نگاهی به چند مسأله پیشاروی کارگران

اول ماه مه امسال درشرایطی برگزار می شود که سرمایه داری جهانی با یکی از شدیدترین بحرانهای ٨٠ سال اخیر خود مواجه شده است و باز هم مانند همیشه راه برون رفت از بحران را در سرشکن کردن این بحران بر دوش کارگران و زحمتکشان و از طریق بیکارسازی های ده ها میلیونی و تزریق مبالغ تریلیونی از کمک های گشاده دستانه دولتی و خزانه عمومی، از طریق کاهش سطح زندگی توده های بیکران زحمت و کار و در یک کلام ویرانگری و خانه خرابی میلیونها انسان صورت می دهد تا مجددا به نقطه تعادل و مطلوب سود دهی برسد. سرمایه داری هیچ گاه راهی به جز این گونه فرافکنی برای عبور از بحران نشناخته است؛ مگر آن که زیر فشار کارگران و زحمتکشان مجبور به درپیش گرفتن رفتاری خلاف طبع  خود شده باشد. بی شک نظام سرمایه داری با گرفتارشدن در چنبره چنین بحرانی در موقعیتی ضعیف  و آسیپ پذیر قرار گرفته  و شرایط بالقوه مساعدی برای پایان دادن به عقب نشینی نیروی کار و شروع پیشروی آن، که به مدت طولاتی تحت فشار سرمایه داری نئولیبرال به آن تحمیل شده بود، فراهم آمده است. اما فعلیت یافتن این امکان بالقوه مساعد را دوعامل اساسی تهدید می کند: نخست آفت رقابت های موجود در میان صفوف پرولتاریا هم در مقیاس ملی و هم بویژه در مقیاس جهانی، که در مقایسه با همبستگی وهمگرائی بورژوازی جهانی، همبستگی متقابل نیروی کار و زحمت از شکافهای جدی رنج می برد، و دیگری خطر رفرمیسم و شعارهای اصلاح طلبانه  و معطوف به ترمیم سیستم موجود توسط دولتهای سرمایه داری از جمله دولت جدید آمریکا  و دول بزرگ اروپائی  و احزاب  و سازمانهای دنباله روی آنان است که برای متشتت نمودن  و آرام کردن صفوف کارگران  و توده های بیقرار و ناراضی،  وعده های فریبنده ای می دهند. بنابراین ضرورت تحکیم همبستگی واتحاد جهانی پرولتاریا و مقابله با رفرمیسم (نه الزاما هر رفرمی) درکنار نبردهای موضعی و کشوری که نباید دست کم گرفته شود، دو شرط اساسی تغییر توازن نیرو بسود کارگران است. بی تردید بدون نقد و جمعبندی دستآوردها و تجربیات مثبت ومنفی قرن بیستم و آنچه که بر ما گذشت و با درنظرگرفتن تغییرات عظیمی که در ساختار نیروی کار و سرمایه و از جمله ورود به مرحله جدید جهانی صورت گرفته و می گیرد، مزد و حقوق بگیران، کلیه طردشدگان  و به حاشیه رانده شدگان توسط سرمایه جهانی یعنی همه آنهائی که حتا از "نعمت" استثمارشدن از طریق دریافت دستمزد ثابت  و کار رسمی محروم هستند  و در یک کلام  واقعیت یافتن طبقه جهانی کار و زحمت  و اشکال نوین سازمانیابی آنها، هرگز نخواهند توانست با اتکاء صرف به مبارزات موضعی  و محلی  و یا سنتی خود به هدف های اصلی  و رهائیبخش خویش نائل شوند. در هرحال با تشدید بحران  و جهانی شدن هرچه بیشتر مبارزه طبقاتی، محتوا  و پیام اصلی ماه مه که همانا برجسته ترشدن منافع مشترک کارگران جهان و خصلت انترناسیونالیستی مبارزه آنان که خود را اساسا در مطالبات مشترک جهانی نشان می دهد، بیش از پیش اهمیت خود را به مثابه ضرورت بی چون  و چرا برای برون رفت از بحران نمایان می سازد. درحال حاضر یکی از مهمترین خواست های مشترکی که کارگران جهان را به هم گره می زند، همانا مقابله با انواع سیاست های ناظر به سرشکن کردن بحران بر دوش کارگران به مثابه خواستی ملموس و فراگیر، و تاکتیکی در مقیاس جهانی است. یعنی مقابله با اخراج   و بیکارسازی  و اختصاص بودجه های کلان کشوری  و جهانی برای نجات این "حضرت بیمار". درهرحال کارگران که با سیاستهای همآهنگ شده بورژوازی جهانی مواجه هستند، نمی توانند به صرف اکتفا به نبردهای پراکنده و محلی، از عهده دفع سیاست سرشکن کردن بحران و تشدید استثمار  و به طریق اولی تضمین گامهای بعدی به سوی اهداف رهائیبخش خود برآیند. این یک تاکتیک سراسری  و فراگیر است که در کشورهای مختلف رنگ  و بوی خاص خود را دارد.
اما در کنار شعار فوق، کارگران ایران به مثابه یکی از این گردانهای جهانی، با دشواریهای مضاعف  و خودویژه  و از جمله سه چالش  و معضل زیر مواجه اند که سنگینی فشار بر گرده آنها را چندین برابرمی کند:
الف- بحران اقتصادی موجود درکشوری با دولت متکی بررانت نفتی با توجه به افت شدید قیمت نفت  و نیز بحران مزمن اقتصادی، ابعاد شدید تر و دردناک تری دارد.  سیاست شوک تراپی موسوم به آزاد سازی قیمت ها از طریق حذف یارانه های دولتی، دارای پی آمدهای شدید و دردناک اقتصادی  و اجتماعی است. سیاست فوق ازرئوس اصلی برنامه رژیم درسال جاری است که با شعار بهبود الگوی مصرف هم آذین بندی شده است. مساله تورم عنان گسیخته  و رسما ٢۵̵-۳٠ درصدی موجود، یکی ازبالاترین نرخ ها درمنطقه  و جهان، به سرعت سطح زندگی  اقشار زحمتکش را تحت تأثیر قرارداده است. سیاست  بیکار سازی های وحشیانه، همراه با سرکوب  و بی حقوقی موجود دریک نظام استبدادی، گسترش بی سابقه کارهای موقت  و قراردادی موسوم به کاغذی  و افزایش ساعات  و شیفت کار و فرسودگی ناشی ازآن، نه فقط سطح زندگی را شتابان  تنزل  می دهد بلکه با دامن زدن به رقابت های درونی  و تقویت روحیه کنش های انفرادی برای نجات آنچه درمعرض خطرازدست دادن قرارگرفته، کل صفوف  و موقعیت زحمتکشان  و قدرت چانه زنی آنها را بیش ازپیش مورد تهدید قرار داده است.
چنین وضعیتی با وجود تشدید ستم و فشارمشترک برهمه، اما درکناربی افقی، بازتولید کننده روحیه مبارزات انفرادی و تکیه یک جانبه برنبردهای موضعی  و خود بسنده، پرهیز از گره زدن مبارزات خود با مبارزات بخش های دیگرطبقه  و مبارزات خرد با مطالبات کلان می شود. حال آنکه می دانیم بدون پیوند مطالبات ومبارزات خرد با مطالبات و مبارزات کلان، برون رفتی ازبحران همه جانبه  و عمیق کنونی بسود کارگران متصورنیست.
ب- رژیم همراه با تشدید فلاکت وبحران اقتصادی، امرسرکوب بیشتر کارگران وتشکل های کارگری، تغییرقانون کار و الغاء آن را به مثابه بازوی مکمل پیش برد سیاست های اقتصادی دردستورکارخود قرارداده است. همین مساله اتحاد هرچه بیشتر صفوف کمابیش متفرق نیروی کار ونبردهای پراکنده کنونی را طلب می کند.
ج- مساله مهم دیگرمساله نمایش انتخاباتی است که درسال جدید برگزارمیشود. انتخاباتی که ازیکسو نمایشی ترین انتخابات کل حیات جمهوری اسلامی محسوب می شود و ازسوی دیگررژیم برآن است تا آن را به نمایشی دربرابرانظارجهانی  و ابزاری برای مشروعیت بخشیدن به سیاست های سرکوبگرانه خویش تبدیل کند. درهمین رابطه تلاش های گوناگونی صورت می گیرد تا با شکستن فضای تحریم، یعنی مهمترین و بزرگترین صف آرائی سیاسی شهروندان دربرابررژیم، کارگران و مردم ناراضی را دربحبوحه تدارک بزرگترین تهاجم سالهای اخیر به زندگی شان، به پای "انتخابات" به کشاند (امری که متأسفانه تحت عنوان گزین بین بدو بدترموجب آشفتگی هائی درمیان بخشی از فعالین کارگری وزنان ودانشجویان و... گردیده است). درهرحال مقابله با توهم اصلاح رژیم و داغ کردن تنورنمایشی ترین انتخابات، شکستن جو تحریم برای مشارکت در معرکه ای که شرکت درآن جزبه تقویت موقعیت متزلزل رژیم وتیزکردن تیغ سرکوب  و ایجاد آشفتگی درصفوف  در حال تکوین کارگران منجرنخواهد شد، یکی دیگرازمسائل مهم پیشا روی کارگران است.
بحران و تقویت زمینه های همبستگی
بحران معمولا به مثابه یک شمشیر دو دم عمل می کند. همانطورکه مطرح شد گرچه تعمیق بحران، بیکارسازی  و آویختن شمشیرآن برسردرهرکارگاه  و برفرازهرشاغلی از یکسو موجب تقویت روحیه محافظه کاری، تشدید رقابت های درون طبقاتی و تقویت رویکرد واکنش های انفرادی می شود،  ولی ازسوی دیگر بدلیل ابعاد و شتاب بحران که با هرموجی جمعیت کثیری را به زیرخط فقرمی راند، درعین حال زمینه گسترش آگاهی متضاد با رویکرد فوق را دربطن خویش بوجود می آورد. این آگاهی معطوف به آن است که با چنگ زدن به وضع موجود نمی توان چیزی را حفظ کرد. مشاهده آن موج بلند فلاکت (سونامی درحال حرکت)  و وقوف به این که بادفاع از وضع موجود نمی توان چیزی را نگه داشت، منشأ بازتولید این گرایش متضاد و بالنده است. آری مشهود  شدن برآمد آن مد بلند دریای فقر و فلاکتی که اکثریت بزرگی ازمزد و حقوق بگیران را به ازدست دادن هرآنچه دارند تهدید می کند، نزدیک شدن به آستانه تحمل ناپذیری، ناتوانی از انجام هرگونه رفرم  و حتا ناتوان در رشوه دادن، همانطورکه درمورد ناکامی احمدی نژاد درپرداخت یارانه های نقدی شاهدش بودیم، زمینه های درک ضرورت همبستگی ومبارزه مشترک برای مطالبات مشترک را فراهم می کند. نگاهی به منحنی حرکت های اعتراضی کارگران  و همه مزد  و حقوق بگیران درطی چندسال اخیر، نشان دهنده آن است که علیرغم جو سرکوب  و دستگیری و افت  و خیزها، اما درمجموع منحنی مبارزاتی ازنقطه نظر شاخص های مهمی چون تشکل یابی، شفاف شدن  و تعمیق مطالبات، تقویت همگرائی و همبستگی، پیوند با سایر جنبش های اجتماعی و با مبارزات بین المللی، حفظ روحیه ادامه کاری علیرغم ضرب و شتم های رژیم، حاکی از پیشروی آن، ولو کند است. نمونه تداوم مبارزات هفت تپه، شرکت واحد، برخاستن مجدد معلمان پس ازآن سرکوب وسیع دوره قبل  و یا تداوم فعالیت جنبش زنان  و دانشجویان باهمه ضربات  و دستگیری های به عمل آمده ... دلیلی بر وجود چنین روندی است.
اتئلاف  وهمکاری تشکل های کارگری گوناگون درآستانه برگزاری اول ماه مه امسال، گرچه هنوز نتوانسته است همه این نوع تشکل ها با گرایشات گوناگون را دربرگیرد اماگام مهمی به جلو است که باید تلاش شود تا هم تثبیت شود وهم دامنه آن هرچه فراگیرتر. محتوای بیانیه و سمت گیری آن علیه نظام سرمایه داری، تأکید براهمیت تشکل های مستقل، حمایت ازسایربخش های طبقه بزرگ مزد و حقوق بگیر  و بطورمشخص از اعتراضات  و خواستهای معلمان، حمایت ازسایرجنبش های اجتماعی  و نیزضرورت تقویت صفوف همبستگی با کارگران جهان  و... ازجمله نکات مثبت این بیانیه است.

ناگفته نماند آنچه که موجب شده تکوین روند فوق که به معنی ظهور زمینه های اقدام مشترک حول مطالبات مشترک است، نتواند آنگونه که لازم است شتاب داشته باشد، صرفنظرازعامل سرکوب همانا برخوردهای بعضا فرقه ای -  سکتاریستی و یا بعضا رفرمیستی است که بجای تقویت صفوف همبستگی موجب تضعیف آن می شود. این تصورکه گرایشی با محورقراردادن حقانیت خود بخواهد همه را به زیرپرچم خود بکشد، چیزی جزبازتولید تفرقه  و تشتت درصفوف پراکنده اردوی کار و زحمت نیست. البته تجربه های گذشته نیز بربطلان این نوع اندیشه خویش محوری مهر تأیید زده است.
اگربراستی خود را متعهد و پای بند به هدف بزرگِ تقویت صفوف همبستگی کارگران وکلیه مزد و حقوق بگیران بدانیم، آنگاه راهبردهای  سه گانه زیر الهام بخش پیمودن این هدف بزرگمان خواهد شد:
١- پذیرش واقعیت متکثر و پلورالیستی طبقه بزرگ مزد و حقوق بگیران اعم ازرسمی و غیررسمی  و همه استثمارشوندگان با یا بدون مزد، پذیرش واقعیت گرایشات گوناگون و موجود درمیان آنها  و ازجمله درمیان فعالین کارگر و ازجمله درمورد نوع  ونحوه تشکل یابی درنزد آنها (و البته درکنارداشتن حق تبلیغ مواضع خود).
٢- همکاری همه گرایشات حول مطالبات عینی و فراگیر و هم اکنون بسیج کننده (درهرحدی که مورد توافق است) دربرابر سرمایه داری و دولت حامی آن باهدف تغییر وضعیت و فراتررفتن ازآن. نباید فراموش کرد که کارگران دربسترتغییر وضعیت است که می توانند خود را تغییردهند و به آگاهی ها و افق های جدید تردست یابند.
٣- مبارزه نظری - سیاسی بر پایه پراتیک مبارزه طبقاتی و با گرایشاتی که نادرست وانحرافی تشخیص می دهیم، گرایشات رفرمیستی ویا فرقه ای - سکتاریستی و جذب و نقد دست آوردهای تاریخی مثبت  و منفی مبارزات کارگران جهان، بدون آنکه بخواهیم این مبارزه نظری وسیاسی را آن چنان عمده کنیم که موجب نفی اشتراکات موجود و همکاری دراین حوزه ها بشود.

افزودن نظر جدید