گزارشی از فیلم و فیلمساز

در این فستیوال، در بخش فیلم بلند، بیش از ٩٤ فیلم از نقاط مختلف جهان شرکت کرده بودند، فیلمهایی از کشور های مصر، آرژانتین، کره، بلغار واسراییل از جمله شرکت کنندگان در این جشنواره بود، آنجه که قابل توجه بود شرکت یک فیلم از فرانسه به کارگردانی فیلمساز جوان مجاری الاصل ساکن فرانسه بود، که به حوادثی که در ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨ اتفاق افتاد پرداخته بود. این فیلم در نوع خود، به عنوان اولین فیلم بلند سینمایی، که در عرصه بین المللی، اوضاع سیاسی در خیابانها وخواستهای دمکراتیک _مدنی میهنمان را به روی پرده سینما می آورد، آنهم از نگاه دوربین یک فیلمساز غیر ایرانی، بسیار قابل توجه بود. حضور دیوید دوسا، کارگردان فیلم، که خود نیز همراه فیلم به تروندهایم آمده بود و در پایان فیلم در سالن حاضر شده و به بحث در باره فیلم با تماشاچیان می پرداخت، فرصت و بهانه ای بود تا از او دعوت کنم که یک گپ و گفت دوستانه ای را بپذیرد، با خوشرویی پذیرفت. قرار ما فردا ی آنروز، ساعت ٨ شب در رستوران بارن تیاتر، واقع در ضلع غربی سینما بود، تقریبا با چند دقیقه تاخیر آمد، شلوغی کافه مانع از نشستن و صحبت کردن بود. با توجه به ضییق وقت دیوید، از او خواستم که اگر موافق است وارد جزییات فنی فیلم و نقد آن نشویم، بیشتر مایل بودم از چگونگی نگاه و نظر او در خصوص جنبش سبز و اتفاقات درون ایران بدانم، در ابتدا خواستم که کمی از خودش بگوید. "او از خانواده ای روسی الاصل بود که نسب پدر بزرگ او به کتابدار ملکه کاترینا می رسید. پس از انقلاب اکتبر، خانواده او به مجارستان مهاجرت می کنند، او متولد سال ١٩٧٩در بوداپست است، دوران کودکی او در مجارستان می گذرد، سپس به کشور سوید می آیند. پدر و مادر او از یکدیگر جدا می شوند. پدر او که یک روانپزشک است مدتی را در افریقا جنوبی به طبابت میپردازد، ودیوید نیز به همراه او مدتی را در افریقا جنوبی می گدراند، و همین سبب می شود که با بی عدالتی های رژیم استبدادی و ضد دمکراتیک آپارتاید از نزدیک آشنا شود، او تاثیرات این مدت را بر شخصیت خود بسیار عمیق ارزیابی می کرد، در همین مدت او زبان اقریقای جنوبی را هم می آموزد، که بعدا با دیگر زبانهای انگلیسی، مجاری، سویدی، فرانسه که کاملا بر آنها مسلط است و اندکی هم آلمانی، ارتباط های خود را کاملتر کند. سینما را دردانشگاه گوتنبرگ سوید خوانده است و اکنون در فرانسه زندگی می کند واین فیلم نیز اولین تجربه سینمایی بلند او، در کشور فرانسه تهیه و کارگردانی شده است. بسیار جالب است که اولین تجربه سینمایی او در باره کشوری است که هنوز ندیده است، در این مورد می گوید "با ایران و تاریخ کهن وفرهنگ آن آشنا هستم، در باره ایران زیاد مطالعه کرده ام ". او خیام نیشابوری را به خوبی می شناسد. و اوضاع سیاسی _اجتماعی ایران را مرتب از طریق اینترنت دنبال کرده است تا آنجا که شناخت نسبتا جامعی از اوضاع سیاسی ایران دارد. تحت تاثیر این رخداد ها، تصمیم به ساخت این فیلم می گیرد. دیوید دوسا. از اوضاع سیاسی خاورمیانه می گوید. از اتفاقاتی که در مصر، ولیبی گذشته است، او دمکراسی و تعیین سرنوشت این ملتها را بدست خودشان حق آنها می داند. تصمیم دارد فیلم بعدی اش را در باره کشور تونس بسازد. از او می پرسم تا چه حد این فیلم را سیاسی می داند، او نگاهی که به اتقاقات جاری در ایران دارد را سیاسی می داند، اما مایل است که روند داستان فیلم، که از منظر "آناهیتا" دختری ایرانی، که در کنار دغدغه ها ودلنگرانی های اوضاع سیاسی ایران، حق برخورداری از یک زندگی شخصی را هم دارد، در نظر گرفته شود. . این فیلم در بیش از ١٢٠ کشور نمایش داده شده است، بهترین استقبال را، مردم امریکا وترکیه نشان داده اند. او از خاطره ای در ابو ظبی یاد می کند. در جریان نمایش این فیلم در ابو ظبی، در محاصره تبلیغات "مزدوران حکومت ایران " قرار می گیرد که سعی می کنند تصور و نگاه او را اشتباه و غیر واقعی بخوانند، که با حضور یک " خانم شجاع ایرانی" و افشا ی جنایات رژیم در اعدام ها و زندان و کهریزک، به مقابله با آن مزدوران بر می خیزد وآنچنان این اقدام بر ماموران رژیم سنگین می آید که منجر به درگیری فیزیکی آنها با آن خانم می شود، او به دیوید دوسا می گوید " مبادا به ایران پا بگذاری، با این فیلمی که ساخته ای به فرودگاه نرسیده، به جرم جاسوسی برای امریکا واسراییل، سراز اوین در آورده ای ". و با لبخند از این اقدام آن خانم ایرانی و شجاعتش در درگیری با مزدوران یاد می کند. از او راجع به دیگر حوادثی که در روند مبارزات مردم در ایران رخ داد و هم اکنون در جریان است می پرسم، از جنایاتی که در کهریزک اتفاق افتاد، از اعدامها و دستگیری های فعالین حقوق بشر و دانشجویان، از روزنامه نگارانی که در بند هستند، از جنبش زنان ومادران عزاداری که بسان مادران "میدان مایو " در آرژانتین روزهای شنبه، در "پارک لاله "گرد می آیند و. . . سکوت می کند، و سعی دارد که چهره اش را در این لحظه بپوشاند. پس از چند لحظه، که تلاش می کند اشکهایش را پنهان کند، می فهمم که در پشت این چهره، چه قلبی نهفته است. و با تاثر، در حالیکه چشمهای اشکبارش را پاک می کند با بغض می گوید: "من یک پدرم، به عنوان یک پدر فکر می کنم درد و رنج آنها را احساس می کنم. من برای آنها شهامت وجرات وادامه مبارزه آرزو می کنم. امیدوارم که روزی در آینده نزدیک، این روشنایی برای آزادی ایران پدیدار شود. ما نمیتوانیم، آنچه را که آنها از دست داده اند را جبران کنیم. آن انسانها فقط جانشان را ازدست نداده اند، آنها با مرگ خود خیلی چیزها را تحت تاثیر قرار داده اند. باید بگویم آنها زندگی من را تغییر داده اند و بر من اثر بسیار عمیقی گذاشته اند. من با جنبش مادران مایو کاملا آشنا هستم و این ارتباط و پیوندی که میان این مادران وجود دارد را کاملا می فهمم. جنبش بسیار مهم، علنی و دمکراتیک و در عین حال تاثیر گذار، علیه دیکتاتوری آرژانتین. و همانند آن در ایران. باید بگویم که فقط شمایید و تنها خودتان، که می توانید همه چیز را تغییر دهید، این می تواند پیام من باشد به تمام آن مادران و مبارزان کشور شما، به عنوان کسی که به حقوق انسان ها علاقمندم و برای آزادی و دمکراسی ارزش بسیار قایل هستم". می پرسم آیا تمایل دارد در باره این جنایات یا مثلا مادران عزادار و پیوستگی آنها با مادران آرژانتین فیلمی بسازد. ؟ با علاقمندی استقبال می کند، و این مشکل که در این شرایط او نمیتواند به ایران مسافرت کند و از نزدیک مادران داغدار را ملاقات کند، اما ابراز امیدواری می کند که اگر فیلم هایی با ویژگی سینمایی در اختیار او قرار بگیرد با توجه به نگاهی که باید به این موضوع داشت می تواند به طور جدی یک فیلم تهیه کند. قرارمان این می شود در اولین فرصت که این آمادگی را داشته باشد، کلیپ هایی که مورد نظر اوست را مشخصا اعلام کند که تهیه ودر اختیار او قرار گیرد. این گفتگو بیشتر از آنکه تصور می شد طولانی شد، از این بابت عذر خواهی می کنم، بر خلاف تصورم، با گشاده رویی از آن استقبال می کند و اصرار دارد که بیشتر صحبت کنیم. فرصت خوبیست، به پیشنهاد دیوید به سمت هتل محل اقامت او" ریکا نیدل ون "، میرویم. هوا ی ملایم با نم باران، این فاصله را لذت بخش تر می کند، در لابی هتل، فرصت خوبیست که کمی هم به فیلم بپردازیم. از انتخاب نام فیلم می پرسم، "گلهای شر" نام یکی از کتاب های شعر "بودلر "شاعر فرانسوی ست. از نام "آناهیتا " نام دختری که نقش اول فیلم را بعهده دارد. وانتخاب او برای ایفای این نقش، ؟می گوید : نام فیلم بر گرفته از کتاب شعری از بودلر است، همانطور که مردم ایران به شعر علاقه دارند، در فیلم هم دوست پسرآناهیتا یک کتاب شعر به او هدیه می دهد، که این کتاب شعر بودلر است با نام "گلهای شر "، در واقع یک پیوندیست میان علاقه یک دختر ایرانی به شعر، چه این شاعر ایرانی از نوع مثلا خیام باشد چه شاعری فرانسوی. اضافه می کند که نام "آناهیتا" را یک دختر ایرانی به نام "بهار"، مقیم فرانسه، که او نیز سینما می خواند ودر نوشتن سناریو، با او همکاری نزدیکی داشته است پیشنهاد کرده است. دیوید، از تمایلش برای ایفای این نقش توسط "گلشیفته فراهانی" می گوید، که علاقمند بوده این نقش را گلشیفته بازی کند. او همچنین از سینمای ایران می گوید، رضاسرکانیان، محسن مخملباف را به خوبی می شناسد. بهمن قبادی را در پاریس ملاقات کرده است. همچنین کیارستمی، بهرام بیضایی را نام می برد. واز دستگیری و محرومیت جعفر پناهی بسیار متاسف است. واظهار امیدواری می کند که امکان فیلمسازی برای پناهی مجددا فراهم شود واو بتواند هر چه زودتر به سینما بازگردد. از دیوید برای ساخت این فیلم، و وقتی که در اختیار من گذاشته است و احساس صمیمانه او با مردم کشورم سپاسگزاری می کنم.

افزودن نظر جدید