گفتگو با بهروز خليق (3) پیرامون خطر حمله نطامی، مواضع اپوزیسیون و جدال های درون حکومت

ارزيابی شما از تهديد حمله نظامی و خطر جنگ چيست؟ آيا حمله نظامی در دستور روز غرب و اسرائيل قرار دارد و خطر جنگ فوری است و يا اينکه فعلا تشديد تحريمها و تنگتر کردن حلقه محاصره ايران در دستور است؟

ما در بيانيه هيئت سياسی ـ اجرائی ارزيابی و مواضع خودمان را در رابطه با حمله نظامی بيان کرديم. به نظر ما خطر حمله نظامی فوری و فوتی نيست ولی در حال افزايش است. به بيان ديگر گزينه نظامی در دستور روز نيست و برای حمله نظامی به ايران هنوز تصميمی گرفته  نشده است، اما تدارک حمله نظامی به طور مشخص در دستور قرار گرفته است. فاکت های زيادی در اين زمينه وجود دارد. به عنوان نمونه می توان  به "بزرگترین رزمایش مشترک دریایی تاریخ اسرائیل و آمریکا" که در سال ٢٠١٢ برگزار خواهد شد، اشاره کرد. به گفته اندرو شاپیرو ـ دستیار وزیر خارجه  آمریکا ـ این رزمایش با شرکت پنج هزار نفر از نیروی دریایی دو کشور، به عنوان "دفاع در برابر موشکهای بالیستیک" تمرین خواهد شد.

تهديدها و تدارک نظامی، فضای جنگی را شکل داده است. در چنين فضائی يک حادثه می تواند به جنگ منجر شود. تهديد نظامی دولت دست راستی اسرائيل جدی تر از کشورهای غربی است. گرچه دولت اوباما به دولت اسرائيل نسبت به حمله نظامی اخطار داده و خواستار هماهنگی شده است، ولی اسرائيل نشان داده است در مواردی که احساس خطر می کند، منتظر تصميم واشنگتن نمی ماند و بدون مشورت با کاخ سفيد راسا وارد عمل می شود.

آنچه مسلم است در کوتاه مدت تهديدهای نظامی به تشديد تحريم ها خواهد انجاميد و  سياست منزوی کردن و به محاصره در آوردن ايران تشديد خواهد يافت. در حال حاضر تشديد تحريم های اقتصادی، صدور قطعنامه های جديد، منزوی کردن جمهوری اسلامی و محاصره ايران در دستور روز قرار دارد.

صدور دو قطعنامه جديد در سازمان ملل متحد و يک قطعنامه در آژانس، نشان می دهد که اجماع جهانی در ابعاد جديدی در محکومیت جمهوری اسلامی و منزوی کردن ایران شکل گرفته است. می توان گفت که در طی سه دهه گذشته، چنين اجماعی عليه رژيم ايران شکل نگرفته و رژيم در اين ابعاد تحت فشار نبوده است.

برخلاف ادعای سران رژيم، تحريم های بين المللی تاثيرات جدی براقتصاد کشور و زندگی مردم گذاشته است. اگر تحريم ها بانک مرکزی، نفت و گاز و صنايع پتروشيمی را در برگيرد، با توجه به وابستگی اقتصاد کشور به در آمد نفت، اقتصاد کشور فلج خواهد شد. اين وابستگی در دوره رياست جمهوری احمدی نژادی شدت يافته است. توليدات داخلی در چند سال گذشته ضربه جدی ديده و اقتصاد کشور به واردات و در نتيجه به درآمد نفت وابستگی بيشتری پيدا کرده است. فلج شدن اقتصاد کشور، رژيم ايران را تحت فشار شديدی قرار خواهد داد. رژيم ايران هنوز از ذخاير ارزی و امکاناتی برخوردار است و در کوتاه می تواند در مقابل تحريم ها مقاومت کند. ولی در طولانی مدت امکان پذير نيست.

کشور ما در وضعيت مخاطره آميزی قرار دارد. با اين وجود رژيم ايران به جای رويکرد به گفتگو و مذاکره، در مقابل تهديدهای غرب به سياست تهاجمی روی آورده و سياست های ماجراجويانه و تشنج زا را ادامه می دهد. هيچ نشانی از عقب نشينی رژيم و تن دادن به مصوبات شورای امنيت مشاهده نمی شود. به نظر می رسد که رژيم ايران تهديدهای نظامی را جنگ روانی به حساب آورده و بر اين تصور است که غرب به دلايل مختلف از جمله مخالفت روسيه و چين، خطر گسترش جنگ به منطقه و افدامات انتقام جويانه، دست به حمله نظامی نخواهد زد. رژيم با اين تصور هم چنان می خواهد زمان بخرد تا برنامههايش را پيش ببرد.

مردم ايران و نيروهای صلح دوست جهان نگران حمله نظامی و تشديد تحريم های اقتصادی ايران هستند. رژيم ايران بی توجه به اين نگرانیها، مانورهای نظامی برگزار میکند، موشکهای خود را به رخ جهانيان میکشد، گروه های استشهادی تشکيل می دهد، رژه جوخههای انتحاری را به رخ جهانيان می کشد و کشورهای غرب و ترکيه را تهديد می کند. اين اقدامات تنها به تشديد فضای جنگی کمک میکند.

 

ارزيابی شما از مواضع نيروهای اپوزيسيون ايران در مقابل خطر حمله نظامی چيست؟

نسبت به خطر حمله نظامی در اين مدت مواضع مختلفی از جانب نيروهای اپوزيسيون اتخاذ شده است. می توان  مواضع نيروهای اپوزيسيون را در اساس در به سه دسته تقسيم کرد:

١. عليه رژيم استبدادی و حمايت از حمله نظامی

اين نظر برآن است که بايد جامعه بين المللی را قانع کرد که رژيم ايران خطر جدی برای منطقه و جهان است.  جنبش سبز قادر به تغيير حکومت و برکناری ولی فقيه نيست و نمی توان حکومت را بدون تحريم های گسترده و دخالت نظامی برکنار کرد و از شر آن راحت شد.

٢. عليه جنگ و همراهی با حکومت ايران

جنگ برای کشور ما فاجعه آفرين است. حکومت ايران خطری برای منطقه و جهان به حساب نمی آيد و تاکنون به کشوری ديگری تجاوز نکرده است. غرب و اسرائيل تجاوزگرند و می خواهند به بهانه جمهوری اسلامی، ايران را با حمله نظامی ايران تضعيف کنند و زيرساخت های آن را نابود سازند. لذا بايد در مقابل جنگ افروزان ايستاد و در تقابل با جنگ افروزان از قرار گرفتن  در کنار حکومت واهمه نداشت.

٣. عليه جنگ، عليه رژيم استبدادی

اين نظر برآن است که جنگ پيامدهای فاجعه باری برای کشور ما خواهد داشت. بايد با حمله نظامی و تحريم اقتصادی مخالفت کرد و جنگ و دولت های جنگ افروز را محکوم کرد. در عين حال اين نظر جمهوری اسلامی را مسئول اصلی پيدائى اين وضعيت و عواقب آن مىشناسد و معتقد است که در موقعيت کنونی جمهوری اسلامی مسئوليت سنگينی برای پيش گيری از جنگ برعهده دارد.

اين تقسيم بندی طيف رنگارنگ موضع گيری  نيروهای اپوزيسيون را تماما پوشش نمی دهد. برخی مواضع اتخاذ شده بين موضع اول و سوم قرار دارد و برخی بين موضع دوم و سوم. ولی هرچه خطر جنگ افزايش يابد مواضع اتخاد شده به اين سه موضع گيری نزديک خواهند شد. آن ها يا در کنار غرب و اسرائيل قرار خواهند گرفت و يا در کنار جمهوری اسلامی. و يا اينکه بر موضع سوم پای خواهند فشرد. طبعا اگر حمله نظامی صورت گيرد، موضع سوم از جانب دو موضع اول و دوم تحت فشار قرار خواهد گرفت.

موضع سازمان ما چنانچه در بيانيه هيئت سياسی ـ اجرائی آمده است، موضع سوم است. ما موضع اول و دوم را به زيان منافع ملی و روندهای دمکراسی در کشور می دانيم. به باور ما جنگ نبايد مجوزی باشد برای اينکه اپوزيسيون در کنار رژيم استبداد مذهبی قرار گيرد و نفرت از رژيم استبداد مذهبی هم نبايد ما را در کنار جنگ افروزان قرار دهد و موجب حمايت از جنگ گردد.

 

اخيرا جدال بين جريانهای حکومتی حدت گرفته است. اين جدال چه تاثيری بر وضعيت حکومت دارد؟ چرا خامنهای نمیتواند اين نزاع ها را مهار کند؟

رژيم ايران به طور بی سابقه ای تحت فشار بين المللی قرار دارد و عليه ايران در طی يک هفته سه قطعنامه در آژانش و سازمان ملل متحد صادر شده و امريکا، کانادا، فرانسه و انگليس بر ابعاد تحريم های اقتصادی افزوده اند. در چنين شرايطی منافع رژيم ايجاب می کند که جريان های حکومت از درگيری بپرهيزند و دست در دست يکديگر بگذارند تا با فشارهای بين المللی مقابله کنند و اجازه ندهند که نزاع های درون حکومت به تضعيف حکومت بيانجامد. چنانچه قبلا برای حفظ منافع حکومت چنين عمل می کردند. اما اجماع بين المللی، صدور سه قطعنامه و تشديد تحريم ها عليه ايران هم موجب نشده است که آن ها نزاع های خود را کنار بگذارند و موقتا آشتی کنند.

مصاحبه جوانفکر با روزنامه اعتماد، حمله به روزنامه ايران، ضرب و جرح و دستگیری کارکنان روزنامه و اقدام به دستگيری جوانفکر، نشان از حدت يافتن چالش های درون حکومتی است. خبرهای دريافتی از داخل کشور حاکی از آن است که جريان های حکومتی در خفا اقدام به گروگان گيری می کنند.

مورد روزنامه ايران نشان می دهد که چالش بين احمدی نژاد و ياران او و راست سنتی و خامنه ای در حال گذر از مرحله نرم افزاری به مرحله سخت افزاری است. به نظر می رسد که دست احمدی نژاد پر است و نه تنها حاضر نيست که عقب به نشيند، بلکه می خواهد امتياز بگيرد و پيشروی کند. آنچه معلوم است احمدی نژاد و ياران او قصد ندارد که سنگر خود را تحت فشار خامنه ای و راست سنتی رها کنند.

خامنه ای تلاش می کند که در شرايط کنونی وارد درگيری نهائی با احمدی نژاد و ياران او نشود و هزينه سنگينی برای آن نپردازد. او واهمه دارد که در چنين شرايطی مهار اوضاع با توجه به حضور جنبش سبز در داخل و رشد بی سابقه نارضايتی مردم  و تشديد تحريم ها و فشارهای بين المللی از دستش خارج شود. آنچه می توان گفت توان و امکانات خامنه ای برای مهار چالش های درون حکومتی و جلوگيری از تصادم نهائی بين جريان های درون اصول گرا کاهش می يابد و احتمال تصادم بيشتر می شود.

تشديد فشارهای بين المللی، تعميق شکاف های درون حکومت، تشديد شکاف ملت ـ دولت و بحران فزاينده اقتصادی، ناتوانی خامنه ای در مهار نزاع های حکومتی و اتخاذ سياست واحد در حوزه بين المللی، افزايش فشار بر جامعه در حوزه های مختلف، حکومت ايران را به شدت شکننده کرده و روند فروپاشی آن شتاب گرفته است.

برخی فعالين سياسی نسبت به اعلاميه هيئت سياسی ـ اجرائی در مورد ليبی از زوايای مختلف انتقاد داشتند. میتوانيد در مورد انتقادها توضيح دهيد و نظرتان را در مورد آنها بيان کنيد؟

 انتشار اعلاميه هيئت سياسی ـ اجرائی در مورد ليبی با برخی انتقادها روبرو شد. برخی مطرح کردند که در اعلاميه به قتل فجيع معمر قذافی پرداخته نشده است و برخی ديگر گفتند که نسبت به دخالت نظامی ناتو و پيآمدهای آن موضع گيری نشده است. و عده ديگری نسبت به اعلام شادباش به مردم ليبی معترض بودند. لازم است در سه مورد فوق توضيح داده شود.

در مورد اول بايد بگويم که اعلاميه قبل از روشن شدن چگونگی قتل معمر قذافی نوشته شده بود. لذا موقع تحرير اعلاميه هنوز مشخص نبود که معمر قذافی به چه وضع فاجعه باری کشته شده است. اما بعد از تحرير و انتشار اعلاميه، ويدئوهای مختلف از چگونگی قتل قذافی پخش شد و کمبود اعلاميه در اين زمينه به چشم خورد. اين کمبود در يادداشت سياسی کارآنلاين جبران شد و انزجار ما از قتل فجيع قذافی اعلام گرديد.

در مورد انتقاد دوم بايد بگويم که ما قبلا طی اعلاميه ای در مورد حمله ناتو به ليبی مواضع خودمان را بيان کرده بوديم. در آن اعلاميه گفته شده بود: "اقدامات نظامی کشورهای غربی و در راس آنها فرانسه، انگلیس و امریکا در لیبی تا امروز از قطعنامه سازمان ملل و ایجاد منطقه پرواز ممنوع فراتر رفته و به سیاست تغییر رژیم قذافی فراروئیده است. کشورهای غربی زیر پوشش قطعنامه شورای امنیت وارد جنگ با رژیم قذافی شدهاند. این امر نه مقابله با بمباران مردم بیگناه و حفاظت هوائی از آنها، بلکه نشانگر رویکرد به تغییر رژیم قذافی با توسل به اقدام نظامی توسط کشورهای غربی است. در حالیکه تغییر رژیم و پائین کشیدن معمر قذافی دیکتاتور، کار مردم لیبی است نه کشورهای غربی. ... دولتهای غربی عملا با تداوم و شدت بخشیدن به بمبارانهای فراتر از منطقه پرواز ممنوع، به کشتار مردم لیبی ابعادی جدیدی بخشیده اند." بعد از آن هم معلوم شد که نقش ناتو در کشتار مردم و تخريب زيرساخت های ليبی بالا بوده است. کشورهای غربی بيش از هرچيزی دنبال منافع خود هستند.

به خاطر اينکه ما قبلا نسبت به نقش ناتو در ليبی موضع گيری کرده بوديم، از تکرار آن مواضع در اعلاميه جديد اجتناب شد. اين امر در ذهن برخی فعالين سياسی ابهام آفريد و کسانی هم پيدا شدند که سازمان ما را متهم به دفاع از حمله نظامی ناتو کردند. در حالی ما قبلا موضع خود را به طور روشن بيان کرده بوديم. با اين وجود ضروری بود که مواضع ما بار ديگر نسبت به نقش ناتو در ليبی بيان می شد تا ابهام به وجود نمی آمد.

اما در مورد انتقاد سوم بايد گفت که معمر قذافي طی ٤٢ سال حكومت خودكامه، به جنايات متعددی دست يازيده و مردم ليبی را اسير توهمات خود کرده بود. او وقتی با خيزش مردم روبرو شد به اقدامات جنون آميز روی آورد. واکنش قذافی در مقابل حرکت اعتراضی مردم بنغازی چنان خشن بود که راه را بر مبارزه مسالمت آميز بست و مردم ليبی را که بعد از خيزش مردم تونس و مصر ترسشان ريخته بود، وادار کرد که سلاح به دست گيرند و به مبارزه مسلحانه روی بيآورند. ساختار قبيله ای و شکاف در ارتش و پيوستن بخشی از آن به شورشيان، به اين امر کمک کرد.

قذافی با برخورد جنون آميز با معترضين و تهديد به کشتار وسيع آن ها، شرايط و فرصت بزرگی را برای ناتو فراهم آورد تا با مجوز شورای امنيت در ليبی مداخله نظامی کند. طبعا دخالت نظامی ناتو و بمباران هواپيما های آن، نقش جدی در پيروزی شورشيان بر قذافی داشت. ولی نمی توان و نبايد سرنگونی رژيم ديکتاتوری قذافی را تماما به حساب ناتو گذاشت و نقش مردم ليبی را فرعی قلمداد کرد. مردم ليبی برای سرنگونی رژيم ديکتاتوری مبارزه کردند، تلفات سنگينی دادند، سنگر به سنگر، شهر به شهر عليه قذافی جنگيدند و سرانجام رژيم او را پائين کشيدند. نمی توان پيروزی مردم ليبی بر رژيم ديکتاتور را به دليل نقش ناتو و يا سخنان مصطفی عبدالجليل ـ رئيس شورای ملی انتقالی ـ در زمان اعلام موجوديت حکومت جديد مبنی بر تعهد دولت جديدبر اجرای شريعت اسلامی، در سايه برد و در شادمانی مردم ليبی شريک نشد. اکنون سد ديکتاتوری برداشته شده است.

آينده ليبی به جهت ساختار قبيله ای ليبی، ضعف جامعه مدنی، فقدان احزاب باسابقه، وجود گروه های بنيادگرای اسلامی و مسلح بودن مردم ... چندان روشن نيست و استقرار دمکراسی در اين کشور با موانع جدی روبرو است. اما در عين حال شکستن سد ديکتاتوری و بالا رفتن آگاهی مردم در مبارزه عليه ديکتاتور  از يکسو و از سوی ديگر موج دمکراسی خواهی در سطح بين المللی و منطقه و بهار عربی می تواند به عنوان پارامترهای مثبت بر روندهای سياسی ليبی تاثير بگذارد و موقعيت نيروهای بنيادگرا را تضعيف و  موقعيت نيروهای مدافع آزادی و دمکراسی را تقويت کند.

برای تماس و طرح سئوالات

آدرس ايميل: goftgou@fadai.org

افزودن نظر جدید