سونامی سبز تغییر؟!*1

انتخابات درنظام جمهوری اسلامی براساس همان موازین شناخته شده و متعارف جوامع بورژوائی در مورد آزادی و دموکراسی، هیچ وقت نمی توانسته بیش از یک نمایش انتخاباتی باشد، و به خصوص انتخابات ریاست جمهوری پیش رو را به یک تعبیرباید نمایشی ترین انتخابات تاکنونی نامید. با این وجود بنظرمیرسد در این نمایشی ترین انتخابات ما یک بار دیگر با ناسازه ای مواجه شده ایم: از یکسو با صحنه گردانی مورد اعتمادترین کاندیداهای دستگاه حاکمه، و از سوی دیگر با پدیده گسترش تمایل به شرکت فراگیر و گسترده مردم برای گزین بد در برابر بدتر. اصلاح طبان وعده تکرارحماسه دوم خرداد را می دهند، و گزارش های انتشار یافته نیز حکایت از حرکت و شوق و ذوق جوانان و حضور گسترده ترآنها در قیاس با انتخابات سال 84 دارد. در دوره قبلی مطابق آمارهای خود رژیم 20 میلیون نفرتحریم کننده وجود داشت, که به تنهائی شمارشان از هرصف آرائی دیگر بیشتر بود. اما در شرایط کنونی بنظر میرسد بخشی از آن تحریم کننده گان میلیونی برای کنار زدن احمدی نژاد به میدان آمده اند, تا بزعم خود از تکرار فاجعه مشابه 84 و پی آمدهای مترتب بر آن ممانعت به عمل آورند. در میان پیام های گسترده و درحال مبادله توسط اس ام اس ها این پیام جای ویژه ای را بخود اختصاص داده است: "اکنون تو ومن رأی میدهیم تا او شکست بخورد!" و همین عبارت بخوبی جوهر سلبی این حرکت و فقدان جنبه ایجابی آن را به نمایش می گذارد.
آیا براستی ما بار دیگر با شرایطی مشابه دوم خرداد 76 مواجهیم؟ برای پاسخ دادن به این سؤال لازم است که به مهمترین مشخصه های شرایطی که انتخابات امسال ریاست جمهوری درآن برگذارمی شود نگاهی بیافکنیم:
1- نخستین عامل جدید را باید تحولات جهانی و بخصوص تحولات مربوط به آمریکا دانست که منجربه شکست نومحافظه کاران و روی کارآمدن اوباما شد. با توجه به تأثیری که رویدادهای آمریکا در پهنه جهان و بویژه از دیرباز در خود ایران داشته است، نمی توان از اهمیت بازتاب تموجات آن به خصوص با توجه به نقش کانونی ایران در بحران منطقه وجهان غافل شد. تأثیر این تحولات را نسل ما لااقل از زمان روی کارآمدن کارتر بیاد دارد، و اکنون این تاثیرگذاری با توجه به تحولات مربوط به جهانی سازی و تحولات منطقه و تضعیف روزافزون اقتدارحاکمیت های ملی، بیشترهم شده است. و بازتاب آن را نه فقط در دیکته کردن سیاست های اقتصادی توسط دولتها وشرکت های فراملیتی بلکه هم چنین می توان در رفتار و کردار جوانان و شعارها و آداب و رفتار آنها و در برد رسانه های فراملی این قدرتها مشاهده کرد.همه چشم ها به انتخابات و نتایج آن دوخته شده اند، و شروع رویکردهای جدید تا اطلاع ثانوی در حال انجماد قرارگرفته است.
2- دومین مؤلفه مهم را باید ناکامی و منزوی شدن احمدی نژاد و سیاست های آن دانست. تورم 25 درصدی، گسترش خط فقربه چهاربرابرحقوق حداقل،حیف و میل هنگفت ترین درآمد های ارزی درکل حیات رژیم وفساد گسترده ناشی از آن در کنار سرکوب جنبش های اجتماعی، همزمانی این بحران با بحران بی سابقه اقتصادی درجهان وافت قیمت نفت، درکنار تشدید تنش با دولتهای بزرگ وسرشکن شدن فشارهای مضاعف سیاسی و اقتصادی حاصل از آن بر بحران داخلی، مجموعا شرایطی را فراهم ساخته است که بسیاری ازلایه های طبقات پائین و متوسط دیگر تحمل ریاست جمهوری چهارساله دوم او را ندارند. او اکنون در نزد اقشار بسیاری از مردم بویژه در شهرهای بزرگ و متوسط به مظهرسرکوب و دروغ، و نکبت و فلاکت تبدیل شده است. و وقتی جوانان در شعارهای خود به پینوشه و طالبان اشاره می کنند، و شعارمرگ بر استبداد می دهند، فی الواقع دولت احمدی نژاد را تجسم عریان آن می دانند.
3- بحران درون حکومتی: هیچ وقت شکاف درمیان بخش اصلی حاکمیت وموسوم به اصول گرایان تا این اندازه که درزمان احمدی نژاد بوجود آمده وجود نداشته است. عملا مجلس در برابر او قرار گرفته و اخطار قانون اساسی او را مضحکه نامیده است. تمامی تلاش های احمدی نژاد برای عملیاتی کردن تخصیص یارانه های نقدی40-50هزارتومانی به افراد دهک های پائین جامعه (به عنوان بخشی ازطرح ساختاراقتصادی وحذف یارانه های حامل های انرژی ) و به عنوان یک پروژه انتخاباتی و رشوه ای برای جلب نظررأی دهندگان، از طریق مجلس خنثی شده است (گرچه این مانع توسل دولت به راه هائی چون توزیع سهام عدالت و توزیع سیب زمینی مجانی ومانند آن ها نشده است). نهادهائی همچون جامعه مدرسین قم و روحانیت مبارزتهران علیرغم فشارهای پشت پرده خامنه ای و حامیان شخص احمدی نژاد حاضر نشدند ازمصداق معینی درانتخابات حمایت کنند. و وقتی هم مهدوی کنی به صفت فردی کوشید که احمدی نژاد را کاندید اصلح به نامد، بلافاصله ناطق نوری رئیس دفتربازرسی خامنه ای و دیگرعضوشاخص این جامعه، اعلام داشت که جامعه روحانیت مبارز درمورد حمایت از هیچ کاندیدائی تصمیم نگرفته است. در زمان هیچ رئیس جمهوری مراجع برجسته قم تااین حد دولت و کابینه وسیاست های آن را مورد انتقاد مستقیم قرارنداده بودند. خلاصه آنکه جناح حاکم و ازجمله بیت رهبری در برخورد با احمدی نژاد دوچار دوشقه گی شده است. اوج این شکاف درمیان "اصول گرایان" را می توان درهمین مناظره های اخیراحمدی نژاد با رقبایش درسیمای جمهوری اسلامی به خوبی مشاهده کرد. حمله بی محابا و بی سابقه احمدی نژاد به رفسنجانی وناطق نوری (به عنوان دزدان، مفسدان اقتصادی و پدرخوانده مافیا و حامیان رقیب او) دربرابرنگاه کنجکاو حیرت زده دهها میلیون نفری که به پرده تلویزیون چشم دوخته بودند، چنان غافلگیرکننده بود که حتی جریانات اصول گرای 14 گانه پیروان خط امام و رهبری نیزنتوانستند ازمحکوم کردن کاندید مورد حمایت خود، آنهم درآستانه انتخابات ریاست جمهوری خود داری ورزند! واقعیت آن است که حربه های احمدی نژاد یعنی شعار"عدالت"،مبارزه با اشرافیت و آقازاده ها و رانت خواران و مافیای نفتی و پیش برد دیپلماسی مبتنی برعزت اسلامی و...، با توجه نمایشی بودن این شعارها و خصلت مصرف انتخاباتی داشتن آنها عملا تا حد زیادی بابی اعتمادی مواجه شده، و کارکرد خود را ازدست داده است. و همین واقعیت در کنار تبدیل شدن وی به نماد دروغ وعوام فریبی و عامل وخامت بحران، و هم چنین یکه تازی اش دربرابرشرکاء حکومتی خود، او را به نقطه ضعف حاکمیت و به عامل تفرقه طبقه حاکم تبدیل کرده است. نبابد فراموش کنیم که این در دوره وی بود که برای اولین بار "بازاریان محترم" به اعتصاب عمومی مبادرت کردند، و تا او عقب نشینی نکرد به اعتراض خویش ادامه دادند. حربه برنده دیگر او همانطورکه اشاره شد، حمایت فعال و کمابیش یک پارچه بیت رهبری از وی بود، که آن نیزبه تدریج دچارشکاف و سستی شده، و حتی برموقعیت خامنه ای به عنوان ولی فقیه نیزلطمه وارد کرده است. نامه اخیررفسنجانی به خامنه ای و انتقاد ضمنی از سکوت وی نسبت به اتهامات اخیر احمدی نژاد، و تشبیه ضمنی وضعیت کنونی به زمان "فتنه" بنی صدر و دعوت از او برای خاموش کردن آتشی که دودش فضا را گرفته و هر لحظه می تواند هم چون آتش فشانی از سینه های سوخته سر برکشد، تنها یک نمونه است. انتقاد 50 مدرس برجسته حوزه قم ازسخنان احمدی نژاد ودرخواست محاکمه رئیس جمهورتوسط روزنامه جمهوری اسلامی وسخنان شاهرودی رئیس قوه قضائیه دراین رابطه نمونه های گویای دیگری هستند. *2
وقتی سیب زمینی به مثابه نمادی از رشوه های دولتی مضحکه مردم شده و درتظاهرات خیابانی به نوک چوب دستی ها آویخته میشود تا منزلتی درحد پلاکارد پیدا کند، و یا وقتی اعلام میشود که تانگ و توپ و سیب زمینی دیگراثرندارد، نشان دهنده از کارافتادن یکی پس ازدیگری حربه های دولتِ نظرکرده ولی فقیه درمیان بخش های وسیعی ازمردم است.
4- علیرغم تشدید سرکوب دراین دوره، بحران اقتصادی و ژرفش شکاف های طبقاتی و نیز خواست دموکراسی موجب انباشت خشم و نفرت عمومی وگسترش جنبش های اجتماعی اعتراضی، ازکارگران تامعلمان، از زنان تادانشجویان و از اقلیت های مذهبی تا اقلیتهای ملی و قومی گوناگون شده است. برعکس سرکوب مستمر و مداوم جنبش های اجتماعی وفعالین نه فقط نتواسته از رشد آن بکاهد، بلکه بر دامنه و عمق آن افزوده است. چنانکه بازتاب آن ها را نه فقط می توان در تعمیق مطالبات و تشکل یابی ها و در ابعاد دستگیری ها و زندانی شدن ها و تقویت روحیه مقاومت و هزینه دادن و ادامه کاری مشاهده کرد، بلکه هم چنین می توان در این واقعیت که رژیم و کاندیداهای مخالف احمدی نژاد ناچار شده اند که بیش ازگذشته با گنجاندن این نوع مطالبات دربرنامه وتبلیغات خود و افزودن بر وعده و وعیدهایشان مشاهده کرد: تعمیم معنای رجال به زنان! وعده ورود زنان به حوزه های ممنوعه وزارت و سایر پست های مهم، وعده تحقق آموزش زبان های مادری درمؤسسات آموزشی مناطق اقلیت های ملی، دراذعان به چند ملیتی بودن جامعه ایران ووعده برابری آنها ،تجدید نظردربرخورد با دانشگاه ها و دانشجویان و سیاست های فرهنگی و آموزشی، دروعده برچیدن گشت های خیابانی وحتا اصلاح قانون اساسی و ... مشاهده کرد.

دست بدست هم دادن چهارمؤلفه فوق موجب آن گردیده که یک بار دیگر مقطع "انتخاباتی" به یک لحظه بحرانی برای رژیم تبدیل شود. یک بحران دوقطبی به سرعت درشرف تکوین، که در آن یک بار دیگر کاندید برگزیده خامنه ای، و انواع نهادهای سرکوب و ازجمله سپاه و بسیج و بخشی ازهارترین جناح حاکم در یک سو قراگرفته اند، و در برابرش یک جبهه گسترده ای مرکب ازبخشی ازاصول گرایان، اصلاح طلبان و بخش هائی ازتوده های ناراضی ازرژیم. جنبش "نه" به احمدی نژاد، باشعارتغییر و با نمادهای رنگین (سبزورزد وسفید.. .) در برابر رنگ تیره و البته بهمان نسبت کم عمق و پوپولیستی، شکل گرفته و به سرعت درحال گسترش است. جنبش رنگینی که سرکردگان سپاه ونهادهای سرکوب درآن رگه هائی ازانقلاب مخملی ورنگین را جستجومی کنند، و آن را تهدید به سرکوب می نمایند! اینکه این جنبش چقدرازنظربه میدان آوردن توده های مردم قابل مقایسه با دوم خرداد 76 باشد، البته هنوز نمی توان با قطعیت درباره اش سخن گفت. ولی تا همین جا مسلم است که بیشتر ازآنکه با انتخابات سوت و کور سال 84 قابل مقایسه باشد، با سال 76 قابل مقایسه است.ت جمعات خیابانی خودجوش و شبانه و راه پیمائی های گوناگون و شعار ها و پلاکاردها و تظاهرات بی شمار و گفتگوهای جمعی خیابانی و... تا پاسی ازنیمه شب و نیز زدخوردها و جنگ وگریزهای خیابانی، و دادن شعارهائی هم چون حجاب اختیاری و ایجاد زنجیره های طولانی مردان و زنان نیمه کشف حجاب شده، و یا پدیده تماشای چند ده میلیون نفری مناظره کاندیدها و... همه و همه نشان دهنده واقعیت در حال عروج جنب و جوشی است که البته درعمق خود حامل پتانسیلی بیش ازیک تشریفات ساده و کنترل شده انتخاباتی است. پلیس و نیروهای اطلاعاتی با بردباری معناداری به نطارت و تماشا بسنده کرده، و ناظر و شاهد به کنترل درآوردن خیابان ها و میادین توسط تجمعات خودجوش جوانان است. گوئی که بهارکوتاهی یک بار دیگر با طعم شیرین آزادی و همبستگی، کام جوانان را شیرین ساخته است! مشت ها برآسمان است و بنض زندگی درخیابانن ها شب های طوفانی انقلاب را بیاد می آورد. گرچه شاید هنوزکانون اصلی این جنب وجوشش ها، بیشتر در شهرهای بزرگ و متوسط باشد، تا شهرهای کوچک و روستاها که دراین نقاط حضور احمدی نژاد پررنگ تراست. ولی حتی در همین نقاط نیز یکدستی دوره سابق وجود ندارد، و علیرغم حاتم بخشی های احمدی نژاد، اوضاع به ضرر او در حال تغییر است. در هر صورت یک باردیگر کاندید اخص و مورد حمایت رهبری دمِ چک مردم قرارگرفته، و و سخت باچالش آنان مواجه شده است. در چنین شرایط شکننده و به سرعت درحال تغییر، به نظرمیرسد که تنها حربه های نجات دهنده احمدی نژاد و حامیانش به دوعامل بستگی داشته باشد: نخست به اینکه تاچه حد بتوانند به تقلب و دست کاری آراء دست بزنند. امری که دردوم خرداد76 رژیم تنوانست به آن مبادرت کند، و اکنون نیزعلیرغم یکدستی دستگاه اجرائی و وسوسه بخشی ازحاکمیت، اما بدلیل جنب وجوش خیابانی و شعارهای وی اگرتقلب صورت گیرد، ایران قیامت می شود، و هشدارهای پی درپی کمیته های صیانت ازآراء و..... با دشواری روزافزون مواجه است. براساس نامه سرگشاده و افشاگرانه کارمندان وزارت کشور، هم اکنون چاپ بیش از دو و نیم میلیون تعرفه اضافی و بازی با رقم واجدین حق شرکت درانتخابات (که از46 واندی تا 51میلیون واندی نفردرنوسان است) و افزایش بی سابقه صندوق های سیار ومهرهای انتخاباتی ....در کنار فتوای شرعی مصباح یزدی مبنی بر صیانت از اسلام و.. .به نگرانی ها در این مورد دامن زده است. هم چنان که این نگرانی معطوف به کودتای انتخاباتی درنامه اخیر موسوی به شخص خامنه ای نیز ابرازشده است.عامل دوم نجات دهنده رقابت های درونی جناح رفیب وخطرتقسیم آراء درمیان آنهاست که میتواند (بسته به میزانی که رقابت بین این دو تاچه حد دو قطبی شود ) به مثابه شانسی برای عروج مجدد احمدی نژاد عمل کند. درهرحال اگراحمدی نژاد نتواند درهمان دورنخست حدنصاب لازم آراء را بدست بیاورد، امری که روزبروز شانس آن ضعیف ترمی شود، آنگاه وضعیت برای او در دور دوم دشوارترخواهد شد، و بعید است که بتواند بدون مبادرت به تقلبات گسترده نام خود را ازمیان صندوق های رأی بیرون بکشد. هم چنان که با به صحنه آمدن توده های مخالف وحامی رقیب خود، دشوار و دشوارتر می شود3*
با فرض شرکت گسترده مردم در انتخابات، بازهم نمی توان ازیک تفاوت مهم وضعیت کنونی با دوم خرداد 76 صرفنظرکرد. واقعیت این است که دایره گزینش کاندیداهای این دوره به نحوی است که حتی اصلاح طلبان حکومتی نیز نتوانستند دارای نماینده مستقیم و مطلوب خودباشند (مانند معین در دورگذشته). درواقع حاکمیت با توجه به تجربه دوم خرداد 76 و ترس از باصطلاح بروز قدرت دوگانه درحاکمیت، دایره احراز صلاحیت کاندیداها را چنان تنگ کرده است که تنها محافظه کارترین و مورد اعتمادترین افراد وفاداربه نظام و رهبری و قابل تحمل برای اصول گرایان قادر به شرکت در آن شده اند. چنانکه حاکمیت حتی حضور محمد خاتمی دوپینک شده را که شانس غلبه اش براحمدی نژاد بالا بود، نتوانست برتابد، و با وارد کردن انواع فشارها و ازجمله تهدید جانی، وی را وادار کرد که سریعا پای خود را از مهلکه گرداب بلعنده ای که طعمش را قبلا هم چشیده بود، بیرون بکشد. و باین ترتیب با ترکیدن حباب اصلاح طلبان درهمان دوره پیش انتخابات و آفریده شدن یک صحنه کمیک و تماشائی، خاتمی صحنه را به میرحسین موسوی نخست وزیرقتلهای دهه 60 واگذارکرد. و معلوم شد که دوران اصلاحات دیگر بازگشت پذیر نبوده و همانطور که خود خاتمی هم اعلام کرده بود، کف تغییر در شرایط کنونی نه اصلاحات" بلکه پائین تراز آن و بسنده کردن به مینیمم "تغییر" است. تغییری که جنبش رنگ سبز آئینه ای ازآن است. آنچه را که ناسازه می نامیم همانا پتانسیل انباشته شده دراعماق جنبش است در برابر شکل بروز آن که حتی در زیر کف اصلاح طلبی قراردارد. و باین ترتیب دایرگزینش بین ب دو بدترحتی درقیاس با دوم خرداد 76 تنگ تروکم مایه ترشده، و به مردم ظاهرا حق گزیننش بین افعی و مارغاشیه را داده اند. اما عجبا که همین روزنه کوچک نیز رژیم را دچار طوفان کرده، و در نزد کله تیزان حاکمیت و حامیان نظامی احمدی نژاد گوئی دارد پهلو به پهلوی انقلابات مخملین می زند! با این همه نگاهی به تجربه سی سال گذشته وبه خصوص 12 سال گذشته نشان میدهد که هرگاه رژیم دراوج بحران و برای مقابله با آن توانسته مردم را در برابر گزین بد و بدتر قراردهد، نه فقط قادر به ترمیم نسبی شکاف های درونی خود شده، بلکه هم چنین موفق شده با متشتت کردن و منفعل ساختن صفوف درونی جنبش، موقعیت کلی خویش را بدرجاتی تثبیت نماید، و درسطح جهانی نیز ازموقعیت بهتری برای چانه زنی برخوردارباشد.

آیا تحریم ماهیتا یک کنش انفعالی است یا فعال؟
به نظرمن برای رژیمی که نیازمند است همواره برای بقاء خود مردم را به صحنه بکشد، و دایما در تلاش است که مانع شکل گیری جامعه و صف مستقل ازخود بشود، و با هزار ترفند و عشوه، و یا شلاق و اعمال زور در صدد ادغام این جامعه در خود است، تحریم به مثابه یک کنش فعال و دارای پی آمدهای پردامنه محسوب می شود. نگاهی به تجربه دوران خاتمی و احمدی نژاد دراین مورد گویاست. در دوره خاتمی پتانسیل اعتراضی جمع شده در اعماق با کانالیزه شده در باتلاق اصلاح طلبان، و صرفنظر از دست آوردهای جزئی وناپایدار آن عملا بباد رفت، و باین ترتیب مدیریت کانالیزه کردن پتانسیل پائینی ها به باتلاق درون حاکمیت، درمجموع با موفقیت طی گردید، و دیدیم که تابوت اصلاح طلبی و اصلاح طلبان توسط خود خاتمی واصلاح طلبان تشییع شد. ولی در دوره احمدی نژاد، که گفته می شد حاکمیت یکدست شده، و قدرت دوگانه دیگر وجود ندارد، شاهد بودیم که علیرغم گسترش سرکوب ،و آن همه بگیر و به بند، نه فقط بر شکاف درونی حاکمیت افزوده شد، بلکه هم چنین جنبش اجتماعی مستقل با گام ها و سیمای مشخص تری به میدان آمد که حتی اصلاح طلبان هم دیگر قادر به انکار آن نشدند، و شاهدیم که اکنون در صدد سرمایه گذاری بر روی آن برای پرش به قدرت برآمده اند. چرا که هیچ چیزمانند نگاه به بالا و بازی دربساط حاکمیت نمی تواند یک جنبش مستقل را به بیراهه وبه انفعال وتشتت بکشاند. در واقع تحریم گسترده دوره قبلی به نوبه خود به مثابه یک کنش بزرگ جمعی با پس لرزه های مداوم بعدی اش، با خودیابی بیشتر جنبش های اجتماعی و تکوین خواستهای مستقل همراه شده است. بنابراین با استناد به تجربه و شواهد عینی می توان مدعی شد، این تصورکه گویا تحریم یک کنش انفعالی است نادرست بوده، و ساده کردن رابطه متقابل و برانگیزاننده این کنش با سایرجنبش هاست، و دفاع از تحریم نیز نه یک دفاع ایدئولوژیک و آئینی، بلکه دفاعی است مبتنی بر نتایج آن. واقعیت آن است که وجود یک جنبش تحریم اولا موجب گسترش بستر سایر جنبش های اجتماعی و تعمیق آنها می شود، و ثانیا بر خلاف تصور ساده انگارانه، وجود چنین جنبشی که در حکم نواختن طبل انزوای رژیم است، و در تداوم فرایند تکوین صف مستقل و بدور از دست اندازی رژیم قراردارد، با اعمال فشار مداوم خود به حاکمیت یکدستی آن را بهم ریخته، و موجب دامن زدن به شکاف ها و رقابت های درونی آن و حتی بعضا دادن امتیازاتی به مردم برای کاستن ازمیزان انزوای خود می شود. هرگز نباید فراموش کنیم که بخشی از رقابت های درونی حاکمیت از نارضایتی توده ها نشأت می گیرد. مهم آنست که بهره گیری از شکاف های درونی رژیم موجب تقویت جنبش های اجتماعی مستقل و تابعی از تقویت آن باشد، وگرنه دخیل بستن به این شکاف ها وتن دادن به بازی درمیان آنها، موجب سترونی و دنباله روشدن جبنش ها وحتی تضعیف موقعیت تحمیل رفرم به رژیم می شود.
بی شک بهره گیری از فرصت های مقاطع انتخاباتی و تلاش برای ارتقاء سطح جنبش ازطریق طرح مطالبات مشخص همواره امرمثبتی بوده وهست. ولی باید هوشیاربود که طرح خواستهای ملموس و مشخص و تلاش برای ارتقاء سطح مطالبات، الزاما هیچ منافاتی باکنش تحریم ندارد، و بنابراین در برابر آن قرار ندارد. و ثانیا نباید دچاراین توهم شد که تحقق این مطالبات را می توان با وعده و وعید بالائی ها به پیش برد. این مطالبات را تنها می توان تحت فشارجنبش های اجتماعی تحمیل کرد، و حق خود را ازحلقوم بالائی ها بیرون کشید. ازهمین رو قبل ازهرچیز تبدیل آنها به مطالبات توده ای وهمراه با فشارتوده ای تنها راه تحقق رفرم ودرمسیرپیشروی جنبش است.واقعیتی که اکنون دربرابرما جریان دارد همانا خیره شده به ناسازه موجوداست. واقعیت موجودآن است که بخش هائی ازحاکمیت در برابر بخش هائی دیگر آن و برای تغییر موازنه قدرت بسود خود، بار دیگر متوسل به فشار از پائین و به میدان کشیدن توده ها (ویا میدان دادن به آنها) شده اند. آنها پنهان نمی کنند و رسما نیزاعلام می دارند که با احساس خطر از وضعیت موجود برای نظام به میدان آمده اند، و حربه اصلی آنها بهره گیری از نارضایتی های موجود و انباشته شده در میان مردم است. اگرچنین سازه ای واقعیت داشته باشد، بنابراین ازنقطه نظر تعمیق جنبش های اجتماعی و اجتناب از روانه شدن چنین پتانسیلی به شن زارهای درونی حاکمیت، راهی جز تلاش برای روانه ساختن این جنبش به کانال های اصلی واصیل خود نیست. و در این رابطه بازخوانی تجربه دوم خرداد و همچنین مسیرتکوین جنبش های اجتماعی در چهار سال دوره احمدی نژاد الهام بخش ما خواهند بود.

زیرنویسها:
1*-"سونامی سبزتعییر درراه است" از روزنامه کلمه سبز.
2*- نباید فراموش کنیم این که گونه خودزنی در برابر70 میلیون بیننده تلویزیون (40 میلیون داخلی و30 میلیون خارجی) که در آن رژیم مجبورمیشود برای بسیج و جلب آراء مردم به جای تکیه بردستاوردها و بیلان "مثبت" و نداشته خود، بر فساد عناصر و ارکانی هم چون رئیس مجلس خبرگان و مجلس نشخیص مصلحت و ریئس دفتر بازرسی خامنه ای و فامیل آنها متوسل شود، از چندین جهت قابل تأمل است. چنین پدیده ای در آن واحد هم نشان دهنده عمق فساد رژیم و هم حدت و شدت منازعات درونی آن و هم نیازحیاتی اش به کسب رأی مردم است، و هم چنانکه نشان دهنده نیازحیاتی اش به ادغام جامعه سیاسی و اجتماعی مستقل در دردون خود است.

2*- تداوم واکنش های تهاجمی احمدی نژاد پس از مناظره طوفانی خود و بی اعتنائی به امواج حاصل از آن و نیز سکوت تاکنونی و پرمعنای خامنه ای در برابرنامه تند و اتمام حجت گونه رفسنجانی نشان دهنده آن است که جناح حاکم و مدافع احمدی نژاد، پیروزی خود را تنها بر پایه جلب آراء متکی رعایت قاعده بازی استوار نساخته اند. تنها با در نظرگرفتن این سازو کارها و نیروهای غیبی است که می توان به رمز "اعتماد به نفس" او و جناح مدافع اش پی برد. گرچه حریفان هم ساکت نه نشسته اند، و از زبان کروبی اعلام می کنند که اگرتقلب صورت گیرد افشای آن تا ظهرطول نخواهد نخواهدکشید، و شعارهای خیابانی هم پیشاپیش به افشاء آن پرداخته است. درهرحال جناح حاکم دارای تجربه برخورد با دوم خرداد، برآن است که هرگزاجازه تکرارآن را حتی اگرناچار به اعلام پیروزی اش بگردد، ندهد.

taghi_roozbeh@yahoo.com

افزودن نظر جدید