اصول فرضی و دغدغەهای اتوپیایی خامنەای

ماهیت، اصول، ویژگی و آیندە خیزش مردم در کشورهای عرب کە عنوان بهار عربی بخود گرفتە است، امری تنها مختص بە ذهن تحلیل گران سیاسی در عرصە رسانەای نیست، بلکە همزمان مقولەای است کاملا مرتبط بە ذهن و اندیشە دولتهای منطقە و جهان، بخصوص مرتبط بە حکومت جمهوری اسلامی ایران بە عنوان یکی از بازیگران اصلی منطقە خاورمیانە. امری کە نە ناشی تنها از نوع خود این واقعە، بلکە بیشتر نشان از تاثیرات مشخص و قاطعی دارد کە تحولات بهار عربی می توانند بر منطقە و کل جهان بە جای بگذارند. در واقع بدون بازخوانی این تحولات، دولتهای منطقە و جهان از سیاست گذاری و پیشبرد آن در این بخش مهم دنیا ناتوان خواهند ماند. امری تحمیلی کە عقل سیاسی را چارەای باید! جمهوری اسلامی بعنوان رژیمی موجود در منطقە کە مستقیما درگیر پیامدهای امر تحول در خاورمیانە می باشد، تاکنون واکنشهایی نسبتا متناسب با موقعیت سیاسی و ایدئولوژیکی خود بە این امر بروز دادە است، کە آخرین مورد مهم و مورد توجە آن می تواند سخنان خامنەای رهبر نظام در اجلاس بيداری اسلامی در تهران با شرکت ششصد مهمان از کشورهای بە اصطلاح اسلامی باشد. خامنەای در سخنرانی خود در نخستین روز اجلاس به بررسي هويت قيام ها و انقلابات در منطقه پرداخت، و علاوە بر تبیین ماهیت و آیندە این خیزشها، از دلهرەهای خود در این مورد نیز گفت. از دیدگاه خامنەای اصول خیزشهای كنوني منطقه در درجه اول احياء و تجديد عزت و كرامت ملی كه در طول زمان بواسطە ديكتاتوری و سلطه سياسي آمريكا و غرب درهم شكسته و پايمال شده است می باشد، و در درجات بعدی برافراشتن پرچم اسلام و برخورداری از امنيت رواني و عدالت و پيشرفت و شكوفايی در سايه شريعت اسلامی، ايستادگی در برابر نفوذ و سلطه آمريكا و اروپا، و سرانجام مبارزه با دولت اسراییل. آنچە در سخنان خامنەای می تواند مورد توجە باشد، همانا برجستە کردن علت یا علل خارجی این خیزشها در ارزیابیهای ارائە شدە می باشد. در هر چهار موردی کە وی از آن نام می برد تنها در مورد دوم از عدالت و پیشرفت (آنهم بە شیوە اسلامی) سخن بە میان آوردە می شود، وگرنە در سە مورد دیگر تاکید بر عنصر خارجی و بیگانە ستیزی این خیزشها می باشد کە خود را بطور خلاصە در ضد آمریکایی، ضد اروپایی و ضد اسراییلی بودن باز می یابد. خامنەای در سخنان خود در واقع بر یک فاکتور اصلی و واقعی در علت شعلەور شدن این خیزشها انگشت می گذارد، اما اشارە وی، اشارەای مسخ شدە می باشد. در واقع او از حقیقت سخن می گوید تا حقیقت را واژگونە کند. دلایل وی در توجیە این امر در گذشتە گیر می کنند و در حقیقت نمی توانند توضیح دهندە بستر تحولات بعدی در رویدادهای این کشورها باشند. دلایل این امر نیز چنین می توانند فورمولە شوند: ـ تئوری خامنەای توضیح نمی دهد کە چطور غرب دشمن می تواند خود بە عامل کمک در امر تحول در این کشورها تبدیل شود. این تئوری نمی تواند نشان دهد کە چطور غرب در مرحلەای از دشمن بە دوست فرارویید، و خود بە عاملی برای تضعیف مقاومت رژیمهای دیکتاتور تبدیل شد. مورد تونس و مصر می توانند نمونەهای خوبی در این مورد باشند. ـ ارزیابی خامنەای نشان نمی دهد کە چطور غرب دشمن، چنین سریع می تواند از لحاظ روانشناسی اگە نە بە دوست، اما لااقل بە عنصری "نە دوست نە دشمن" در ذهن مردمان این کشورها تبدیل شود، و از موقعیت صرف دشمن بودن بە موقعیت دیگری تغییر مکان دهد. ـ استدلال خامنەای نشان نمی دهد کە اگر از چهار پایە علل، سە پایە آن بیگانە ستیزی است پس چرا در کشورهایی مانند لیبی و سوریە قیام صورت گرفت؟ کشورهایی کە دوست غرب محسوب نمی شدند، و برعکس سوریە خود کشوری است کە در صف مقدم رقابت با کشور اسراییل قرار دارد. ـ و سرانجام توضیحات او کاملا بی توجە بە نوع شعارهایی است کە در جریان قیامها در این کشورها مطرح شدند. شعارها و خواستەهای مردم حول دمکراسی، آزادی و زدودن فقر و نابرابری و ایجاد یک زندگی بهتر، وقایع زندەای هستند کە در جریان این قیامها بوضوح می شد آن را در پهنە رسانەها دید. مورد خودسوزی جوان بیکار تونسی کە جرقە قیام را زد، می تواند بهترین فاکت در این خصوص باشد. اما سخنان خامنەای در مورد اصول این انقلابها تنها ناظر بر تحلیل نیست. وی از این اصول می گوید تا دغدغەهای خود را در مورد روندهای جاری و آیندە این کشورها بیان کند. او ضمن اشارە بە عدم یک راهبرد منسجم در سیاست غربیها و عملگرایی آنها در مورد رویدادهای منطقە، بە این نتیجە می رسد کە بە علت عنصر ضد غربی این قیامها و فرهنگ اسلامی در این کشورها، این خیزشها سرانجام رنگ و بوی دینی و اسلامی خواهند داشت و نهایتا آلترناتیوهای دیگر را کە همانا آلترناتیوهای لیبرالی و قومی و مارکسیستی هستند، کنار خواهد زد. آنچە در این سخنان جلب توجە می کند همانا کلمە "نهایتا" می باشد. در واقع خامنەای بە شیوەای ضمنی این اصل را پذیرفتە است کە در زمان حال این انقلابها رنگ و بوی اسلامی ندارند، و این رنگ و بو چیزی است کە بعدها بە خصیصە آنها تبدیل خواهد شد. و این درست نکتە دیگری است کە با نوع ارزیابیهای خامنەای از علل این انقلابها در تعارض قرار می گیرد. خامنەای چنانکە در بالا بدان اشارە شد از خواستە عدالت بە سبک اسلامی در این کشورها می گوید، اما در همان حال در این قسمت بحث خود از رنگ و بوی اسلامی این انقلابها در آیندە می گوید. معلوم نیست امری کە خود اول علت بود حال چگونە در حال غائب می شود و بعد بە عنصری مابعد و غائی تبدیل می شود؟ این ضد و نقیض گوییها خود بوضوح نشان می دهند کە ذهن خامنەای مشوش از تحمیل ارزیابیهای خیالی خود، بشدت نگران آن است کە این انقلابها امر دمکراسی، آزادی و عدالت را کماکان بعنوان راهکار خود در آیندە داشتە باشند، و بە این ترتیب الگوی جمهوری اسلامی را کە همانا غرب ستیزی و رژیمی اسلامی بر مبنای قرائت مستبدانە از دین می باشد را بە چالش جدی بکشند. خامنەای در سخنان خود از طریق گرە زدن اصول فرضی خود در مورد علل این انقلابات با خوابی کە برای آیندە این کشورها می بیند، پیش از آنکە از موضع ارزیابی حرکت کند، از موضع دغدغەها و نگرانیهای خود حرکت می کند. خیزش مردمان منطقە نشان دادە و می دهند کە مردم بە جان آمدە از ستم و دیکتاوری، درکی خامنەای مآبانە از غرب و از نظام آیندە سیاسی خود ندارند. آنان نشان دادند کە می شود غرب را تحت شرایطی با خود همراە کرد، و این کشورها را علیرغم میل خود بە ستیز با دیکتاتورهای مورد پشتیبانی فراخواندە و مجبور کرد. و بە علت دوستی این کشورها در مقطعی با دیکتاتورها، بە دشمنان ابدی آنان تبدیل نشد. همچنین امر تحول بر بستر خواست دمکراسی کە هم اکنون بە عنصر برجستەای در میان جنبش تبدیل شدە است، نکتە دیگری است کە این قیامها را با نوع دیدگاە علی خامنەای کاملا بیگانە می سازد. خامنەای کە رویای حکومتهای دیگری از نوع نظام دلخواە خود را در کشورهای بپاخواستە منطقە در ذهن و اندیشە می پروراند، بشدت نگران آیندە است. ایجاد نظامهای دمکراتیک در منطقە بە شیوەای کە در آن اسلامیها هم بسان دیگر جریانات بتوانند بر اساس رای مردم هرچند سال یکبار در قدرت سیاسی شریک شوند، ذهن خامنەای را کاملا پریشان کردەاست. زیرا ایجاد و قدرت گیری چنین نظامهایی در حقیقت بە چالش کشیدن نظام جمهوری اسلامی در بطن اندیشە اسلامی است.    

افزودن نظر جدید