سید خراسانی و شعیب ابن صالح زیر پای هم را خالی می کنند!

علنی شدن اختلاف میان رئیس جمهور و رهبر رژیم بر سر وزارت اطلاعات در روزهای گذشته ابعادی پیدا کرده که از سال ۱۳۶۰ به این سو ، یعنی رویارویی بنی صدر و خمینی ، بی سابقه است. نتیجه این رویارویی هرچه باشد ، نقداً به ضرر خامنه ای است، زیرا نه تنها رسوایی شخص خامنه ای را نمایان تر خواهد ساخت، بلکه ولایت فقیه را نیز که هم اکنون به حد کافی لرزان است و به بارزترین نماد نابهنگامی جمهوری اسلامی تبدیل شده، آسیب پذیرتر خواهد کرد. ادامه ایستادگی احمدی نژاد در مقابل "حکم حکومتی" خامنه ای، با هر انگیزه و محاسبه ای که باشد، نشان می دهد که رویارویی میان باندهای حکومتی به نقطه چنان حساسی کشیده شده که جنبش ضد استبدادی مردم نمی تواند و نباید به آن بی اعتناء بماند. با توجه به این حقیقت، من سعی می کنم درک خودم را از این وضعیت، فهرست وار بیان کنم:

۱ – در این ماجرا، پرداختن به این که قانوناً حق با کیست ، بی ربط و گمراه کننده است. در صحبت از جنگ گرگ ها به میان آوردن بحثِ "حق" و "قانون" جز دور شدن از جوهر ماجرا معنای دیگری ندارد. قبل از هرچیز باید روی جوهر سیاسی رویارویی در این دعوا متمرکز بشویم. نکته اصلی این است که اختلاف منافع دو باند حکومتی چنان تشدید شده که هر دو ناگزیر شده اند آن را علنی کنند. البته تردیدی نیست که در این دعوا خامنه ای ناقض قانون اساسی جمهوری اسلامی است. طبق این قانون، تعیین وزیران از اختیارات ریاست جمهوری است که با تأیید مجلس قطعیت می یابد و عزل آنها نیز از اختیارات ریاست جمهوری است، بدون آن که مجلس حق مداخله داشته باشد. ولی علی خامنه ای که به اختیارات نیمه خدایی رهبری در قانون اساسی نیز قانع نیست، روالی را به رؤسای جمهوری قبلی ( رفسنجانی و خاتمی ) تحمیل کرده که طبق آن تعیین بعضی وزیران و سفیران نیز با نظر مستقیم رهبری صورت می گیرد. و باند احمدی نژاد می کوشد این روال را به هم بزند، نه به دلیل این که آن را غیر قانونی می داند، بلکه به خاطر این که آن را تهدیدی برای منافع خود می بیند. خامنه ای در تمام دوران رهبری خود بزرگ ترین نقض کننده قانون اساسی جمهوری اسلامی بوده است و احمدی نژاد نیز قانون شکن ترین رئیس جمهور رژیم. مسأله این است که ببینیم جنگ این دو باند مافیایی بر سر چیست.

۲ - پیش از این احمدی نژاد بعضی وزیران مورد حمایتِ خامنه ای را به همین شیوه "زیرآبی" برکنار کرده و خامنه ای ناگزیر شده به اقدام کودتایی او تن بدهد و در مواردی نیز احمدی نژاد ناگزیر شده به مداخله "غیر قانونی" خامنه ای گردن بگذارد. پس باید دید حالا چه شده که دو طرف در مقابل هم ایستاده اند؟ احمدی نژاد قبل از انتخابات خرداد ۸۸ مصطفی پور محمدی را از وزارت کشور برکنار کرد و صادق محصولی را که آدم خودش بود به جای او تعیین کرد و مجلس نیز به او رأی اعتماد داد. او بعد از انتخابات نیز صفار هرندی و محسنی اژه ای را (که مخالف سرپیچی احمدی نژاد از دستور خامنه ای در مورد مشایی بودند) با همین شیوه کودتایی از کار برکنار کرد و خامنه ای ناگزیر شد ضربه را تحمل کند. در مورد منوچهر متکی حتی ضربه از این هم شدیدتر بود: خامنه ای علناً از متکی در مقابل احمدی نژاد حمایت کرد، اما او کمی بعد از آن، متکی را با خفت و خواری از کار برکنار کرد و خامنه ای ناگزیر شد تُف اش را بلیسد. چرا خامنه ای این بار با آمریت کامل و به طور علنی در مقابل برکناری مصلحی ایستاده است؟ رویارویی علنی نشان می دهد که یا مورد اختلاف بسیار مهم و حساس است، یا اختلاف منافع دو باند به جایی رسیده که همزیستی آنها دارد ناممکن می گردد.

۳ - از قرائن می شود دریافت که اختلاف بر سر شخص مصلحی نیست، بر سر کنترل دستگاه های اطلاعاتی است. اگر اشارات منتشر شده از طرف باند احمدی نژاد درست باشد ، دستگاه های اطلاعاتی زیر کنترل حسین طائب می خواسته اند به قلمرو اطلاعاتی باند احمدی نژاد تعرض کنند که با مقاومت روبرو شده اند. این خبرها نشان می دهد که اولاً نظری که تکیه گاه اصلی باند احمدی نژاد را در اطلاعات سپاه می دید، نادرست است؛ زیرا طبق این خبرها اطلاعات سپاه در کنار احمدی نژاد نیست، در مقابل اوست. ثانیاً باند احمدی نژاد، حتی در دستگاه های اطلاعاتی قلمروی دارد که باند مقابل نمی تواند به آن بی اعتناء بماند. ثالثاً رویارویی دو باند نتیجه دست اندازی های معمولی یکی به قلمرو دیگری نیست، بلکه صف آرایی دو طرف دارد به جاهای باریکی کشیده می شود.

۴ - حملات صریح بعضی از ارگان ها و چهره های مهم سپاه و بسیج به باند احمدی نژاد، به ویژه در روزهای اخیر، جای تردیدی باقی نمی گذارد که سپاه و بسیج و باند احمدی نژاد یک باند واحد نیستند. اما ایستادگی جسورانه احمدی نژاد حتی در مقابل خامنه ای نشان می دهد که از تکیه گاه های مهمی در ساختار قدرت، و ازجمله در سپاه و دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی برخوردار است. حقیقت این است که احمدی نژاد بدون حمایت خامنه ای و سپاه نمی توانست با تاخت و تاز غیر قابل انکار تا اینجا پیش بیاید. سخنان روز ( شنبه سوم اردیبهشت ) خامنه ای که عملاً در مقابل احمدی نژاد "لنگ انداخت" و ضمن تجلیل از دولت و رئیس جمهور، کوشید اختلاف را کم اهمیت قلمداد کند و حتی اعلام کند که قصد مداخله " در تصمیم ها و کارهای دولت" را ندارد، نشان می دهد که او از ادامه ایستادگی احمدی نژاد به شدت نگران است و آن را به ضرر خود می بیند. همه این ها نشان می دهد که باند احمدی نژاد، در ساختارهای حساس قدرت چنان تکیه گاه های مهمی برای خود درست کرده که حتی از رویارویی با رهبر نیز وحشتی ندارد.

۵ - نظری که تکیه گاه سیاسی اصلی باند احمدی نژاد را به نفوذ او در میان بخشی از مردم خلاصه می کند، بسیاری از واقعیت ها را نادیده می گیرد. تردیدی نیست که احمدی نژاد توانسته است با شعارها و کارهای عوام فریبانه اش در میان بعضی از لایه های تهیدست تکیه گاهی برای خود درست کند، اما فراموش نباید کرد که قدرت گیری او (دست کم تا اینجا) بدون حمایت سپاه و بسیج و نهادهای امنیتی و نیز شخص خامنه ای امکان ناپذیر می بود، و دلیلی ندارد که این باند بعد از همه در هم تنیدگی های اش با ساختارهای حساس قدرت در سال های گذشته، به محض در افتادن با رهبر نفوذش را ازدست بدهد. دولت احمدی نژاد در سال های اخیر توانسته است بخش اعظم دارائی های عمومی را زیر پوشش "خصوصی سازی" های آن چنانی، به دامن سپاه و نهادهای اطلاعاتی و امنیتی و وابستگان آنها بریزد. از "برکت" دولت احمدی نژاد است که امروز سپاه و وابستگان آن به بزرگ ترین سرمایه دار و کارفرمای کشور تبدیل شده اند. ساده لوحی است که فکر کنیم در جریان این چپاول های بی حساب و کتاب و بی همتا در تمام تاریخ صد ساله اخیر ایران، باند احمدی نژاد سهم خود را فراموش کرده و یا جا پایی در "سپاه و جهاد و نهاد" برای خود درست نکرده است. اعتراضاتی که اصول گرایان رقیب در مجلس به مال خوری ها و خصوصی سازی های باند احمدی نژاد دارند و از جمله اشارات آن ها به بلعیدن دارایی های شرکت مخابرات ایران که ظاهراً نصیب سپاه شده ، نشان می دهد که آنها بخشی از سپاه را زیر نفوذ باند احمدی نژاد می دانند و گرنه بعید بود آنها گندِ امپراتوری مالی زیر کنترل خودِ "آقا" را بالا بیاورند. از همه اینها گذشته، نفوذ احمدی نژاد در میان بخش کوچکی از لایه های تهیدست جامعه آن قدر مهم نیست که او با تکیه به آن بتواند در مقابل باند مقابل رجز خوانی کند و حتی در مقابل خامنه ای هم بیایستد. مسلماً احمدی نژاد آن قدر ساده نیست که به امید حمایت مردم در مقابل دستگاه رهبری بیایستد. نادیده گرفتن نفوذ باند احمدی نژاد در سپاه و بسیج و نهادهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم همان طور غیر واقع بینانه است که یکی کردن و مترادف دانستن این باند با این مجموعه. قرائن نشان می دهد که اولاً مجموعه این نهادها زیر کنترل باند واحدی نیست و ثانیاً نفوذ باند احمدی نژاد نیز در این مجموعه مهم است.

۶ - برای دست یافتن به تصوری روشن از چند وچون ماجرا، پاسخ به دو سؤال دیگر نیز ضرورت دارد: اول این که دعوای اخیر را کدام یک از باندها شروع کرده اند و دوم این که چرا حالا؟ پاسخ من به سؤال اول این است که رویارویی اخیر به احتمال زیاد، نه از طرف باند احمدی نژاد، بلکه از طرف باند رقیب شروع شده است. فراموش نباید کرد که حتی قبل از ماجرای وزارت اطلاعات، عده ای از اصول گرایان مجلس حمله به دولت احمدی نژاد را آشکارا شدت داده بودند. مثلاً علی مطهری و محمدرضا باهنر احمدی نژاد را تهدید به استیضاح می کردند؛ احمد توکلی به طور ضمنی از علی لاریجانی و حتی خودِ خامنه ای انتقاد می کرد که جلوی قانون شکنی های احمدی نژاد نمی ایستند و علی لاریجانی آوازه می انداخت که بعضی از پرونده های خودسری های مالی دولت احمدی نژاد را برای رسیدگی به قوه قضائیه می فرستد. از اینها فراتر، در جنجال بر سر "مکتب ایرانی"، به ویژه در آستانه تدارک برگزاری جشن های نوروزی از طرف دولت، کُر عظیمی از طرف طیف اصول گرایان مخالف احمدی نژاد علیه باند او به راه افتاد و از مصباح یزدی گرفته تا بعضی سران سپاه و نمایندگان مجلس آشکارا در باره خطر "فتنه جدید" دَم گرفتند. البته در تمام این آژیر کشی های مخالفان احمدی نژاد، "مقام معظم رهبری" ترجیح می داد سکوت کند. او حتی در سخنرانی اول فروردین در مشهد، با "تذکر و هشدار جدی به مسؤولان سه قوه" آنها را از علنی کردن اختلافات در برابر مردم منع کرد که در متن حوادث اول سال قاعدتاً می بایست نهیبی به مخالفان احمدی نژاد تعبیر می شد. سکوت او به معنای همسویی با احمدی نژاد بود یا مخالفان او؟ با توجه به بحران وزارت اطلاعات ، شق دوم معقول تر به نظر می رسد. یعنی او مثل بسیاری از موارد دیگر، موذیانه خود کناره گرفته بود و از پس صحنه دیگران را علیه احمدی نژاد بر می انگیخت. اگر جز این بود ، همسویی و همسرایی جریان های مختلف اصول گرایان بسیار دشوار می شد. اما پاسخ به سؤال دوم ، یعنی زمان رویارویی را باید در تدارک جریان های مختلف اصول گرا برای انتخابات مجلس جستجو کرد. فراموش نکنیم که مسأله اصلی تدارک ، جلب رأی دهندگان نیست ، هدایت مراسم یا (بهتر بگویم) تشریفاتِ انتخابات است. در جمهوری اسلامی همه ایرانیان (از مسلمان با "التزام عملی به ولایت فقیه" گرفته تا نامسلمان "محارب با خدا") حق رأی دارند و شمار رأی دهندگان هم هر قدر بیشتر باشد، برای رژیم بهتر است. اما حق انتخاب شدن به کسی داده می شود که "مصلحت نظام" ایجاب بکند ، و "مصلحت نظام" را هم در این حوزه (بسته به جوّ سیاست روز) شورای نگهبان تشخیص می دهد. و البته کنترل صندوق های رأی نیز (دست کم از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ به بعد) اهمیت بسیار زیادی دارد. پس مسأله اصلی تدارک برای انتخابات مجلس آینده این است که اولاً نامزد های قابل قبول برای شورای نگهبان چه کسانی باشند و ثانیاً وزارت کشور در دست چه کسی باشد و دست اش در دستکاری صندوق های رأی تا چه حد باز باشد. روشن است که چنین مسأله ای فقط از طریق جنگ باندهای مختلف "اصول گرا" برای دست یابی به مواضع کلیدی در ساختار قدرت حل شدنی است. مخالفان احمدی نژاد که از شیوه عملِ غافل گیرانه و پیشروی های جسورانه باند او، مخصوصاً در دو سال اخیر، به وحشت افتاده اند ، می کوشند نگذارند مجلس آینده به دست این باند بیفتد.

۷ - جنگ قدرت میان باندهای مختلف "اصول گرایان" به کجا خواهد انجامید؟ پاسخ به این سؤال (دست کم برای افرادی مثل من که از صف آرایی های پس صحنه اطلاع قابل اتکایی ندارند) ناممکن است. اما با قاطعیت می توان گفت که نتیجه جنگ هرچه باشد ، هزینه آن برای هر دو طرف رویارویی کمر شکن خواهد بود. توجه به مشخصات ( تاکنون شناخته شده ) باند احمدی نژاد می تواند این قضیه را روشن تر سازد:

باند احمدی نژاد را افرادی تشکیل می دهند که به وسیله دستگاه ولایت و با ایجاد نهادهای موازی برای مقابله با اصلاح طلبان ، برکشیده شده اند.آنها از جمله کسانی بودند که ماموریت داشتند با برخورداری از منابع مادی و چتر حمایتی دستگاه ولایت ، و تشکیل دسته های ضربت و شبکه های اطلاعاتی و امنیتی فرا قانونی (یا به اصطلاح "خودسر") زیر پای دستگاه های قانونی دولت منتخَب (خاتمی) را خالی کنند. آنها صرف نظر از پیشینه فردی شان ، در ردیف همان کسانی هستند که "حکومت امام زمان" با دست آنها انواع جنایت های پنهان و آشکار و "قتل های رنجیره ای" را سازمان می دهد ؛ همان کسانی که زیر پوشش تاریک ترین و منحط ترین اندیشه های مذهبی دورهم جمع آورده می شوند و به آنها القاء می شود که در "منظر مبارک امام زمان" قرار دارند؛ همان کسانی که قرار است هر روزه در فضای معجزه ها و "امدادهای غیبی" نفس بکشند و بنابراین قاعدتاً خود نمی توانند هیچ باور قلبی و مذهبی داشته باشند. افراد باند احمدی نژاد در ردیف همان کسانی هستند که آموزش دیده اند که هدفِ "مقدس" حتی جنایت کارانه ترین وسیله را هم توجیه می کند؛ همان کسانی که دروغ عصای دست شان است و آموزش دیده اند که بزرگ ترین و وقیحانه ترین دروغ ها را با بیشترین جسارت ممکن به کار گیرند. هم چنین باند احمدی نژاد را افرادی تشکیل داده اند که به خاطر نوع فعالیت ها و ارتباطات شان با پشت صحنه دستگاه ولایت ،عموماً اطلاعات روتوش نشده ای از وضعیت رژیم دارند و "شاه را لخت در حمام دیده اند". این گونه افراد اگر بخواهند یک قدم جلوتر از نوک بینی شان را نگاه کنند ، قاعدتاً باید به فکر راه های آلترناتیوی برای حفظ نظام یا حتی آلترناتیوهایی برای بعد از نظام باشند ، نظامی که می دانند با این شکل و شمایل عهد بوقی نمی تواند دوام بیاورد. با توجه به این پیشینه و فضای شکل گیری است که باند احمدی نژاد چند ویژگی چشم گیر دارد:

یک – دارای یک تشکیلات سری است که از چند و چون آن بیرونی ها اطلاعات زیادی ندارند ، تشکیلاتی که مخفیانه تصمیم می گیرد ، با "چراغ خاموش" پیش می رود و به صورت ضربتی عمل می کند ؛ تشکیلاتی که رهبری اصلی و اهداف واقعی آن حتی برای کسانی که مدت ها از آن حمایت می کرده اند، چندان شناخته شده نیست. اخیراً مصباح یزدی که مدت ها این ها را با امام زمان ارتباط می داده است ، تا حدی که خیلی ها او را مرشد این باند می دانستند، اینها را از وابستگان به تشکیلات فراماسونری معرفی کرده است. هرچند چنین ادعایی به حد کافی مضحک است، اما بی تردید روی شباهت تشکیلاتی اینها با فراماسونری دست می گذارد و این دقیقاً همان چیزی است که "فیلسوف الهی" را دماغ سوخته کرده و به لگد پرانی واداشته است.

دو – شیوه عمل و بسیج سیاسی این باند شباهت انکار ناپذیری با شیوه سازماندهی فاشیستی دارد. کافی است همین سفرهای استانی احمدی نژاد را در نظر بگیرید که با دور زدن تمام بوروکراسی دولتی سعی می کند او را مستقیماً با توده مردم مرتبط سازد و برای او پایگاه توده ای درست کند. همین شباهت را می توان در تمرکز همه اختیارات و تصمیم گیری ها در دست خودِ احمدی نژاد مشاهده کرد: مثلاً همه وزیران او می گفتند که زمان و نحوه اجرای دقیق "طرح هدفمند سازی یارانه ها" را فقط خود او می داند.

سه – نا دیده گرفتن سیستماتیک قوانین ، مصوبات و مسلمات حقوقی خود رژیم یکی دیگر از ویژگی های این باند است. دولت احمدی نژاد را با اقدام های آنی و ناگهانی می شود مشخص کرد؛ با شیوه عمل فرا قانونی یا "انقلابی" که از این نظر نیز شباهت انکار ناپذیری با شیوه های عمل فاشیستی دارد.

چهار – تلاش برای فاصله گرفتن از چهره ها و جریان های شناخته شده نظام نیز یکی از ویژگی های باند احمدی نژاد است. در آغاز به نظر می رسید که اینها فقط با اصلاح طلبان و رفسنجانی در افتاده اند، اما بعد ، هر قدر جلوتر آمدند و زیرپای خود را محکم تر کردند، جایی برای تردید باقی نگذاشتند که با دیگران نیز سر سازگاری ندارند. به یاد بیاوریم که چگونه پالیزبان حتی پرونده مال خوری چند تن از فقهای شورای نگهبان را هم رو کرد و به یاد بیاوریم که خودِ احمدی نژاد (در مناظره های تلویزیونی انتخابات خرداد ۸۸) به طور ضمنی حتی از شخص خمینی نیز انتقاد کرد و بعد از آن سعی کرد از حمایت علنی از سرکوب های وحشیانه مخالفان فاصله بگیرد و بگذارد شعارهای جنبش ضد دیکتاتوری شخص خامنه ای را دراز کنند.

پنج – استفاده از دروغ به عنوان یک وسیله عوام فریبی یکی دیگر از ویژگی های باند احمدی نژاد است. تا به حال هیچ سیاستمدار ایرانی نتوانسته با جسارت و وقاحت احمدی نژاد به چشم مردم نگاه کند و به طور سیستماتیک دروغ بگوید و بعد با جسارت و وقاحت او گفته های پیشین خودش را انکار کند. در دروغ پردازی جسورانه احمدی نژاد را باید برجسته ترین شاگرد مکتب گوبلز نامید.

شش – تلاش برای فاصله گرفتن از قید و بندهای دست و پا گیر حاکمیت فقه ، هر چند هنوز در آغاز راه است و با احتیاط و آزمون و خطا پیش می رود ، ولی بی تردید یکی از هدف های علنی شده باند احمدی نژاد است. پرداختن به "عظمت" ایران باستان ، علنی کردن بی اعتقادی به مقررات حجاب و عفاف و چشمک زدن به موسیقی و هنرمندان خام و طمع کار نشانه هایی از این سمت گیری هستند که جیغ آقایان علماء و همه جریان های خشکه مقدس "اصول گرا" را درآورده است.

هفت – سیاست خارجی متفاوت با توصیه های "مقام معظم رهبری" نیز از ویژگی های مهم دولت احمدی نژاد است که باز در مرحله شکل گیری است و با آزمون و خطا پیش می رود. به نظر می رسد احمدی نژاد در این اواخر به شیوه ای پراگماتیستی می کوشد بعضی از خطوط همان سیاست خارجی رفسنجانی و خاتمی را پیش ببرد. مثلاً برخورد او با مسأله مبادله اورانیوم غنی شده ، با دولت اوباما، و کشورهای عربی، تفاوت های محسوسی با روی کرد های خامنه ای دارد. حتی گزینش علی اکبر صالحی (که در گذشته روابط بسیار نزدیکی با تیم خاتمی و رفسنجانی داشته و سالها معاون دبیر کل "سازمان کنفرانس اسلامی" بوده) نیز می تواند حرکتی در این جهت باشد.

هشت – و بالاخره ، باد زدن فعال مهدی گرایی یکی از برجسته ترین ویژگی های باند احمدی نژاد است. فراموش نباید کرد که این باند بوده که ماجرای امام زمان و "انتظار" را به یکی از داغ ترین مسائل سیاست روز "ایران اسلامی" تبدیل کرده است. و فراموش نباید کرد که داغ کردن این مسأله تیغ دو لبه ای است که می تواند علیه روحانیت و خودِ "مقام مَنیع ولایت" به کار گرفته شود. اعتقاد به آمدن ناجی (در همه مذاهبی که چنین باوری دارند ، از مذاهب ابراهیمی گرفته تا دین زردشتی) اگر بیش از حد داغ شود ، معمولاً می تواند سلسله مراتب روحانیت مسلط را تهدید کند. بنابراین امام زمان باندِ احمدی نژاد نیز می تواند به بلای جان روحانیت حاکم تبدیل شود.

قلع و قمع باند احمدی نژاد ، با توجه به ویژگی های آن و نفوذ عمیق اش در ساختارهای قدرت و با توجه به حمایت های بی و چرایی که تا این اواخر خامنه ای و نهادهای زیر کنترل او از اینها کرده اند، کار آسانی نخواهد بود. به نظر من، موقعیت احمدی نژاد در مقابل خامنه ای بسیار محکم تر از موقعیت بنی صدر در مقابل خمینی است. به دلیل این که نه نفوذ خامنه ای در میان مردم و در ساختارهای قدرت با نفوذ خمینی قابل مقایسه است و نه رژیم در وضعیتی است که سی سال پیش داشت. اکنون جمهوری اسلامی رژیمی بسیار شکننده است که از ترس توفان خشم مردم هر روز دارد قبض روح می شود و آسیب پذیرترین نقطه آن هم دقیقاً ولایت فقیه است. و اگر شکاف میان باند احمدی نژاد و خامنه ای از حد معینی فراتر برود، بزرگ ترین رسوایی نصیب شخص ولی فقیه خواهد شد که گمان می کرده از طریق انتظاریون می تواند به امدادهای غیبی متکی باشد و احمقانه همراه آنها برای امام زمان ورد گرفته بود و حتی به روایاتی (که خود نیز به علامت رضا در باره آنها سکوت کرده) به ملاقات امام زمان هم نائل شده است!! یکی از مداحان هرزه گوی نان خور مقام ولایت اخیراً مشایی را "عورت احمدی نژاد" نامیده، ولی فراموش نباید کرد که با حمله به باند احمدی نژاد عورت خودِ "آقا" نیز برای رویت همگان به هوا خواهد رفت. تصادفی نیست که خامنه ای اکنون ناگزیر شده در مقابل این باند وحشتناکی که خود پرورده ذلیلانه زانو بزند.

علنی شدن و عمیق تر شدن جنگ میان گرگ های حاکم می تواند شرایط را برای خیزش و گسترش جنبش ضد دیکتاتوری مردم مساعدتر سازد. فراموش نباید کرد که شکاف میان بالایی ها یکی از شرایط حیاتی لازم برای شکل گیری موقعیت انقلابی است. خیزش های مردمی می توانند این شکاف را عمیق تر و انفجارآمیزتر سازند.

افزودن نظر جدید