چپ های آسمانی در فلسفه بورژوایی

اگر در یک کشور 80 میلیونی، یک میز گرد تلویزیونی فلسفی در ساعت 12 شب، نیم میلیون تماشاچی، و یک مسابقه موسیقی جوانان در ساعت 8 شب، 12 میلیون بیننده داشته باشند، آیا میتوان گفت که سطح فرهنگ این کشور اروپایی، پائین یا حتی مبتذل است ؟

پیتر اسلوداک، استا دانشگاه و فیلسوف 63 ساله آلمانی، مجری این میزگرد فلسفی، یکبار در ماه است. منقدین وی ادعا میکنند که وی از طریق بحث با هابرماس در سال 1999 مشهور شد. گروهی دیگر او را فیلسوفی رسانه ای و یکی از چپهای الهی یا آسمانی میدانند. اسلوداک میگوید که قرن 20 قرن بیماران روانی بود. در نظر او تروریسم ریشه ای هومانیستی دارد و در تمام قرن 20 یک اقدام مشهود بود و دانش تروریستی بخشی از دانش هومانیستی است که ارتجاعی شده و تروریسم مبارزه ای است رمانتیک چون آن خردگریز است.

بیوگرافی نویسان میگویند که او میخواهد افکار فلسفی مارکس و هایدگر را با هم آشتی دهد. اسلوداک خود نوشت که نه مارکس بلکه هایدگر فیلسوفی انقلابی در تفکر است چون او با اگاهی غلط به مبارزه پرداخت. در نظر اسلوداک، چپ نو یک چپ کلبی یا چپ اگزیستنسیالیستی است و در نتیجه یک چپ هایدگری است. و اگر مارکس میگفت که پایه تمام نقدها، نقد دین است، اسلوداک مینویسد که پایه تمام نقدها، نیروی جاذبه زمین است، چون انسان موجودی است معلق.

او مدعی است که از فرهنگ متخصصان و کارشناسان متنفر است و جنجال رسانه ای را نوعی فرم تولید فکری روشنفکری میداند.

اشاره میشود که اسلوداک در میان فیلسوفان آلمانی از همه فرانسوی تر است چون او بازمانده جنبش دانشجویی سال 68 اروپا و تحت تاثیر آثار فوکو، دلوژ و دریدا است. اسلوداک هستی شناسی اگزیستنسیلیستی هایدگر را بخشی از فلسفه کلبی یونانی میداند .

او میگوید انسان جدید در فضای التقاطی سرخورده گی روشنفکری، و دلقک بازی رسانه ای، زندگی میکند. در نظر او فروید دارای اخلاق دوئالیستی یهودی و لاکان نملینده روان پژوهی مسیحی کاتولیکی بودند.

اسلوداک انسان را موجودی معتدل و میانه رو میان روح و ماده می داند. در نظر او نیهلیسم غربی نقطه اوج متافیزیک اروپایی است و نیهلیسم، بیان فلسفی عصر ما یعنی عصر مدرن صنعتی شده است. او هر نقدی را ناکامل و غیرصادقانه میداند و عصر فعلی را عصر پست هومانیسم بشمار می آورد.

مخالفین اسلوداک مدعی هستند که او بجای فلسفه گری، اسطوره گرایی میکند و وی نه نویسنده ای فلسفی بلکه خالق اسطورههاست ؛ اسطوره هایی که تحت تاثیر زمان هیپی گری هستند، و مسیر رشد او از فلسفه کلبی به فلسفه رواقی بوده است، گرچه اسلوداک میگوید که از طریق رسانه ها، جهان حقیقی به جهان افسانه ها تبدیل شده. ولی باید پرسید از کسیکه خود را شاگرد نیچه و هایدگر میداند، چه انتظاری میتوان داشت ؟

اسلوداک با تکیه بر هایدگر مینویسد که فرق بین انسان و جانور اینست که انسان در محیط زیست خود همیشه بیگانه زندگی نموده و نسبت به طبیعت در یک رابطه بی وطنی و بی خانمانی بسر برده و گرچه هستی برای اوهمچون آغوش مادر بوده، ولی انسان کوشید بارها مادر خود را بقتل برساند .

 

او زبان را، خانه هستی میداند و میگوید که نقد، از پارازیت های زندگی، تغذیه میکند. به این دلیل او در جستجوی روشنگری است ولی بدون نقد و انتقاد. اسلوداک گلوبالیسم را فاصله گرفتن از مرکز، و نزدیک شدن به مرزهای امپریالیستی پیشین تعریف می نماید.

بیوگرافی نویسان ریشه تفکر اسلوداک را در سنت بلوخ، آدرنو، هورکهایمر، بن، کانتی، یونگر و گونتر میدانند گرچه معلمان حقیقی او نیچه، هایدگر و اشپنگلر بودند. آثار لاکان از جمله موضوع روان پژوهی، روی اسلوداک تاثیر مهمی داشته اند. او ماتریالیسم نیچه را دینوزیویستی میداند و زندگی فیلسوف را همچون بازی روی صحنه تئاتر جهان بشمار می آورد.

اسلوداک در یکی از آثارش، یعنی کتاب خشم و زمان، مینویسد که نخستین جمله ثبت شده فرهنگ اروپایی در کتاب الیاس هومر با خشم شروع میشود. در جنگ یونان و ترویا ؛ در غرب ترکیه امروزی، هومر در حدود 2700 سال پیش، نیم بیت " خشم را به آواز در آور ! " را نقل میکند. اسلوداک شاره میکند که در ادبیات، قهرمان، بازوی خشم است و در هر سه ادیان ابراهیمی، از حشم مقدس سخن رفته چون در زمان جنگ؛ به سبب وقوع مرگ در جامعه، اشتغال کامل وجود دارد .

اسلوداک در رابطه با انتقاد از رسانه ها ی مدرن مینویسد که آنها فقط مشغول سرگرم کردن انسان هستند چون نه پیامی دارند و نه نقشی آموزشی، یعنی فقط اشتها را زیاد میکنند و انسان ها را همچون دین بودیسم، در عالم خلسه به عالم فردگراهی گروهی عادت میدهند. و در مکتب هومانیسم در گذشته ،انسان از طریق نوشته، دوستدار انسان میشد ولی رسانه های امروزی فقط اشتهای مصرف را در انسان زنده میکنند .

------------------------------------------------------------------------

? - 1947  Peter Sloterdijk

افزودن نظر جدید