بازنگری درجنبش دمکراتیک مردم ایران و راههای تداوم آن

آتشی که شراراه های آن سراسر ایران را فرا گرفت، از اعماق دلها ریشه برمی گرفت و در متنهای اوج و شکوه، دربرآمدی عظیم و باورنکردنی، دیگر بار به جان و اندیشه مردم راه جست و در تلاقی باور و واقعیت، رویا و حقیقت، فکر و عمل، پهنه جامعه را فراگرفت و زندگی را سراسر بارور و شکوفا ساخت. می گویند اندیشه، زمانی که به نیروی مادی بدل شود، می تواند، نظم حاکم را به چالش کشد و بر آن فائق آید. از این رو، قدرت مادی را با نیروی مادی می توان تغییر داد. و این جوهر کلام مارکس است که در کتاب مسئله یهود و نقد فلسفه حق هگل می گوید: «...اسلحه انتقاد البته نمی تواند جای انتقاد با اسلحه را بگیرد. نیروی مادی باید با نیروی مادی برانداخته شود، ولی تئوری هم همین که توده ها را فراگیرد به نیروی مادی بدل می شود.» اندیشه که خود حاصل و نتیجه نیروی مادی است وقتی كه به منتهای رشد و اوج برسد، خواستار نشاندن زندگی واقعی و انسانی، به مناسبات بردگی مدرن و سرمایه سالاری می شود که همواره در اشکال متفاوت بر روی روابط ظالمانه خویش پرده ساتری از ریا و تزویر و دروغ می کشد و بدین وسیله ماهیت واقعی خویش را پنهان می سازد. پوپولیسم مذهبی، سوسیال دمکراسی، سوسیالیسم مسیحی، نظام های جمهوری یا پادشاهی، چه در قالب ایدئولوژی بنیادگرای دینی و مذهبی و چه در اشکال متعدد نئولیبرالیستی آن، ، تنها پوششی بردنیای درون و شکلی از محتوای نظام چرکین و دستان آغشته به خون هزاران هزار انسانی است که در تلاش دریدن چهره نظام پلید حاكم، لحظه ای از آوردگاه کار و سرمایه، دموکراسی و استبداد، برابری و استثمار، غافل نمانده و پا پس نکشیده اند.

این گونه است که اندیشه هرگاه كه از واقعیت زندگی انسان ها جدا مانده وتنها درگیر امور ذهنی و تجریدی شده، فارغ از شناخت شرایط اجتماعی راه به جایی نبرده ؛ اما همواره اصالت و حقانیت خویش را زندگی واقعی بازیافته است. می توان گفت كه اندیشه در آینه زندگی و پراتیک همواره به خود می نگرد و در بازکاوی مسیرهای پر پیچ و خم مبارزه، درگیرودارانحرافها و کژراهه ها، پالایش می پذیرد و بر درستی و حقانیت راهی پا می فشارد کهدرجریان مبارزه اجتماعی گشوده شده است.

١. بدین سان، نیرویی مادی که در ایران به حرکت درآمد، از اندیشه تجریدی و به دور از زندگی و جامعه ریشه نمی گرفت. این نیرو ریشه درخود زندگی و در روابطی داشت که در تقابل با قطب متضاد خویش، یعنی قدرت اهریمنی استبداد، به مثابه عامل اساسی فقر، محرومیت، بهرهکشی، خفقان، واپس ماندگی، و رکود پس از شکست انقلاب ٢٢ بهمن، به حرکت درآمد. همین نیرو است که با تداوم حرکت خویش و در هم شکستن سکون و سکوت جهنمی حاكم برجامعه، میدانیبه فراخنای ایران و حتی فراتر از آن در مقابل اندیشه ها گشود و اندیشمندان مومن و وفادار به خویش را به تکاپو واداشت و بسیاری از انسانها را به ادامه راه فراخواند و بسیاری دیگر را از سکون و خستگی و خواب زمستانی بیرون آورد تا این چنینآتش خویش را همچنان برافروخته نگه دارد.

٢. اندیشمندانی که در طول یک سال و نیم گذشته به تکاپو درآمدند، سرود مبارزه خویش را از همین نیرو برگرفتند که هم اکنون ذهن و روح جامعه و فکر و زبان آن را تسخیر کرده است. جنبش مردمی با کنار زدن سایه سنگین استبداد، روزنه های امید و روشنایی بر دل ها گشود، در آسمان تیره و سیاه کشورمان آذرخشی پرتوافشانی کرد که همه را در زیرپرتو درخشان خودگرفت. چهره های نظام استبدادی، با تابش این پرتو آشكارشدند. و اهداف و انگیزه های پلید و شیطانی دیکتاتور و مهره های ریز و درشت اودر مقابل دید همگان قرار گرفت. باراه انداختن کشتار در خیابان ها و شکنجه و تجاوز به زنان و مردان آزادی خواه در زندان ها، چهره کریه استبداد بیشتر آشکار شد و شکاف عمیقی میان مردم آزادی خواه و حاکمیت تمامیت خواه ایجاد شد. جنبش، مرز بین اصلاح طلب و اصول گرا را در نور دید و اختلاف از دایره حکومت به خارج از آن کشانده شد تا این بار در پهنه واقعیت، به تئوری اصلاح پذیری حکومت برای همیشه خط بطلان كشد. اطلاق واژهی " فتنه" آنهم به با شکوهترین جنبش مردمی که حیرت و تحسین مردم جهان را برانگیخت، چهره دیکتاتوررا که در رأس هرم دولت قرار داشت، باز هم عریانتر ساخت و نقشه های نفرت انگیز او برای به بند کشیدن ملت و تداوم حکومت تمامیت خواه برملا شد. نفرت مردم زمانی اوج گرفت که احمدی نژاد، کسی که از طریق کودتای انتخاباتی به نام رئیس جمهور منتخب بر مردم تحمیل شد، با خس و خاشاک خواندن مردم معترض، آشکارا جنبش اعتراضی مردم را مورد تمسخر و توهین قرار داد. آمرین و طراحان کودتای انتخاباتی.با به میدان آوردن همه نیروی نظامی- امنیتی خود، عزم و اراده خود را در سرکوب جنبش اعتراضی با قاطعیت یک حکومت فاشیستی دنبال کردند. نظامی کردن فضای جامعه و توسل به ابزار زور از سوی دولتیان ، همگرایی را در صفوف مردم به بار نشاند و«اتحاد» را در جنبش عظیم مردمی به صورت یک اصل انکارناپذیر درآورد. به قول لنین: «نیاز به اتحاد بهمان نسبتی که زیر فشار و دستخوش فشار پیگرد بوده است، اینک با شدت بیشتری رخ می نماید.» تجربه و آزمون سترگ جنبش دموکراتیک، حول محور «اتحاد» بار دیگر تکرار شد و همه جریان ها و تشکلهای مردمی که برای پیشبرد دمکراسی و آزادی تلاش می کردند در پیوند و همبودگی با جنبش جایگاه واقعی خویش را بازیافتند و این چنین بود که تپش قلبشان با ضرباهنگ موزون جنبش تپیدن گرفت.

جنبش گفتمان جدیدی را در پیش روی نخبگان و فرهیختگان جامعه قرار داد که مرز آن از فاصله سکون و تلاطم و رکود و اعتلا می گذشت. و در همین خط فاصل بود که خودآگاهی همراه با زدودن سستی از خویشتن خویش، بر جسم و جان نخبگان مرتبط با جنبش مردمی رخنه کرد. فرایند گسترش، تعمیق و پویایی جنبش در عبور از هر مرحله، به عنوان امری مسلم، خود را بر هر ذهنیت واخورده و بیگانه با زندگی و هر اندیشه که با واقعیت فاصله داشت، تحمیل کرد. پالایش فکر و تحلیل اندیشه در تلاقی واقعیت با گرایش از تفكر خودآگاه به پندارش ناخودآگاه در هم آمیخت و حقیقت همچون آفتاب درخشان بر قلب جامعه روشنفکری تبش گرفت که هنوز در باور به ظهور جنبش مردمی ناباورانه تردید روا می داشت، و در آستانه حضور پی درپی مردم در خیابان ها، در درون پهنه وجود خویش به مرزهای یقین رسید. نقطه باور آن با گفتمانی که از مضمون و پیام جنبش بیرون می تراویدتلاقی كرد؛ پهنه جامعه را از نو سیرآب كرد وصفوف آن را از نو آراست. و این چنین بود که جنبش روشنفکری جایگاه واقعی خود را بازیافت و پیوند تنگاتنگ با بدنه جنبش را، هم به انگیزه تأثیرپذیری از آن و هم برای اثرگذاری بر آن، به پیش برد.

٣. برخلاف تصور برخی تحلیل گران سیاسی، جنبش دموکراتیک به پایان راه خود نرسیده است. واقعیت این است: جنبشی که در ابعاد فراگیر خلوص كامل خویش را به نمایش گذاشت، پدیده ای خلق الساعه نبود که ناگهان از بین برود. این جنبش مانند هر جنبش اجتماعی قائم به وجود خویش است از قوانینی پیروی می کند که ازدرون وجودش برمی خیزد و حرکت و مکانیسم آن را شکل و جهت می دهد. مطابق با این قوانین، تا زمانی که جنبش اجتماعی به مطالباتی که باوجودش در آمیخته ودر گوهر آن درهم تنیده است جامعه عمل نپوشاند، از پا نمی نشیند. سرکوب و فشار تنها این مطالبات به حق همچون خود زندگی را به تعویق می اندازد، اما نخواهد توانست آنها را از بین ببرد. از این رو، بر خلاف تصور رهبران ج- ا که حکومت فاشیستی را برای بقاء و تداوم سلطه خویش مستقر ساختند، هر روز که از عمر جنبش دموکراتیک بگذرد، بر میدان عمل آن افزوده می شود گستره آن به سراسر کشورمان تسری می یابد و لایه های اجتماعی بسیاری را با خود همسو و همراه می كند. مسئله مهم این نیست که رژیم هم چون تمامی رژیم های ضد مردمی خود را فاتح میدان نشان می دهد و این ادعایی است که حتی بسیاری از جریان ها و افراد «خودی» هم به آن باور ندارند" آنچه اهمیت محوری دارد این است که تأثیر جنبش دموکراتیک بر لایه های اجتماعی که همواره خود را با آن همسو می سازند و نیز بر سطوح روشنفکرانی که به درک واقع بینانه ای از جنبش رسیده اند بدون وقفه ادامه می یابد. تلاش این روشنفکران، چه در دایره تشکل های اجتماعی یا سیاسی و چه در خارج از آن، در سایتهای اینترنتی که در صدد بازکاوی پیام و محتوای جنبش هستند، به گونه ای بسیار موثر و چشمگیرنمایان است. بحث، بررسی و نقد جنبش و روشن ساختن اهداف کوتاه (تاکتیکی) و همچنین تعیین آماج های بلند مدت (استراتژیک) آن و جستجو ی راهکارها و شیوه های نوین مبارزه، به رغم محدودیت و سانسور خبری و آگاهی رسانی از وظایف مهم جنبش است که نمی توان ؤ نباید نادیده انگاشت.

٤. در این راستا، و در مسیراستمرار و نیز ارتقاء جنبش دو دیدگاه وجود دارد که هر چند هر دو با صمیمیت و خلوص نیت خواستار تداوم جنبش با پیگیری سیاست و روش های خویشاند، دیدگاههایشان و بازتاب آنها در جامعه بسیار متفاوت است. یک دیدگاه براینباور استوار است که چون سرکوب فاشیستی جنبش را به ركود كشانده، باید از راه های تبلیغی و تهیجی، هر چه سریعتر مردم را بسیج کرد و آنها را به خیابانها کشاند. براساس این تحلیل، ادامه رکود، باعث تسلط کامل حاكمیت بر جامعه خواهد شد و در نتیجه شکست جنبش قطعی است. بنا براین نگاه، باید هر چه سریعتر مرحله رکود را پشت سر گذاشت و راه حضور مردم در تظاهرات خیابانی را هموار کرد. یکی ازنقص های این تحلیل این است که تنها شکل و شیوه مبارزه را حضور مردم در خیابان ها می داند و به شیوه های دیگر مبارزه مانند، اعتصاب، تحصن، نافرمانی مدنی و تلاش جهت سازماندهی و آگاهی رسانی و... را چندان مورد توجه قرار نداده ویا آن را در دستور کار فعالین سیاسی قرار نمی دهد. نقص دیگر این نگاه این است که بدون توجه به حضور گسترده نیروهای امنیتی- نظامی رژیم در شهرهای بزرگ که از آمادگی لازم جهت سرکوب هرگونه تجمع خیابانی برخوردارند، مداوم به ترویج و تشویق حضور مردم در خیابان ها می پردازد. آیا ترغیب و تشویق مردم برای رفتن به خیابانها آنهم در شرایطی که پلیس سیاسی تا به دندان مسلح هر حرکتی را زیر نظر گرفته و می تواند با شدت تمام با آن برخورد کند، ریشه در اندیشه انقلابی گری شتابنده و بدون برنامه دقیق و محاسبه شده ندارد که نتیجه آن چیزی جز به انزوا کشیدن مردم نخواهد بود؟ لنین در همین مورد می گوید: «ما باید به خاطر بسپاریم که هر جنبش خلق اشکالی بی نهایت متنوع به خود می گیرد. بدین معنی که پیوسته اشکال نو پدید می آورد و اشکال کهنه را به دور می افکند، تغییراتی در آنها وارد می کند و یا اشکال نو و کهنه را به گونه ای تازه با هم در می آمیزد. وظیفه ماست که در ساختن و پرداختن این اسلوب ها درروند مبارزه شرکت فعال داشته باشیم.» شکل تجمع و اعتراض خیابانی مردم یکی از اشکال موثر مبارزه است که در شرایط مقتضی، هم از حیث حضور گسترده و عینی توده ها جهت طرح مطالباتشان و هم از جهت به چالش کشیدن مستقیم رژیم بسیار كارساز است؛ اما، پر واضح است، نباید از مردم گوشت دم توپ ساخت تا نظامیان و لباس شخصی های رژیم با به راه انداختن حمام خون هزینه جبران ناپذیری را بر جنبش مردمی تحمیل كنند.

تحلیل دیگر، نگاه جامع تر و دقیق تری به تداوم جنبش مردمی دارد و با بازبینی و نتیجه گیری از تجربه سترگ جنبش مردمی در یک سال و نیم گذشته، باور به ادامه جنبشی دارد که هم اکنون به زعم آن نمی تواند خود را در معرض نمایش قرار دهد، و عظمت راهپیمایی پس از انتخابات را هم اینک باز تولید کند. براساس این نگاه، اولاً نمی توان جنبش را به صورت تصنعی و مکانیکی ایجاد کرد و سپس آنرا تازاند و فراگیر کرد. ثانیاً حرکت مردمی بیش از هر چیز متکی به اراده و خواست مردم به ویژه توده های محروم است و عوامل بیرونی مانند رهبری سیاسی و سازمانی و تاثیرگزاری فکری در مرحله بعد قرار دارد و طبیعی است چنانچه جنبش حضور نداشته باشد، رهبری سیاسی در خلاء کاری ازپیش نخواهد برد. ثالثاً همه عوامل و شرایط لازمرا، چه به لحاظ کیفیت و عزم و روحیه اعتراضی مردم و چه به لحاظ موقعیت رهبری سیاسی ، و نیز نیروهایی را که رژیم متشکل و منسجم و آماده جهت سرکوب نگه می دارد، و همه عوامل دیگر را باید در نظر گرفت. و بدون توجه به آنها نمی توان تاکتیک مناسبی را اتخاذ کرد.

بدین ترتیب، نمی توان گفت که دیگر جنبش وجود خارجی ندارد و یا در اثر سرکوب خشن از بین رفته است. جنبش اعتراضی مردم وجود دارد و در اشکال متفاوت نمود خویش را آشکار و باز تولید می كند و در فرصت مناسب به شکل اعتراض خیابانی فراگیر حضورش را به نمایش خواهد گذاشت.

برای حصول این هدف، باید فعالیت تبلیغی و ترویجی و سازمانی را به موازات هم به پیش برد و آگاهی رسانی لازم را، همان گونه که آقای موسوی در پیام ١٦ آذر برآن انگشت نهاده است، از طرق متفاوت چه به دست نخبگان و فعالین سیاسی و چه به همت احزاب و سازمانهای سیاسی و مردمی، با دقت و ظرافت و سازماندهی مناسب انجام داد و از وظایف اساسی در چارچوب جنبش دموکراتیک، غافل نبود. هم اکنون زمان آن رسیده است كه همه درس هایی را که از جنبش سبز مردمی آموخته ایم در راه شکوفایی آن بکار بندیم، و از هرگونه انقلابیگری شتابان و حرکت جدا از مردم که لطمات جبران ناپذیری بر جنبش مردمی وارد میکند، پرهیز کنیم.

افزودن نظر جدید