائم مقامی متولد اسفند 1262 خورشیدی بوده و در پنجم مهر 1325 به مرگِ تن پیوسته است. پس 63 سال بیش نزیسته است، شصت و سه سالی که نیم بیش تر آن، دوران ناآگاهی زنان از حقوق خود بوده و در نیمه دیگر کم کم این آگاهی در زنان پدیدار شده و از 1300 خورشیدی به بعد کمابیش جرقه هایی از آزادی خواهی و حق طلبی به زندگی زنان روشنی بخشیده است.

با این حساب، می توان ژاله را از پیشوایان دوران بیداری زنان و نخستین شاعره ی جسور و بی پروا و خوش ذوق دانست که هنر خود را وقف روشن کردن افکار زنان همزمان خود کرده است.

زندگی او از جهاتی به زندگی مادر من (فخری ارغون ــ فخرعادل خلعتبری) شباهت دارد، با این تفاوت که مادر من پانزده ، شانزده سالی بعد از عالم تاج قائم مقامی به فکر آزادی زنان می افتد. شعرهای ژاله در اواخر 1345 یا اوایل 1346 خورشیدی منتشر شد و تا آن زمان از وجود چنین شاعری بی خبر مانده بودیم.

برای نمونه من یک بیت را از میان یکی از غزل های ژاله انتخاب می کنم که واقعا یک تومار شکوه و شکایت از نابرابری حقوقی زن و مرد در آن نهفته است :

قید عفّت، قید سنّت، قید شرع و قید عُرف

زینت پای زن است، از بهر پای مرد نیست!

با چه زبانی و در چند صفحه می شد این همه آزار و شکنجه و تبعیض را که بَر زن روا می دارند و برای مرد کاملا نارواست به این خوبی و اختصار، تعریف کرد و به چشم کشید؟

هنر ژاله تنها اندیشیدن به وضع ناهنجار زنان نیست، او در شعر خود بسیاری از مسائل و جنبه های گوناگون زندگی را نیز مطرح می کند. برای مثال «تنهایی» را چنین بیان می کند:

من در این رنج آشنا تنها، تنها آینه

با که گویم گر نگویم درد دل با آینه؟

طوطی ها هم در قفس خود به آینه دل خوش می کنند که تصویری از همجنس شان را در برابرشان می گذارد. آیا ژاله بدان حدّ از تنهایی رسیده بود که همزبانی در آینه جست و جو کند؟

در شعری دیگر از مفهوم زندگی سخن می گوید و هدف از زندگی را زیر علامت سوآل می گذارد و در این تفکر با بسیاری از فلاسفه همدل و همزبان می شود:

آن بلند اختر سپهر و این تَبه گوهر زمین

هیچ در هیچ و خیال اندر خیال آمیخته

کیست زن؟ ای وای، این بازیچه [بی قدر] (1) چیست؟

گوهری بی مایه با خاک شغال آمیخته

سال عمرش دیرپوی و شاخ عقلش دیر خیز

حسرت آینده را با نقش حال آمیخته

آتشی سوزنده در اشک فریب افروخته

عفتی با شهوتی بی اعتدال آمیخته

صورتی مصنوع از سرخاب و سُرمک ساخته

خلقتی مکروه با غَنج و دلال آمیخته

زشت خویی را فرو پوشانده با رنگ جمال

ضعف روحی را به روی احتمال آمیخته ...

در این قصیده، عالم تاج بر خود و جنس خود می شورد و سراسر بر اساس زندگی اعتراض می کند که بر پوچی گذاشته شده است و همین پوچی، زن را وا می دارد که خود را تا حد یک بازیچه تنزل دهد و زیبایی را در ظاهر و بی توجه به درون و حقیقت زندگی بجوید و گل گونه و آرایش را وسیله ی فریب خود و دیگران کند.

آن گاه از زن روی بر می گرداند و به مرد چنین می تازد که : مرد نیز ظاهری بی باطن دارد، هیچ است، با کلَم برابر است و تنها فراهم کننده ی لقمه یی ناخوشایند و آمیخته با اشک و خون برای عیال است، یعنی در برابر این لقمه، منتّی بزرگ بر سر زن می گذارد. اگر عشقی دارد در حقیقت شهوتی است که در بستر به آسانی خاموش می شود. و سر انجام می گوید :

وصلتش با فصل و مهرش با جدال آمیخته ...

و بهتر آن است که عقیده ی او را در باره نکاح شرعی با زبان خودش بخوانیم که می گوید :

ازدواج شرعی اندر عهد کفر اندوز ما

چیست، می دانی؟ حرامی با حلال آمیخته

شمع سفره ی عقد با دست دروغ افروخته

نقل بزم سور با زهر قتال آمیخته

ازدواج شرعی است این یا زنایی شرع رنگ؟

نی، غلط گفتم، نکاحی با نکال آمیخته

آن چه من دیدم به عهد شوم شوهرداریم

بود خود جمعیتی با اختلال آمیخته ...

می بینیم که عالم تاج در برابر ازدواج اجباری و نیازموده و نیاگاه زن و مرد از هویت یکدیگر چقدر جسورانه سخن می گوید. مگر نه این است که زن و مرد، قبل از ازدواج، کوچک ترین اطلاعی از احوال ظاهر و باطن خود نداشتند و با خواندن یک خطبه مجبور و محکوم به یک زندگی اتفاقی و ناخواسته می شدند. این گونه تفکر در زمان زندگی عالم تاج قائم مقامی واقعا نیازمند جرأتی بود که تنها از زن شاعری چون او بر می آمد.

ژاله فرق میان زن و مرد و تحقیر زنان را در دو بیت از قصیده ی بلند «نکوهش شوهر» چنین بیان می کند:

... گر نام وجود و عدم نهند

بر مرد و به زن نام در خوری ست

زن ننگ وجودست از آن سبب

پیچیده به قیرینه چادری ست

ضمناَ در همین دو بیت، نفرت خود را از حجاب به وضوح ابراز می کند. عالم تاج نه تنها در شعرش به شرح کمبودهای زندگی زنان اشارت دارد بل که از بسیاری از مقولات فلسفی و علمی نیز به زبان شعر سخن می گوید. در «گفت و گو با چرخ خیاطی» اشاره یی به جنبش و گردش زمین دارد :

چون بخنبی، با فلک در گردش آری قطب را

عقل را زین داوری، مبهوت و شیدا می کنی ...

در ادبیات دیگر این شعر، ژاله از علوم و اکتشافات جدید مانند برق و تلگراف و تلفن سخن می گوید و از حکمایی چون رازی و بوعلی سینا یاد می کند... (2). وای! کاش چشمم بیش تر یاری می کرد تا مثال های دیگری از مقولات و مفاهیم و استعاره های شعر او را، به عنوان نمونه، بیرون می کشیدم. با این همه، همین مختصر بر توانایی فوق العاده ی ژاله در سرودن قصیده و غزل با درون مایه های زنانه و زندگی او گواه است. درود بر روانش که ناآرامی درون او سبب بیداری بسیاری از زنان شد. آرامش روان پاکش را آرزومندم.

سیمین بهبهانی، 31 شهریور 1389 ـ تهران

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

1 . از مصرع یاد شده کلمه ای به اشتباه افتاده بود؛ «بی قدر» به جای آن افزوده شد، با معذرت.

2 . یادآور می شوم که ژاله با علوم طبیعی و ستاره شناسی نیز آشنایی داشته است.

افزودن نظر جدید