کابوس «فتنه» خواب از چشمان حاکمیت ربوده است

کابوس جنبش سبز، خواب را از چشمان سران رژیم ج.ا ربوده و آرامش آنان را به هم ریخنه است، آنان حتی در اندرونی بارگاه خویش هم لحظهای از این کابوس رهایی نیافتهاند، و یک سال و نیم پس از وقوع جنبش تاریخی مردم ایران هر لحظه خواب آشفته می بینند، تا مبادا دگر بار این غول از شیشه بیرون آید، و خواب آنان واقعیت پذیرد.

از این رو تبلیغات وسیع و همه سویهی رژیم با مدیریت آقای ضرغامی، بیش از پیش متوجه جنش سبز و رهبران آن بوده است و اطلاق واژۀ «فتنه» به جنبش سبز که در گفتمان جناح راست افراطی و مطبوعات وابسته به آن مانند روزنامههای ایران وکیهان و رسانههای خبری، وسیعاً تبلیغ میشود، تنها با انگیزۀ فرار به جلو و وحشتی است که از جنبش مردمی دارند. به کار بردن واژۀ «فتنه» آن هم به طور مکرر که این نیز از جامعۀ قرون وسطایی و متون روایات مذهبی اخذ شده، سابقهای دیرینه در بارگاه خلفا و وعاظ السلاطین در خدمت دستگاههای استبداد دینی داشته است که همواره با صدور فتوا مخالفین و دگر اندیشان را محدورالدم و محکوم به قصاص، سنگسار و بریدن دست و زبان و تازیانه زدن دانستهاند تا آرامش گورستانی ر ا بر جامعۀ قرون وسطایی حاکم سازند.

آقای خامنه ای به تقلید از آن دسته سلاطین دینی که از دین، زبان و ابزار زور و تکفیر ساختند، واژۀ «فتنه» را با دو انگیزه هم زمان دنبال میکند. نخست آنکه از این راه چماقی برسر مخالفین سازد تا حکومت مستبد کنونی را پاک و مطهر و معصوم جلوه دهد و هرکه مخالف آن است به عنوان فتنهگر سرکوب کند، انگیزه و هدف بعدی او از کاربرد آن، اینست که این «واژه» را دستمایه نظریه خویش سازد تا خوراک تبلیغاتی مسموم برساخته ازآن را به افکار و اذهانی که در پیرامون حکومت حلقه زدهاند و هنوز در چنبرۀ اوهام ایدئولوژیک نظام ولایی گرفتارند، بخوراند و همراه با آن گروههای اجتماعی که منافع شان با سران رژیم گره خورده است، مبانی فکری و سیاسی توجیه کردن سرکوب جنبش مردمی را ترسیم و اجرا کند.

ایشان از نخستین کسانی بود که پس از به کار بستن پروژۀ کودتای انتخاباتی و آشکار شدن نتایج آن بر مردم ایران و جهان، همواره جنبش مردمی ایران را متهم به «فتنه» کرده است و کشتار مردم ایران در خیابانها و زندانها و شکنجه وحشیانه آنان را به دست عوامل خود با همین «واژه» توجیه و تفسیر کرده است. او در روز ١٩ دی ماه با حضور در بین وابستگان به حکومت در قم بار دیگر ترس و کابوس خود را از جنبش مردمی و رهبران آن، این چنین آشکار ساخت: «هنوز ابعاد فتنه سال گذشته به طور کامل شناخته نشده است و زمینههای زیادی برای تحلیل و تبیین آن وجود دارد زیرا دشمن طراحی و محاسبات دقیقی انجام داده بود.» رهبر ج- ا در ادامه صحبت خود بر شبه نظریه «دشمن تراشی» خارجی که همواره یکی از ابزارهای ایشان در شبهه افکنی بوده تأکید ورزیده است: «کسانی که مردم به آنها سران فتنه می گویند، در واقع بازیچه طراحان اصلی بودند و دشمن آنها را به وسط صحنه هل داده بود که البته آنها نیز باید راه خود را از دشمن جدا می کردند که این کار را انجام ندادهاند و مرتکب گناه شدند.» پوسته این صحبتها مخاطبان همیشگی خود را دارد و این سخنان را که رهبران «فتنه» با خیانت و پشت کردن به جنبش می بایست «توبه» می کردند؛ اما با ایستادگی خود مرتکب گناه شدند، القا میکند. اما کنه این سخنان را تحلیل گران و آگاهان سیاسی در مییابند که شناخت دقیقی از عمق معرفت و نگرش و روان شناسی گوینده آن دارند و تنها با شکافتن این پوسته و کنار زدن آن و رسیدن به اصل مطلب، وحشت آقای خامنهای از جنبش و رهبران مقاوم آن آشکار می شود.

ایشان با فرافکنی مشکلات عدیده حکومت و پرده کشیدن بر کشاکشهای شخصی خویش با رهبران جنبش، گناه کبیرهای مرتکب شده است که همواره به دنبال مفری است تا خود را از آن برهاند و یا وجدان گناه آلود و بی قرار خود را از عواقب کار خویش مصون نگه دارد؛ اما او به طور قطع می داند که تکرار واژههای «فتنه» و «سران فتنه» و یا «دشمن خارجی» راه نجاتاش نیست و از عذاب وجدانش نخواهد کاست و مهمتر از همه، معضل حکومت گری به سبک و سیاق خلیفه گری و بحران ساختاری نظامی را که در رأس آن قرار گرفته است حل نخواهد کرد. لذا نه میتوان از او توقع داشت که از اندیشه و گفتمان رایج و همیشگیاش فاصله گیرد، زیرا آنچه میگوید با سرنوشت و فلسفه وجودی اش در هم تنیده است و نه توانسته با همین اندیشه و گفتمان، رژیم را از بحران فزاینده، و فرسایش درونی خارج سازد. در نتیجه، او به لحاظ معرفتی و کرداری در پارادوکسی گرفتار آمده که خود ساخته و تداوم اش باز هم تسریع بحران و فرسایش ساختار حکومت و امتناع و یا تجدید نظر در تداوم راه خویش که فرض محال است، به گونهای خودکشی سیاسیاش را در پی خواهد داشت. راه سوم نیز این است که آرام آرام راه خروج خویش را پیش از فرا رسیدن مرگ، از ساختار قدرت آماده سازد، که این گزینه نیز در حاکمیتی با بافت تمامیت خواه و انحصارطلب و نبود شخص جایگزین مناسب که تمامی جناح های حکومتی بر سر آن توافق داشته باشند، با بن بست مواجه خواهد شد.

اطرافیان نزدیک به بیت رهبری، راه سوم را از طریق انتقال ایشان به قم تدارک می بینند. سفرهای پی در پی آقای خامنه ای به قم هدفهای متعددی را دنبال می کند که یکی از مهمترین آنها، انتقال بیت ایشان به این شهر است؛ اما بر سر جانشینی وی و سرنوشت حکومتی که بیش از ٢٠سال رهبری بلامنازع و مقتدرانه را در اختیار داشته، به طور قطع با مشکلاتی مواجه خواهند بود که چشم انداز تیره و تاری از رژیم ج- ا را در مقابل چشمان مردم ایران می گشاید.

در فراسوی این ویژگیهای شخصی و فکری رهبر ج- ا، دیدگاههای او از واقعیتهایی در درون حاکمیت نیز حکایت میکند که بخش عمده آن به تضاد و تنازع در جناح بندیهای حاکمیت بر میگردد. بازتاب این اختلافها همواره در جدالها و تسویههای درونی این جناح بندیها کاملا مشهود است. حملات پی در پی آقای خامنه ای به جنبش سبز و رهبران آن از یک سو جهت سرپوش گذاشتن بر اختلافات درونی اصول گرایانی است که او تاکنون قادر نبوده تعادل و توازن را در بین آنان برقرار سازد. لذا ناتوانی او در ایجاد ثبات نسبی در هرم قدرت و ریزش نیرو از آن بر خلاف شعار دفع حداقلی و جذب حداکثری، حتی بر معتقدین به حکومت، آشکار و اثبات شده است. از سوی دیگر کشاکش و تنازع اصول گرایان معتدل و راست افراطی به نمایندگی دولت احمدی نژاد، با واکنش بی طرفانه آقای خامنه ای همراه نبوده بلکه او همواره به دفاع از دولت دست نشانده خویش برخاسته است، و اساساً باید پذیرفت که پیشبرد عملکرد سیاست های دولت کنونی به دیدگاه و نظرات رهبر ج- ا وابسته است. موضوع برکناری منوچهر متکی از سمت وزارت امورخارجه، آن هم به آن شکل توهین آمیز، نمی تواند شائبه اختلاف احمدی نژاد با رهبری را دامن زند، چراکه حذف عناصری مانند متکی نمیتواند در پیوندها و هم پیمانی های استراتژیک جناح راست افراطی خللی ایجاد کند و عناصر کلیدی آن را به رودرویی کشاند.

از سوی دیگر تهاجم رهبر ج- ا به جنبش سبز و به اصطلاح به «سران فتنه» صرفاً ناشی از فشار جناح راست افراطی نیست که پیگیر به دنبال آن بوده است، بلکه از ماهیت و اختلاف بنیادی اش با جنبش و رهبران آن ریشه می گیرد که به هیچ رو مربوط به یکی- دو ساله گذشته نیست، بلکه ریشه های آن به آغاز تشکیل حکومت اسلامی در زمان رهبری آقای خمینی باز می گردد؛ اما در آن زمان توازن قوا و شخص خمینی اجازه تسلط راست افراطی بر کل حاکمیت را نمی داد. از این رو در مدار توازن قوا به هر میزان که قدرت راست افراطی بر جناح رقیب یعنی اصول گرایان معتدل فزونی می گیرد، این جناح می تواند سیاست های خود را در عرصه داخلی و خارجی به پیش ببرد و تأثیر این سیاست ها در رفتار و سخنان آقای خامنه ای نمود آشکارتری پیدا می کند. اختلاف آقای خامنه ای با جناح راست افراطی به نمایندگی احمدی نژاد، نمی تواند مبنای اصولی و استراتژیک داشته باشد و تمایز سیاست های ایشان در قبال جنبش سبز و رهبران آن با این جناح افراطی مبتنی بر ملاحظاتی است که او از شرایط بحرانی خویش و کل حاکمیت دارد؛ ملاحظاتی که تاکنون راه حلی برای دغدغه ذهنی او ایجاد نکرده و نهایتا منجر به آشفتگی فکری او شده است.

فشار افکار عمومی دنیا و زیر ذره بین رفتن رفتارهای حکومت تمامیت خواه در برخورد با منتقدان و مخالفان، تشدید فشار نهادهای بین المللی دفاع حقوق بشر و محکومیت پی در پی حکومت، انزوای رژیم ج- ا در عرصه بین المللی و منطقه ای، تحریم امریکا و اروپا و متحدان آنها که در صورت تداوم می تواند اقتصاد کشور ما را متلاشی سازد و عوارض حاصل از حذف یارانه ها که از یک سو تهاجم سرمایه داری دولتی و بوروکراتیک به حوزه های مالی و اقتصادی را زمینه سازی کرده و از سوی دیگر به تشدید تضادهای طبقاتی در سطوح فراگیر اجتماعی شده، از جمله ملاحظاتی است که تاکنون آقای خامنه ای را در تصمیم خود مبنی بر صدور دستور دستگیری و محاکمه رهبران جنبش سبز در تردید نگه داشته است.

در قاموس اندیشه و کردار جناح راست افراطی به هیچ رو ملاحظات منطقی وجود ندارد و این جناح برای رسیدن به مقاصدش حاضر است هر مانع را از مقابل خویش بردارد و هرگونه ابزار و وسایل را برای نیل به مقاصد خود مجاز میداند. درست مانند حکومتهای فاشیستی که تحرکات جریانهای سیاسی و فکری مخالف و دگراندیش در نزد آنان چارهای جز حذف ندارد. این افراط گری لجام گسیخته از درون مایه ایدئولوژیک طبقۀ اجتماعی برمیخیزد که پایگاه اجتماعیاش لایههای فرومایه متوسط و بینابینی و قشر لمپنیسم در جامعه است، اما در صورت کسب قدرت، بصورت خاستگاه اجتماعی موثر بورژوازی حکومتی در میآید که چیزی جز اسلحه را نمیشناسد.

از این رو جناح راست افراطی در کشور ما که تمایلات شدید فاشیستی در رفتارهایش همواره نمودی آشکار داشته، استراتژی مشخصی دارد و آن، چه با استفاده از ابزار ولایت و روحانیت حامی خود و چه بدون آن خواستار حذف همۀ دگراندیشان درون حکومتی و در صدد ایجاد حکومتی یک دست فاشیستی است، که اکثریت مردم را تحت کنترل ارادۀ خویش در آورد.

رهبر ج- ا حلقۀ اصلی این جریان یا جناح را تشکیل میدهد و در قامت ولی فقیه هم اکنون نقش کلیدی و ابزار اصلی این جریان را میتوان یافت. تاکنون منافع رهبر با این جریان (راست افراطی) سخت گره خورده است و امکان مانور و گریز از آن به دلیل همسویی و ارتباط تنگاتنگ ماهوی، تقریباً محال است. بنابر این فرایند تحولات اجتماعی برخاسته از جنبش مردمی نمیتواند هدف خود را به حذف جریان راست افراطی منهای رهبر ج- ا معطوف کند. این تحلیل زمانی قوت مییابد که آقای خامنه ای، راه هرگونه اصلاح را در ساختار قدرت، به ویژه پس از مطرح شدن کف مطالبات اصلاح طلبان از سوی آقای خاتمی، از جمله؛ ایجاد فضای باز، آزادی همه زندانیان سیاسی و انتخابات آزاد، مسدود ساخت و هم اکنون نیز اصول گرایان معتدل را در زیر فشار و تهدید به سمت تسلیم یا حذف سوق داده است.

بخش: 

افزودن نظر جدید