عوامل بازدارنده و پیشبرنده فرهنگ ایرانیها در گفتمان با ملیتهای دیگر

jahanvalian@gmail.com

تعاریف مختلفی از فرهنگ موجود است. از جمله دو تعریف زیر:

"فرهنگ مجموعه ای از باورها، اعتقادات، شناختها، قواعد و ارزشهایی است که افراد ملتی آگاهانه و ناآگاهانه در طول زمان جمع آوری می کنند و از نسلی به نسل دیگر انتقال می دهند" و دیگری "فرهنگ مجموعه ای از راه حلهای به هم پیوسته است که یک جامعه برای حل مشکلات خود پیدا می کند".

در هر دو حالت، افکار و رفتار میانگین اعضای یک جامعه، فرهنگ مسلط آن جامعه محسوب می شوند و مترادف است با اقتدار. زیرا حق انتخاب فردی محدود است و این تمایل جمعی و حکومتی است که تعیین می کند چه چیزی باید انتقال یابد و چه چیزی نه! در مورد ایران این پدیده به دلیل استبداد سیاسی ناشی از خودکامگی، ادغام دین و حکومت، مدرنیته اجباری و قتل دگراندیشان با شدت بیشتری رخ داده است. تا جایی که سخن از یک گسست تاریخی می رود که در آن تجارب و فضاهای زندگی هر دوره بطور کامل نابود شده و فرصت انتقال پیدا نکرده اند.

با آغاز تجددگرایی در اروپا و فرهنگ برآمده از آن که امکانات بیشتری فراهم کرد تا فرد خود را از دست شرمساری های جمع گرایانه برهاند، میان فرهنگ مدرن و سنتی شکاف بزرگی ایجاد شد. این شکاف در عصر پسامدرن، عصرساختن ابزارهای ارتباطی فرامدرن، ایجاد شبکه های ارتباطی مجازی فراملیتی و جابجایی های عظیم مهاجرتی با پدیده شهروند جهان وطن پر گردیده است. شهروندی که دیگر متعلق به سرزمین خاصی نیست، وطنش مجازی است و فرهنگش با گذشته متفاوت است.

فرهنگ داده ای ماندگارو همیشگی نیست بلکه تحت تأثیر فراگیری ها و تجارب جدید و آشنایی با مردم و فرهنگ های دیگر، مدام تغییر می کند و از نو شکل می گیرد. اما در عین حال می توان گفت، یک ایرانی که به عنوان مثال در هلند زندگی می کند خود را بیشتر ایرانی و هلندی احساس می کند تا یک چینی. زیرا فرهنگ تنها بخشی از هویت انسان را تشکیل می دهد. اما هویت خود لیوان نیمه پری است که نیمه خالی دیگر آن مدام در حال پرشدن از داده های جدید است و ملیت شهروند جهان وطن را دیگر نمی شود با داده هایی مانند زبان و کشور تعریف کرد. انسان جهان وطن خود را با فردی که نگاه مشترکی به دمکراسی، مسئولیت، همبستگی و رواداری دارد، بیشتر هموطن احساس می کند تا با فردی که فقط زبان و کشور زادگاه مشترکی دارد. صراحت و روشنی، تحمل مخالف، تابو بشمار آوردن تبعیض، عدم تعصب نسبت به افتخارات ملی و پذیرش چندفرهنگی و مداراکردن با گروه های متفاوت شاخص های فرهنگی انسان جهان وطن را تشکیل می دهند.  خیلی از افراد جهان وطن ایرانی تبار هنوز بخشی از هویت و فرهنگ پیشین خود مانند مهمان نوازی و روابط محبت آمیز را دور نینداخته اند.  به این ترتیب گرچه با عادات و اخلاق پیشین خود بطور چشمگیری فاصله گرفته اند اما هنوز خود را تا حدودی ایرانی حس می کنند .

پژوهش و قلمی کردن تمام ریشه ها، عادات و خصلت های فرهنگی یک کشور امری ناممکن است. این مطلب با تأکید بر این که در فرهنگ هر جامعه ای خصلتهای متناقضی وجود دارند که توامان در روح و روان افراد آن جامعه جاری هستند، مانند فروتنی و غرور در ایرانیها و رواداری و نژادپرستی در خیلی از مردم اروپا؛ و با تأکید بر این که آشنایی با فرهنگهای دیگر را نباید به آشپزخانه و مراسم جشنی محدود کرد و همچنین نباید انتظار داشت که فرهنگ اقلیت در فرهنگ اکثریت جامعه حل شود، کوشش می کند که خصلتهای بازدارنده و پیشبرنده فرهنگ ایرانی در گفتمان با مردم دیگر را به اختصار توضیح دهد. تامل در این داده ها، گفتمان و رابطه ما با ملیتهای دیگر را چه بعنوان فرد و چه بعنوان یک ملت بهبود می بخشد.

خصلتهای بازدارنده

"ما"گرایی

جامعه ایران جامعه ای "ما"گرا و "ما"پندار است که در آن علایق، سلایق و مصالح جمع بر فرد ارجحیت دارد. به همین دلیل واژه "آبرو" در زبان فارسی بیش از زبان های اروپایی اهمیت دارد و مورد استفاده قرار می گیرد. فرد به لحاظ مالی و روانی به فامیل و قوم و تبار خود وابسته است و از او انتظار می رود که تا آخر عمرش به اصل و نسب خود وفادار بماند. پشت کردن به این گذشته پرافتخار گناه بزرگی بشمار می آید. شخصیت فرد از ورای آنچه که دیگران راجع به او می گویند یا می پندارند تصویر می شود، نه از ورای آنچه که خودش می نماید یا انجام می دهد. به همین دلیل در جامعه ایران بدگویی و پشت سر حرف زدن سلاح بسیار کارایی است. فرد برای فرار از بدنامی ناچار است از تنها منبع مالی خود یعنی حقوقش، هزینه کند تا دیگران را راضی نگهدارد وگرنه آن ها آبروی او را به خطر می اندازند. مصیبت های این طرز تفکر بیشتر دامنگیر زنان و افراد جوان جامعه می شود. زیرا به پنهان کاری روی می آورند و در هویت خود دچار دوگانگی می شوند.

افراط گرایی

ما جامعه ای هستیم افراط گرا که پدیده ها را میان خدا و شیطان، کارگر و سرمایه دار، انقلابی و ضدانقلابی، خارج از کشوری و داخل کشوری تقسیم می کنیم و متر و معیارمان در ارزیابی ها و قضاوت های مان فقط رنگ های سیاه و سفید هستند. هیچ منطقه خاکستری را به رسمیت نمی شناسیم و هر نوع سازشی را خیانت قلمداد می کنیم. اما به محض آنکه سمبه را پرزور ببینیم همه منافع مملکت را بر باد می دهیم. ما کم گوش می دهیم و بیشتر پیام می فرستیم و بیش از آنچه محصول به بار می آوریم انتظار برداشت داریم. این خصلت ها مانع بزرگی بر سر راه کار دستجمعی و گفتمان با دیگران است.

خود محوری

ما جامعه ای هستیم خودمحور اما نه خودباور! آسمانمان پر از عشق است اما زمینمان پر از لعنت و نفرین و میان لاهوت و ناسوتمان فاصله ای عمیق است به درازای میان افراط و تفریط. هرودوت 2500 سال پیش نوشته است که ایرانیان خود را بهتر از خلق های دیگر می دانند، در باره همه چیز نظر می دهند و بسیار خودخواه هستند. اگر این گفته هرودوت حقیقت داشته باشد، ما 2500 سال است که خصلتی ناگوار را با خود حمل می کنیم. خصلتی که به ما این تصور را داده است که جهان بر مدار ما می چرخد و این انتظار را در ما آفریده است که ما نسبت به سایر ملت ها حق امتیاز ویژه داریم. ما به گذشته امان بیش از حد افتخار می کنیم و خود را بر اساس آنچه که انجام داده ایم یا بوده ایم قضاوت می کنیم نه بر اساس آنچه که هستیم یا انجام می دهیم. این رویکرد تا حدودی ناشی از یک توهین تاریخی به ملت ما است: در هزاره اخیر بجز در دوره های بسیار کوتاهی ما ارباب مملکت خود نبودیم. حتی در همین گذشته نه چندان دور، بر در ورودی اداره مرکزی شرکت نفت ما نوشته بود "ورود سگ و ایرانی ممنوع است". ما از جمله در واکنش به این توهین تاریخی است که در مقابل بیگانگان به گذشته خود فخر می کنیم. اما در عوض از توسعه و آبادانی کشور خود غافل ماندیم و دولت هایمان تمام هم و غم خود را مصروف کشتار مخالفان کردند و می کنند.

تناقض رفتاری

ما جامعه ای به شدت متناقض هستیم. مزاج تاریخی و فرهنگی ما به شدت دمدمی است و میان غرور مسرت آمیز بیدلیل از سویی و فروتنی تعارف آمیز از سوی دیگر در نوسان است. حضور توامان خودمحوری و فروتنی در ما برای دیگران سرگیجه آور و غیرقابل فهم است. غالباً از دیگران می شنویم که می گویند ایرانی ها فروتن و مهمان نواز هستند. ما خودمان نیز به داشتن این خصلت کاملاً متقاعد ایم. درک انگیزه های آشکار و نهان فروتنی ایرانی بدون توضیح واژه تعارف امکان پذیر نیست. در فرهنگ فارسی عمید تعارف چیزی بهم پیشکش دادن معنی شده است. در زبان های اروپایی هم تا آنجا که  واژه معادلی وجود دارد به همین معنای پیشکش، تقدیم، پیشنهاد وعرضه است. در حالیکه وقتی ما غذای خودمان را به دیگری ظاهراً تعارف (پیشکش) می کنیم منظورمان این است که طرف مقابل بگوید، متشکرم من تازه غذا خوردم و سیرم و نه اینکه واقعاً چیزی را که ما پیشکش (تعارف) کرده ایم بپذیرد و بردارد.

تعارف در عمل فقط خود را در تقدیم کردن ظاهری یک پیشکش نمی نمایاند بلکه گاه در رد کردن آن نیز جلوه می یابد: "نه، قربانت حالا بذار باشه" و چند لحظه بعد می گوئیم "خر شدم که نگرفتمش، یعنی روم نشد".

نهانی ترین انگیزه در پس رفتار تعارف آمیز ایرانی، مطلوب و جذاب واقع شدن در چشم دیگری و رهایی از احساس گناه است. یکی از پیامدهای تعارف این است که ما یاد نمی گیریم که به روشی مهربان و قاطع نه بگوئیم و به این ترتیب بخشی از حقوق خود را انکار می کنیم و خود را موظف می بینیم که  تمام خواسته ها و انتظارات دیگران را برآورده کنیم. پیامد دیگر آن این است که دیگران خیلی راحت حضور و حقوق و نظرات ما را نادیده بگیرند.

خصلت دیگر ما که در تضاد با این فروتنی ظاهری است، غرور و برتری طلبی است که ما همه جا از آن دم می زنیم. به این بیت از یک شعر بلند توجه کنید : "من کی نژاد عشق با تازی برابر کنم" که در آن شاعر مدعی است که ایرانیان از نژاد برترند. یا شنیده ایم که می گویند رضاشاه مهندس آلمانی سازنده پل ورسک و خانواده اش را هنگام راه اندازی این پل زیر آن قرار داد تا اگر کیفیت ساختمان پل خوب نبود و فرو ریخت آنان را نیز با خود به ورطه مرگ بسپارد. به نظر می آید این هم از عادات عجیب ایرانی ها بود که چون پل را نمی توانستند بسازند سعی می کردند افتخار و اقتدار خود را از راه تهدید بدست آورند. ترکیب این دو خصلت در انسان ایرانی شبیه اختلال جنون افسردگی است که از خصلتی دوقطبی برخوردار است. شخص مبتلا از سویی دارای جنبش بدنی و ناهدفمند دیوانه وار است و از سوی دیگر گرفتار دوران یخ زده و یاس آور افسردگی است. و معمولاً نقشه های غیرعملی بسیار دارد یا بطور همزمان چند کار را آغاز می کند ولی هیچ کدام را به ثمر نمی رساند.

مدرنیسم اجباری

همه ما به احتمال زیاد واژه فکلی را شنیده ایم. فکل در زبان فرانسوی به معنای یقه بزرگی بود که برخی از شهروندان (مدرن) به لباس خود می زدند. این واژه در زبان فارسی به یک برچسب منفی تبدیل شده بود که به افرادی زده می شد که ظاهر مدرن داشتند ولی در رفتار هنوز همان عادات سنتی پیشین را با خود حمل می کردند.

برچسب فکلی بیانگر فرهنگ متناقضی است که در اواخر حکومت قاجارها شکل گرفت و در دوران پهلوی ها گسترش پیدا کرد. در این دوران در حالی که بنیادهای فرهنگی اکثریت جامعه هنوز سنتی است، تجددخواهی نیز مرسوم می شد.  آقای پورنجاتی نقل می کند که خاتمی به او و محمد شریعتمداری گفته است: "شما فکلی ها هستید که استبداد ما آخوندها را تئوریزه می کنید".

 

خصلت های پیشبرنده

بلندپروازی

ایرانی ها مردمی بلندپروازند و تحصیلات عالی و با سواد بودن برایشان یک ارزش فرهنگی – تربیتی است که با خود به این سوی و آن سوی دنیا حمل می کنند. در ایران در دهه چهل که من نوجوان بودم، خانواده های ما خواستگار معلم کم درآمد را بر جوشکار پول درآر ترجیح می دادند. در سال 1999 ایرانیان درصد بزرگی (حدود 35 درصد) از استفاده کنندگان بنیاد کمک به تحصیل پناهندگان هلند را تشکیل می دادند. تعداد زیادی در رشته های  پزشکی، پیراپزشکی، فنی و مددکاری به تحصیل مشغول بودند و علاقمندان به رشته های اقتصادی درصد بسیار پائین تری را تشکیل می دادند.

مهان نوازی و روابط خانوادگی و اجتماعی

ایرانی ها مردمی گرم و مهمان نواز هستند و روابط دوستانه بسیار دارند. غم غربتی که ایرانی ها تجربه می کنند سهم زیادی در گردآوری دوستان و آشنایان جدید دارد. زیرا آن ها در پی جبران روابط خانوادگی برباد رفته خود هستند. هیچ اروپایی نیست که با یک ایرانی آشنا شده باشد و قورمه سبزی را نچشیده باشد.

تآکید نورس بر فردیت و ابراز وجود

در جامعه ایران اهمیت "من" ناچیز است و همه چیز بر مدار جمع، خانواده و جامعه می چرخد. بچه ها جرئت ابراز نظر ندارند زیرا ابراز نظر مساوی است با بی تربیتی و روداری. تجربه نشان داده است زمانی که ایرانی ها فرصت تنفس آزادی را پیدا کنند، در پی تحکیم و معنا بخشیدن به فردیت خود برخواهند آمد که سال های تاریخی بسیار زیر بار فرهنگ فروتنانۀ تعارف آمیز سرکوب شده است. این سکوی پروازی است برای ابراز وجود مطبوع، برای بالارفتن از قله موفقیت و برای نشان دادن توانایی های خود.

ریشه های فرهنگی: مراسم ملی، ادبیات، هنر و فلسفه

ایرانیها اهل شعر و شاعری و ادبیاتند و سعی می کنند از این راه با مردم دیگر ارتباط برقرار کنند. بدون ایرانیها و زبان فارسی جهان شعر چیزی کم داشت. آنها سعی می کنند با ترجمه اشعار مولانا و حافظ و شاملو با هموطنان جدیدشان ارتباط برقرار کنند. تلاشی که همیشه هم موفقیت آمیز نیست، زیرا از طرفی ظرایف زبانی بکار رفته در شعر در ترجمه گم می شوند و از طرف دیگر با کم حوصلگی و بیمهری هموطنان جدیدی روبرو می شوند که به توانایی و معرفت مردم کشور اسلام زده ما بی باورند. هموطنانی که باور نمی کنند ما شصت سال پیش صادق هدایت داشیم و با کتابهای کافکا آشنا بودیم. مراسم نوروز نیز یکی از فضاهای مهم و با ارزش ایرانیها برای گفتمان با هموطنان جدیدشان است.

افزودن نظر جدید