جدایی دین از فلسفه در عصر جدید

عصرنو از نظر تاریخ فرهنگی غرب، بعد از دوره باستان و سده های میانه آغاز شد. پیرامون شروع آن اختلاف نظر است. بعضی ها سال 1453 یعنی سال تسخیر قسطنطنیه وانقراض دولت بیزانس توسط ترکهای عثمانی را آغاز آن میدانند. گروه دیگری قرون 15 و 16 میلادی را آغاز عصر نو می نامند. در عصر جدید در اروپا نظام فئودالی جای خود را به سرمایه داری تجاری داد.

طبق ادعای مورخین سیر اندیشه، از قرن 15 میلادی حقیقت جویی از کلیسا استقلال یافت و در قرن 16 فلسفه و الهیات از هم جدا شدند و فلسفه دیگر خدمتکار الهیات نبود و وحی جای خود را به علم داد و فیلسوفان، آسمان را به زمین میان مرد کشاندند و انسان در روی زمین تبدیل به خدای خود شد.

پاسکال می گفت از آنزمان منطق عقل در مقابل متد قلب قرار گرفت. امروزه دکارت را پدر فلسفه عصر جدید بشمار می آورند. سیستم فلسفی دکارت نه تنها آغاز فلسفه جدید بلکه شروع راسیونالیسم در اروپا نیز بود. در دوره باستان سقراط تحقیق و متد آزاد را روش دیالکتیکی نامیده بود. فلسفه نو از طریق تجزبه گرایی باز هم نوتر شد. دیگر حقیقت ابدی قابل قبول نبود، و این اختلاف مهمی با دوره عقلگرایی بود.

امروزه دوره روشنگری بخشی از عصر نو بشمار می آید و رنسانس  یعنی بازگشت  به انساندوستی و طبیعت پرستی. متفکرین خواهان جدایی علوم از الهیات شدند. شعار مهم دوره رنسانس این بود که می گفتند انسان میزان همه چیز است.

مقوله هومانیسم از زمان رنسانس تاکنون 200 سال عمر دارد. در دوره رنسانس تولد دوباره فرهنگ یونان باستان مطرح شد. از دیگر نتایج رنسانس این بود که به تولد علوم تجربی مدرن اهمیت داده میشد گرچه در دوره رنسانس جنبش اسکولاستیک مدرسین مسیحی هنوز ادامه داشت.

ازجمله واژه های  مهم دوره روشنگری اروپا ، مقوله آزادی بود. کلمات دیگر مهم عصر  روشنگری ، نور، حقیقت، علم، تقوا، قانون، پیشرفت، سعادت، اخلاق و غیره بودند. روشنگری دوره ای خوشبینانه بود. روشنفکران مترقی به مبارزه علیه تیره مردان کلیسایی پرداختند. در عصر روشنگری، پیشگامان اجتماعی به عبادت علوم طبیعی میپرداختند. با این وجود اشاره میشد که روشنگران باید قبل از هر چیز در باره خود روشنگری کنند.

کانت میگت دین در چهارچوب عقل ارزش دارد چون دین باید عقلگرا گردد. پیشگامان روشنگری در آغاز، اندیشمندان انگلیسی، فرانسوی، و آلمانی بودند. در روشنگری فرانسه ، مبارزه علیه خرافات متافیزیک ، علیه اتوریته سیاسی دولت و علیه اجبارهای جزم گرای کلیسا ادامه یافت .

روشنگری آلمان بیشتر مدیون شاعران و نویسندگانی مانند لسینگ بود تا فیلسوفان متافیزیک ، ایده آلیست و رمانتیک خود. شلینگ ایده آلیسم خود را ایده آلیسم عینی میدانست. هربارت (1841-1774) در پایان فلسفه  ایده آلیسم  آلمانی  قرار گرفت.

برتراند راسل شروع عصر جدد را بدلیل کشف و اختراع قطب نما و صنعت چاپ برای افشاگری و جهان شناسی و دریانوردی میدانست. در عصر نو دوباره فلسفه افلاتونی، ارسطویی، اپیکوری و رواقی مطرح گردید  و هومانیسم توانست همعه آنان را در خود هضم کند و یک فرهنگ جدید بوجود آورد.

باکون آنزمان نوشت که دانش سبب قدرت و توانایی انسان میگردد. از جمله عقلگرایان مهم این دوره ، دکارت، پاسکال، اسپینوزا، و لایبنیتس بودند. از آندوره  تجربیات حسی انسان تعیین میکنند که حقیقت ، ارزش، ایده آل، حق، قانون، و دین چه هستند.

آنها می گفتند که  همه چیز ؛ در فضا ، در زمان ، در مکان ، و در انسان ، نسبی است و نه مطلق. قرون 17 و 18 را امروزه دوره سیستم های فلسفی بزرگ  می نامند. آنزمان اشاره میشد که علم  همیشه به فلسفه  و اخلاق نیز نیاز دارد چون انسان در جهان مهم است. متفکری بنام تتن میگفت که حقیقت یعنی مطابقت تصورات با واقعیات.

افزودن نظر جدید