بعد از قتل خدا، از هر باغی گلی

اسلوداک، فیلسوف معاصر آلمان، هر از گاهی در تلویزیون کانال دو این کشور، مجری یک برنامه شبه فلسفی است. فان توینن، فیلسوف بلژیکی، در یک کتاب بیوگرافیک در باره اسلوداک، او را از نیچه گرایان نو معرفی می کند. او آثار اسلوداک را گرچه طنزآمیز و اغراق آمیز، ولی پیچیده ارزیابی می کند.

در آثار اسلوداک خواننده با مطالبی فلسفی، ادبی، روانپژوهانه، سیاسی، اسطوره ای، و شبه علمی روبرو می گردد. اسلوداک همچون نیچه دارای استعداد خاص ادبی است. او در طول عمر آکادمیک و روشنفکری خود، هوادار متفکران و جریانات فلسفی گوناگونی بوده. منقدین فلسفی او را گاهی به خردگریزی و عرفان گرایی متهم می کنند. فلسفه بودیستی شرق روی اسلوداک در سالهای جوانی تاثیر مهمی گذاشته بود. وی در سال 1980 در سن 33 سالگی به هند رفت تا با افکار فرقه بگوان آشنا گردد. او بگوان را یکی از متفکران قرن بیست می داند.

اسلوداک مدعی است که نویسندگی نوعی ترجمه است. در آلمان دهه 70 قرن گذشته، در زمان جنبش دانشجویی سال 1968 و در سالهای اوج جنگ سرد، جوانان به چند دسته تقسیم شدند، گروهی مثل اسلوداک دنبال بودا رفتند و گروهی دیگر به سازمانهای چریکی مانند ارتش سرخ آلمان پیوستند.

ماتریالیسم دینوزیوسی اسلوداک کوششی است برای نزدیکی جریانات پست مارکسیستی و پست نیچه ای. آثار غالبا تحریک آمیز و ساده لوحانه اسلوداک نشان از تاثیر کتاب دانش فرهبخش نیچه دارند. با اشاره به کتاب "فیلسوفان روی صحنه تئاتر" اسلوداک، ادعا می شود که او خود و نیچه را از ردیف این گونه متفکران می داند.

اسلوداک فیلسوف را مانند نیچه، پزشک، پرستار و مواظب فرهنگ زمان خود بشمار می آورد. او نمی پرسد که انسان چیست، بلکه می گوید "انسان کجاست؟" این سئوال مکان شناسانه اسلوداک هم نیچه ای و هم هایدگری است. منقدین اسلوداک افکار او را مانند افکار نیچه برای جامعه آلمان خطرناک ارزیابی می کنند. نیچه دربیش از یک قرن پیش گفته بود که مسیحیان از طریق زشتیهایشان، خدا را به قتل رسانده اند.

برای اسلوداک افکار نیچه یک انگیزه برای تایید فلسفه کلبی است. او انسان کلبی را ماهیتا غیرسیاسی ولی دوستدار زندگی می داند. در نظر اسلوداک زندگی یک آزمایش برای تایید و یا رد شناخت کشف شده پیشین است. او مدعی است که تئوری در زمان یونان باستان موجب فرهبخشی و تئوری در زمان حال باعث تعجب و سرخوردگی انسان گردیده است. اسلوداک می نویسد که موضوع اصلی عصر حاضر این نیست که زمین بدور خورشید، بلکه پول بدور زمین می چرخد.

بعضی از مورخین فلسفه، اسلوداک را مانند هابرماس از نسل دوم تئوری انتقادی مکتب فرانکفورت بشمار می آورند. چون او می گوید که انقلاب موضوع اصلی تفکر واقعی است، بعضیها آثار او را بخشی از باستانشناسی انقلاب بطور عام می دانند. اسلوداک می نویسد که تفکر از خطر بوجود می آید، از بیخطری، افکاری متعادل و بی ارزش زائیده می شوند، پس عظمت و اهمیت یک فیلسوف وابسته به خطر محتوای آثارش است.

در نظر منقدین، اسلوداک با چنگ و دندان به مبارزه علیه بدبینی فرهنگی نظریه انتقادی می پردازد. او در زندگی گرایی خردگریزانه، شاگرد نیچه و مدافع فلسفه کلبی شیلر است. اسلوداک مدعی است که فلسفه کلبی موجب ازادی فرد می شود. فلسفه کلبی او ریشه در بشاشیت فلسفه هاینه و نیچه، طنز ناامید کیرکگارد و بخشی از فلسفه اگزیستنسیالیسم دارد.

اسلوداک اندیشه پست مدرنیسم را پست کپرنیک معنی می کند. او می گوید که از زمان کشفیات کپرنیک تاریخ تفکر گلوبال آغاز گردید. در نظر او همچون شعار لائوتسه، راه نقد از نقد راه می گذرد.

اسلوداک در کتاب "تحقیر توده ها" از آزادی فرد دفاع می کند. آدرنو جویای نجات بشر در هنر بود. اسلوداک به تقلید از آدرنو می گوید هنر جایی است که در آن عام و خاص با هم دیدار می کنند. او جنبش دانشجویی سال 1968 را یک انقلاب اجتماعی می داند که بر اثر ترس از سلاح اتمی و مسابقه تسلیحاتی زمان جنگ سرد آغاز شد.

مورخین سیر اندیشه غرب، اسلوداک را از تبار فیلسوفانی مانند مارکس، نیچه، فروید، آدرنو، هایدگر، لاکان، فوکو، دلوژ، و تفکر فرانسوی و اندیشه شرقی می دانند. اسلوداک بیشتر یک فیلسوف فرانسوی است تا یک اندیشمند آلمانی. نظریه انتقادی، مخصوصا تفکر مسیحایی آدرنو و بلوخ، فنومنولوژی هایدگر، ساختارگرائی لوی اشتروس و روانشناسی لاکان، فوکو و دریدا تاثیر مهمی روی اندیشه اسلوداک داشته اند.

او در نظریه انتقادی آلمانی مکتب فرانکفورت، در ردیف آدرنو و هابرماس قرار می گیرد. در نظر اسلوداک، سقراط خالق نظریه انتقادی، و افلاتون سیاستمدار محیط زیست و فلسفه و سیاست زندگی بوده است. اسلوداک مدعی است که انسان موجودی ناقص نیست بلکه حیوانی است عادتگرا. هایدگر می گفت که بی وطنی، سرنوشت جهانی بشر شده است. در نظر برشت، آگاهی طبقاتی انسان حتی از آغوش مادر شروع می شود.

پیتر اسلوداک، در سال 1947 در جنوب غربی آلمان بدنیا آمد. او اکنون استاد فلسفه در دانشگاه شهر کارلسروهه است. وی در سالهای دانشجویی به تحصیل فلسفه، تاریخ، زبان و ادبیات آلمانی پرداخت. پایاننامه دانشگاهی او در باره "ساختارگرایی بعنوان هرمنوتیک" و پایاننامه دکترایش در باره موضوع "ادبیات، تجربه زندگی، نظریه ژانرها و تاریخ اتوبیوگرافی در جمهوری وایمار" بود. اسلوداک تاکنون دو بار جایزه مقاله نویسی فلسفی را از آن خود نموده. در نظر او مقاله نویسی، مناسب ترین ژانر فلسفه گری است.

اسلوداک همچون دیوژن، فیلسوف یونان باستان، نظریه زندگی و عمل را گاهی با اغراق مطرح می نماید و فلسفه کلبی او دارای عناصر هجو و هزل است. از جمله آثار او کتاب "فیلسوفان روی صحنه تئاتر" است که به ماتریالیسم نیچه می پردازد. کتاب توهین به توده ها پیرامون مبارزه فرهنگی در جامعه مدرن می باشد. از جمله دیگر آثار او "تولد یعنی دیدار با زبان"، "بیگانگی جهان"، "مقررات پارک انسانی" و "در فضای درونی جهانی سرمایه" اند.

افزودن نظر جدید