گفتگو* با بهروز خلیق مسئول هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)

پيرامون انتخابات در جمهوری اسلامی و انتخابات آتی مجلس

هفته گذشته بيانيه هيئت سياسی ـ اجرائی سازمان در رسانه ها درج شد. نگاه شما نسبت به جايگاه انتخابات در جمهوری اسلامی چيست؟

از نگاه ما انتخابات در جمهوری اسلامی به هيچ وجه با معيارهای انتخابات آزاد، دمکراتيک و سالم هم خوانی ندارد. انتخابات بين نيروهای "خودی" صورت می گيرد و امکان مشارکت برای نيروهای اپوزيسيون و منتقد در آن وجود ندارد. اما انتخابات در جمهوری اسلامی تفاوت هائی با انتخابات در حکومت های توتاليتر، سلطانی و برخی حکومت های اقتدارگرا دارد. حکومت های توتاليتر و سلطانی، حکومت های يکدستی هستند و يک حرب و يا "سلطان" قدرت را در دست دارد. اگر هم گرايشی در اين نوع حکومت ها وجود داشته باشد يا به يک جريان فرانروئيده، يا امکان بروز پيدا نکرده و يا سرکوب شده است. لذا انتخابات در چنين کشورهائی جنبه نمايشی دارد. حزب حاکم ليستی را تهيه می کند و آن را به رای می گذارد. در رژيم شاه، انتخابات چنين خصلتی داشت و انتخابات فرمايشی به حساب می آمد. در حکومت صدام هم انتخابات چنين جايگاهی داشت. در حکومت اسد هم انتخابات اينگونه است. حزب بعث ليست انتخاباتی می دهد و از صندوق های رای همان ليست بيرون می آيد.

گرچه در جمهوری اسلامی گرايش قوی توتاليتری و سلطانی وجود دارد و طی دهه اخير هم تقويت شده است، اما هنوز نمی توان آن را تماما با حکومت سلطانی و يا توتاليتری تعريف کرد. در جمهوری اسلامی بدرجاتی جايگاه انتخابات متفاوت از حکومت های توتاليتر و سلطانی است. جمهوری اسلامی برخلاف حکومت صدام و اسد نه برآمده از کودتای نظاميان، بلکه محصول يک انقلاب است. انقلابی که در آن نيروهای مختلف از جمله نيروهای مدرن جامعه مشارکت داشتند. گنجاندن انتخابات در قانون اساسی و در ساختار حکومت نه خواست روحانيت سنتی بلکه تحت فشار نخبگان سياسی بود که عليه استبداد رژيم شاه مبارزه کرده بودند. از سوی ديگر انتخابات وسيله ای بود در دست حکومت برآمده از انقلاب برای جلب مشارکت سياسی مردم که با شرکت در روند انقلاب پيروزی آن را ممکن ساخته بودند.

جمهوری اسلامی بعد از انقلاب نيروهای سياسی دگرانديش را سرکوب و مشارکت آن ها را در انتخابات منتفی ساخت. اما جمهوری اسلامی از گرايش های گوناگون فکری ـ سياسی تشکيل شده بود. جريان های حکومتی از موقعيت قوی در حکومت برخوردار بودند و نمی توانستند همديگر را حذف کنند و لذا مجبور به تحمل هم بودند. زمانی که جناح چپ حکومت در اواخر دهه ٦٠ و اوائل دهه ٧٠ از ساختار قدرت حذف شد، چندان طول نکشيد که با سيمای جديد وارد صحنه سياسی کشور گرديد. به علاوه از بطن جمهوری اسلامی در طی سه دهه گذشته نيروی های جديدی زاده شده  و به جريان قوی تبديل گشته اند. جريان راست افراطی نمونه آن است. می توان گفت در جمهوری اسلامی ما با پلوراليسم نيروهای حکومتی روبرو هستيم و هيچ وقت حکومت يکدست نبوده است. گرايش قوی در حکومت برای يکدست کردن و تمرکز قدرت وجود دارد. به همين خاطر ما می بينيم که بخش هائی از "خودی"ها به بيرون از حکومت رانده شده اند و حکومت لاغر و لاغرتر گشته و قدرت، تمرکز بيشتری پيدا کرده است. با اين وجود حکومت يکدست نشده و گرايش های مختلف در آن حضور دارند.

در جمهوری اسلامی منازعات همواره در بين نيروهای "خودی" جريان داشته است. هر نيروئی می خواست کشور را با الگوی مورد نظرش اداره کند و منابع قدرت و ثروت را دست خود گيرد. اين امر مستلزم جابجائی قدرت در جمهوری اسلامی در محدوده معين بود. بدون وجود مکانيسمی برای حل و فصل منازعات سياسی نيروهای حکومتی و جابجائی قدرت، جمهوری اسلامی در درون خود با بحران های جدی مواجه می گشت، منازعات احتمالا به خيابان ها  کشيده می شد و يا پای نيروهای نظامی به ميان می آمد.

 چه رابطه ای بين منازعات نيروهای درون حکومت با انتخابات وجود دارد؟

انتخابات در جمهوری اسلامی محلی است برای حل و فصل منازعات بين جريان های حکومتی و جابجائی قدرت بين آن ها. البته در محدوده دو قوه مجريه و مقننه و نه تمام قدرت. جريان های حکومتی پذيرفتند که به خيابان نيرو نيآورند و به توپ و تفنگ متوسل نشوند. آن ها صندوق رای را برای حل و فصل منازعات و جابجائی قدرت برگزيدند. گرچه بلوک قدرت در انتخابات ٢٢ خرداد ١٣٨٨ از اين قرارداد نانوشته عدول کرد، به تقلب توسل جست و چهره های شاخص اصلاح طلبان را دستگير و به زندان انداخت. اين اقدام با عکس العمل اصلا ح طلبان روبرو گشت و ميرحسين موسوی از طرفداران خود خواست که به خيابان بيآيند. پذيرش صندوق رای به معنی مراجعه به مردم و دخالت دادن آن ها در مناقشات درون حکومتی است.

جمهوری اسلامی به مردم به عنوان امت نگاه می کند. آيت الله خمينی در دهه اول انقلاب هربار مردم را فرا می خواند تا با شرکت در انتخابات با نظام سياسی تجديد بيعت کنند. اين نگاه هنوز هم در بين سران حکومت ديده می شود. ولی فقيه همواره مشارکت مردم در انتخابات را به عنوان مشروعيت نظام به حساب می آورد. در دهه اول انقلاب مشارکت مردم در انتخابات عمدتا خصلت بيعت با نظام را داشت. اما در دهه دوم انقلاب با تغييراتی که در ساختارهای اجتماعی و جمعيتی کشور به وجود آمد، نگاه بخش های قابل توجهی از مردم نسبت به انتخابات تغيير کرد. در دهه دوم اين نگاه تقويت شد که انتخابات نه بيعت با نظام سياسی، بلکه محلی است برای تاثيرگذاری مردم بر روندهای سياسی کشور.

ولی فقيه و اصول گرايان از مردم می خواهند که به پای صندوق های رای بروند، به ليست آن ها رای دهند و با شرکت خود در انتخابات به نظام مشروعيت بخشند. اما بخش های قابل توجهی از مردم مشارکت در انتخابات را مشروعيت بخشيدن به نظام به حساب نمی آورند و می خواهند با رفتن به پای صندوق های رای، اراده شان را بر حکومت تحميل کنند و حکومت را عقب برانند.

وجود جريان های درون حکومتی و رويکرد آن ها به انتخابات از يکسو و از سوی ديگر تغيير نگاه بخش هائی از مردم نسبت به انتخابات، فرصت هائی را برای گروه هائی از جامعه به ويژه جوانان، زنان و طبقه متوسط و نيروهای سياسی فراهم آورده است. اين گروه ها تا کنون چند بار از اين فرصت  بهره گرفتند که می توان به انتخابات هفتم رياست جمهوری، اولين دوره انتخابات شوراهای محلی و مجلس ششم اشاره کرد.

حکومت متوجه عملکرد انتخابات و تاثيرگذاری مردم بر آن شده است. اما وضعیت سیاسی داخلی و بین المللی به حکومت اجازه نمیدهد که انتخابات را تعطیل کند. حکومت مجبور است انتخابات را برگزار کنند. اما برای کاستن از تاثيرگذاری مردم، تلاش کرده است که انتخابات را هرچه بسته تر و مديريت شده تر برگزار کند، دايره مشارکت نيروهای خودی را محدودتر سازد تا امکان تبديل صندوق های رای به چالش با حکومت از مردم سلب شود. حکومتگران در همين راستا، اصلاح طلبان را از قدرت راندند تا حکومت يکدست تشکيل دهند و با يک ليست انتخاباتی برآمد کنند تا از انتخابات "فتنه" برنخيزد. اما آن ها در اين تلاس ناکام ماندند. حکومت يکدست نشد، شکاف های جديدی در درون بلوک قدرت پديد آمد و به قول اصول گرايان "جريان انجرافی" پا به حيات گذاشت.

حکومت در برخورد با اصلاح طلبان دست به جراحی زد. اما حذف احمدی نژاد در حال حاضر عملی نيست و بنظر می رسد درحال حاضر حذف سخت افزاری احمدی نژاد در دستور قرار ندارد. حکومت دراین مرحله عمدتاّ تلاش می کند که شيوه نرم افزاری را در مورد احمدی نژاد به کار بندد و مسئله جابجائی قدرت و حل و فصل منازعات در درون اصول گرايان را به صندوق های رای بسپارد.

اين وضعيت در گذشته در مواقعی فرصت هائی را برای بخش هائی از مردم و نيروهای سياسی فراهم  آورد که بتوانند عليرغم غيرآزاد و غيردمکراتيک بودن انتخابات، از کارزار انتخاباتی و انتخابات بهره گيرند و انتخابات را به صحنه روشنگری و تقابل با سياست های حکومت تبديل کنند و بکوشند نيروئی از صندوق های رای بيرون بيآيد که از مطالبات آن ها دفاع  کند.

ما با آگاهی بر غيرآزاد و غيردمکراتيک بودن انتخابات در جمهوری اسلامی، براين باوريم که با مسدود بودن راه های ديگر برآمد اعتراضی مردم، به جهت خصوصيتی که انتخابات در جمهوری اسلامی دارد، انتخابات در مواقعی ـ نه هميشه ـ فرصتی را برای برآمد مسالمت آميز و کم هزينه مردم و زمينه را برای شکل گيری جنبش اجتماعی  فراهم می آورد.

 شما با شرکت و عدم شرکت در انتخابات چگونه برخورد می کنيد؟

سازمان ما شرکت و عدم شرکت در انتخابات را امر مقدس نمی داند و به آن خصلت ايدئولوژيک و استراتژيک نمی بخشد، بلکه به مشارکت در انتخابات به مثابه امر تاکتيکی می نگرد که برحسب شرايط در مورد شرکت و يا عدم شرکت، می توان تصميم گرفت.

برخورد سازمان ما نسبت به انتخابات در جمهوری اسلامی، متفاوت از برخورد برخی نيروهای سياسی است. برخی نيروهای اپوزيسيون به جهت اينکه انتخابات در جمهوری اسلامی آزاد نيست، سازمان ها و احزاب سياسی اپوزيسيون اجازه فعاليت ندارند، آزادی برای بيان، مطبوعات و اجتماعات وجود ندارد و ديکتاتوری بر کشور حاکم است، شرکت در انتخابات را منتفی می دادند و انتخابات را همواره تحريم می کنند. بهمين خاطر هم آن ها در روند انتخابات و در انتخابات مشارکتی ندارند. برای آن ها تدوين سياست در روند انتخابات و تاثير گذاری بر آن مطرح نيست و لذا قادر نيستند از کارزار انتخابات بهره لازم را بگيرند. اين دسته از نيروهای سياسی همواره انتخابات را تحريم کرده اند، بدون اينکه تحريم در صحنه انتخابات موثر افتد.

گروه ديگری از فعالين سياسی که در جايگاه نيروهای اپوزيسيون قرار دارندو يا منتفد حکومت به حساب می آيند، معتقدند که بايد در انتخابات شرکت کرد. اين نگاه حتی شرکت در انتخابات مديريت شده و غيررقابتی مثل انتخابات دوره هشتم مجلس را مجاز می شمارد و حضور گروه اندک و غيرموثر اصلاح طلبان در مجلس را دستاويز مشارکت در انتخابات قرار می دهد. برخی از اين نيروها به مشارکت بی قيد و شرط در انتخابات باور دارند.

اين برخورد با انتخابات، همراه شدن با برنامه حکومت برای برگزاری انتخابات مهندسی شده است. در انتخابات مهندسی شده از قبل مشخص است که اکثريت دست اصول گرايان خواهد بود، نيروهای اپوزيسيون در آن، جائی نخواهند داشت و اصلاح طلبان گروه اندک و غيرموثری را در مجلس تشکيل خواهند داد. حکومت چنين انتخاباتی را مطلوب می داند.

تلاش ما اين بوده است که از دور باطل همواره شرکت و همواره تحريم فاصله بگيريم، از کارزار انتخابات برای طرح خواسته های دمکراتيک و مطالبات مشخص کارگران و زحمتکشان، طبقه متوسط جديد، زنان ... استفاده کنيم و سياست "مطالبه محوری" را در جريان انتخابات جا بياندازيم و نسبت به شرکت در انتخابات در هفته های مانده به برگزاری آن، با تحليل از شرايط مشخص تصميم بگيريم.

 چه رابطه ای بين تغييرات در سطح جامعه و انتخابات وجود دارد؟

سئوال مهم و قابل تعمقی است. در جامعه ما در سه دهه بعد از انقلاب تغييرات پايه ای در ساختارهای جمعيتی، اقتصادی و اجتماعی صورت گرفته است. اما کار پژوهشی جدی روی تغييرات اجتماعی صورت نمی گيرد و به سازمان های نظرسنجی اجازه فعاليت داده نمی شود. به همين خاطر در سطح نخبگان کشور و گردانندگان کشور شناخت لازم و کافی از تحولات در ساختارهای جامعه ديده نمی شود. از سوی ديگر تغييرات انباشت شده در لايه های مختلف جامعه امکان بروز از راه های متداول را پيدا نمی کنند. به همين خاطر تحولات در جامعه ما چندان قابل پيش بينی نيست. گفته می شود که مردم ما شگفتی هائی می آفرينند که هم پوزيسيون و هم اپوزيسيون را غافلگير می کنند.

تا کنون انتخابات محلی بوده است برای بروز آن تغييرات که به تدريج در نسوج جامعه شکل گرفته و امکان تجلی آن تغييرات از کانال های متداول به وجود نيآمده است. دو نمونه شاخص آن، دوم خرداد ١٣٧٦ و ٢٥ خرداد سال ١٣٨٨ است. اين دو حرکت برای کنشگران و برای دولت قابل پيش بينی نبود و همه را غافلگير کرد. بنابرين می توان گفت که انباشت تغييرات در جامعه گاه در انتخابات امکان بروز پيدا می کند.

 آيا در کشور ما بين حرکت و يا جنبش  اجتماعی با انتخابات رابطه ای وجود دارد؟

چنين رابطه ای را ما در دو انتخاباتی که به آن اشاره شد، ديديم. در انتخابات دوم خرداد سال ١٣٧٦ تحولات ساختاری در "پائين" با تغييرات فکری ـ سياسی در "بالا" در بين چپ مذهبی درهم آميخت و از درون آن حرکت اصلاح طلبی شکل گرفت و نسل جديدی از فعالين سياسی را به ميدان سياست آورد و فضای سياسی کشور را تغيير داد.

در انتخابات ٢٢ خرداد ١٣٨٨ در اعتراض به کودتای انتخاباتی، جنبش سبز شکل گرفت که تاثيرات جدی در حوزه سياسی کشور داشت و به مشروعيت و موقعيت حکومت ضربات جدی وارد آورد.

در پاسخ به سئوال قبلی به انباشت تغييرات در جامعه اشاره شد. اين انباشت خود زمينه ساز حرکت اجتماعی و يا شکل گيری جنبش اجتماعی است. در کشور ما از يکسو به جهت مسدود و محدود شدن حوزه عمومی و از سوی ديگر امکان حرکت جمعی در انتخابات، حرکت و يا جنبش اجتماعی در انتخابات امکان بروز می يابد.

 رقابت در انتخابات چه نقشی دارد؟ به نظر شما انتخابات در جمهوری اسلامی رقابتی است و يا غيررقابتی؟

انتخابات با رقابت معنی پيدا می کند. انتخابات غيررقابتی، در حقيقت انتخابات نيست و انتصاب از جانب حکومت است. انتخابات بدون رقابت به معنی حذف حق انتخاب شهروندان است.

در پاسخ به سئوالات قبلی گفته شد که انتخابات در جمهوری اسلامی بين نيروهای خودی، به درجاتی رقابتی است. رقابت بين نيروهای خودی، تا حدودی و در مواردی امکان تاثيرگذاری بر انتخابات را برای مردم فراهم می آورد که مطلوب حکومتگران نيست. بهمين خاطر آن ها درصدد طراحی انتخابات مديريت شده برآمده اند. به بيان ديگر، حکومتگران ديگر انتخابات رقابتی در محدوده نيروهای نظام را هم بر نمی تابند. آن ها از هم اکنون تصميم گرفته اند که انتخابات آتی مجلس را مديريت شده برگزار کنند. تلاش راست سنتی و خواست ولی فقيه اين است که تنها يک ليست از جانب اصول گرايان ارائه شود. اما جريان راست افراطی نمی خواهد صحنه انتخابات را به راست سنتی واگذار کند. بهمين خاطر در مدت کوتاهی جبهه پايداری را تشکيل داد و وارد کارزار انتخاباتی با راست سنتی گرديد.

جمهوری اسلامی حوزه رقابت در انتخابات را تنگ و تنگتر کرده است ولی تا کنون نتوانسته است تماما آن را حذف کند. قرائن حاکی از آن است که در صورت ادامه وضعیت موجود، انتخابات آتی صحنه رقابت بين جريان های اصول گرا خواهد بود.

 رقابت در بين اصول گرايان از چه خصلتی برخوردار است؟

رقابت بين اصول گرايان فاقد خصلت دمکراتيک است. رقابت آن ها در اساس به تصاحب منابع قدرت و ثروت و به شيوه اداره کشور بر می گردد. جريان های اصول گرا در مقابل جنبش سبز قرار دارند و نيروهای سرکوب گر هستند. اصول گرايان از دو جريان اصلی تشکيل شده  اند. راست سنتی و راست افراطی. راست افراطی در چند دوره قبل، ابتکار عمل را به دست گرفت، راست سنتی را عقب زد و کانديداهای خود را از صندوق های رای بيرون آورد. با تضعيف موقعيت احمدی نژاد در درون حکومت، راست سنتی خيز برداشته است تا اين بار راست افراطی را عقب بزند و مجلس را قبضه کند.

 چه برنامه هائی از جانب جريان های اصول گرا برای انتخابات ارائه شده است؟

انتخابات در اساس محل چالش برنامه احزاب سياسی است. در انتخابات احزاب سياسی با شعارها و برنامه های خود وارد کارزار و رقابت می شوند. اما در اکثر انتخابات جمهوری اسلامی، جای برنامه خالی است. در جمهوری اسلامی جای چندانی برای احزاب وجود ندارد و در انتخابات نه برنامه ها، بلکه جريان های حکومتی با هم بر سر تصاحب کرسی های مجلس وارد نزاع می شوند. گويا کرسی های مجلس نه برای اجرای برنامه ها، بلکه برای تقسيم ثروت کشور به نفع اين و يا آن باند حکومتی است.

طبعا جريانی که می خواهد در انتخابات شرکت کند و ليست کانديداتوری بدهد، لازم است که برنامه خود را برای مردم ارائه دهد و از مردم بخواهد که به برنامه آن رای دهند. اما چنين برنامه هائی مشاهده نمی شود. يعنی مسئله زندگی مردم و مطالبات آن ها، در انتخابات جای شايسته ندارد. آنچه برای دستجات اصول گرا مطرح است قبضه صندلی های مجلس است که فوايد زيادی برای آن ها دارد.

 آيا ائتلافی در بين دستجات اصول گرا در حال شکل گيری است؟

معمولا احزاب سياسی برای کسب رای در انتخابات وارد ائتلاف با هم می شوند و تلاش می کنند که روی برنامه ائتلافی توافق کنند. اما در جمهوری اسلامی مسئله ائتلاف بگونه ديگری است. اصول گرايان از دستجات متعدد تشکيل شده اند. تعدادی از آن ها به توصيه و خواست خامنه ای و برای تصاحب کرسی های مجلس، درصدد تهيه ليست واحد برآمده اند. آن ها بدون ارائه برنامه و بدون گفتگو بر سر آن، از هم اکنون بر سر سهم خود وارد مشاجره با هم شده اند. ائتلاف آن ها نه بر سر برنامه، بلکه بر سر سهم شان در ليست مشترک است. سهم خواهی دستجات اصول گرا نشانه آشکار تهی بودن انتخابات از خصلت برنامه ای است. معلوم نيست چه تفاوت برنامه ای بين دستجات اصول گرا وجود دارد و کدام برنامه، آن ها را از هم تفکيک می کند. اين امر نشانه باندی و دسته ای بودن جريان های اصول گرا است.

 در بيانيه هيئت سياسی ـ اجرائی بر همسوئی و همراهی نيروهای جنبش سبز تاکيد شده است. چرا؟

در بيانيه هيئت سياسی ـ اجرائی برهمسوئی و همراهی نيروهای جنبس سبز به عنوان يکی از خطوط اصلی سياست ما در روند برگزاری انتخابات مجلس تاکيد شده است. با شکل گيری جنبش سبز و مشارکت نيروهای دمکرات سکولار و دمکرات های مذهبی در آن، پيش داوری ها بين دو نيروی اصلی جنبش کم رنگ و اعتماد بين آندو تقويت شده است. هردو نيرو بر اشتراکات دست گذاشته و از تقابل با هم پرهيز می کنند. اين امر زمينه را برای همراهی و اقدامات مشترک فراهم آورده است. به ويژه اينکه هر دو جريان و يا بخش های مهمی از آن ها، مطالبات مشترکی را در روند برگزاری انتخابات مطرح می کنند. هر دو نيرو خواهان آزادی زندانيان سياسی، شکستن حصر آقايان موسوی و کروبی و خانم ها زهرا رهنورد و فاطمه کروبی، باز کردن فضای سياسی کشور، تامين آزادی های سياسی و عدم دخالت سپاه در انتخابات و در حوزه سياست و اقتصاد و مهمتر از همه خواهان برگزاری انتخابات آزاد هستند.

مطالبات مشترک و برخورد کمابيش مشابه بين نيروهای جنبش سبز نسبت به انتخابات، امکان برآمد مشترک در روند برگزاری انتخابات را فراهم آورده است. لازم است روی فعاليت مشترک کار کرد و آن را عملی نمود.

 انتخابات آزاد چه جايگاهی در جنبش سبز دارد؟

انتخابات آزاد با جنبش سبز پيوند خورده و به شعار مشترک نيروهای تشکيل دهنده آن تبديل شده است. جنبش سبز در جريان انتخابات شکل گرفت و با شعار "رای من، کو؟" هويت يافت و در تداوم حيات خود انتخالات آزاد را به عنوان شعار اصلی پذيرفت.

از نگاه ما انتخابات آزاد میتواند از سوق یافتن کشور به ورطه خشونت جلوگیری کند، راه را بر فروپاشی کشور ببندد، به تامین برابر حقوق شهروندان یاری رساند و شرایط گذار جامعه از استبداد دینی به دمکراسی را فراهم آورد. انتخابات آزاد میتواند برای تمام نیروهای سیاسی اعم از نیروهای سکولار و غیرسکولار، گرایش های قومی و دینی و غیردینی، برای اقلیت و اکثریت، برای اصلاحطلبان، تحولطلبان و محافظه کاران، امکان همزیستی را فراهم سازد.

گرايشی در بين اصلاح طلبان وجود دارد که هم چنان نيروهای اپوزيسيون را "غيرخودی" تلقی کرده و انتخابات آزاد را به فعاليت آزادانه اصلاح طلبان محدود می کند. در حالیکه در دو سال گذشته با کم رنگ شدن مرز بين "خودی" و "غيرخودی"، نيروهای تشکيل دهنده جنبش سبز به هم نزديک شده اند. اما اين گرايش هم چنان می خواهد ديوار "خودی" و "غيرخودی" را بالا برد و به  اعتماد شکل گرفته بين دو نيروی اصلی ضربه زند و آن ها را ازهم دور سازد. لازم است اين گرايش را نقد کرد و پيآمدهای زيانبار آن را نشان داد.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* برای تحليل رويدادهای سياسی، طرح مواضع سياسی و برنامه ای سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت)، فراهم آوردن امکان گفتگوی متقابل با فعالين سياسی و هواداران و گسترش ارتباط با آنها، کنگره دوازدهم سازمان، طراحی و اجرای برنامه گفتگو را جزو وظائف شورای مرکزی قرار داد. در اجرای مصوبه کنگره، اولين برنامه گفتگو که به برخی سئوالات در مورد انتخابات پاسخ داده شده است، منتشر می شود.

برای تماس و طرح سئوالات

آدرس ايميل:

goftgou@fadai.org

افزودن نظر جدید