32 سال پس از آزادی هزار زندانی سیاسی

در آستانه انقلاب و شور و هیجان مبارزات یکپارچه مردم علیه رژیم شاه، در میان شعارهایی که مطالبات و خواسته های مردم را در بر می گرفت یکی از اساسی ترین و فرا گیرترین این شعارها آزادی زندانیان سیاسی بود. در سالهای اولیه دهه 50 بعلت اینکه تعدادی از زندانیان سیاسی پس از آزادی به جنبش چریکی پیوستند، ساواک از سال 54 تا 56 زندانیانی را که موعد زندان آنان بسر آمده بود، همچنان در زندان نگهمیداشت، اما پس از گسترش خیزش مردم برای کسب آزادی و عدالت و عقب نشینی رژیم و ایجاد فضای نسبتاً باز سیاسی آزادی زندانیان سیاسی که موعد زندانی آنها بپایان رسیده بود و به ملی کش معروف بودند آغاز شد، اما روز سوم آبان 57 در تاریخ زندان و زندانیان سیاسی روزی فراموش ناشدنی است. در این روز بیش از هزار زندانی سیاسی بر اثر مبارزات یکپارچه مردم آزاد شده و به آغوش خانواده ها و مردم بازگشتند. اما در آن شب پرشکوه قابل پیش بینی نبود که در آینده ای نه چندان دور، روزهای تاریک، رنجبار و خفقان آور نه تنها در انتظار زندانیان آزاد شده بلکه در انتظار مردم ایران است. زندانیان در سه گروه از زندانهای قصر، اوین و قزلحصار آزاد شدند که بیشترین زندانیان آزاد شده از زندان قصر بودند. در آن شب غرور آفرین نقطه اوج و زیبایی در آن هنگام بود که زندانیان صفر قهرمانی را بعنوان نماد و سمبل مبارزه و مقاومت در زندانها بر سر دست بلند کردند و سرود آزادی سر دادند. در محوطه بیرون زندان قزلحصار اعضای خانواده ها و دوستان و آشنایان بی صبرانه و با شور و شعف در انتظار در آغوش کشیدن عزیزانشان بودند، بهنگام خروج زندانیان از زندان استقبال کنندگان زندانیان مذهبی ندای صلوات سر میدادند و مستقبلین چپ گرایان دست می زدند و شعار میدادند. این نحوه برخورد دو گونه برای زندانیان سیاسی در آغاز ورود به آزادی می توانست بعنوان نمونه ای از وجود تفاوت دیدگاهها بین مذهبی ها و چپگرایان در جامعه باشد. فردای آن روز زندانیان طبق قرار قبلی به وزارت دادگستری رفتند و خواهان آزادی بقیه زندانیان سیاسی شدند. اکنون 32 سال از سوم آبان 57 که مردم در زندانها را با اتحاد و یگانگی بروی فرزندان خود گشودند میگذرد اما دریغا نه تنها آزادی و عدالت که خواست همه مردم بود در جامعه نهادینه نشد بلکه نظام جمهوری اسلامی خودکامگی، ستم و شقاوت را بر مردم حکمفرما ساخت که نشانگر این واقعیت جانکاه است که زندانیان در کنار مردم فقط مدت کوتاهی بهار آزادی را تجربه کردند و آرمانهای بیش از 90 در صد زندانیان آزاده شده بعلت خود کامگی رژیم برآورده نشد. اما تلاش آنان تحت هر شرایطی برای آزادی و عدالت همچنان ادامه دارد عده ای از این زندانیان بر سر دار رفتند و یا سالهای متمادی زندان این نظام و شکنجه های هولناک آنرا تحمل کردند یا ناچار راهی تبعید شدند. صفر قهرمانی بعنوان شاخص ترین و قدیمی ترین زندانی سیاسی که سازمانهای طرفدار حقوق بشر در جهان خواهان آزادی او بودند پس از 32 سال از زندان آزاد شد. و روزنامه ها که در آن زمان نسبتاً آزاد بودند گزارشهای مشروحی را ازخاطرات او را در روزنامه ها درج کردند صفر خان یکبار توسط سپاه پاسداران دستگیر شد و بلافاصله آزاد گردید او در ایران زندگی می کرد و در سال 81 در گذشت. از دیگر زندانیانی که سالهای طولانی را در زندان گذراندند افسران حزب توده بودند که بعد از 25 سال آزاد شدند این گروه مجدداً در سال 61 دستگیر شدند. باقرزاده، کی منش و حجری در سال 67 اعدام شدند شلتوکی در زندان در گذشت و عمویی پس از 12 سال آزاد شد. یکی از دردناکترین سرنوشتها زندگی شکراله پاک نژاد عضو برجسته گروه فلسطین بود که در زیر شکنجه مقاومت جانانه ای از خود نشان داده بود. متن دفاعیات او در دادگاه که به بیرون از زندان فرستاده شد، تاثیر زیادی بر روحیه مبارزه جویی فعالین سیاسی آن سالها بر جای نهاد پاک نژاد پس از ده سال از زندان آزاد شد. اما قشریون و انحصارطلبان او را به زادگاهش راه ندادند این انحصارطلبان که در طی ده سال زندان و شکنجه شدن پاک نژاد هیچ گونه فعالیتی نداشتند مانع از ورود او به شهر دزفول شدند اما این انسان آزاده و مبارز پیگیرانه به فعالیتش برای کسب آزادی ادامه داد و عاقبت در سال 62 دستگیر و اعدام شد. مشهورترین زندانی کرد کاک غنی بلوریان بود که پس از 20 سال از زندان آزاد شد کاک غنی پس از یک دوره فعالیت در کردستان به خارج رفت و کتاب 50 سال خاطرات زندگی خود را انتشار داد از دیگر زندانیان کرد فواد مصطفی سلطانی، طیب روح الهی، جمال رحیم زاده، حامد طاهری و خلیل بلوریان در اوایل دهه 60 جان باختند. در شب سوم آبان 57 هر خانواده چشم براه آزادی عزیزانش بود اما خاندان اعظمی لرستانی در انتظار رهایی بیش از ده نفر از اعضای خاندان خود بودند که نیمی از آنان زندانیان زن بودند. از زندانیان این خاندان که صداقت شان بی حد و حصر بود جمشید سیه وند، فریدون اعظمی هبت اله معینی، توکل اسدیان نیز در راه آرمان شان جان باختند. از دیگر خانواده ها می توان از خانواده محجوبی شامل یک برادر و دو خواهر نام برد از سه برادر مختاری ها برادر کوچکتر سیامک در مبارزه ای نابرابر با رژیم جان باخت در اینجا ضروری است که از مادر مختاری ها یاد کنیم که مادر آثار ماکسیم گورکی را در اذهان تداعی میکرد. برادران صبوری، عبدالعظیم و عبدالرحیم هم در دهه 60 در مبارزه با رژیم جان خود را فدای خلق کردند. از دیگر زندانیان آزاد شده فاطمه سعیدی و همسرش قلیچ شایگان بودند و هنگامی از زندان آزاد شدند که سه فرزندشان نادر و ناصر و ارژنگ جان باخته بودند در حالیکه ناصر و ارژنگ هنوز نوجوان بودند، بهنگام خبر کشته شدن ناصر و ارژنگ پدرشان قلیچ شایگان شام اسبی در زندان شماره 1 قصر بیهوش شد و بر زمین افتاد . جوانترین زندانی آزاد شده فرشاد سپهری نام داشت که در 16 سالگی از زندان آزاد شد و در 19 سالگی در مقابل آتش تیر قلب پر آرزویش از حرکت باز ایستاد و مانند چهار برادر فدایی اش جاودانه شد. از گروه پر آوازه گلسرخی،-دانشیان، عباس سما کار، طیفور بطحایی و رضا علامه زاده از یورش رژیم جان بدر بردند و در خارج از کشور به فعالیتهای سیاسی و فرهنگی ادامه میدهند از آثار رضا علامه زاده فیلم های مهمانان هتل آستوریا و جنایت مقدس را می توان نام برد و همچنین مجموعه مصاحبه هایی از زندانیانی را که مورد تجاوز قرار گرفته بودند تهیه کرد که در افشای جنایات رژیم بسیار موثر بود. طیفور بطحایی نیزفیلمی از زندگی مردم کردستان بنام نان و آزادی تهیه کرد عباس سماکار نیز در کتابی بنام من یک شورشی هستم چگونگی شکل گیری گروه را توضیح داده است. از سه نفر از زندانیانی که بیش از سه سال در زیر شکنجه و بازجویی بودند، یحیی رحیمی مبارز خستگی ناپذیر در سال 60 اعدام شد. غلامرضا اشترانی معلم برجسته بروجردی که اکثریت مبارزین بروجردی مانند گروه آرمان خلق و برادران خرم آبادی شاگردان او بودند، به علت صدماتی که بر اثر شکنجه طولانی مدت در سرش ایجاد شده بود پس از آزادی درگذشت. نفر سوم هم اکنون در اروپا زندگی می کند. از هواداران سازمان مجاهدین خلق که در سوم آبان آزاد شدند تعداد زیادی در پیکار با رژیم جان باختند. اولین جان باخته محمدرضا طلوع شریفی نام داشت که در اوائل سال 58 ترور شد. علی حاج فتحعلی و محمد اسماعیلی و داود سهیلی در سال 60 در قزوین اعدام شدند. مرتضی مثنی به اتفاق دو برادرش، یداله آبهشت و جواد زنجره فروش و نامور صفائی دررشت اعدام شدند. دادستان دادگاه انقلاب رشت در آن زمان خود یکی از آزاد شدگان آبان 57 بود که سالها بعد بر اثر اختلاف با مقامات رژیم خودکشی کرد. شهاب راسخ دهکردی، سیاوش سیفی، محمد ضابطی، مصطفی موسوی، عزت اشتری، حسین جنتی فرزند آیت اله جنتی، محمدرضا راطبی، اصغر محکمی، محمدرضا سعادتی، ابوذر ورداسبی، رحیم حاج سید جوادی، حسن معین فر و مرتضی احمدی نیز در مبارزه علیه رژیم جان باختند. از میان زندانیان چپ گرا نیز فرج اله سعیدی، علیرضا شکوهی، دکتر غلام ابراهیم زاده، رستم بهمنی، انوشیروان لطفی، اصغر فرج خواه، بیژن چهرازی، محمد علی پرتوی، علی مهدیزاده ولوجردی، عبداله افسری، محسن دماوندی، یوسف آلیاری، قزل ایاغ، مهرداد پاکزاد، چنگیز احمدی، برادران خسروشاهی و مسعود شماعی نیز در سالهای اولیه دهه 60 در پیکار با رژیم جان باختند. در اعدام های سال 67، هبت معینی، حسین قاسم نژاد، زین العابدین کاظمی، گالیک آوانسیان، هدایت اله معلم، حمید عصمتی، آصف رزم دیده، صابر محمدزاده، مهدی حسنی پاک و اکبر صادقی بناب، نیز در بیدادگاهی چند دقیقه ای رژیم بر سر آرمانشان ایستادند و در راه آزادی و عدالت جان باختند. نحوه اعدام دو نفر از زندانیان آزاد شده شاید در تاریخ مبارزات سیاسی جهان نظیر نداشته باشد، رشید حسنی فرزند ملا حسنی که به دستور پدرش اعدام شد و محمود طریق الاسلام از هواداران مجاهدین که در زندان به گرایشات چپ پیوسته بود توسط مادرش که جزو معدود ترین زنان مجتهد بود به نیروهای امنیتی سپرده شد و اعدام گردید. یاد محمدعلی زابلی که انسانی صادق و مهربان بود را نیز باید گرامی داشت که در تب و تاب دستگیریهای سال 60 در یکی از بیمارستانهای تهران بر اثر نارسائی کلیه درگذشت. از محمدرضا زمانی که کتابفروشی اش در اواخر دهه 40 و اوائل دهه 50 پاتوق دانشجویان چپ بود نیز باید یاد کرد که اکنون در خانه سالمندان در سوئد زندگی می کند. چهار نفر از زندانیان آزاد شده بنام هادی غبرائی، عزت آقاپور، کیومرث قلی زاده و سیاوش بیرانوند نیز بر اثر تصادف با اتومبیل در ایران درگذشتند. در میان بیش از هزار زندانی سیاسی آزاد شده، کمتر از 10 درصد آنان خواهان حاکمیت جمهوری اسلامی بودند و برای تحقق آن تلاش کردند که شاخص ترین آنان هاشمی رفسنجانی، عزت شاهی و حسین شریعتمداری بودند. دیگر زندانیان سیاسی مذهبی مانند حجتی کرمانی، لاهوتی، بهزاد نبوی، سحابی و صمیمی بهبهانی اکنون مغضوب رژیم خودکامه هستند. در میان آزادشدگان آبان 57 بسیاری در عرصه های گوناگون ادبی، سیاسی، فلسفی، هنری و علمی آثار برجسته ای از خود بر جای نهاده اند. علی اشرف درویشیان در ایران آثار ادبی و فرهنگی زیادی را از خود برجای نهاده است و در یکی از رمانهایش به نام سالهای ابری بخشهائی از آن را به خاطرات زندان اختصاص داده است. درویشیان اکنون با اینکه از سلامتی کامل برخوردار نیست اما همچنان به فعالیت هایش ادامه می دهد. ویدا حاجبی تبریزی که دو کتاب از ایشان انتشار یافته یکی گردآوری خاطرات زنان زندانی است و دیگری شرح حال خود وی می باشد. نقی حمیدیان نیز با نوشتن سفر با بالهای آرزو گوشه هایی از نحوه شکل گیری و رویدادها و مقاومت فدائیان و حوادث پس از انقلاب را برشته تحریر درآورده است. دیگر زندانیان که در زمینه مصاحبه ها و مقاله نویسی فعالند عبارتند از مرتضی محیط، ناصر کاخساز، نسیم خاکسار، بهزاد کریمی، علی پورنقوی، فریدون احمدی، مهدی سامع، حسن حسام، عبداله مهتدی، احمد پورمندی، محمدرضا شالگونی، جلال شالگونی، رضا مقصدی، ابراحیم محجوبی، محمد اعظمی، نادر عصاره، پرویز نویدی، روبن مارکاریان، امیر ممبینی ، بهروز خلیق، ایرج فرزاد و ناصر رحیم خانی دیگر رفقا. زندانیان آزاد شده سال 57 اکثراً در سالهای دهه 40 به فعالیت سیاسی برای کسب آزادی و داد بپاخاستند و در این سالها با نظام خودکامه شاه به مبارزه برخاستند و هنوز هم در راه آرمانهای انسانی شان تلاش می کنند. هدف از این نوشته فقط اشاره ای کوتاه به زندگی برخی از زندانیان آزاد شده سال 57 بود و بهیج وجه ادعای تحلیل و پژوهش و تاریخ نگاری نبود و فقط یادآوری روزی افتخار آفرین برای مردم میهن مان بود که فرزندان خود را از بند خودکامگان رهائی بخشیدند و گوشه ای از تاریخ مبارزات کشورمان را رقم زدند. یاد بر خاک افتادگان را گرامی می داریم و با آرزوی بهروزی و گسترش آزادی و داد در میهنمان و به امید روزی که دگر بار مردم کشورمان شاهد آزادی تمام زندانیان در بند باشند.

افزودن نظر جدید