میراث فرهنگی سیاهکل

تاریخ مزرعه ایست که هیچ دانه ی سالمی در آن گُم نخواهد شد. گوته 1832-1749 فاوست چندی پیش پرسشهایی برای ابراز نظر در باره جنبش فداییان به بنده داده شدند. در پاسخ ابعاد تاثیر حماسه سیاهکل بر جامعه از جوانب گوناگون بررسی می شود. چهلمین سالگرد شکل گیری جنبش فدایی انگیزە ای برای واشکافی تاثیر این جنبش با تاکید بر تلخیص و تحلیل خاطرات خود گردید. یکی از پرسشها تاثیر بر عرصە های اجتماعی، سیاسی، جامعە شناسی، تاریخ و فرهنگی در جامعە ایران است. در اینجا به ترتیب به 6 پرسش پاسخ داده می شود. 1- نظرتان را در بارە میزان تاثیرات مثبت یا منفی این جنبش در عرصە فرهنگ، ادبیات و هنر بیان بفرمایید؟ سیاهکل رویداد تاریخی و منحصر به فردی بود که تأثیرات مهمی بر جنبش خلقی ایران برجای گذاشت. یکی از وجوه این تاثیر، فرهنگی بوده با ابعاد ایده الوژی، رفتار اجتماعی، ادبیات، هنر، دفاعیات، خاطرات، حبسیات، ترجمه. ایده الوژی رفقای سیاهکل م-ل بوده؛ با موضع مستقل از مسکو یا پکن در باره اردوگاه سابق و اندیشه مائو. این 2 مقوله علت برخی از انشعابات سازمانهای چپ در دهه های 60 - 70م در جهان بودند. گروههای منشعب از حزب توده طوفان، کادرها، ستاره سرخ اند. فداییان برابری و مسئولیت مساوی زن و مرد در پندار، گفتار، کردار را در سازمان برای یک دهه نهادینه کرد. شهیدان آنها 300 چریک جان بکف زن و مرد را در بر می گیرد؛ از بیژن تا نسترن، از حمید تا روح انگیز. ازاین رو می توان خصایل انقلابی آنها را با انقلابیون جهانی مانند رزا لوکزامبورگ، لیبکنشت، چه گوارا همگن دید. ر. ک به خاطرات زندگی تیمی مریم سطوت و دیگران؛ نیز به خاطرات زندان رفقا. این 300 نفر از پراستعدادترین، باعاطفه ترین، آگاهترین، و تاثیرگذارترین عاشقان خلق بودند که از میان 10 ها هزار ایرانی در عمل گزیده شدند تا به تاریخ خونین فلات به پیوندند. مقایسه 2 رویداد تاریخی یعنی شهادت 300 چریک در دهه 50 با تجلیل آنها در ادبیات و هنر و قتل عام 4500 زندانی سیاسی و عقیدتی با سکوت جامعه در دهه 60، نشانگر ابعاد اسطوره ای فداییان در تاریخ می باشد. تاثیر این 300 نفر از عاشقان خلق در جامعه و فرهنگ دهه 50 نمونه اسطوره ای در حال شکل گرفتن در ذهن جمعی است. تاثیر این غور کمی نسبت یک پانزدهمی، تبلیغ مسلحانه را برجسته تر می کند. پس تعداد کشته شدگان تحت تاثیر مرحله تکامل اجتماعی و رهبری درست بسیار کم بود. صداقت، شجاعت و آگاهی پیشتازان در دهه 50 ستایش برانگیز اند. در جنگها و گرسنگی و مرض میلیونها انسان نابود می شوند؛ تاثیر اجتماعی ای آن چنان نمی گذارند. ولی شهادت 300 چریک اثری عمیق بر ضمیر جمعی و فرهنگ ایران گذاشت. تاثیرات مثبت فداییان بقرار زیرند: استقلال از قطبهای جهانی، مساوات زن و مرد، زندگی کمونی در زندان و خانه های تیمی، سکولاریزم، شجاعت، مطالعه، استقلال فکری، اعتماد به نفس، تبلیغ خواسته های خلق، دفاع از زحمتکشان، حق فرهنگی مساوی اقوام غیرفارس در فلات، توجه به هنر مترقی و خلقی و جهانی، جان نثاری در راه آرمان عدالتخواهی. دیگر پیش بینی موتور کوچک-موتور بزرگ بود که در خیزش مردم در 7 سال بعد یعنی سال 56 اتفاق افتاد. البته تاثیر فداییان در بخشی محدود از جمله کمک به همافران و برخی محله ها، کارخانجات و ساخلوهای نظامی بوقوع پیوست. بزرگترین دستآورد سیاهکل در گفتار و رفتار مطرح کردن سراسری، شعار سرنگونی رژیم دیکتاتوری وابسته بود. اجرای این شعار در برگیرنده سکولاریسم، مساوات زن و مرد، احترام به حقوق اقلیتها بود. رزمندگان با تلفیق آگاهی، صداقت، قاطعیت، عاطفه مخزن لایزال انرژی انقلابی را در تاریخ معاصر ایران ساختند. باید تاکید کرد که تعهد ناشی از صداقت و عاطفه بوده؛ مهمتر از آگاهی ناشی از تخصص و سازماندهی است. زیرا بسیاری روشنفکران با آگاهی عمیق در خدمت ستمگران قرار می گیرند. آنها صداقت و عاطفه نسبت به فرودستان ندارند. نظرات آنها کلامی و حرافی اند – اگر عوامفریبانه نباشند. بویژه آنها که در رشد اجتماعی خود و حرص منزلت یا زیر شکنجه، خط عوض کرده؛ از چپ مبلغ منافع زحمتکشان به راست مبلغ منافع غارتگران استحاله می کنند. نمونه های پیرو اندیشه مائو با چرخش به راست روشنفکرانی چون لاشایی، نیکخواه و میلانی اند. رفتار اجتماعی فداییان تابع این خصایل بود: آرمانخواهی، فروتنی، دلیری، فداکاری، شهامت، تولید و اشاعه نظریه های اجتماعی سیاسی-ادبی، دفاع از زحمتکشان، مقاومت در برابر ساواک مخوف، عملگرایی در برابر حرافی نسل گذشته سیاسی. این خصایل رفتاری مقولات زیر را هم دربر میگیرند: تک نگاری روستایی و کارگری، پخش شبنامه ها، آگاهی و عاطفه سیاسی، ایثار جان خود در راه خلق، عدم روابط جنسی در تیم، امساک در هزینه مخارج زندگی، ازجان گذشتگی، تعرض جسورانه به ارکان استثمار و سرکوب، وحدت حرف و عمل، زندگی کمونی/ مساواتی در زندان و خانه های تیمی، آموزش سیاسی و ادبی، جذب اقلیتها و اقوام در سازمان، همبستگی با جنبشهای رهایبخش 3 قاره و سازمانهای مترقی جهان. جنبه منفی سیاهکل روی ساواک بود که ماسک از ماهیت خونخوار ساواک برداشته شد؛ شنائت و شکنجه افزایش داده شدند. ولی این افزایش یکی از عوامل تسریع تضادهای درون حاکمیت و جری شدن مردم در جامعه شد. می توان جنبه منفی دیگر فداییان را بی اعتنایی به اشاعه مبارزه با خرافات اجتماعی قلمداد کرد. سازمان از این زاویه- لاییک، سکولار، زمینی بود؛ نیز اعضا به رفاقت جهانی، انترناسیونال پرولتری و منافع زحمتکشان اعتقاد داشتند. ولی این خرده گیری به 2 دلیل نادرست است. 1- مبارزه با مذهب کار روشنفکران بورژوایی مانند شجاع الدین شفا و حسن شهباز یا حتی راستهای سابقا چپ مانند نیکخواه و لاشایی و دیگران می بایست باشد. 2- مبارزه با مذهب برای فداییان در شرایط خاص دهه 50 ایران، جبهه ضد دیکتاتوری وابسته را تضعیف و متشتت می کرد. در نتیجه، هواداران زندانیان مبارز شیعه مانند آقایان غفاری، طالقانی، منتظری از حمایت یا تولرانس نسبت به جنبش فدایی حذر می کردند. این تشتت بنفع بقای بیشتر حاکمیت وابسته سابق می شد. این حذر از مداخله در اعتقادات اجتماعی، در نوارهای صوتی جلسات حمید اشرف با مجاهدین م-ل در دهه 50 ، بخوبی نمایان است. فرهنگ شامل ایده الوژی، اخلاق، آثار، اعمال، ادبیات، هنر با مرکزیت سچفخا نخست در تیمها با خلاقیت اعظاء پدید آمد؛ سپس به هواداران مستعد در جامعه القا شد. نتیجه هوش، شهامت، شخصیتهای سترگ، ایثار، مهارت، خلاقیت، تجربه و سدها توان دماغی و بدنی اعضا گنجینه فرهنگ فدایی غنا یافت. آنها با قطره قطره خون و هوش خود این فرهنگ را بالنده و ارزنده کردند. فرهنگ فدایی بمعنای روبنای بخش پویای جامعه دهه 50 است. این فرهنگ از بیژن، مسعود، پویان، مرضیه، نسترن، صمد، سعید، حمید گرفته تا 300 انسان سترگ دیگر در آینده بآموزش تاریخ ایران افزوده خواهند شد. این ستارگان سرخ در صفحه تاریخ معاصر ایران در امتداد اسلاف خود آرش و کاوه اند. تاثیر سیاهکل و فداییان در جامعه انباشت شد تا در مقطع انقلاب به کمک همافران شتافته؛ در شوراهای کارخانه و کردستان و ترکمن صحرا، کمیته های محلی، پیشگام دانشجویی، کارگاه هنر، نشریه سراسری کار تبلور یافت. ارثیه سیاهکل بیشتر جنبه آرمانی و در یک روند آتی جنبه هویتی ایرانی-جهانی دارد. اگرچه آرمانهای سیاهکل از جمله آزادی بیان و تجمع، عدالتخواهی، برابری حقوق ملیتها و اقلیتها، جدایی مذهب از دولت، رفع تمام تبعیضات اجتماعی هنوز هم از شعارهای مبرم جنبش آزادیخواهانه ایرانند. ولی پس از انقلاب، رویداد تاریخی سیاهکل- بخاطر جنگ 8 ساله و خفقان دهه 60 ، سرکوب و اعدام های کردستان و ترکمن صحرا، هزاران شهید مدفون در خاوران- با سکوت سیاهی روبرو شد. بویژه در دهه 60 با جنگ، اختناق سیاسی پس از آن، اعدام و ایجاد خوف بوسیله دولت- نوعی تقیه درباره و نق زدن به رویداد سیاهکل مد شد. ولی همانطور که عدالتطلبی، شجاعت، ایثار، امداد به بینوایان عیاران قرون وسطا تا ایجاد عدالت اجتماعی مصداق دارند؛ برخی از مقولات جنبش چریکی هم در ایران تا آینده های دور ایده آلهای انسانی و راهنمای رفتاری اند. در 40 سالگی سیاهکل، مقالات فراوان و سودمندی نشر شدند که تاثیر این رویداد تاریخی را از دیدگاههای مختلف نشان می دهند. این آثار در جهت تبیین آتی سیاهکل از زوایای گوناگون سودمند خواهند بود. مقایسه دیکتاتوری قشری فعلی ایران با دوران دیکتاتوری فردی وابسته ساقط تفاوتهای کیفی داشته که ناشی از نتایج انقلاب اند. 2- آیا میتوانید نظرات خودتان را از طریق مقایسە بین شرایط قبل و بعد ازشکل گیری جنبش فدایی توضیح دهید؟ در بازه زمانی 39-42 استحاله سیاسی در جامعه اتفاق افتاد. این استحاله وجه غالب مبارزه سکولار از شهریور 1320 را به شیعی از 42 ببعد سوق داد. این استحاله نیاز به بررسی عمیق جداگانه دارد. در فاصله زمانی 15 ساله تا انقلاب 57، جامعه بسته از نظر سیاسی به عصر جنبش تنباکو در 1870 بعقب رفت. دوراندیشی کندی در رفرمهای اجتماعی برای بقای سلطنت وابسته با ترور او و نخوت بیمارگونه دیکتاتور با سلب مسئولیت از دکتر امینی نقش برآب شد؛ تمامخواهی دیکتاتور منجر به سرنگونی رژیم 2500 ساله شاهنشاهی شد. روشن است که فرهنگ فدایی با کیفیت متعالی و کمیت کم با میلیونها روستایی کنده شده از ده، ساکن حلبی آبادهای حومه شهرها، آماده انفجار تخریبی برای زدایش فرهنگ مدرن قابل مقایسه نیست. آنها با اعتقادات هزاره ای تحت رهبری رجعتگرای شیعی از فرماندهی متمرکز ، وحدت کلمه، و تشکیلات حسینیه های سراسری برخوردار بودند. در عاشورای 57 تا 14 میلیون در تظاهرات خیابانی سراسر کشور، بزرگترین تظاهرات تاریخ جهان،شرکت داشتند. عامل بیرونی هم با برخورد خصمانه طولانی استعمار در برابر اردوگاه با تز کمربند سبز و مماشات با بنیانگرایان خاورمیانه و راستهای افراطی در 3 قاره در سرکوب خونین نیروهای سکولار دمکرات و چپ وجود داشت. در سده 21م در نبود اردوگاه، هراس امپریالیسم ریخته؛ لذا امکان پیروزی دمکراسی در 3 قاره، بوِیژه در خاور میانه با الگوی تونس و مصر، پدید آمده است. پیشاز سیاهکل رویزیونیستها شیوه تولید در ایران را سرمایه داری نامیده؛ ولی شکوفانی اقتصادی را با "راه رشد غیرسرمایه داری" می خواستند! گروههای اندیشه مائو جامعه ایران را نیمه مستعمره- نیمه فئودال میانگاشتند. بتقلید از اندیشه مائو در باره چین، راه قبضه قدرت سیاسی را "محاصره شهرها از طریق دهات" تجویز می کردند. سچفخا جامعه را بدرستی سرمایه داری وابسته به امپریالیزم قلمداد کرد. سازمان برای شکستن 2 مطلق سرکوب و سکوت و برای تبلیغ مواضع خود، مبارزه مسلحانه را گزید. سرمایه داری کمپرادور ایران بند نافش به سرمایه های استعماری بسته بود. انقلاب 57 با سرنگونی سلطنت منجر به فرار سرمایه های وابسته و خروج 92 هزار مستشار یانکی شد. خیلی زود پس از انقلاب 57 با کاربرد الگوی روس دهه 20 و چین دهه 50 دولت کلانترین سرمایه دار شد؛ امیران دولتی به نیابت از این سرمایه کلان، درآمد نفت و امتیازات اکثراً خلیفه گی می کردند. انقلاب، بورژوازی کمپرادور را متواری کرد؛ به سرمایه داری دولتی دامن زد. سپس وجه غالب جامعه به سرمایه داری رانتیر استحاله یافت. بورژوازی رانتیر و یارانش که تا 15% جمعیت کل را تشکیل می دهند در ایران ماندگار است. این بخش در رژیم بعدی یک بلوک قوی در مجلس خواهد داشت. بورژوازی کمپرادور در رژیم ساقط سرمایه های خود را از ایران بیرون کشید؛ به غرب فرار کرد. انقلاب گذار از سرمایه داری کمپرادور به یک مرحله بینابینی سرمایه داری کلان دولتی بود. سپس جامعه سرمایه داری ایران با گذار از "راه رشد غیرسرمایه داری" خصوصی یا سرمایه داری کلان دولتی به سرمایه داری رانتیر، اقشار نوینی را در خود پرورد. این اقشار عمدتا مقابل هم در 2 صف آرایی قرار دارند: اردوی پراکنده 7 میلیون دانشگاهی با 5 میلیون جوان بیکار در خیابان با متفقین کارمند و کارگر دولتی در صف ترقی جامعه قرار دارند. می توان گفت شرایط تبعیضی امروز ایران شبیه مدل آفریقای جنوبی است. در این مدل توده های وسیع بیرون از حاکمیت با جناح در قدرت بورژوازی با مدارا برای سهیم شدن در قدرت برخورد می کنند. این جناح رانده شده می کوشد با انتخابات ادواری بوسیله اکثریت با حفظ حقوق اقلیتها به حاکمیت برسد. بقول نلسون مندلا: من آموختم که شجاعت نه نتیجه نبودِ ترس، بلکه غلبه بر آن است. آدم شجاع کسی نیست که احساس ترس نکند، بلکه آن است که بر وحشتش فایق شود. اگر می خواهی با دشمنت صلح کنی، تو باید با دشمنت کار کنی. سپس او شریک تو خواهد شد. نلسون مندلا - متولد 1918 درآفریقای جنوبی. 3- بنظر شما تاثیرات جنبش فدایی در کدام یک از عرصە های فرهنگ، ادبیات و هنر بیشتر بودە است؟ تاثیر فدایی بترتیب بر اخلاق یا رفتار، شعر و هنر دهه 50 می باشد. استقلال ایده الوژیک فداییان از مسکو و پکن پیامی بود که عدالتخواهان ایران منتطر آن بودند. از اینرو بخش جوان جبهه ملی دوم و نهضت آزادی در جنبش دانشجویی یا به چریکها پیوستند یا هوادارشان شدند. در فرهنگ دهه 50، توده ها به چریکها کشش پیدا کردند. باتغییر شرایط اجتماعی ظرف 30 سال گذشته- اصول عدالتخواهی، ایثار، اخلاق و نوجویی فدایی هنوز هم برای تعالی جنبش جذابند. در آثار بجا مانده از فداییان می توان مقوله های وجدان، صیانت از حقیقت، آرمانخواهی، مبارزه قاطعانه، دفاع از حقوق زحمتکشان، برابری زن و مرد، زندگی کمونی در خانه های تیمی و زندان، وحدت حرف و عمل، و دهها دیگر را بررسی کرد. تاثیر فداییان بر اخلاق، ادبیات، شعر، نقد، ترجمه، نشریات، نظریه های سیاسی، شعارهای انقلابی در جایی دیگر ارایه شده اند. تاثیر فداییان در دهه 50 بر فیلم، نمایش، موسیقی، پوستر را نیز می توان نام برد. در زیر برخی از این حیطه های آفرینش فکری در اجتماع مرور می شوند. بقول فدایی پرتوی: خوبی زندان اینست که آدم را دستگیر نمی کند! در زندان بود که خلاقیت تئوریک، بحثهای سیاسی، آثار هنری مانند 72 تابلوی جزنی، سرودها، شعرها، خاطرات ساخته و تمرین می شدند. در دهه 40 برای تئاتر اسکوییها در یوسف آباد جزنی پوستری هنری آفرید که تکثیر و بر دیوار معابر پایتخت چسبیده شد. نقاشی/ پوستر. در فرهنگ دهه 50 گوزن نماد سیاهکل شد که در ادبیات و هنر بکار رفت. همه 72 تابلو جزنیُ شامل سیاهکل با گوزن، اسیر انسانی تنها، زندگی با 4 آهو نماد خانواده بِیژن در خانه میهن جزنی پس از انقلاب با حمله کمیته بسرقت رفتند. این نقاشیها را بیژن جزنی در زندان قم با قلم مو کشید. در تابلو جزنی، سیاهکل در نماد گوزنی با تن انسانی متشکل از تیغه های برنده، شمشیر آخته بدست جاودانی شد. در این تابلو کسوف خورشید در تقابل با ستاره در چشم نورانی منقوش بر کف دست انسان دیده می شود. تم اصلی آن حس حرکت، عزم راسخ، قاطعیت مسلحانه است با برخی نمادهای آسمانی و زمینی. گویا بهروز وثوقی در کتاب خاطرات خود نوشته است که گوزنها بر اساس زندگی فدایی زیبرم است؛ شاملو هم شعری بیاد این رزمنده نشر کرد. فیلم. پس از سیاهکل فضای فیلمسازی تغییر کیفی در تجسم زندگی زحمتکشان و عنصر مقاومت خلق کرد. اخبار عملیات چریکی، چه از طریق رادیوهای برونمرزی چه مشاهدات میدانی روزمره ناظران به گوش مردم می رسید. این اخبار کنجکاوی، هیجان و رشد اعتراضی را در مردم تحریک می کرد. روشن است که این روند بر روی هنرمندان موسیقی و سینما تأثیر بیشتر نشان می دهد. آنها حساستر از مردم عادی بوده؛ امکان بیان عواطف و عقاید خود را بشکل هنری داشتند. تصویر ثابت در تابلو نقاشی، در سناریو و سینما پویا می شود. بازتاب وقایع در ذهن هنرمند روی خلاقیت و بیان هنری او می تواند تاثیر گذارد. نخستین تجسم سیاهکل با مراعات سانسور ساواک، گوزنهای مسعود کیمیایی بود. این پیشکسوت موج نو در سینما فیلم های کلیدی قیصر، رضا موتوری و خاک را در قبل ساخته بود. ایثار و صداقت رزمندگان پیشتاز فدایی وجدان اجتماعی این هنرمند را نیز بیدار کرده بود. لذا در ناخودآگاهش طرحهای هنری برای تجسم عنصر نوین رزمنده چریکی و پیام عدالتخواهانه اش در فضای سیاسی-اجتماعی جامعه مرور می شدند. * در زندگی گاهی اوقات یک اتفاق یا ملاقات مسیر زندگی شخص را عوض می کند؛ این مسیر نو با مسیر اولیه زاویه پیدا می کند. مانند قطاری که ریل عوض می کند- در آغاز انشعاب فاصله کم است؛ ولی پس از مدتی به مقصد کاملا متفاوتی می رسد. اصولا عنصر آگاهی- عاطفی- سیاسی در هنرمند استعداد خاصی برای حل تضاد شکل کار علنی با محتوای کار مخفی می طلبد. هر هنرمندی این تبحر را ندارد؛ اگرچه استعداد هنری داشته باشد. هر کسی توان پذیرش ورودیهای محیطی ناجور نسبت به اعتقادات ثابت ذهنی خود را ندارد. این ناتوانی در آدمهای متحجر و دگم در ندیدن و عدم پذیرش ایده جدید تبلور می یابد. شخصیت برونگرا با محیط بیرونی رابطه برقرار می کند. این استعداد تلفیق محتوای مترقی با شکل علنی، زیر سانسور و عدم آمادگی ساواک را در دهه 40 فروغ فرخزاد پس از مطالعات کتب ضاله مترقی در مونیخ در آخرین کتابش، ایمان بیآوریم .. آغاز کرده بود. در محافل هنرمندی این گونه نوعآوریها در تلفیق محتوای مترقی در شکل علنی در بحث، جدل و مباحثه مطرح می شوند. این بحثها، ناخودآگاه و وجدان هنرمند را بخود مشغول می کنند. در خواب و بیداری مشغله ذهنی این وجدان برانگیخته شده؛ مشعرش را به خلاقیت، ابداع و تخیل اشکال نوین برای عبور از تور سانسور می کشاند. از اینرو چریک و هنرمند یک قدم جلوتر از سانسورند. در این بیداری وجدان اجتماعی هنرمند، 2 عنصر مهم بدنبال یافتن شکل هنری در جامعه مشخص اند: یکی تجسم زندگی زحمتکشان و دومی مبارزه آنها یا پیشتازان آنها در جهت تغییر رژیم. فیلم گاو مهرجویی با سناریوی دکتر ساعدی دوربین فیلمفارسی را از کاباره های رقص و آوازی به زندگی و تنقضات در روستاها کشاند. در اواسط دهه ی50 ، کیمیایی گوزن ها را ساخت که سیاسی ترین فیلم سینمای ایران قلمداد می شود. این فیلم نمایش تلویحی فعالیت تیم چریکی مخالف رژیم در لایه های حسی-عاطفی هنری می باشد. گوزنها به پرستاری {مردم} از یک چریک زخمی برای مقاومت و تعرض بعدی اشاره می کند. در 1356 او فیلم سفر سنگ را برای تصویر خیزش روستاییان بضد بزرگ مالکی ساخت. این فیلم علیه عنصر مذهب بوده؛ بمثابه نبض حاشیه نشینان روستایی، تخریب و انقلاب را، همانند فروغ فرخزاد،پیشگویی کرد. http://gavaznha.mihanblog.com/post/category/1/page/3 نادری در 1352 رمان تنگسیر صادق چوبک را در زادگاه نویسنده آن در بوشهر بفیلم درآورد. در این اثر عنصر مقاومت به ستیز ارتقاء یافته؛ انتقام گیری کارگری ساده به شورش مردمی می انجامد. موتیفهای ظلم دولتمردان، روحانیت وابسته به قدرت، اعتلای بغض فردی به شورش جمعی، فیلم را یک بیانیه در خدمت مبارزه ی مسلحانه بمثابه تنها راه رهایی می کند. همانجا. نمایش. در هنرهای تصویری پوستر، نقاشی، اسلایدشو نیز فرهنگ تعهد و توفنده فدایی الویت پیدا کرد. سپس در سینما، تلویزیون، پانتومیم ابعاد تاثیر میلیونی بخود گرفت. در بهار آزادی، درنمایش، این ترابری مفاهیم سیاسی به حرکت و کلام در خیابانها برای زحمتکشان اجرا می شد. سلطانپور، یلفانی، رحمانی نژاد، دیگران نمایش را در جهت آگاه کردن و اتحاد مردم بسبک برشت درآوردند. ساعدی حرکت اجتماعی و علیت تاریخی شرایط خفقان و ستم را هوشمندانه و پیروزمندانه بنمایش وارد کرد؛ تا جاییکه ساواک اورا زیر شکنجه برد. آثار ساعدی دنباله سنت بهرنگی با عنصر روانشناسی عمق یافته بود. او علیت اجتماعی و مبارزه را به تئاتر پانتومیم و سینما کشاند. در آثار ایندوره ساعدی پانتومیم بدون گفتار را نمادی برای برقراری سکوت مطلق ساواک گزید. این نوع نمایش اوج نشان دادن اختناق در جامعه بود که بقلو سعدی: زبان بریده نشسته بکنجی صم بکم = صامت و کر. نتیجه عنصر آگاهی را مانند سارتر بمیان توده های وسیع برد. موسیقی. عناصر زندگی زحمتکشان و مبارزه برای تغییر، یک موضوع دیگر را هم در پی آورد: واکنش خانواده رزمنده و مردم در باره مرگ زودرس این جوانان پاک باخته خلق. فرهاد مهرداد با دوستان ارمنی خود به موسیقی کشیده شد؛ باصرار در اهواز شبی روی صحنه رفت؛ در فیلم رضا موتوری هم خواند؛ او گیتار را به بخشی از ارکستر سمفونیک تهران برای اجرای ترانه هایش افزود. روز 19 بهمن 49 قیام سیاهکل روز جمعه بود. ترانه جمعه، طنین ترانه مرا ببوس پس از کودتای 28 مرداد 32 بود- سیاسیترین ترانه فارسی شد. ترانه سرا شهیار قنبری با موسیقی اسفندیار منفردزاده این ترانه را بسیار محبوب کرد: توی قاب خیس این پنجره ها/ عکسی از جمعه غمگین می بینم/ چه سیاهه به تنش رخت عزا/ تو چشاش ابرای سنگین می بینم/ داره از ابر سیاه خون می چکه/ جمعه ها خون جای بارون می چکه/ نفسم در نمی یاد/ جمعه ها سر نمی یاد/ کاش می بستم چشمامو/ این ازم بر نمی یاد/ جمعه وقت رفتنه/ موسم دل کندنه/ خنجر از پشت می زنه/ اون که همراه منه.. ترانه ها و سرودهای جنبش با آزادی برخی زندانیان، بوِیژه دوره آموزگار در 1356، به خارج نشت می کردند. لذا دانشجویان هنری در خارج، کانون موسیقی مترقی ایران را بنیان گذاشتند. آنها با جمعآوری، تکمیل، تنظیم، و اجرای جدید آهنگهای رزمی را در مقطع انقلاب در کنسرتها و نوارهای کاست ارایه دادند. یکی از پراثرترین مجموعه های موسیقی شراره های آفتاب بود. این مجموعه شامل آفتابکاران جنگل/ سراومد زمستون، رود، کوچه های روشنایی، خون ارغوانها، گل مینا- برای رفیق مینا رفیعی، در باره بیژن جزنی بود. کارگاه هنر در ایران در حیطه های نمایش، موسیقی، پوسترسازی راه افتاد؛ نوارهای بهمن 1و 2و 3 پخش شدند. البته نوازندگان و خوانندگان کانون در جشنهای جنبش دانشجویی در آغاز دهه 50 در آمریکا کنسرتهای موسیقی مترقی بزبانهای خلقهای ایران را با استقبال حضار اجرا می کردند. 4- اگر دست آوردهای معینی بە نظر شما وجود دارد لطفا بطور مشخص نام ببرید؟ هر رویداد تاریخی بمرور جنبه های مثبت آن در اسطوره سازی یک قوم قوام می یابد؛ به حافظه تاریخی تصعید می کند. دیگر این که اگر عمل یک فرد و پیامش همسو با شکوفانی اجتماعی پیرامونش باشد در روال تاریخی یک قوم این عمل به ابدیت و بیزمانی می پیوندد. اخلاق فدایی، ادامه و کمال کنشهای اساطیری و تاریخی ارزنده فلات اند. از این چهره ها در حیطه مبارزه می توان کاوه، آرش، مزدک، بابک، فردوسی، خیام، حافظ، حلاج، کوچک خان، حیدر، ارانی، گلسرخی، چریکهای سیاهکل را نام برد. سیاهکل برابری زنان در سازمان و زندگی کمونی در خانه تیمی و زندان را نهادینه کرد. زنان تا مرحله رهبری و تیم عملیات فدایی همدوش مردان قرار گرفتند. در جنبش فدای زن در هر سنی- دختر جوان، همسر انقلابی، مادر مبارز - همه نقشی تاریخی در ادامه جنبش 8 مارس سد سال پیش و عدالتخواهی داشتند. مرضیه احمدی اسکویی، شیرین فضیلتکلام، صبا بیژنزاده، لیلا گلی آبکناری، اشرف بهکیش، نفیسه ناصری، منیژه طالبی، مادر پنجهشاهی، مادر عزت غروی، مادر شایگان. زنان در جنبش فدایی با شجاعت، آگاهی و ایثار فراوانند: نزهت روحی آهنگران، نسترن و لادن آلآقا، سیمین و نسرین پنجه شاهی، زهرا آقانبی قلهکی، اعظم روحی آهنگران، مهرنوش ابراهيمی، پوران يداللهی، پروين فاطمی، پری ثابت، فاطمه حسن پور اصيل، فاطمه/ شمسی نهان، فاطمه افدرنيا، مهوش حاتمی، فريده غروی، زهره مديرشانه چی، میترا بلبل صفت، مريم شاهی، مينا طالب زاده، گلرخ مهدوی، فاطمه حسينی، طاهره خرم، افسرالسادات حسينی، نادره احمدی هاشمی، سيمين توکلی، فردوس آقا ابراهیمیان، غزال آيتی، رفعت معماران بناب، اشرف دهقانی. عمل این شخصیتها تبلور همزمانی گفتار و کردار فرد یا پیام او با خواستهای محیط یا پویش پیرامون یک فرد در یک لحظه تاریخی است که در اسطوره قوم قوام یافته؛ جاودانی می شود. اسطوره های فرهنگی برای پاسخ به مسایل جاری و الگوی آموزشی خلق نقش ایفاء می کنند. این قاعده کلیست: حاکمیت هم از گذشته بطور گزینشی اسطوره می سازد؛ مانند شاهان و امیران قدر قدرت؛ ولی اسلاف در باری خرافی و جبون را نام نمی برد. نمونه های فراوان می توان آورد که اسطوره سازی مثبت یا منفی در گذشته در اذهان و اکنون در کتابها در سراسر جهان پدید می آید. مثلا مرگ تختی، بهرنگی و پویان. در مورد پویان دوستانی بودند که معتقد بودند او زنده است. مقایسه جنس و جای منشور حقوق بشر کوروش بروی گل رس پخته زیر دیوار مدفون شده با کتیبه تبلیغی کبر و نخوت حجاری در کوه در معرض دید همگان، قابل غور است. ترجمه های غیرواقعی آنها از خط میخی به فارسی ربطی به متون اصلی ندارند. دستآوردهای سیاهکل الویت شعار سرنگونی رژیم ستمگر وابسته، شیوه مبارزه قهرآمیز، وحدت حرف و عمل، ترک مماشات سیاسی بسبک قبل، تاثیر در فرهنگ دهه 50، سکولاریزم، دفاع از حقوق زحمتکشان، اجرای حقوق مساوی زن و مرد و اقلیتها، مناسبات با سازمانهای مترقی ایران، منطقه و جهان بودند. این سازمانها شامل ند بر: کنفدراسیون جهانی دانشجویان و محصلین ایرانی-اتحادیه ملی، جبهه خلق برای آزادی عمان، جبهه خلق بحرین، جبهه خلق برای آزادی فلسطین-فرماندهی عمومی، جمهوری دمکراتیک توده ای یمن جنوبی، حزب انقلابی خلق اردن، ارتش آزادیبخش ترکیه - چریکهای شهری برهبری دنیز گزمیش، میر/ جنبش چپ انقلابی شیلی. یک نمونه کار دفاعی کنفدراسیون فرستادن جان ثورن، وکیل دفاع به محاکمه گروه احمدزاده بود که در بازگشت جریان دادگاه تهران و آثار شکنجه بر پشت مسعود احمدزاده در تقابل با موضع دیکتاتور دال بر عدم شکنجه زندانیان را در رسانه های جهانی و کنفرانسهای کنفدراسیون گزارش داد. نیز به شخصیتهای مترقی جهان مانند میکیس تئودوراکیس آهنگساز یونانی، برتراند راسل برای تبلیغ مواضع خلق پیام داده می شد. 5- بنظر شما دستاورد ها محصول مقطع زمانی یا فکری معینی هستند، یا درطول چهل سال گذشتە برغم تنوع گرایش های درونی این جنبش تداوم یافتەاند؟ به عبارت دیگر آیا می توان از تأثیر "مکتب ساز" جنبش فدائی بر هنر و ادبیات گفت؟ فرهنگ فدایی بوضوح مربوط به بخشی از فرهنگ ستمکشان بپاخاسته است؛ کل فرهنگ یک کشور در یک بازه زمانی را دربر نمی گیرد. فرهنگ فدایی جزیی پویا از فرهنگ مردمی است که بوسیله سازمان و هوادارانش آفریده میشود. می باید شاکله های فرهنگ انسانی فدایی را در آثار و عملکرد آنها برجسته و تبلیغ کرد. زیرا جزیی از فرهنگ پویای امروز و فردای اکثریت زحمتکشان جامعه است. اصولا انسان، موجودی اجتماعی است که نیار به جشنهای جمعی برای شادی، آمیزش، جلوگیری از انزوا و رفع افسردگی دارد. در آینده با آزادی بیان و احزاب، بزرگداشت و اشاعه فرهنگ فدایی در جهت تحکیم دستآوردهای انسانی و جهانی با کمک منابع دولتی ابعاد بزرگ خواهند گرفت. مراکز پژوهشی دولت آمریکا روی سنت انقلاب ضد استعماری و مبارزه مسلحانه چریکی استقلال در 1776م بمثابه میراث باستانی سرمایه گذاری می کنند. ولی در کشورهای دیکتاتوری منابع ملی برای تحکیم نظرات اقلیت قلدر و غارتگر بکار میروند. این گونه کارهای فرهنگی در مورد مبارزان و مبارزات گذشته باید بخرج فردی انجام شوند. مکتب سازی جنبش فدایی در هنر و ادبیات مسیر موضوعی هنر وابسته حاکمیت دهه 40 تا 50 در باره اشراف و لمپنها را تغییر داد، به زندگی زحمتکشان بویژه روستاییان کشاند. نیز عنصر پرخاش و مقاومت را در ادبیات غالب کرد. آثار ساعدی، بهرنگی، سلطانپور اوج ادبیات تعهد فدایی اند. سرودها، ترانه های کانون موسیقی مترقی ایران مانند شراره های آفتاب، فیلمهای گاو ساعدی و گوزنهای کیمیایی، نمایش ننه انسی ساعدی، زندگینامه چریکها، تابلوهای جزنی مانند سیاهکل و اسیر چند نمونه از فرهنگ توفنده فدایی اند. پس مکتب سازی فدایی دو عنصر زندگی زحمتکشان و پرخاش جمعی را در هنر و ادبیات وارد کرد. 6- آیا تعبیر "هنر و ادبیات چریکی" به نظر شما تعبیر بامعنائی است؟ اگر آری، مشخصه های این نوع هنر را توضیح دهید. جنبش چریکی تاریخ خونینی داشته؛ تقریبا در همه جهان در برهه هایی از تاریخشان بکار برده شده است. مشی چریکی بمعنی "بزن و برو" را مائو در چین و چه گوارا در آمریکای لاتین برای یک گروه معدود "موتور کوچک" با پتانسیل حمایت توده ها "موتور بزرگ" در برابر ارتش حاکمیت پیروزمندانه بکار بردند. این مشی دارای 3 اصل تاکتیکی/ راهکاری است: تحرک، انعطاف، شبیخون. البته چریک شهری اصول ویژه مربوط به دموگرافی خاص شهر خود را نیز دارد. این مشی بندرت پیروز می شود؛ شکستهای متعدد آن در تاریخ بقرار زیرند: پارتیزانهای یونان در 1944-1949، بادر-مایهوف آلمان غربی، توپاماروس ونزوئلا و اروگوئه، باریکادهای سرخ ایتالیا و دهها نمونه دیگر. در برزیل کارلوس ماریگلا در جزوه چریک شهری 1969 روی پنهانکاری مطلق تاکید می کند. این جزوه و برخی دیگر آثار مربوطه، از جمله رژی دبره و چه گوارا، پس از سیاهکل، بفارسی ترجمه شدند. نطفه های چریکی در انقلاب 1949 چین، الجزیره 1961، ویتنام با پیروزی در 1975 نمونه های پایانی موج اول سوسیالیزم اند. انقلاب 1959 کوبا و قیام ساندنیستهای نیکاراگوئه با تلفیق مشی چریکی و تبلیغ توده ای خط واصل بین موج اول سوسیالیزم نیمه سده 20 و موج دوم در سده 21 می باشند. موج دوم سوسیالیزم یعنی رقابت انتخاباتی با احزاب راست، بدون اعمال نفوذ ابرقدرت آمریکا، است. در این موج دوم چریک چپ، خانم روسف و رهبر سندیکایی نستوه سابق رییس جمهور برزیل آقای لولا جامعه را در محدوده تدریجی سرمایه داری با تاکید روی بهبود زندگی زحمتکشان و تعامل مسالمت آمیز کارگران با دولت سرمایه داری با مدل سیاسی اروپایی به پیش می برند. فرهنگ عبارت است از اخلاق، ادبیات، هنر و پدیده های دیگر روبنایی. فرهنگ نیر مانند هر پدیده زنده در تحول و مختص شرایط مشخص است. در مرحله ای از تکامل اجتماعی، فرهنگ بازتاب التهابات اجتماعی می شود. در برهه ی زمانی دهه 50 تعبیر مشی چریکی سیاهکل کمک به مقوله بندی یک دوره از فرهنگ فارسی می کند؛ تاجاییکه دکتر کدکنی شعر دهه 50 را دوره سیاهکل می نامد. بخاطر مراودات جهانی، فرهنگ انسانی 4چوبی عام و محاط بر فرهنگ بومی یک قوم است. همانطور که ارتباط انسانها 65% علامات غیرزبانی و جهانشمول و 35% کلامی و بومی است. می توان همین نسبت 2 به 1 را میان فرهنگ جهانی به بومی پذیرفت. لذا تفکیک غربی و شرقی در جهان سوم با کنترل فرهنگ بوسیله حاکمیت در نظام آموزشی و رسانه ای نادرست است. شعار "نه غربی نه شرقی" هم نامربوط است. وقتی از جهان پیشرفته ابزار بیمارستانی، داروسازی، و هزاران فراورده به جهان سوم روزانه وارد می شوند؛ با این ابزار دستورالعمل و راهنمای کاربردی و تغییر رفتاری هم با واژه های خاص بخشی از فرهنگ بومی میشوند. دستآوردهای علمی، ادبی، هنری جهانشمول بوده؛ در خدمت تعالی زندگی بومی اند. لذا همانطور که ابزار نوین از کشورهای پیشرفته وارد می شوند، نظرات و مفاهیم نوین همانند حقوق بشر، محکمه با ژوری، جشنهای هنر و فیلم، سندیکا، حزب، نافرمانی مدنی در فرهنگ بومی جای می گیرند. البته جنبه های جهانشمول فرهنگ بومی هم در طول تاریخ در فرهنگ جهانی باز تولید می شوند. نمونه های سهم فرهنگ ایرانی در فرهنگ انسانی نام برخی میوه ها و سبزیجات مانند لیمو، ترخان، پسته؛ رباعیات خیام، معماری تاقی گنبد و کاشیکاری و قالی، کباب، نوروز، ثنویت زرتشتی، کمربند و شلوار، 1001 شب با نقش زن بافرهنگ یعنی شهرزاد راوی در تقابل با شهریار کامجوی قتال. روشن است که عدم انطباق زیربنا و روبنا در جامعه به اعتراضات طبقات فرودست منجر می شود. از اینرو با تغییر مادی در جامعه، فرهنگ هم نیاز به نوسازی پیدا می کند. این نیاز به تغییر یا التهاب فرهنگی را بوضوح در اشعار انقلابی نرودا در آمریکای لاتین و سرودهای محمود درویش در فلسطین دهه های 60 و 70م می توان بررسی کرد. یا حتی در تاریخ عیاران قرون وسطی ایران هم این فرهنگ عشق و ایثار به خلق و حقیقت را می توان ردیابی کرد. پس در مرحله التهاب جامعه، گاهی فرهنگ چریکی هم پدید می آید. فرهنگ چریکی برای تمام فصول مبارزه بمعنی الگوی عملی می تواند مصداق داشته باشد؛ اگر برخی جنبه های عام آن مانند تعهد، صداقت، ایثار، آگاهی، شجاعت در نظر گرفته شوند که برای تعالی مبارزه کنونی یا آینده ارزنده اند. پس فرهنگ چریکی در واقع بخش مترقی فرهنگ خلقی آینده نگر است. این فرهنگ مترقی را پیشتازان انقلابی با کاربرد فرهنگهای مترقی جهان مانند مقوله پرولتری انترناسیونالیستی در گفتار و کردار پدید می آورند. چون جوامع در مراحل مختلف رشد اجتماعی قرار دارند؛ از اینرو تولید اقتصادی و مناسبات فرهنگی متناظرش در برخی پیش رفته تر از دیگر جوامع است. یک نمونه: فرانسه در سده 19م بمرحله سرمایه داری پیشرفته رسیده بود تا جاییکه انقلاب کارگری کمون پاریس رخ داد. در ژوئن 1871 پوآتیه شاعر مترقی سرود انترناسیونال را نوشت. در این سرود انسان جهانی بدون ملیت، نژاد، مذهب مخاطب قرار می گیرد: C'est la lutte finale / Groupons-nous et demain / L'Internationale / Sera le genre humain. لاهوتی و سپس شاملو این شعر را بفارسی ترجمه کردند؛ ترجمه مفصل فوق: روز قطعی جدال است آخرین رزم ما/ انترناسیونال است نجات انسانها. این سرود جهانی پرولتری به بسیاری زبانها ترجمه شده؛ گروهی خوانده می شود. پس یک نظر مدرن مربوط به برابری انسانها- بدون مرزها، طبقات، نژاد، جنسیت، اعتقادات، ملیت- از فرانسه به آذربایجان و ایران بوسیله حزب عدالت تاسیس در 1296/ 1917 رسید. لاهوتی آنرا بفارسی ترجمه کرد؛ در محافل چپ 90 سال است که گروهی خوانده می شده؛ وحدت را تحکیم می بخشد. البته خود نظریه برابری انسانها در شعری از شیللر، شاعر متعهد آلمانی، بنام "انسانها" ریشه دارد. این شعر در موومان پایانی سمفونی 9 بتهوون بطور کر/ گروهی خوانده می شود. پس سرود فوق ریشه های تاریخی سرود را در غرب مدرن داشته است. نمونه دیگر فرخی یزدی 1267-1318 است. او ماتریالیسم تاریخی را در مبارزه طبقاتی برای شکوفانی جامعه در شعر زیر ارایه میدهد: توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود/ کشمکش را بر سر فقر و غنا باید نمود. تا مگر عدل و تساوی در جهان مجری شود/ انقلابی سخت در دنیا به پا باید نمود. فرهنگ فدایی 2 بخش عمده مواضع مقطعی و آرمانهای آینده نگر دارد. هر فرهنگی در بازه زمانی مشخص دارای چرخه عمر تولد-اوج-زوال می باشد. چنانکه آثار رئالیزم اجتماعی گورکی و مایاکوفسکی دهه 20 به هنر پرولتری شولوخوف و ارنبورگ دهه 30 رسید که دیگر در سده 21م روسیه طرفدار ندارند. اصولا در نبود آزادی احزاب، ادبیات تعهد مسئولیت آگاهی دادن به توده ها را بر دوش می کشد. ولی در سده 21 رسانه های ماهوره ای و شبکه جهانی اینترنت با رهایی از سانسور فرهنگی حاکمیت، سطح انتظارات مردم را بالا می برد. پس از حصول انقلاب، این نوع مقطعی ادبیات از مُد افتاده یا منسوخ می شود؛ تنها در دروس تاریخ و ادبیات، فصلی در باره آنها نوشته می شود- تازه در شرایط آزادی جامعه. ولی بخش آرمانی و تجارب عملی و نظری چریکی تا رسیدن به "عدل و تساوی" بقول فرخی یزدی مصداق دارند. اصولا نتایج انقلاب جامعه را در فاز بعدی تکاملی نسبت به خواسته های پیش از انقلاب قرار می دهد که با فرهنگ آغاز انقلاب ناسازگار می شود. عدم مطابقت محفوظات ذهنی رهبری با شرایط جدید ناشی از انقلاب را حتی در رهبری که بخشی از فرهنگ انقلاب هم هست می توان بوضوح دید. نظرات نیم قرن پیش رهبر با شرایط جدید منتج از انقلاب منطبق نیستند. در کوبا دیگر اکثریت مردم برای کاسترو تره خورد نمی کنند؛ زیرا نظرات او مربوط به نیمه سده پیش است؛ در حالیکه نسل پس از انقلاب خواسته های جدید خود را داشته؛ بمرور منقد رهبری می شوند. این جدایی رهبر یا حزب با جوانان را می توان در فروپاشی 1989 شوروی دید که علیرغم 70 سال تبلیغ حزبی، کوسومول/ سازمان جوانان حزب در برابر یاران یلتسین تحرکی نشان نداد. بعلاوه در عصر مدرن رهبری ادواری، انتخابی و تخصصی است که تناظر نظرات و سن رهبر را با نظرات و سن بدنه حاکمیت و اکثریت جوان مردم حفظ می کند. رهبری مادام العمری ارثیه عصر پیشامدرن است. این برداشت را می توان به فرهنگ چریکی با 2 عنصر مقطعی و آینده نگر هم تعمیم داد. عنصر مقطعی در ادبیات و هنر چریکی مربوط به مرحله خاص در دهه 50 است. ولی عنصر آینده نگر با آرمانهای آن تا رسیدن به عدالت اجتماعی مصداق دارند. البته در نضج دمکراسی در جامعه، فرهنگ چریکی در دروس تاریخ و ادبیات بصورت فصلی گنجانده خواهد شد. فرهنگ چریکی را باید به عناصر تشکیل دهنده آن تجزیه کرد: اخلاق، شعارها، ادبیات، هنر، قانون، سازماندهی، تاکتیک/ راهکاری، استراتژی/ راهبردی، آگاهی، مبارزه. دیده می شود که برخی مقولات هنوز هم صدق می کنند. لذا می توان گفت که بخشی از فرهنگ چریکی مربوط به دهه 50 ایران هنوز مصداق دارند؛ برخی دیگر با تاریخ مصرف پس از انقلاب منسوخ شدند. عمده ترین دستاورد سیاهکل در سطح کل جنبش پیگیری در شعار سرنگونی دیکتاتور سابق در انقلاب 57 بود. این شعار در ابعاد جنبش دانشجویی در خارج، یعنی کنفدراسیون، و در داخل در جری کردن اعتصابات کارمندان و اقشار زحمتکش و در نهایت کارگران نفت که تیر خلاص را به دیکتاتوری سابق زدند تاثیر عمیق گذاشت. پیامهای سازمان به جنبشهای رهایبخش 3 قاره و سازمانهای رزمنده در فلسطین، ظفار، اریتره، ترکیه، شیلی، یونان رابطه سازمان را با نیروهای مترقی جهان تنگاتنگ و همبسته می کردند. چهلمین سالگرد سیاهکل را گرامی داشته؛ آن را به همه ی دوست داران فدایی و دموکرات های کشور شادباش می گویم. آرزو دارم که منطقه خاور میانه با پرچمهای پرستاره سرخ تاریخ، روزی به عدالت اجتماعی برسد. بی شک آن روز کبوتر عدالت بر اوج سپهر فلات پروازی پرغرور خواهد داشت. همگام با همه آنانی که برای آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی تلاش می کنند باید گفت: درود بر شهدای فدایی! خجسته باد سالگرد فرخنده سیاهکل بر فداییان و دوستداران راهشان. منابع. http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/05/100502_l11_labour_poetry.shtml http://www.siahkal.com/publication/list2-Farsi.htm http://www.siahkal.com/publication/massoud.htm http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=13616 ک معمار: چهل سالگی http://j-shoraii.blogspot.com/2007/07/blog-post_06.html http://www.youtube.com/watch?v=iofPceR-xpE http://19bahman.net/songs.htm . http://www.lajvar.se/kultur.htm http://ww.arashmag.com/content/view/478/47/1/4/ مهرداد باران: تنظیمکننده سرودهای شرارههای آفتاب/ سرود آفتابکاران جنگل http://www.radioshora.org/ http://www.etehadefedaian.org/archive/bargiaztarikh/Jazani-negahno.pdf زندگی جزنی سپاس. نویسنده وظیفه خود می داند که از مراوده ممتد نظری با رفیق هنرمند خلق، مهرداد باران، برای تصحیح خاطرات گذشته های دور خالصانه ممنون باشد. پانویس. http://persianpost1.blogspot.com/ 04/03/2011 11:54:00 ص

افزودن نظر جدید